هادی ملک پور

روح غزل ! ز طبع روانت به ما ببخش

بازگشت
روح غزل ! ز طبع روانت به ما ببخش
شعبان بتاب و از رمضانت به ما ببخش
 
ما مستمند های در خانه ی تو ایم
یک تکه نان ز گوشه ی خوانت به ما ببخش
 
ما را به دره می برد این راه نابلد
از نور چشم راه نشانت به ما ببخش
 
ایمان هم از عصاره ی جان تو خلق شد
یک جرعه از عصاره ی جانت به ما ببخش
 
جامی از آن صراحی ناب صحیفه را
با طعم دل نشین بیانت به ما ببخش
 
ما گوشمان خمار مناجات های توست
از آن شراب روح تکانت به ما ببخش
 
بار غمت بضاعت این شانه ها که نیست
سهمی ازآن به رسم امانت به ما ببخش
 
سینه زنیم گریه ولی چیز دیگری است
جایی میان گریه کنانت به ما ببخش
 
ما کشتگان تیر غم و غمزه ی توایم
مست از فراز های ابو حمزه ی تو ایم
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت