عبدالجواد جودی خراسانی

عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است

بازگشت
عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است 
دادن سر نه عجب داشتن سر عجب است 
 
اوفتد گر دلش از دیده به دامن نه عجب 
دل به برداشتن از دوری دلبر عجب است 
 
تیر بارد اگر آنجا که بود جلوه دوست 
سر ندادن ز وفا در دم خنجر عجب است 
 
تشنه لب جان به لب آب سپردن سهل است 
تشنه وصل کند یاد ز کوثر عجب است 
 
اندر آنجا که فروزنده شود آتش عشق 
عاشق ار خویش نیفکند در آذر عجب است 
 
دل بریدن نه عجب ز اصغر و اکبر ای دل 
دل عاشق ز پی اکبر و اصغر عجب است
 
تن بی سر عجبی نیست رود گر در خاک 
سر سرباز ره عشق به پیکر عجب است 
 
چوب خوردن به لب و لب نگزیدن نه عجب 
گر تبسم نکند بر رخ دلبر عجب است
 
با تولای تو ای صاحب دیوان جزا 
هر که در دل کند اندیشه محشر عجب است 
 
جودی سوخته جان زین غم اگر در همه عمر 
جا در آذر نکند همچو سمندر عجب است
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت