زلفت ز پیچ و تاب فزونش طناب شد
یک حلقه ده که قلب گلوی من آب شد
یک قطره اشک بهر تو بحر طویل گشت
یک ذره از فضیلت تو صد کتاب شد
از آتش تو شکوه به افلاک ریختم
یک قطره از شکایت من آفتاب شد
شمعم به پیچ کوچه شبیخون ز باد خورد
یارب حسین را برسان شب خراب شد
یحیی شدن چه داشت که عیسی شدن نداشت ؟
طشت آمد و فلک دلش از غصه آب شد
«دستم نمی رسد که دل از سنه برکنم»
زیرا بلندی دل ما زآن جناب شد
جولان چشم مست تو تیغ از سپر گرفت
جمعی هلاک گشته و جمعی جواب شد
تحویل سال ما سوختگان از محرم است
یعنی خدا عبد خدا انتخاب شد
عاشق چو مُرد گریه ز چشمش نمی رود
اشکم برای مجلس ختمم گلاب شد
وقتی خدا به حشر بگوید چه داشتی
سر بر کند حسین و بگوید حساب شد





