سید پوریا هاشمی

تا که هیزم ها به دست عده ای شر ، گُر گرفت

بازگشت
تا که هیزم ها به دست عده ای شر ، گُر گرفت
کم کم آتش شد مهیا ، بعد از آن در ، گُر گرفت
 
پشت در بود و به پهلو تکیه به آن داده بود
آتشِ در شعله زد یکباره معجر گُر گرفت
 
هُرم آتش زود به هرجا سرایت میکند
بعد معجر ، بی هوا گیسوی مادر گُر گرفت
 
داشت آتش را ز روی سرجدا میکرد که
دربه روی پیکرش افتاد و محکم گُر گرفت
 
چهل نفر از در که نه از روی زهرا رد شدند
پس بنابراین تن او چهل برابر گُر گرفت
 
تازیانه در هوا چرخید و بر بازو نشست
زن که زیر گریه زد چشمان شوهر گُر گرفت
 
عصر عاشورا دوباره روضه ها تکرار شد
خیمه ها در بین آتش سوخت دختر گُر گرفت
 
کودکی با دامن آتش گرفته می دوید
باد ، با دامن تلافی کرد و بدتر گُر گرفت
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت
این شعر صوت داردلمس کنید و صوت‌ها را ببینید