گریه چون بالا بگیرد چهره بر هم می خورد

گریه چون بالا بگیرد چهره بر هم می خورد
غصه ی دل را دهان با دیده توام می خورد
 
توبه کاران غلبا مرد شهادت می شوند
تیغ ابروی تو تنها خون آدم می خورد
 
ما نیندازیم خون را گردن قوم دگر
کشته ی شمشیر تو آب از محرّم می خورد
 
زندگانی حسین از گریه های زینب است
کعبه با آن آبرویش آب زمزم می خورد
 
گریه های ما یقینا سوی بالا می رود
در خبر ها آمده خورشید شبنم می خورد
 
دل ز اعضای تنم دائم اذیت می کشد
طفل ، معمولا نظر از قوم محرم می خورد
 
هر که از روح بزرگت مثل دریا پاک شد
حد جاری را ز بهتان مثل مریم می خورد
 
فیض چون بالا گرفته گریه بر خود می کنی
دست حاتم هم خود از احسان حاتم می خورد
 
روی دریا راه رفتن معجز پیغمبری است
زین سبب یک روز پای تو به چشمم می خورد
 
من رسیدم را گرفتم حال تحویلم بگیر
روی پرهای ملائک اشک نم نم می خورد
13
0
موضوعمدح | مناجات با امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان | امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
گریز
شاعرمحمد سهرابی
قالبغزل
سبک پیشنهادیروضه,مناجات,مدح
زبانفارسی
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت