نا مشخص

هجران عاشقانه ی ما مستدام شد

بازگشت
هجران عاشقانه ی ما مستدام شد
فجر سپید طالع ما رو به شام شد
 
آن بانویی که مرجع حوّا و مریم است
با زاده ی زیادِ لعین همکلام شد
 
از برکت قدوم عزیزانت ای عزیز
بازار شهر شام پر از ازدحام شد
 
وقتی سر مطهر تو بین سفره بود
برمن طعام و آب گوارا حرام شد
 
دیدار ماه روی تو بالای نیزه ها
بر زخم های پلک ترم التیام شد
 
با حکم قتل نفس زکیه به کربلاء
اسلام را نصیب و جزا والسلام شد
 
این داستان ما که هزار و چهل شب است
امروز نزد خاک شریفت تمام شد
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت