پروانه نجاتی

مادر نشسته، سیر تماشایشان کند

بازگشت
مادر نشسته، سیر تماشایشان کند
هنگام رفتن است، مهیّایشان کند
 
عون است یا محمّد ؟ فرقی نمی‌کند
در اشک‌های بدرقه، پیدایشان کند
 
این سهم زینب است ، دو توفان ، دو گردباد
لب‌تشنه‌اند، راهی دریایشان کند
 
او یک زن است و عاطفه دارد، عجیب نیست
سیراب بوسه، قامت رعنایشان کند
 
آن‌ها پُر از حرارت «لبیّک» گفتنند
باید سفر به خلوت شیدایشان کند
 
آرام، سرمه می‌کشد و شانه می‌زند
تا در کمند عشق، فریبایشان کند
 
بر شانه می‌زند که برو، سهم کوچکی ا‌ست
باید نثار غربت مولایشان کند
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت