وای اگر امشبِ این دشت به فردا برسد

وای اگر امشبِ این دشت به فردا برسد
شیون و گریه و آهم به ثریا برسد
 
به لب خشکِ تو دِغ می کنم از غصه اگر
تیغِ خورشید بر این پهنه صحرا برسد
 
کوکبِ بختِ جدایی ز تو تقدیرِ من است
چشم از رویِ تو بر هم نزنم تا برسد
 
به تنِ اصغرِ تو یک سرِ سوزن حس نیست
با کمی آب تلظّیش به لالا برسد
 
علی ات را بشناسند نخواهند گذاشت
بویی از پیرهنش نیز به لیلا برسد
 
بدنش مثلِ فدک پخشِ زمین خواهد شد
پای عباسم اگر بر لبِ دریا برسد
 
گرگها یوسفِ خواهر به سرت می ریزند
چاره ام چیست اگر کار به اینجا برسد؟
 
نیزه، خون، چکمه، سراشیبی گودال، سرت
عمرِ زینب به گمانت به تماشا برسد
 
رویِ تَل دخترِ مضطر شده می میرد اگر
پای اسبی به لبِ تشنه ی بابا برسد
 
وای اگر پای شقاوت به حرم باز شود
دست بی عاطفه بر چادرِ زن ها برسد
 
آتش و خیمه و غارت شدن هر چه که هست
هیچ کس نیست به دادِ منِ تنها برسد
 
نذرِ بوسیدنِ سی جزء توام تا خودِ صبح
قبل از آنی که به قرآنِ تنت پا برسد
 
نفسِ سینه ی زینب، نفست می گیرد
وای اگر امشبِ این دشت به فردا برسد
79
0
موضوعشب عاشورا ، سخنان امام حسین ، سخنان حضرت زینب امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
گریزشهادت حضرت علی اصغر (علیه السلام) | شهادت حضرت علی اکبر (علیه السلام) | تاسوعا (شهادت) حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام) | قتلگاه امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان | شام غریبان و اسارت کاروان امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
شاعرعلیرضا شریف
قالبغزل
سبک پیشنهادیروضه,واحد
زبانفارسی

حاج محمدرضا طاهری
حاج محمدرضا بذری
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت