عبدالجواد جودی خراسانی

به دیده‌ای که رخ یار جلوه گر گردد

بازگشت
به دیده‌ای که رخ یار جلوه گر گردد 
ز کاینات به یک بار بی‌خبر گردد 
 
اگر برند سرش بر قضا رضا بدهد 
چو تیر عشق به هر کس که کارگر گردد 
 
نه از وطن کند او یاد نی ز اهل وطن 
چه غم از آنکه به هر شهر در به در گردد
 
برند سر ز تنش تشنه‌گر برابر آب 
بر آب خنجر بیداد تشنه‌تر گردد 
 
به سینه‌اش اگر آید هزار نوک خدنگ 
به نوک تیر دگر سینه‌اش سپر گردد 
 
ز اکبرش به جفا گر کشتند تا اصغر 
ز عشق دوست کجا زاین الم خبر گردد
 
هوای دوست بهر سر فتاد در کویش 
به عاشقان ره دوست ترک سر گردد 
 
هزار شرح الم بیش بود جودی را 
ولی خوش است سخن هرچه مختصر گردد
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت