داده ای اذن، که با دیده ی تر، گریه کنم
با دلی سوخته، از عمقِ جگر گریه کنم
مثلِ پروانه، به دورِ رخِ تو می چرخم
تا نماند ز منِ مست خبر، گریه کنم
این ندا می رسد از عرش، که زینب آمد
می روم گوشه ای از شوقِ خبر گریه کنم
فاطمه مادرِ اشک است و شما خواهرِ اشک
روزِ میلادِ تو جا دارد اگر گریه کنم
آری امشب، شبِ میلادِ خدای اشک است
روزِ اول، ز غمِ آخر سر، گریه کنم








