ایهاالمظلوم
ولادت-امام-سجاد-علیه-السلام
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
سید حمیدرضا برقعی
سید حمیدرضا برقعیولادت امام سجاد (علیه السلام)
بسته‌ست همه پنجره‌ها رو به نگاهم
چندی‌ست که گمگشتۀ در نیمۀ راهم
 
حس می‌کنم آیینۀ‌ من تیره و تار است
بر روی مفاتیح دلم گرد و غبار است
 
از بس که مناجات سحر را نسرودم
سجادۀ‌ بارانی خود را نگشودم
 
پای سخن عشق دلم را ننشاندم
یعنی چه سحرها که ابوحمزه نخواندم
 
ای کاش کمی کم کنم این فاصله‌ها را
با خمسه‌عشر طی کنم این مرحله‌ها را
 
بر آن شده‌ام تا که صدایت کنم امشب
تا با غزلی عرض ارادت کنم امشب
 
ای زینت تسبیح و دعا زمزمه‌هایت
در حیرتم آخر بنویسم چه برایت؟
 
اعجاز کلام تو مزامیر صحیفه‌ست
جوشیده زبور از دل قرآن به دعایت
 
در پردۀ‌ عشاق تو یک گوشه نشسته‌ست
صد حنجره داوود در آغوش صدایت
 
از بس که ملک دور و برت پر زده گشته‌ست
«پیراهن افلاک پر از عطر عبایت»
 
تنها نه فقط آینه در وصف تو حیران
باشد حجرالاسود، الکن به ثنایت
 
من کمتر از آنم که به پای تو بیفتم
عالم شده سجاده و افتاده به پایت
محمدجواد غفورزاده (شفق)
محمدجواد غفورزاده (شفق)ولادت امام سجاد (علیه السلام)
مدینه باز هوای خوشِ بهاری داشت
هوای تازۀ فصل بنفشه‌کاری داشت
 
چمن شکوفه به گیسوی نخل‌ها می‌بست
مدینه حالت بُهت و امیدواری داشت
 
نشسته چشم به راه ستاره، شب تا صبح
مدینه پلک نمی‌زد که بی‌قراری داشت..
 
«ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد»
که مهر در قدمش شوق جان‌نثاری داشت..
 
جمال روشن این ماه را نگاه کنید
که حُسن یوسف از او رنگ شرمساری داشت
 
حلاوت از نفسش، چشمه چشمه می‌جوشید
طروات سخنش جلوۀ بهاری داشت
 
به سرو، قامت او راست‌قامتی آموخت
که استقامت و ایمان و پایداری داشت
 
سجود کرد به سجاده‌ای به وسعت عشق
چه سجده‌ای که تجلای رستگاری داشت
 
دخیل بست به قندیل اشک او محراب
که چشمه‌ای ز غبار زمانه عاری داشت
 
قلم در اول توصیف او به خود لرزید
که در مقام رضا، صبر و استواری داشت
 
به یک دعای غلامش، به دشت و صحرا ریخت،
سحاب رحمت حق، هر چه اشک جاری داشت
 
به بوسه‌ای حجرالاسود از لبش گل داد
حریم کعبه از او یاد و یادگاری داشت
 
هُشام کرد تجاهل اگر در اوصافش
زبان گشود «فرزدق» که شوق یاری داشت
 
اشاره کرد که فرزند مکه است و منا
اشاره‌ای که حکایت ز حق‌گزاری داشت
 
جهانِ کوچک ما، حیف درنیافت که او
چه‌قدر شوکت و فضل و بزرگواری داشت
 
شمیم عشق حسین انتشار یافت از او
چرا که ساغر چشمش، گلابِ جاری داشت.
منصوره محمدی مزینان
منصوره محمدی مزینانولادت امام سجاد (علیه السلام)
دفترِ شعر دلم باز منور شده است
پَر درآورده قلم مثل کبوتر شده است
 
دل به دریا زدم از شوق به پرواز پُرم
آسمانم شدی و بال به تو می سپرم
 
بال وا می کنم و می پرم از کنج قفس
به هوای کرمت می کشم آسوده نفس
 
بس که پُر معجزه ای غرق تحیّر شده اَم
از چه گویم ؟چه نویسم؟که کم آورده قلم
 
دست هایی که کشیدی به سر هر گره ای
باز کرده است همه سمت خدا پنجره ای
 
قلبهایی که ز هر عالم و آدم خسته است
به دعا و نفسِ معجزه خیزت بسته است
 
مثل آن پیرزنی که تو دعایش کردی
وَ به نور دلت از درد رهایش کردی
 
تا لب خشک بیابان به نگاهت رو زد
از خدا خواستی و بارش رحمت آمد
 
در کنار حَجر الاَسود و در حال طواف
بین دستان به هم خورده که انداخت شکاف؟
 
فرشی از گوهر و زَر پهن شد از سوزِ دعات
پیشِ عَبدُالمَلک ازسمت خدا روی عبات
 
ای که یک عمر شده سهمِ دلت ناله و آه
معنیِ صبر تو هستی … پسرِ ثارَ الله
 
جانمازت شده خیس از اثرِ اشک عزا
مُهر بر مرکزِ پیشانی اَت انداخته جا
 
چه غم و مرثیه هایی که تو گفتی با مشک
چه وضوها که شب و روز گرفتی با اشک
 
روزها…روزه و شب نافله و ذکر و دعا
کارِ تو گریه به مظلومیتِ خونِ خدا
 
پدرت کشته یِ اشک است و تویی چشمه ی اشک
زده ای بر سجاده ی غم، خیمه ی اشک
 
چشم تو آتش و غوغایِ قیامَت را دید
بر زنانِ حرمت خشم و جسارت را دید
 
پیشِ چشم تو حرامی وسطِ گودال است
روی دست تو حصیری و تنی پامال است
 
شعله ای تا به پرِ دامن و معجر افتاد
یادت از روضه ی گل، پشتِ سرِ در افتاد
 
در تب و تاب عطش بودی و بی تاب شدی
با دَمِ اَلْـعَطشِ اهلِ حرم آب شدی
 
همه جا پیرهن پاره به تن می پوشی
آبِ آغشته به خونِ جگرت می نوشی
 
کرده ای دق زِ غمِ پیرُهن وانگشتر
قاتل جان تو شد تیر سه شعبه ،آخر
 
لب تو خنده ندیده است پس از این همه درد
رنگِ رخساره ی از سرِّ درونت شده، زرد
 
داغ شش ماهه زِبس گشته برایَت سنگین
از گلویِ تو نرفت آب خوش،اصلاً…پایین
 
خون جگر کرد تو را کرب و بلا…امّا شام
قتلگاهِ تو و زینب شده در هر یک گام
 
خیزران و لب و دندان و سر و مویِ خضاب
نیمه جان کرد تو را مجلسِ اغیار و شراب
 
روزگارِ تو به اشک و غم جانسوز گذشت
پیش چشمانِ تَرَت، نیزه ای هرروز گذشت
 
گرچه در کرب و بلا نیست سرت بر نیزه
نیزه بر قلب تو زد تیغِ نگاهی هرزه
 
مصلحت بوده که در واقعه بیمار شوی
راوی خون جگر ِ زندگی یار شوی
 
پدرت قاری قرآن به سرِ نیزه و تو
غرقِ تفسیر شوی آیه به آیه از نو
 
خطبه خوانِ سفر کرب و بلا و شامی
مثل زینب سببِ زندگیِ اسلامی
 
دل شکسته شدی اندازه ی یک عمر ولی…
سرشکسته نشدی، تا اَبدُ الدهر … علی
 
تو از این طایفه ماندی که ولی باشی و بس
وارث نامِ حسینِ ابنِ علی باشی و بس
 
بعد عمری که دلت یک دمِ آسوده ندید
عاقبت زهرِجگر سوز به دادِ تو رسید
 
اشک شد باز تسلّای دل غمناکت
خبر از غربت تو می دهد آقا خاکت
مهدی رحیمی زمستان
مهدی رحیمی زمستانولادت امام سجاد (علیه السلام)
به دنیا آمدى تا مطلبى دیگر بیاموزم
من از رفتار تو الله را اکبر بیاموزم
 
کلاس درس شد سجاده ات،من روز میلادت
نشستم تا جهان را پاى این منبر بیاموزم
 
بریزم دور این ناعلم ها را و منِ خود را
بدون واسطه از ساقى کوثر بیاموزم
 
سر شب در تَعَلُّم سر به مهر کربلا بگذار
سحر بردار سر از سجده تا از سر بیاموزم
 
دعا در حق دشمن کردن و با دوست سر کردن
مرام شیعه را در سطح بالاتر بیاموزم
 
زبان تائبین وخائفین را پانزده گانه
به هنگام دعا از چهارمین حیدر بیاموزم
 
طریق روضه خواندن را ز تو آموختم،اما؛
طریق نوکرى را باید از قنبر بیاموزم
 
دعا را از ابوحمزه،مکارم را از اخلاقت
تجافى جهان را از همین منظر بیاموزم
 
هر آن چیزى که میبینم دلیلش کربلا باشد
اگر چیزى می آموزم به چشم تر بیاموزم
 
فرات مست را از چشم،تل را از سر شانه
ته گودال را از گودى حنجر بیاموزم
 
و مصداق شنیدن کى بود مانند دیدن را
بخوانم زندگی ات را،مگر بهتر بیاموزم
 
اگر دیدم گلوى غنچه اى رد میشود از تیغ
شبیه تو گریز بر على اصغر بیاموزم
حسن لطفی
حسن لطفیولادت امام سجاد (علیه السلام)
ساقی قدحی باز مرا جام نیاز است
سر ریز کن این باده که تا صبح دراز است
 
امشب شب بزم و کَرَمِ شاهِ حجاز است
میلادِ دل افروزِ مسیحایِ نماز است
 
***ز آن روست که دل مست خدای ازلی شد
در بندِ علی ابن حسین ابن على شد
 
مهتابِ شگفت شب طاعات رسیده
خورشیدِ خداوندِ عبادات رسیده
 
سر حلقه ای از حلقه ی سادات رسیده
فصل ِمِی و مستی و مباهات رسیده
 
***زین بعد چنین بزم مگر خواب ببینید
لبخندِ تماشائی ارباب ببینید
 
مجنون زده ی کوچه ی حیرانیم امشب
بر حلقه ی گیسوی غزلخوانیم امشب
 
از شوق به رقص آمده طوفانیم امشب
خاک گل شهبانوی ایرانیم امشب
 
***هرچند که از آب و گِلِ ایلِ حسینیم
با آمدنش ما همه فامیل حسینیم
 
ای باغ محبت گل محراب نیایش
عیسى نفسان را نفسِ ناب نیایش
 
ای چشمه ی جوشنده ی سیراب نیایش
ای قبله ی تابنده ی ارباب نیایش
 
***ای آینه ی حی جلی حضرت سجاد
ای زِین حسین بن علی حضرت سجاد
 
خورشید ترین قبله ی خورشید تویی تو
آسوده ترین ساحلِ امید تویى تو
 
عیدانه ترین باده در این عید تویی تو
آن سوی سراپرده ی توحید تویی تو
 
***از روزِ ازل بود که با چشم تو مستیم
تا جام به دست تو بُوَد باده پرستیم
 
فانوس خیالیم همه بر سر راهت
دنبال دل گمشده بر زلف سیاهت
 
تنها دل ما نیست به دنبال پناهت
جبریل کبوتر شده در چتر نگاهت
 
***خم را همه با نام تو سرمست شکستند
در عرش به عشق تو سر و دست شکستند
 
ای نام تو فواره ی زیبایی دنیا
ای آینه ی شیر خدا وقتِ تماشا
 
ای خون خدا را علیِ عالیِ اعلیٰ
سوگند به تو ای علی سوم زهرا
 
***سبقت زِ همه می بری هنگام دلیری
مانند ابوالفضل اگر تیغ بگیری
 
تا نور تو در بیت ولا جلوه گر آمد
گویا که خدا بود که در هر نظر آمد
 
آغوش گشود و به کنارت پدر آمد
بر طوف قُماطِ تو دو چشمان تر آمد
 
***گفتا همه را این ثمر کوثر عشق است
رزمنده ی راهِ من و پیغمبر عشق است
 
میلاد تو با اشک و تو همزاد سرشکی
در بغض شب غمزده فریاد سرشکی
 
غم خانه ی زخمی و غم آباد سرشکی
سجاده ی غمهائی و سجاد سرشکی
 
***رنگین شده این بزم از این اشک فشانی
آه ای نمک سفره ی هر مرثیه خوانی
 
در هر نفست یاد فراق شهدا بود
بر پیکرت آثارِ غم کرببلا بود
 
در دستِ تو زنجیر اسارت و جفا بود
بر شانه ی تو نقشِ قدمهای بلا بود
 
***مرثیه یِ سوزنده یِ احساس تو هستی
راویِ عزاخانه یِ عباس تو هستی
رضا دین پرور
رضا دین پرورولادت امام سجاد (علیه السلام)
مبارک دل شاد ایرانیان
ز فرزند داماد ایرانیان
 
رسید عیدی فاطمه از جنان
چه مست اند و دلداده ایرانیان
 
عرب ها عجم ها برادر شدند
رسید او به امداد ایرانیان
 
عروس علی، اجر تو با علی!
که شد زنده تر یاد ایرانیان
 
***خدا با گداهای او یار شد
حسین بن حیدر پسردار شد
 
شب ساغر و باده و میکده
شب می گساری ما آمده
 
بده دست خود را به دست علی
به حرف کسی غیر او دل نده
 
برای طوافی به دور سرش
نوشتند صد عمره مفرده
 
سحرها که ما را دعا می کند
می آید به دیدارمان سرزده
 
***بنازم به این بندهء راستین
بنازم به این سید الساجدین
 
شبی خاک کوی و گذر میشوم
سیاهم ولی جام زر میشوم
 
مرا با سلاطین عالم چکار
گدا میشوم معتبر میشوم
 
من آن سنگ بی مصرفم که اگر
نگاهش بخواهد گهر میشوم
 
شبی که تجلی اسم علی است
اسیر نجف، بیشتر میشوم
 
***نوشتم روی ساغرم یاعلی
مرا میهمان کن حرم یاعلی
 
دخیلم به چشم پر آبی که نیست
شدم مست جام شرابی که نیست
 
گره خورده قلبم به گیسوی یار
به زلف پر از پیچ و تابی که نیست
 
چرا بی حرم مانده آقای ما
دلم سوخته از جوابی که نیست
 
نشستم توسل کنم در بقیع
میان رواق خرابی که نیست
 
بیائید دور مزاری که هست
بیائید در پشت بابی که نیست
 
***مقدر شده تا زیارت کنیم
خدا را روی خاک عبادت کنیم
 
گداییم و داریم مستانگی
بیائید شد وقت دیوانگی
 
اگر مدح خورشید کار خداست
چرا اینقدر حرف و پر چانگی
 
فدای امامی که در غربتش
شده بانی روضهء خانگی
 
رخش رنگ عوض کرد در آفتاب
نشد رنگ او رنگ بیگانگی
 
***مرا در دل آتش غم گذاشت
دلی سوخته روی دستم گذاشت
 
فدای وقارش، وقار تنش
خزان شد ز داغی بهار تنش
 
چنان خورد روی زمین بارها
که زنجیر هم شد دچار تنش
 
به سجاد و جدّش جسارت شد و
کتک خورد زینب کنار تنش
 
سرش را شکستند صد مرتبه
ولی کم نشد اقتدار تنش
 
شگفتا از آن ضربهء کاری اش
خرابم ز دردش، ز بیماری اش
رضا دین پرور
رضا دین پرورولادت امام سجاد (علیه السلام)
مدح امام سجاد (علیه السلام)
هرچه بین راه گفتم شد علی
هرچه وصف ماه گفتم شد علی
هرچه مدح شاه گفتم شد علی
هرچه بسم الله گفتم شد علی
 
تا حسین از برکت اولاد گفت
سجده و سجاده یاسجاد گفت
 
حاجت شاه و گدا پیوست شد
از شلوغی، کوچه ها بن بست شد
ساقی آمد میکده یکدست شد
شهربانو قبل ساقی مست شد
 
ریخت از تسبیح او بی معطلی
یا علی بن حسین بن علی
 
این حسین است و صدای او علی است
کعبه و سنگ بنای او علی است
مروه و سعی و صفای او علی است
اسم کلّ بچه های او علی است
 
من که ویران همین آبادی ام
نوکر اربابم و سجادی ام
 
ما رکاب و تاج ما سنگ یمن
او پیمبر، ما اویسی از قرن
بار داده نخل عمر پنج تن
آمده دلبند عباس و حسن
 
جلوهء مولاست، شکل حیدر است
سیرتش مثل علی اکبر است
 
انس دارد عشق با تب، بیشتر
بنده دارد خواهش از رب، بیشتر
ماه دارد جلوه در شب، بیشتر
ذوق دارد عمه زینب، بیشتر
 
در مدینه حال مردم عالی است
بین خانه جای زهرا خالی است
 
می نشیند نور سیمایش به دل
می نشاند کشتی غم را به گل
سائلانش را نمی بینی خجل
می شود هر یاعلی “یا مَن تُحِل”
 
اعتقادم بر امامم محکم است
چونکه او مشکل گشای عالم است
 
هر زمان که خورده چشمانش به آب
سقف دنیا بر سرش گشته خراب
چونکه دیده سوخته طفل رباب
قبر او هم مانده زیر آفتاب
 
پیکر ارباب یادش مانده است
بی مزار و بی حرم افتاده است
 
ماجرای شام را یادش نرفت
مردمان عام را یادش نرفت
سنگ روی بام را یادش نرفت
خیزران و جام را یادش نرفت
 
داغِ روی سینهء صد چاک شد
دختری که در خرابه خاک شد
بردیا محمدی
بردیا محمدیولادت امام سجاد (علیه السلام)
ناگهان بانگِ هَل اَتیٰ پیچید
در دل صورها، صدا پیچید
صوت شیرین ربَّنا پیچید
عطر سجاده ی خدا پیچید
 
مُرشد اهل دین! سلامٌ علیک
سَیِّدُ السّاجدین! سلامٌ علیک
 
نغمه ی چَنگ و ضَربِ دف آمد
موسمِ شادی و شعف آمد
مِی عُشّاق از نجف آمد
دادِ کعبه از آن طرف آمد:
 
گوش‌ها! بشنوید فریادم
عاشقِ سینه‌چاکِ سجادم
 
ماه، نِعمَ الْبَدَل* گرفت تو را
حُسن، ضربُ المثل گرفت تو را
شعر، بیتُ الغزل گرفت تو را
تا پدرجان بغل گرفت تو را
 
شب میلاد..،کربلا رفتی
بین آغوشِ عشقِ ما رفتی
 
ما ذبیحِ نگاهِ دلداریم
بخدا سرسپرده ی یاریم
دار بر دوش،مثلِ تَمّاریم
با علی‌ها چه عالمی داریم
 
شَرَفُ الشَّمس مشرقینی تو
دومین حیدر حسینی تو
 
عشق تزریق کرده در جانت
تا پدر کرده بو‌سه‌بارانت
عمه می گفت:ای به قربانت…
…به عمویت کشیده چشمانت
 
چشمه ای، رو به جو نخواهی زد
با ابالفضل مو نخواهی زد
 
فرشِ پشتِ درِ تو از پرِ ماست
بامِ تو لانه ی کبوترِ ماست
خانه‌ات سرپناهِ آخرِ ماست
مادرت آبرویِ کشورِ ماست
 
با تو ما نیز جزءِ این ایلیم
عجمی زاده ایم..،فامیلیم
 
هر که در کویِ وحدتِ تو دوید
از همه غیر رَبِّ خویش بُرید
بال هرکه عروج را فهمید
از صحیفه به صحن عرش رسید
 
مَلَک وحی اگر جلیل شده
با دعایِ تو جبرئیل شده
 
قَطره ی نطقِ تو خودش دریاست
واژه هایت عجیب،بی‌همتاست
منبرت بانیِ تحول‌هاست
خطبه ات مُهرِ ثبتِ عاشوراست
 
از تو داریم نوحه و دم را
از تو داریم این محرم را
 
غمِ من را حضور تو کم کرد
عشق را بین سینه ام دم کرد
گنبدت را دلم مُجَسَّم کرد
حَرَمت را درست خواهم کرد
 
در بقیعت به پا کنم..،علنی!
اوّلین چایخانه ی حسنی
 
کاشی‌اش پُر لَعاب خواهد شد
دل زُوّار آب خواهد شد
آب حوضش شراب خواهد شد
صحن‌ها،انقلاب خواهد شد
 
کنج هر صحن،انجمن داری
تا خودِ صبح،سینه‌زن داری
 
در حرم عطر ناب خواهم ریخت
مثل مشهد،گلاب خواهم ریخت
مشک بر دوش..،آب خواهم ریخت
یادِ طفلِ رباب خواهم ریخت
 
سهم جسمِ ضریح تو..،تب نیست
بی‌حیا دور عمه زینب نیست
حسین ایمانی
حسین ایمانیولادت امام سجاد (علیه السلام)
پنجم ماه ناب شعبان است
شور و شادی به سینه مهمان است
آسمان غرق نور ایمان است
فـُلک ومُلک و مَلک غزلخوان است
شکر حق ذکر ما و سلطان است
 
این پسر آبروی ایران است
 
آمده روح منبر و محراب
پسر آسمانیِّ ارباب
چهره ای با صفاتر از مهتاب
دلبری ناب و گوهری نایاب
اصل حبل المتین روز حساب
 
زینت بندگیُّ و ایمان است
 
اصل و شیرازه ی دعایی تو
بنده ی مخلص خدایی تو
چشمه ی نور هل اتایی تو
سند عشق مرتضایی تو
قاصد سرِّ کربلایی تو
 
خطبه ات از دم شهیدان است
 
در عبادت پیمبری هستی
در شجاعت تو حیدری هستی
در نجابت تو کوثری هستی
در کرم چون حسن سری هستی
در حرم شاه دیگری هستی
 
خیمه ی تو دژ یتیمان است
 
بی بیِّ آسمان پرستارت
بند و غل شد اسیر ایثارت
کوفه ماتِ دم علی وارت
روضه داروی جان بیمارت
گریه بر کربلای غم کارت
 
شیعه مدیون چشم گریان است
 
گریه ی تو بقای عاشوراست
صبرتو سرِّ مکتب مولاست
آه تو سهم دشمن زهراست
کربلا با دعای تو پیداست
آرزوی تو وعده ی آقاست
 
جمعه ای که ظهور در آن است
حسین ایمانی
حسین ایمانیولادت امام سجاد (علیه السلام)
فال دعای سینه ی ما شاد آمده
سجّاده وا کنید که سجّاد آمده
 
سجّاده وا کنید و سر سفره ی نیاز
پرهای مرغ درد دل خود کنید باز
 
امشب به سمت قبله و محراب می رویم
با دل سراغ خانه ی ارباب می رویم
 
قرآن برای دیدن دلبر وضو گرفت
ایرانم از ولادت تو آبرو گرفت
 
بی بیِّ خاک مملکتم شاهکار کرد
با سجده ی تو شاه کرم افتخار کرد
 
شد کلِّ همُّ و غمِّ حقیقت سینجلی
وقتی که شاه عشق صدا زد تو را علی
 
آرایه های ناب دعا جلوه گر شده
حالم شبیه ناله ی شب تا سحر شده
 
این مثنوی مقام دلم می کند رفیع
پلکی به هم گذاشته  و می روم بقیع
 
از لابه لای پنجره هایی به سوی یار
خیره شدم به سمت مزاری غریب وار
 
قوّت به قلب خسته و بی تاب می دهم
با اشک سنگ قبر تو را آب می دهم
 
تصویری از حریم خیالیِّ دلبرم
حک می شود به گوشه ای از قلب و باورم
 
با لفظ انتظار رسیدم به این یقین
صاحب حرم تو می شوی یا زین العابدین
 
روزی درست روبروی گنبد نبی
شیعه بنا کند به خدا مرقد علی
 
با یاد هر شبی که گذشت و نبود شمع
با روضه می شویم میان رواق جمع
 
جای دقایقی که پر از بغض فنته بود
روزیِّ چشم گریه کنت چوب طعنه بود
 
شب تا سحر برای شما سینه می زنیم
با یاعلی تبر به تن کینه می زنیم
 
پر می شود بقیع تو با صوت مادری
با ناله های غربت و غمهای حیدری
 
دیگر برای روضه نیازی به چاه نیست
نفرین و لعن قاتل مادر گناه نیست
 
لعنت به آنکه مقبره ات را خراب کرد
سیلی زدن به صورت غمدیده باب کرد
 
نفرین به آنکه قلب حرم با ستم شکست
دست علی شبیه علی بین کوچه بست
 
رو سوی قبله کن که دعایت نیاز ماست
تنها دعای عهد و فرج چاره ساز ماست
 
وا کن به اشک خود گره ی کور کار ما
از حق طلب نما سحر انتظار ما
یوسف رحیمی
یوسف رحیمیولادت امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
ولادت حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام)
ولادت امام سجاد (علیه السلام)
ماه عشق است ماه عشّاق است
ماه دل‌های مست و مشتاق است
در میخانهٔ کرم شد باز
الدخیل این حریمِ رزاق است
ریزه‌خوارش فقط نه اهل زمین
جرعه‌نوشش تمام آفاق است
بی‌حساب است فضل این ساقی
شب جود و سخا و انفاق است
بین دل‌های بیدلان امشب
با سر زلفِ یار میثاق است
«قبره فی قلوب من والاه»
حرمش قبله‌گاه عشّاق است
 
ماه شعبان رسید! ماه سه ماه
کربلا می‌رویم! بسم الله
 
السلام ای پناه مُلک و مکان
در یدِ قدرتت عنان جهان
رفته قنداقه‌ات به عرش خدا
تشنهٔ پای‌بوسی‌ات همگان
در طوافت قیامتی شده است
می‌رسد هر فرشته با هیجان
پَر قنداقهٔ تو می‌بخشد
پر و بالی به فطرس نگران
از سرانگشت پاک مصطفوی
جرعه جرعه بنوش شیرهٔ جان
خواند جدّت «حسینُ منّی» را
«وَ أنا مِن حسین» را تو بخوان
با تو جود و شجاعت نبوی‌ست
ای شکوه حماسه‌های عیان
در نمازت شبیه فاطمه‌ای
بین میدان علی‌ست جلوه‌کنان
چشم‌های تو مرز خوف و رجاست
قَهر و مِهر تو آتش است و امان
 
رحمت محض! یا ابا الأیتام!
پدری کن برای عالمیان
 
ای که آقایی تو بی‌حد است
باز ما را به کربلا برسان
شب جمعه شمیم سیب حرم
منتشر می‌شود کران به کران
روضه‌هایت بهشت اهل ولاست
چشم ما چشمه‌های کوثر آن
«وَ مِنَ الماءِ کُلَّ شَیءٍ حَی»
اشک‌ها از غمت همیشه روان
السلام ای شهید روز دهم
السلام ای امام تشنه‌ لبان
تا ابد در فراز، پرچم توست
خون سرخت همیشه در جَرَیان
کربلای تو از ازل بوده‌‌ست
مبدأ حرکت زمین و زمان
 
شب سوم رسیده‌ای، ای ماه
السلام علیکَ ثارالله
 
السلام ای نگین عرش برین
سروِ بالا بلند اُم بنین
جذبه‌های نگاه هاشمی‌ات
ماه را می‌کشد به سوی زمین
عبد صالح! مُواسِیاً لله!
پدر فضل! روح حق و یقین!
به حضورت گشوده دست، فلک
به قدوم تو سوده عرش، جبین
وقت هوهوی ذوالفقار علی‌ست
به روی مرکب حماسه نشین
می‌شود با اشارهٔ‌ تو دو نیم
هر کسی آید از یسار و یمین
زینبت «إن یکاد» می‌خواند
آسمان محو هیبت تو! ببین
کاشف الکرب اهل‌بیت نبی!
بازوان تواند حصن حصین
ماه من! بازوی رشید تو را
که برافراشته‌ست بیرق دین ـ
زده بوسه علی به گریه چنان
چیده از آن حسین بوسه چنین
سائلان تو بی‌شمارند و ...
گوشه چشمی به ما! بس است همین
 
شب جود و کرامت و بذل است
شب چارم شب اباالفضل است
 
السلام ای حقیقت جاری
روح تقوا و زهد و بیداری
سید السّاجدینِ شهر رسول
عبد مسکینِ حضرت باری
روزهایت مجاهدت، ایثار
نیمه‌شب‌هات بخشش و یاری
در مناجاتت ای صحیفهٔ نور
آیه آیه زبور می‌باری
همه مجذوب ربّنای تواند
محوِ این سِیْر و این سبک‌باری
گوش کن این صدای داوود است
که به شوق تو می‌شود قاری
پا برهنه به حجّ که می‌آیی
کعبه را هم به وجد می‌آری
خطبه‌های تو تیغِ برّانند
ثانی حیدری و کرّاری
در مصاف تو سهم دشمن تو
چیست غیر از مذلّت و خواری
وارث عزت و سخای حسین
ای که بعد از عمو، علمداری
به محبان خود نظر فرما
بیشتر موقع گرفتاری
رو سیاهی من گذشت از حدّ
تو برایم مگر کنی کاری
در نماز شبت دعایم کن
تو عزیزی تو آبروداری
 
دلم از بند هر غم آزاد است
شافع من امام سجاد است
یوسف رحیمی
یوسف رحیمیولادت امام سجاد (علیه السلام)
نور حق می دمد از مشرق سجاده‌ی تو
چه شکوهی ست در این زندگی ساده تو
می رود از نظرش جنت و ملک و ملکوت
آنکه از روز نخستین شده دلداده‌ی تو
زمزم و کوثر و تسنیم به وجد آمده اند
از زلالی می و روشنی باده‌ی تو
هر کسی معجزه‌ی چشم تو را باور کرد
می شود بنده ولی بنده‌ی آزاده‌ی تو
با کرامات نگاهت دل هر عاشق را
می برد سمت خدا روشنی جاده‌ی تو
 
آمدی تا به جهان نور یقین برگردد
نور ایمان و سعادت به زمین برگردد
 
مکه با مقدم تو عطر بهاران دارد
دیده‌ی روشن تو رحمت باران دارد
کعبه بر شانه‌ی لطف تو توکل کرده
با نفس های مسیحایی تو جان دارد
مثل جدّت تو نهادی حجر الاسود را
ور نه بی مرحمتت قامت لرزان دارد
هر کسی در دل او نور ولایت جاری ست
به کرامات تو و چشم تو ایمان دارد
از نگاهت همه اعجاز و یقین می بارد
چشمهایت چقدر تازه مسلمان دارد
آیه آیه کلمات تو همه روشنی اند
خط به خط مصحف تو جلوه‌ی قرآن دارد
لحظاتت همه از نور خدا لبریزند
مگر این شوق الهی تو پایان دارد
 
شب گذشت و سر تو بر روی تربت مانده
در عروجی تو ولی شوق عبادت مانده 
 
با تو هر لحظه‌ی من بوی خدا می گیرد
عطر اخلاص و مناجات و دعا می گیرد
بچشان بر دل ما طعم عبودیّت را
سجده هامان به نگاه تو بها می گیرد
تو ولی نعمت ما و همه عبدت هستیم
رحمت واسعه ات دست مرا می گیرد
تا بقیعت دل شیدای مرا راهی کن
عشق از گوشه‌ی چشمان تو پا می گیرد
آنقدر بنده نوازی که دل چون من هم
عاقبت تذکره‌ی کرب و بلا می گیرد
بانی روضه‌ی اربابی و باران باران
چشمم از محضر تو اذن بکا می گیرد
 
از تو بر گردن اسلام چه دِیْنی مانده
با فداکاری تو شور حسینی مانده
 
رهبر جان به کف اهل ولایی آقا
مظهر بی بدل صبر و رضایی آقا
به تو و عزت و ایثار و شکوهت سوگند
علم افراشته‌ی خون خدایی آقا
بیرق نهضت ارباب به روی دوشت
وارث سرخی خون شهدایی آقا
خطبه‌ی حیدری ات کاخ ستم را لرزاند
دشمن تو نبرد راه به جایی آقا
کربلا را که تو به کوفه و شام آوردی
همه دیدند که مصباح هدایی آقا
مصحف چشم تو از عشق حکایت دارد
راوی غیرت و ایمان و وفایی آقا
دیده‌ی غرق به خون تو گواهی داده
تو عزادار چهل سال منایی آقا
اشک هم از غم چشمان تو خون می‌گرید
زائر جان به لب کرب و بلایی آقا
 
چشم های تو از آن ظهر قیامت می خواند
دم بدم در همه جا داشت مصیبت می خواند
 
غربت و بی کسی قافله یادت مانده
شام اندوه و شب هلهله یادت مانده
خار غم چشم تو را باز نشانده در خون
پای زخمی و پر از آبله یادت مانده
در خرابه تو هم از پای نشستی آخر
قامت خم شده‌ی نافله یادت مانده
زخم بی مرهم چل روز اسارت آقا
سالها سلسله در سلسله یادت مانده
سالیانی ست که این داغ شهیدت کرده
تلخی طعنه‌ی صد حرمله یادت مانده
 
قاتلت درد و غم و بی کسی عاشوراست
سالیانی ست دل زخمی ات ارباً ارباست
حسن لطفی
حسن لطفیولادت امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
ولادت حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام)
ولادت امام سجاد (علیه السلام)
ببینید گیسوی پُر تابِ ما را
ببینید جوش می ناب ما را
ببینید ماه جهانتاب ما را
ببینید لبخند ارباب ما را
 
ندارد ظهورش در عالم نظیری
امیری حسینُ و نعم الامیری
 
جنون چاک کرده گریبانِ ما را
قیامت ندیده است طوفان ما را
چه می‌خواهد از جان ما , جان ما را
ببینید این عید قربان ما را
 
سر آورده ام تا سرم را بگیری
امیری حسینُ و نعم الامیری
 
پُرم کرده‌ای با سبوی دو چشمم
که شش‌گوشه شد آرزوی دو چشمم
به سوی شما میرود سوی دو چشمم
تو و جانِ من ای به روی دو چشمم
 
کنارت ندارم بجز سر به زیری
امیری حسینُ و نعم الامیری
 
***
 
حضرت عباس علیه السلام
 
خدا با تو وا کرده درهای خود را
به گِردت دوانده قمرهای خود را
علی دیده جمع پسرهای خود را
خدا رو نموده هنرهای خود را
 
چه نور عظیمی چه شاه و وزیری
امیری حسینُ و نعم الامیری
 
زمانی که میدان نفس گیر می‌شد
زمانی که لشگر سرازیر می‌شد
زمانی که دشمن کمی شیر می‌شد
فقط ضربه‌های تو تکثیر می‌شد
 
تو سلطان میدان درآن زَمهریری
امیری حسینُ و نعم الامیری
 
به میدان رسیدی و عالم به پا شد
که با تو خدایِ مجسم به پا شد
به پیش تو محشر دمادم به پا شد
که با ذوالفقارت جهنم به پا شد
 
تو مانند مولایی و در غدیری
امیری حسینُ و نعم الامیری
 
اگر بار دیگر قدم را بکوبی
بهم دستگاه ستم را بکوبی
سر کافران کاخ غم را بکوبی
اگر زینبیه عَلَم را بکوبی
 
الا نور عینی و بدرالمُنیری
امیری حسینُ و نعم الامیری
 
***
امام سجاد علیه السلام
 
خدا آرزویِ علی را بر آورد
حسن بوسه زد از لبت شِکَّر آورد
حسین امشب از خنده‌ات پَر در آورد
علی را برای علی‌اکبر آورد
 
تو حُسنِ قدیمی و خیر کثیری
امیری حسین و نعم الامیری
 
اگر ما به یادت اگر یادِ مایی
تو آرامش حیدرآباد مایی
تو و شهربانو تو سجاد مایی
تو همشهریِ ما تو دامادِ مایی
 
تو ایرانی و قبله‌ی این مسیری
امیری حسینُ و نعم الامیری
 
کشیدم برای تو کرببلایی
شبیه نجف صحنِ ایوان طلایی
ضریحِ بلندی و دارالشفایی
رواقی و طاقی و جمع گدایی
 
کشیدم خودم را فقیر فقیری
امیری حسین و نعم الامیری
 
اگر عمه‌ات تکیه گاهت نمی‌شد
اگر بینِ آتش پناهت نمی‌شد
اگر مانع خون نگاهت نمی‌شد
اگر مرحم آه آهت نمی‌شد
 
تو جان داده بودی زمانِ اسیری
امیری حسین و نعم الامیری
مرضیه عاطفی
مرضیه عاطفیولادت امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
ولادت امام سجاد (علیه السلام)
ولادت حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام)
آسمان شد آفتابی! عید آورده خدا
انبیا غرق شعف! لرزید پشتِ اشقیا
آمد و شد پنجمین آیینه ی آلِ کسا
نام او را با طلا حک کرد موسی بر عصا
 
روز و شب خیل گدا محض ِ گدایی می رسید
بسکه فطرس بالِ خود را بر رخِ عالم کشید
 
دست حق یکباره او را از همه سر کرده است
رزق عالم را به زیبایی مقدّر کرده است
خاک را برداشته؛ با نام او زر کرده است
عرش در میلادِ مولایم چه محشر کرده است
 
میگذارد دست میکاییل پیش ِ مادرش
تاجی از فیروزه و الماس بر رویِ سرش
 
کلّ عالم شد برای او غلام ِ خانه زاد
ماه و خورشید و ستاره, کهکشان و ابر و باد
تا خدا حس کرد خاطرخواهِ عشقش شد زیاد
خواند بعد از هر اذان, در هر دو گوشش “اِن یکاد”
 
از کجا آورده این سیمایِ بی مانند را؟!!
اینچنین میگفت و “اسما” دود کرد اسپند را
 
نور چشم و زینتِ دوش پیمبر آمده
گفت خیبر: قوّت بازوی حیدر آمده
آمد و لبخند بر لب های مادر آمده
محض ِ آقایم حسن یار و برادر آمده
 
این خبر آمد که شد بهبوهه ی جشن و سرور
خانه ی مولا امیرالمومنین شد غرقِ نور
 
جبرئیل آمد؛ نشست و کرد چشمش را رصد
چارگوش ِ چوبیِ گهواره اش را بوسه زد
دور باشد از وجودش شرّ شیطان؛ چشم بد
خواند با صوتِ حجازش قل هواللهُ احد
 
بوسه از پیشانی و مابینِ ابرویش گرفت
پس علی قنداقه را محکم در آغوشش گرفت
 
دید در چشمان او آیاتِ محکم را فقط
آسمان و روز و شب هایِ منظّم را فقط
در نگاهش توبه ی حوّا و آدم را فقط
پای بوسیِ تمام اهل عالم را فقط
 
تا شنیدم اینچنین آقاست؛ من هم آمدم
سر به زیر و دست-خالی بر نگاهش رو زدم
 
داده آرامش به قلبم ذکر زیبایِ حسین
در دلم هرگز نمی گیرد کسی جایِ حسین
در گلو عمریست جا خوش کرده آوایِ حسین
میشود خوشبخت آنکه پیر شد پایِ حسین
 
او که بعد از کربلا آیینه ی ایثار شد
سید و سالار بود و سیدالاحرار شد
 
سوم شعبان رقم زد روزِ بی مانند را
بر لبِ صاحب-زمان زیباترین لبخند را
بارش ِ باران خبر آورده این پیوند را
لحظه ی شیرینِ میلادِ پدر-فرزند را
 
عشقِ سجّاده نشین بود و چه نورانی جبین
خواند او را حضرت ارباب؛ زین العابدین
 
در قنوتش آیه آیه شوقِ استغفار داشت
در دل محراب با عرش ِ خدا دیدار داشت
اینچنین در هر زمان آرامش ِ بسیار داشت
در عبادت؛ خطِ مشی و سیره و معیار داشت
 
از نگاهش شرحی از نهج البلاغه جاری است
شک ندارم که صحیفه شیوه ی دینداری است
 
ذکر خیرش هست تا روز قیامت ذکرِ لب
ربّناهایش حلاوت داشت! با طعم ِ رطب
چرخش ِ تسبیح او حولِ مدارِ روز و شب
شد علی بن الحسین و عشقِ با اصل و نسب
 
همرگ و همریشه ایم و شد برایمان عزیز
هست ایرانی نسب از سمتِ مادر؛ گل بریز!
 
دستِ حق ویرانگرِ ظلم و ستم آورده بود
نور مطلق! آفتابِ خوش قدم آورده بود
در طوافِ روی او خورشید, کم آورده بود
محض سائل ها فقط لطف و کرم آورده بود
 
داد با روشنگریِ خود به ظلمت خاتمه
بود مولودِ چهارم از تبارِ فاطمه
 
آن طرف گل کرد بر تاجِ وفاداری نگین
چون امیرالمومنین شد صاحبِ حبل المتین
غرق در جشن و سرور و شادمانی شد زمین
ماهِ کامل داشت در آغوش ِ خود ام البنین
 
بسکه زیبا بود یوسف آمد و وقتِ سحر
گوشه ی قنداقه اش زد مُهره ی چشم و نظر
 
دور تا دورش شلوغ و نام ِ او آرام ِ جان
چشم هایش نافذ و عمقِ نگاهش مهربان
میرسد دائم صدایِ هلهله از عرشیان
بوسه زد بر دستهای او پدر وقتِ اذان
 
اینچنین بی واسطه حلّالِ هر مشکل شده
ظاهراً عباس! در واقع ابوفاضل شده
 
چونکه بود از کودکی راهِ ولایت را بلد
رویِ حرف ِ حضرت اربابمان حرفی نزد
دور باشد از وفاداریِ او چشمانِ بد
شد علمدار و همین را زد به نام خود سند
 
روی شمشیرش؛ علی حیدر مدد مکتوب شد
تا ملقَب شد به سقّا حالِ دریا خوب شد
 
حضرتِ باب الحوائج بود و تمثالِ ادب
شد برای زینبِ کبری در آرامش سبب
مشکیِ عمّامه اش زد بارها طعنه به شب
تا قیامت وصف او کار شبانه روزِ لب
 
تا گره افتاد در کارم سریع و بی دلیل
حاجتم را بر پرِ کنجِ علَم بستم دخیل
محمد بیابانی
محمد بیابانیولادت امام سجاد (علیه السلام)
پر می کنیم از مِی گلوی باده ها را
تا مست باشیم انتهای جاده ها را
بعد از دو رکعت عشق بازی باز خواندند
در رکعت سوم همان دلداده ها را
امشب به سمت خانه ی سجاد انداخت
دست ارادت های ما سجاده ها را
خاکیم و مشتاقیم تا دامانی امشب
آنی بگیرد دست این افتاده ها را
بعد از پدر حالا پسر می آید از راه
خدمت کنید آقا و آقازاده ها را
 
این دومین نوری ست که تا منجلی شد
او هم علی بن حسین بن علی شد
 
در آسمانم ماه را می بینم امشب
گمراهم اما راه را می بینم امشب
چشم سرم را بستم و با دیده ی دل
لبخندهای شاه را می بینم امشب
ارباب خوشحال است و من در دست هایم
مال و منال و جاه را می بینم امشب
در چشم های این علی دارم علی را
یا که رسول الله را می بینم امشب
می آید و با هر قدم در زیر پایش
جان های خاطرخواه را می بینم امشب
 
حالا که آقای دعا دارد میاید
ما را خدا ای کاش قربانش نماید
 
فخر است امشب آسمان را بر زمینش
می خندد و افلاک حیران طنینش
دست حسین بن علی امشب رکاب و
روی علی بن حسین آمد نگینش
بی تاب شد ، لبخند زد ، رویش گل انداخت
وقتی که لب های علی شد بوسه چینش
خالی ست جای فاطمه هرچند اما
خوابیده با لالایی ام البنینش
در سوم شعبان رسید از راه ، شاه و
در پنجمین روزش رسیده جانشینش
 
روح دعا ، مرد خدا ، جان حسین است
او وارث ملک سلیمان حسین است
 
با تیرهایی که روان از چشم جادوست
صید غزال نرگس او هرچه آهوست
حافظ ! بگو باد صبا تا باز آرد
عطر خوشی از نفحه های گیسوی دوست
حالا که سجاد است و زین العابدین است
محراب ما طاق و رواق آن دو ابروست
محصول پیوند عرب ها و عجم هاست
طفلی که کسری زاده است و هاشمی خوست
چون همسری پادشاه کشور عشق
این افتخار مادری شهربانوست
 
این افتخار مردم این آسمان است
اربابمان داماد ما ایرانیان است
 
با یک نگاهت سنگ هم اعجاز کرده
در راه اثباتت حجر لب باز کرده
نه دوستانت که ید عقده گشایت
از دشمانت هم گره ها باز کرده
حتی دعاهایت ؛ جدا از حرف هایت
در علم حرفی تازه را آغاز کرده
شاگردهایت را هم این اسلوب تدریس
آموزگار آسمان ! ممتاز کرده
هر کس فرازی از ابوحمزه شنیده
تا قاب قوسین خدا پرواز کرده
 
هر وقت می خواهم که قلبم را بشویم
باید ” الهی لا تودبنی ” بگویم
 
با دست لبریز از دعایی که تو داری
ما را ببر سمت خدایی که تو داری
حرفی بزن تا جام من لبریز گردد
از باده های حرف هایی که تو داری
گرم مناجات است شب های ملائک
با لحن جانسوز صدایی که تو داری
پرواز خواهم کرد با بالی که خاکی ست
یک روز تا صحن و سرایی که تو داری
ما را شبی مهمان خان روضه ات کن
در خانه ات ، در کربلایی که تو داری
 
هر جا که باشی کربلا آنجاست آقا
انگار هر روز تو عاشوراست آقا
 
آزادی از بند اسارت در اسارت
دست خدا بوده است یارت در اسارت
در مجلس حکام ، بر منبر نشستی
بر روی کرسی صدارت در اسارت
بر دشمنت هم باب بخشش باز کردی
یعنی شدی پیک بشارت در اسارت
با دست بسته باز دستی باز داری
وقتی عطا گشته است کارت در اسارت
جسم شهیدان را که کفن و دفن کردی
با اشک می خواندی زیارت در اسارت
 
ای آسمان ، شرمنده از باران چشمت
دست مرا پر می کند احسان چشمت
 
باران چشمان تو را باران ندارد
ای آسمان ! که بارشت پایان ندارد
هر روز ، یعقوبی ! ز داغ یوسفی که
پیراهنی را هم از او کنعان ندارد
حداقل آبی بنوش آقا که چشمت
دیگر برای گریه کردن جان ندارد
هنگام قرآن خواندنت هم گریه کردی
بر حرمتی که قاری قرآن ندارد
گفتی مرا ای کاش که مادر نمی زاد
چه دیده ای که بدترش امکان ندارد ؟
 
بعد از بلای شام ، شامت را سحر نیست
بعد از عمو در آسمانت یک قمر نیست
محمد جواد پرچمی
محمد جواد پرچمیولادت امام سجاد (علیه السلام)
مدح امام سجاد (علیه السلام)
ماییم مست جام تو یا زین العابدین
خانه خراب نام تو یا زین العابدین
هستیم مرغ بام تو یا زین العابدین
مست علی الدوام تو یا زین العابدین
 
پس می‌ دهم سلام تو یا زین العابدین
 
دردم همین‌ که با تو دوا می‌ شود بس است
ذکرم همین‌ که نام شما می‌ شود بس است
لطف تو دستگیر گدا می‌ شود بس است
وقتی‌ که مستجاب دعا می‌ شود بس است
 
با رحمت مدام تو یا زین العبادین
 
با خاک تیره جز تو چه کس کرد زرگری ؟
آب دهان کیست چنین کیمیاگری
آورده‌ ام برات اگر دیده ی تری
فهمیده‌ ام شکسته دلی خوب می‌ خری
 
به به به این مرام تو یا زین العابدین
 
نزدیک شمس مثل عطارد شدیم ما
سنگیم و از دعات زمرد شدیم ما
کردی نگاه و مرد تهجّد شدیم ما
فطرس که نه کنار تو هدهد شدیم ما
 
با اشتیاق دام تو یا زین العابدین
 
مهر غلامی پدرت بر جبین ماست
حب الحسین روز قیامت نگین ماست
شهبانوی مجلله شورآفرین ماست
نامش شرافت همه ی سرزمین ماست
 
ایران فدای مام تو یا زین العابدین
 
گرچه اسیر شد ، امت الله شد فقط
روشن‌ ترین ستاره پس از ماه شد فقط
آواره ی حسین در این راه شد فقط
مهریه‌ اش بهشت رخ شاه شد فقط
 
دلبست بر امام تو یا زین العابدین
 
نخل بهشت از رطبت بوسه می‌ گرفت
جبریل از نماز شبت بوسه می‌ گرفت
سجاده نیز از لقبت بوسه می‌ گرفت
آنقدر حسین از دو لبت بوسه می‌ گرفت
 
جانم به این مقام تو یا زین العابدین
 
نزدیک ذات ، جای سجودت مشخص است
بالای ساق عرش عمودت مشخص است
یکپارچه علی است وجودت ، مشخص است
زهرا در این قیام و قعودت مشخص است
 
حق کرده احترام تو یا زین العابدین
 
ذکر عروج حلقه ی رندان صحیفه‌ ات
شد روشنایی شب ایمان صحیفه‌ ات
نهج البلاغه‌ ای است فروزان صحیفه‌ ات
شد خط به خط برادر قرآن صحیفه‌ ات
 
دارد شکر کلام تو یا زین العابدین
 
کیسه به دوش شب به شب مهربان شهر
آه ای یتیم دوست خرما و نان شهر
آقای دوستان خدا ، ای امان شهر
ابری شده است بار دگر آسمان شهر
 
با سجده ی غلام تو یا زین العابدین
 
مشتاق بوسه بر رخ ماه تو زینب است
ازاین به بعد پشت و پناه تو زینب است
یک اربعین تکیه گاه تو زینب است
وقتی علم به دوش سپاه تو زینب است
 
شد استوار گام تو یا زین العابدین
 
کشتی عشق را تو به ساحل رسانده‌ ای
با دست‌ های بسته اگر خطبه خوانده‌ ای
ابن زیاد را سر جایش نشانده‌ ای
کاخ یزید را تو به خاری کشانده‌ ای
 
احسنت بر قیام تو یا زین العابدین
 
آویز دست مادر من نذر مرقدت
دو گوشوار دختر من نذر مرقدت
فرشی که هست در بر من نذر مرقدت
چیزی نداشتم ، سر من نذر مرقدت
 
قبر بدون بام تو یا زین العابدین
 
شاید دوباره صحن و سرایی درست شد
بین مدینه نیز بنایی درست شد
یک گنبد امام رضایی درست شد
آخر ضریح‌ های طلایی درست شد
 
آنجا به احترام تو یا زین العابدین
 
با ما ز دردهای شب قافله بگو
از زخم گردن و اثر سلسله بگو
از خار و پا و سوختن و آبله بگو
از طرز خنده‌ های بد حرمله بگو
 
دور و بر خیام تو یا زین العابدین
 
با تو حدیث کرببلا ترجمه شد و
دانه به دانه ی شهدا ترجمه شد و
با یک حصیر مرثیه‌ ها ترجمه شد و
جسم مرمل بدما ترجمه شد و
 
با اشک صبح و شام تو یا زین العابدین
علی اکبر لطیفیان
علی اکبر لطیفیانمدح امام سجاد (علیه السلام)
ولادت امام سجاد (علیه السلام)
بنا نیست امروز افسرده باشیم
پس از چند شب باز پژمرده باشیم
مگر می شود نور را دیده باشیم ؟
ولی دل به خورشید نسپرده باشیم
بنا بود ما را سر پا ببینند
اگر بارها هم زمین خورده باشیم
سه شب در بین کوچه نشستیم
که سهمی از این سفره ها برده باشیم
محال است ما را از آقا بگیرند
محال است حتی اگر مرده باشیم
 
اسیرم به گیسوی بالا نشینی
فدای گرفتاری این چنینی
 
تو شهر غریبی مسافر نداری
شب پنجم ماه، زائر نداری
در این چند شب بالها کربلایند
بمیرم برایت مهاجر نداری
نبینم برای تو شعری نگفتند
مبادا بگویند شاعر نداری
تو چهارم مسیر به سمت خدایی
تو چهارم مسیری که عابر نداری
در این روزها که تو تنها ترینی
در این روزها که تو زائر نداری
 
مرا زائر بی قرار تو کردند
دلم را چراغ مزار تو کردند
 
بنا شد اگر سائلی نان بگیرد
چه خوب است که از کریمان بگیرد
بنا شد اگر شاه نوکر بگیرد
چه بهتر که از نسل سلمان بگیرد
علی خواست تا که برای حسینش
زنی در بلندای ایمان بگیرد
تمام زمین و زمان را که میگشت
بنا شد عروسی از ایران بگیرد
اسیری شهبانوی ما می ارزد
که این خاک بوی حسین جان بگیرد
 
تو آقا ترینی و سجاد مایی
تو شاهی و فرزند داماد مایی
 
خدا باز تصویر مولا کشیده
برای حسینش، علی آفریده
تو از بس که غرق حضور خدایی
برای عبادت تو را برگزیده
هر آنکس که دیده تو را صبح یا شب
سر سفره های مناجات دیده
ترحم کن ای آسمان محبت
به این قطره های چکیده چکیده
چه می خواهم از تو که داده نباشی
به اندازه کافی از تو رسیده
 
همین که گدای تو هستیم کافیست
ابو حمزه های تو هستیم کافیست
 
بخوان تا ابوحمزه ایمان بگیرد
بخوان آدمی بوی انسان بگیرد
بخوان :ابکی ؛ ابکی ؛لنفسی ؛ لقبری...
دل مرده ی ما کمی جان بگیرد
(...و یا غافر الذنب و یا قابل التوب
الهی تصدق علیّ بعفوک
انا لا انسی ایادیک عندی
الهی تصدق علیّ بعفوک
الهی و ربی علیک رجائی
الهی تصدق علیّ بعفوک...)
لباس مناجت را باید ،هرکس
شب پنجم ماه شعبان بگیرد
 
تو هستی دلیل مسلمانی ما
نجات پر و بال زندانی ما
 
به جز عالم سائلی عالمی نیست
به غیر از کریمی تو حاتمی نیست
بر این خشکها تا که باران ببارد
به غیر از غلام تو صاحب دمی نیست
خدا از سرم سایه ات را نگیرد
جز این؛ هرچه را هم بگیرد غمی نیست
چهل سال بر سر در خانه ی تو
به جز پرچم کربلا پرچمی نیست
تو یعقوبی و پلک مجروح داری
چهل سال گریه، زمان کمی نیست
 
چهل سال گریه، چهل سال ناله
چهل سال گریه برای سه ساله