ندارد چون نشان دین از آغاز
نخواهد گشت هرگز محرم راز
علی با خواستگار دخترش گفت:
کبوتر با کبوتر ، باز با باز
***
زندیق کجا ، کعبه ی توحید کجا
دوزخ به کجا ، بهشت جاوید کجا
قانون جهان گفت محال است محال
خفاش کجا ، خانه ی خورشید کجا

ندارد چون نشان دین از آغاز
نخواهد گشت هرگز محرم راز
علی با خواستگار دخترش گفت:
کبوتر با کبوتر ، باز با باز
***
زندیق کجا ، کعبه ی توحید کجا
دوزخ به کجا ، بهشت جاوید کجا
قانون جهان گفت محال است محال
خفاش کجا ، خانه ی خورشید کجا