ایهاالمظلوم
شعر و اشعار وفات حضرت معصومه بهمراه صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
محمود مربوبی
محمود مربوبیوفات حضرت معصومه (سلام الله علیها)
مائیم گدای حضرت معصومه
محتاج عطای حضرت معصومه
 
همراه رضا ز دیده خون می ریزیم
در روز عزای حضرت معصومه
 
آمد ز مدینه تا که در قم باشد
در مملکت امام هشتم باشد
 
یعنی که خدا نخواست تا مرقد او
مانند مزار فاطمه گم باشد
 
در سَر هوس دیدن دلبر دارد
بر سینۀ خود داغ برادر دارد
 
افسوس که تا دیار ساوه آمد
دیگر نتوانست قدم بردارد
 
زخمی به جگر داشت و در تب می سوخت
از داغ برادرش مرتب می سوخت
 
هر جا که سَرِ دردِ دِلش وا می شد
می گفت: امان از دل زینب... می سوخت
 
با ناله دو چشمان ترش را وا کرد
تا سِیر کند دور و برش را، وا کرد
 
نومید ز دیدن برادر بود و
با ذکر رضا بال و پرش را وا کرد
 
صد آه اگر بر جگرش افتاده
هر چند جدا ز دلبرش افتاده
 
کی بر بدن برادرش رقصیدند؟
کی دست کسی به معجرش افتاده
 
او خواهر یک امام بود و زینب....!
او شاهد احترام بود و زینب....!
 
که راهی شهر شام بود؟ و زینب
در مجلسی از حرام بود؟ و زینب
محمد حسین رحیمیان
محمد حسین رحیمیانوفات حضرت معصومه (سلام الله علیها)
ما گدایان قم و شهر خراسان هستیم
عاشق و دربه در و بی سر و سامان هستیم
خاک زیر قدم ذریه ی زهراییم
نسل در نسل همه نایب سلمان هستیم
نوکر حلقه به گوشیم همه می دانند
خاکبوسان دَر ِ بیت کریمان هستیم
سائل طایفه ی حضرت کاظم شده ایم
فاطمه کرده نظر، شیعه ایران هستیم
عاقبت ، عاقبت ما بشود ختم ِ به خیر
حاجیان حرم خواهر سلطان هستیم
 
کفتر مشهد و قم شد دل آواره ی ما
زینب ضامن آهوست همه کاره ی ما
 
ما گدایان تو هستیم سعادت داریم
از کرامات تو بانوست که قیمت داریم
کرمت کاسه ی ما را نگذارد خالی
بده در راه خدا باز ، که حاجت داریم
ما گنه کار ،گنه کار ،گنه کار، اما
روز محشر ز تو امّید شفاعت داریم
بین این طایفه ی آینه ها بعد حسین
جور دیگر به رضای تو ارادت داریم
هر که دارد به جهان عادتی و اخلاقی
ما به بوسیدن درگاه تو عادت داریم
 
دل ِ وابسته به تو خانه امّید شود
هر که شد خادم تو مرجع تقلید شود
 
آمدی شد همه قم یاور تو ، شکر خدا
خاکی و پاره نشد معجر تو ، شکر خدا
آمد اشک تو ز دوری برادر اما
کس نخندید به چشم تر تو ،شکر خدا
مردم قم همه خوبند نریزند ز بام
آتش و سنگ به روی سر تو ، شکر خدا
به سری نیست درین شهر ولایی فکر ِ
غارت زیور و انگشتر تو ، شکر خدا
آمدی و کسی از مرد و زن شهر نداشت
قصد توهین به تو و دلبر تو ، شکر خدا
غصه ی زینب کبری و چهل روز عذاب
بین این شهر نیامد سر تو ، شکر خدا
 
زینب و کوفه و اشرار امان از این غم
زینب و تشت و سر یار امان از این غم
علیرضا وفایی(خیال)
علیرضا وفایی(خیال)وفات حضرت معصومه (سلام الله علیها)
هوای سوریه کردی برو قمْ زینبِ ایران
هوای کربلا کردی برو تا مشهدِ سلطان
 
دمشق و کربلا را ما در ایران توامان داریم
رضای ما حسین ماست و معصومه ، زینب جان
 
به ما موسی بن جعفر لطف کرده که مسلمانیم
که پای ملت حیدر نشسته ملت سلمان
 
والحق والانصاف آبروی ما کجا ، کوفه ؟
کجا گفتند تشنه مانده در ایرانمان مهمان ؟
 
کجا فریاد تشنه رفت بالا تا دل عیوق ؟
کجا دیو و ددی سیراب بود و خسته ای عطشان ؟
 
کسی نشنید در گودال اصلا دادِ زینب را :
که با وجدانِ ما افتاده گیرِ شمرِ بی وجدان
 
در ایران زیر پای ناقه ی معصومه گُل بوده
ولی در شام سُر بوده مسیر راه معصومان
 
کسی بر محمل معصومه خاکستر نمیریزد
ولی سنگِ سرِ بام است حرف شام و نامردان
 
به حال زینب و معصومه وقتی میکنی دقت
تفاوت بس که اینجا هست هر چشمی شود گریان
 
دوتا بنت الامام اند و دوتا بنت ولی الله
یکی از طرز استقبالْ ، شاد و دیگری نالان
 
خدایا هر دوتا اُخت الامام اند و عجب دارد
که این خواهر به بیت النور رفت و آن یکی زندان
 
ندیده چشم معصومه سری را بر سرِ نیزه
ولی دیده است زینب ضربه های چوبْ بر دندان
 
ندیده هر چه را معصومه در قم دیده زینبْ شام
به نی خورشید را خونی به شاخه ماهـ ـی آویزان
 
اگر چه بوده ام دلتنگ قرآن خواندنت اما
ببین خونی شدی بس کن ، نخوان قرآن نخوان قرآن
قاسم نعمتی
قاسم نعمتیوفات حضرت معصومه (سلام الله علیها)
فاطمه ای کوثر موسای عشق
صاحب هر رتبه والای عشق
 
با تو شود فاطمی احساس ها
پاک تر از بوی گل یاس ها
 
جلوه کند نور ، ز سیمای تو
مظهر توحید ، مُصلّای تو
 
معرفتُ الله ، نَمِ باده ات
سایه عرش است به سجاده ات
 
غرق سکوت است تمام فَلک
ذکر قنوت تو دعای مَلک
 
حضرت حق محو عباداتِ تو
منتظر وقت مناجات ِ تو
 
چادرت از بالِ مَلَک ناز تر
سفره ات از عرض و سما ، باز تر
 
ریزه خور خوان تو کون و مکان
وسعت احسان تو هفت آسمان
 
صد چو سلیمان به حریمت گُم است
مرکز فرمانِ تو شهر قم است
 
هرکه به دستانِ تو تایید شد
پیرِ زمان ، مرجعِ تقلید شد
 
« روح عبادات سلام علیک
عمه سادات سلام علیک »
 
شاهِ خراسان شده دلبسته ات
قائمه عرش ، دو گلدسته ات
 
ای که پدر بوده تو را دست ، بوس
عاشق تو حضرت سلطانِ طوس
 
مدح تو بر روی زبان پدر
ذکر« فِداها» به لبان پدر
 
ای که ز طفلی ز بلا سوختی
چشم به راهِ پدرت دوختی
 
حسرت لبهای تو بوسیدنش
آروزی هر شب تو دیدنش
 
غم به روی غم ، سرت آورده اند
تا خبرش را بَرَت آورده اند
 
بعد پدر گریه شده کار تو
دستِ رضا بوده نگهدار تو
 
ذکر لبان تو رضا بود و بس
راحتِ جان تو رضا بود و بس
 
دیدنِ او کاشفِ هر کرب تو
بسته به لبخند رضا قلب تو
 
وای از آن روز که دلها شکست
رشته دیدار تو با او گُسست
 
قلب تو از هرچه که ترسید ، شد
یارِ تو از پیش تو تبعید شد
 
چاره تو صبر به لوحِ قضا
قاتلِ تو مدینه بی رضا
 
در همه شب دیده به ره دوختی
یاد رضا ناله زدی سوختی
 
تاغم یکساله به پایان رسید
لحظه به لحظه به لبت جان رسید
 
نامه ای از یار به دستت رسید
نامه نگویم همه هستت رسید
 
دلخوشی ات دستخط یار شد
حاجت تو دیدن دلدار شد
 
بال و پرِ بسته تو باز شد
ناقه سواریِّ تو آغاز شد
 
تا ، رهِ تو جانب ساوه رسید
کامِ تو هم طعم مصیبت چشید
 
روزِ تو مانند شبِ تار شد
قافله خسته ات ، آزار شد
 
باهمه اینها به دلی داغدار
جانب قم قافله شد رهسپار
 
کَم نشده پرده ای از مَحملت
گَشته مدارا همه جا با دلت
 
زینب ِ آقای خراسان شدی
تاج سرِ مردم ایران شدی
 
گُل به سر و روی تو از بام ریخت
بر جگرم شعله غمِ شام ریخت
 
زینبِ قم ، تاجِ سرِ قافله
تو نشدی همسفرِ حرمله
 
زینبِ قم ، پیش دو چشم ِ ترت
دست نخورده به مویِ دلبرت
 
زینبِ قم ، دختِ علی پیر شد
گوشه گودال زمین گیر شد
 
زینبِ قم ، رأسِ جدا دیده ای؟!
نیزه به حلقومِ رضا دیده ای؟!
 
زینبِ قم ، دستِ تو دیده طناب ؟!
راهِ تو افتاده به بزمِ شراب؟!
 
زینبِ قم ، آبرو ریزی نشد
محضرتان حرفِ کنیزی نشد
 
زینبِ قم ، جانم اگر بر لب است
دردِ من از اسارتِ زینب است
 
عمه سادات گرفتار شد
ناقه نشین ، واردِ بازر شد
 
عمه سادات به چشمِ ترش
دید ، گِره خورده مویِ دلبرش
 
عمه سادات زمین گیر شد
تا که بریدند گلو ، پیر شد
 
عمه سادات غرورش شکست
نیزه به حلقوم حسینش نشست
 
عمه سادات به دستش طناب
دیده اش افتاد به بزمِ شراب
 
عمه سادات چه چیزی شنید
عصمتِ حق حرفِ کنیزی شنید
هادی ملک پور
هادی ملک پورمدح حضرت معصومه (سلام الله علیها)
وفات حضرت معصومه (سلام الله علیها)
دل می برد ز دشت نسیم معطری
عطری که در کویر به پا کرده محشری
 
یک سو زمینِ تَب زده از هُرم آفتاب
دارد نسیم می وزد از سوی دیگری
 
آن جا ز راه دور می آید کریمه ای
آرام روی شانه ی صد حوری و پری
 
با برگ لاله ساخته پروانه محملی
با شاخه های سرو بنا کرده منبری
 
بر مقدمش سلام کن … ای سرزمین قم!
تو میزبان دختر موسی بن جعفری
 
دیروز شوره زار و کویری بدون آب
امروز از بهشت خدا با صفاتری
 
ریحانه ای که هر چه زمین گشت گرد خویش
پیدا نکرد لایق او کفو و همسری
 
فرزانه بانویی که به روز ازل خدا
با دست خویش داده به او تاج سروری
 
منزل به منزل آمده حالا به صد امید
دنبال رد پای غریبِ برادری
 
ای قاصد صبا! تو مگر چاره ای کنی
تا آرزو به دل نشود روز آخری
 
از بهر شادی دل هجران کشیده ای
پیغامی از غریب خراسان بیاوری
 
بانو! تویی که با همه ی غصه های خویش
سهمی ز داغ عمه ی سادات می بری
 
هر بار در حضور تو احساس می کنم
وا می شود به سمت من از آسمان دری
 
از خلق دل بریده ام… اما شنیده ام
این سر به زیرِ بی سر و پا را تو می خری…
مهدی شریف زاده
مهدی شریف زادهوفات حضرت معصومه (سلام الله علیها)
مدح حضرت معصومه (سلام الله علیها)
ذکرت شفا ، داروی هر بیمار ، معصومه
وا کردی از کارم گره هر بار ، معصومه
قم شد در ایران نقطه ی پرگار معصومه
پیدا نشد مثلِ تو بی تکرار ، معصومه
 
باید که زد لطفِ شما را جار ، معصومه
 
شکرِ خدا لبهایمان یا فاطمه دارد
شکرِ خدا که کشورِ ما فاطمه دارد
هر آنچه دارد با علی ، با فاطمه دارد
اینجا بهشتِ ما شده تا فاطمه دارد
 
با تو شده روزیِ ما بسیار معصومه
 
خاکِ گلستانِ شما ، گرد و غبار هستم
خسته از این آلودگی و روزگار هستم
وقتی دلم خیلی گرفته بی قرار هستم
یا سوی مشهد یا سوی قم رهسپار هستم
 
یا با رضا یا با تو دارم کار ، معصومه
 
خوب است حال هر که شد مهمانِ صحنِ تو
خورد هر کسی نانِ رضا را ، نانِ صحنِ تو
مِنّا شده هر کس که شد سلمانِ صحنِ تو
عطرِ مدینه می دهد ایوانِ صحنِ تو
 
اینجاست جای حیدرِ کرار معصومه
 
آقا شده هر کس که افتاده به پای تو
هستی کریمه ، خوش به حالِ هر گدای تو
گرچه به هجران شد کشیده ماجرای تو
شکرِ خدا مانندِ زهرا روضه های تو
 
ربطی ندارد با در و دیوار ، معصومه
 
هجران اگرچه با رضا و با تواَم بد کرد
کس که نبسته راه بر تو یا نگفت برگرد
بانو شده که پا شَوید از خوابِ خوش با درد؟
تو که ندیدی کوچه ای تنگ و چهل نامرد
 
یک زن کجا با لشگری پیکار ، معصومه
 
دور و بر تو نیست مُشتی بی حیا بانو
بسته نشد بال و پرت در کوچه ها بانو
خاکی نشد چادر سیاهت زیرِ پا بانو
شکرِ خدا سیلی نخوردی بی هوا بانو
 
جسمت نبوده زخمیِ مسمار، معصومه
 
با دسته بسته در پیِ دلبر نرفتی که
با رَخت های پاره ، بی معجر نرفتی که
به دیدنِ طشتِ طلا و سر نرفتی که
دور از حُسینت بودی و دیگر نرفتی که
 
مانندِ زینب مجلسِ اغیار معصومه
 
تو که نبوسیدی میانِ قتلگاه حنجر
انگشتِ دلدارت نرفت همراهِ انگشتر
اینجا نه ضجر است و سنان، نه شمرِ خیره سر
اینجا شد استقبالِ تو با یاس و نیلوفر
 
زینب نبودی که سرِ بازار… معصومه
 
تو حنجرِ صد پاره ای بوسیده ای آیا؟
رختِ اسارت بر تنت پوشیده ای آیا؟
افتاده ای از ناقه و ترسیده ای آیا
بی گوشواره ، گوشِ پاره دیده ای آیا؟
 
شکرش ندیدی حلقه ی انظار معصومه…
محمود ژولیده
محمود ژولیدهوفات حضرت معصومه (سلام الله علیها)
مدح حضرت معصومه (سلام الله علیها)
ای بانویی، که راه تو جز قم نمی‌شود
قصدَت به غیرِ قبله‌ی هفتم نمی‌شود
 
ایران ز نورِ تو، حرمِ اهل‌بیت شد
در قلب ما، حریمِ شما گم نمی‌شود
 
تو آمدی و دین خدا، انتشار یافت
هر تربتی که کعبه‌ی مردم نمی‌شود
 
اصلاً بهشتِ ما، حرم باصفای توست
بی‌تو بهشت، غرق تنعم نمی‌شود
 
از روزیِ وفورِ کریمه ست، سفره‌ای…
بی خوشه‌ی طلائیِ گندم نمی‌شود
 
بی‌ نورِ تو، که تیرگیِ شب نمی‌رود
لب‌های فجر، وا به تبسم نمی‌شود
 
بی صبحِ روشنِ تو، طلوعی ز مِهر نیست
باغ و بهار، پُر ز ترنُّم نمی‌شود
 
در علم و حلم و معرفت و جود و خُلق و خوی
شهزاده ای، شبیهِ تو خانم نمی‌شود
 
ایران که تا به فتحِ ثریا رسیده است
بی‌تو مدارِ علم و تعلّم نمی‌شود
 
بی‌تو، ز بعدِ فاطمه و عمه زینبت…
معصومه ای دوباره‌، تجسم نمی‌شود
 
هرچند روز آمدنت، سوی شهر قم
راهت بدونِ درد و تألم نمی‌شود
 
کوفه شبیهِ قم، به عزیزان فاطمه
حتی به یک، سلام علیکم نمی‌شود
 
گرچه مسیرِ خواهرِ آزاده‌ی رضا
بی غصه و بلا و تهاجم نمی‌شود
 
هرگز به پیشِ دیده‌ی بارانیِ شما
جسمِ برادرت، هدف سُم نمی‌شود
 
اصلاً شبیهِ عمه‌ی مظلومه‌ات، سَرت…
با سنگِ شام و کوفه تصادم نمی‌شود
 
نامحرمی ز معجرتان، دَم نمی‌زند
غارت لباستان، به تلاطم نمی‌شود
 
حرف از کنیزی و سخن از بی‌مروّتی
با حضرتت، به اوجِ تخاصم نمی‌شود
 
راس امامِ تو، پیِ رفعِ اهانتی
در طشت زَر، بحال تکلم نمی‌شود
نا مشخص
نا مشخصوفات حضرت معصومه (سلام الله علیها)
دختری از تبار فاطمه ها
همچنان ماه بهر شمسِ شموس
شد به شوق زیارت خورشید
از مدینه برون و راهی طوس
 
خواهری با هزار دست ، امید
پا به پا می رسید شهر به شهر
بین ره یک خبر به کذب شنید
که برادر شهید شد از زهر
 
در غم مهر ، مَه عزادار و
آسمان گشت بر سرش آوار
از دو چشمش چنان ستاره فشاند
تا که مَه بستری شد و بیمار
 
ماه شمسُ الشموس امری داشت
شیعیانی همه چو انجم را
گفت بانو نشان دهد بر من
دست تقدیر چون اجل ، قم را
 
قم حرمخانه ی امامان و
قم قدمگاه مصطفی باشد
سرزمین معارف قرآن
تا قیامت ز ابتدا باشد
 
اهل قم مرد و زن و پیر و جوان
همگی آمدند استقبال
هر یکی شاخه های گل در دست
و پر از عشق بر پیمبر و آل
 
دختری از سلاله ی زهرا
آمد و گشت خوب گلباران
وای بر قلب زینبی که شد از
آتش و سنگ و چوب گلباران
 
قلب مجروح دخت موسی داشت
مرهم از اشک مردم ایران
بود زینب وَ آن همه داغ و
کعب نی تازیانه زخم زبان
 
دو برادر شهید راه خدا
و دو خواهر شهیده ی ره شان
وَ«رئوفی» شود به هر دو جهان
روضه خوانی به پای درگه شان
رضا دین پرور
رضا دین پروروفات حضرت معصومه (سلام الله علیها)
این نغمه ها از عالم بالا می آید
با چه شکوهی دختر موسا می آید
دارد به سوی شهر قم زهرا می آید
معصومه دارد با برادرها می آید
 
صد طاق گل بین مسیر و بین جاده است
دور و برش شکر خدا، مَحرم زیاد است
 
ای خاک خشک قم ببین باران رسیده
روزی رسان سفره ی ایران رسیده
ای اهل گریه، خواهر سلطان رسیده
با ذوق و شوق و بی سر و سامان رسیده
 
قربان چشمان تر و شب زنده دارش
جانم فدای آن غم و حال نزارش
 
گل بود، اما نیمه های راه، پژمرد
بسکه دلش را دوری یارش می آزُرد
او را به روی دست خود، یک شهر می بُرد
از کوچه رد می شد ولی سیلی نمی خورد
 
در قم، چهل تا قلدر جنگی نمی دید
مثل مدینه کوچه ی تنگی نمی دید
 
شد تار اگر چشم تر او مثل زهرا…
شد آب اگر که پیکر او مثل زهرا…
نشکست هر دو زیور او مثل زهرا
خونی نمی شد بستر او مثل زهرا
 
داغی مگر بر سینه ی او ماند اصلاً
از محرم خود رو نمی گرداند اصلاً
 
میخ از خجالت ذوب شد، در سوخت ای وای
پرسوخت، پیکر سوخت، مادر سوخت ای وای
سر سوخت، خواهر با برادر سوخت ای وای
بیش از در و اطفال، حیدر سوخت ای وای
 
این روضه طولانی است، خیلی غم رسیده
دامان این آتش به خیمه هم رسیده
 
باید به استقبال این غم، سال ها رفت
زینب به جنگ اغلب جنجال ها رفت
خیمه در آتش سوخت و خلخال ها رفت
دست حرامی ها به سوی شال ها رفت
 
می زد میان کوچه ها فریاد زینب
هرجا کسی افتاد، می افتاد زینب
محمد جواد پرچمی
محمد جواد پرچمیوفات حضرت معصومه (سلام الله علیها)
باز هم میشوم کبوترتان
زیر ِ این گنبدِ مُنَوَرتان
من نمک گیر ِسفره ات شده ام
دستِ خالی نرفتم از درتان
مادر ِ من کنیزتان بوده
پدرم نیز بوده نوکرتان
جایِ کرب و بلا و طوس و نجف
شده ام خاک بوس ِ محضرتان
ما عجم ها چقدر خوشبختیم
شده ایران مسیر آخرتان
اشک هایم دخیل میبندند
به ضریح ِ فرشته پرورتان
از ضریح ِ تو یاس میریزد
مثل ِ چادر نماز ِ مادرتان
چقَدَر از مدینه دور شدی
پایِ دلتنگی ِ برادرتان
خسته از راه دور آمده ای
خسته ای از فراق ِ دلبرتان
مثل ِ مادر خمیده ای اما
نگرفته به میخ ِ در پرتان
محملت پرده داشت شکر خدا
سایبان بوده بر رویِ سرتان
گرچه شد حمله بر عشیره ی تو
شکر, غارت نگشت زیورتان
در میان ِ هجوم درد نخورد
دست نامحرمی به معجرتان
 
شد خزان گرچه نو بهار شما
کم نشد لحظه ای از وقار شما
 
غُصه ی از همه بریدن تو
غم ِ رویِ رضا ندیدن تو
گرچه آواره گشته ای خانم
گرچه غم دارم از خمیدن تو
ناقه ات بین ازدحام نرفت
بی خطر بود این پریدن تو
چادرت زیر ِ چکمه گیر نکرد
لحظه یِ تلخ پر کشیدن تو
بی برادر میان کوچه ندید
پشت مرکب کسی دویدن تو
ثبت شد در جریده ی تاریخ
قصه های به قم رسیدن تو
 
آمدی شهر قم گلستان شد
پیش ِ پایت زمین گل افشان شد
 
شهر قم بر تو احترام گذاشت
پیش ِ رویت فقط سلام گذاشت
پیر ِ قوم و بزرگ مردم ِ قم
سر به پایِ تو چون غلام گذاشت
بهر ِ تو قم گذاشت سنگ تمام
کِی دگر سنگ رویِ بام گذاشت
کِی به قم دختر ِ ولی ِ خدا
پای در مجلس ِ عوام گذاشت
 
بهترین جای قم سرایت بود
کِی میان خرابه جایت بود
 
غم طفلی عزیز یادت هست
روضه ی پُر گریز یادت هست
دختری با سر پدر میگفت
آنهمه چشم هیز یادت هست
بر سر ِ غارتِ زنان ِ حرم
بین ِ دشمن ستیز یادت هست
وسط شعله ها مرا دیدی؟!
پابرهنه گریز یادت هست
ماجرای شراب یادم هست
ماجرای کنیز یادت هست؟!
معجر و گوشواره ام به کنار
غارتِ سینه ریز یادت هست
 
بدنم درد میکند بابا
دهنم درد میکند بابا
سید پوریا هاشمی
سید پوریا هاشمیوفات حضرت معصومه (سلام الله علیها)
با وضو از دیده تر مینویسم فاطمه
مثل فضه مثل قنبر مینویسم فاطمه
باطن الله اکبر مینویسم فاطمه
هستی موسی بن جعفر مینویسم فاطمه
 
تا قیامت آفتاب روشن دین فاطمه ست
نور زهرا! صبر زینب !جمع در این فاطمه ست
 
حضرت معصومه ی طاهاست! عصمت را ببین
محملش نور است نور الله عزت را ببین
سجده اش را بنگر و اوج عبادت را ببین
جان سلطان است این بانو! کرامت را ببین
 
بین راه مشهد و قم ما کرم لازم شدیم
سائل خورشید و ماه حضرت کاظم شدیم!
 
خم شده در محضر بانو قد پیغمبران
ای فدای خواهری او تمام خواهران
مادری کرده رضا را خوبتر از مادران
اوست تا روزی رسان پس خوش بحال نوکران
 
هرزمان دلتنگ زهرا میشوم قم میروم
میل مشهد میکنم پا میشوم قم میروم
 
چندروزی هست تب دارد نگاهش بر در است
آنقدر غم خورده و غم خورده خیلی لاغر است
درد دوری از تمام درد و غم ها بدتر است
باز هم‌ یک فاطمه از درد بین بستر است
 
این‌چه غوغاییست یا رب که میان قم بپاست
این دم آخر به لبهایش رضا جانم رضاست
 
رفته بین هربیابان در هوای دلبرش
روی ناقه بین‌محمل سایبان دارد سرش
شکر! نامحرم ندیده هیچکس دوروبرش
یا نخندیده کسی بر خاک روی معجرش
 
درد پا دارد ولی دردش فراوان نیست نیست
پای بی بی زخمی از خار مغیلان نیست نیست
 
در مسیرش غیر تکریم و ادب دیگر ندید
با لب تشنه رضای خویش را بی سر ندید
دور تا دور خودش چشم بد لشگر ندید
غارت چادر ندید و غارت معجر ندید
 
عمه اش زینب ولی زیر لگدها مانده بود
بین آن نامردهای پست تنها مانده بود
محمد حسین رحیمیان
محمد حسین رحیمیانوفات حضرت معصومه (سلام الله علیها)
آسمان گشته سیه پوش و مَلَک در زمزمه
باز مانده در غریبی یک علی بی فاطمه
 
باز از آه کسی عرش خدا لرزیده است
حضرت سلطان ایران داغ خواهر دیده است
 
دختری شد زود راهی مثل مادر ، آه آه
خواهری آمد به جان ، دور از برادر آه آه
 
باز هم یک فاطمه از دست دنیا سیر شد
آیه های غربت آل علی تفسیر شد
 
فاطمه ها آن قَدَر مهمان دنیا نیستند
فاطمه ها رو به روی فتنه ها می ایستند
 
فاطمه ها را غم مظلوم دوران می کشد
فاطمه ها را غریبی علی جان می کشد
 
مثل هم بودند اگر چه فاطمه های خدا
داشت اما قم فراوان با مدینه فرق ها
 
شهر قم با یا علی گویان سر ِ دعوا نداشت
شهر قم بر آبرویش چون مدینه پا نذاشت
 
با ستمکاران عالم قم ید ِ واحد نداشت
کوچه های تنگش اصلا قنفذ و خالد نداشت
 
شکر حق این فاطمه دیگر شبیه مادرش
قاتلانش را ندیده در کنار بسترش
 
روی او نیلوفری و چادرش خاکی نشد
هیچ کس از گریه ی روز و شبش شاکی نشد
 
کینه های بدر ، آتش در گلستانش نشد
ریسمانی مزد دستان ِ علی جانش نشد
 
ماه قم را کس ندیده در خسوف و در هلال
نیست در حالاتش اصلا حرف ِ “صارَت کَالخیال”
 
حضرت معصومه جز هجران ، غمی در دل نداشت
حضرت معصومه مردم چل نفر قاتل نداشت….