ایهاالمظلوم
شعر و اشعار مدح حضرت زینب (سلام الله علیها) و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
علی انسانی
علی انسانیمدح حضرت زینب (سلام الله علیها)
تو کیستی؟ که عقل مجنون توست
عشق به تو عاشق و مدیون توست
 
تویی جگرگوشهٔ آل کسا
به درک تو عقلِ رسا، نارسا...
 
چشم علی محو تماشای تو
به جای پای فاطمه پای تو...
 
تو بوده‌ای سنگ صبور همه
تو برده‌ای فیض حضور همه...
 
دفاع تو، صبر تو، احساس تو
حسینْ تو، حسنْ تو، عباسْ تو...
 
روی تو حسرتِ دل آفتاب
موی تو شب ندیده حتّی به خواب
 
خاک رهت به عرش پهلو زده
پیش قدِ تو سرو زانو زده...
 
مدرسهٔ تو دامن فاطمه
معلّمی ندیده و عالمه
 
صدای تو دل از علی می‌برد
ناز تو را فاطمه هم می‌خرد
 
فاطمه فخر مصطفی بر همه
از تو ولی، فخرکنان فاطمه...
 
نیست فلک به قدر، هم پایه‌ات
ندیده همسایهٔ تو سایه‌ات
 
عمۀ ساداتی و زینِ اَبی
عقیلهٔ هاشمیان زینبی
 
لبت «یکی گوی» دو تا نگفته
هر چه شنیده جز خدا نگفته
 
ولادتت ولادت گریه بود
گریهٔ تو شهادت گریه بود
 
ای تو، به هر غمی امید حسین
کشتهٔ عشقی و شهید حسین
 
تو روح صوم و معنی صلاتی
تو ساحل سفینة النجاتی...
 
نام شما هر دو به دنبال هم
آینهٔ همید و تمثال هم
 
معنی اگر ز خالق و رب یکی‌ست
نام حسین و نام زینب یکی‌ست...
رضا قاسمی
رضا قاسمیمدح حضرت زینب (سلام الله علیها)
ای آنکه ناموسِ خدا هستی
پرده‌نشین عرش، نام توست
جایی که عقلِ ما نخواهد رفت
بالاتر از آنجا مقام توست
 
ای واجِبُ‌التّعظیمِ سرورها
ای محترم بین پیمبرها
در دینِ ما از هر چه واجب‌تر
پاس از حریمِ احترام توست
 
از عرش، هر شب میهمان داری
در سفره‌ی خود آسمان داری
«ماه و ستاره» در فلک مثلِ
«نان و نمک» در بارِ عام توست
 
گفتم کبوتر هستم؛ اما نه
از آن فراتر هستم؛ اما نه
من چیستم ؟! وقتی که جبرائیل
مثلِ کبوتر جلدِ بام توست
 
هر شب در اوجِ عرش، مهمانی
صبحش حسینت را که می‌خوانی
صبحانه‌ی گرمِ «سلام الله»
در سینیِ نورِ سلام توست
 
در جمع، یا دور از نگاه جمع
پروانه‌ای؛ گرمِ طواف شمع
احرام، می‌بندی به عشقِ یار
ارباب هم بیت‌الحرام توست
 
تا دست‌هایت می‌رود بالا
پایین می‌آید عرش و مافیها
رازِ قنوتت چیست ؟! که حتی
محتاجِ خیراتش امام توست
وقتی عمود‌الدّین زمین افتاد
با سجده‌اش عرش برین افتاد
وقت رکوعت بود، اما نه
دیدی که هنگامِ قیام توست
 
ای شیرزن؛ ای زینت حیدر !
ای در کلامت غیرت حیدر !
دَر می‌کَنی از قلعه‌های ظلم
تا ذوالفقارش در نیام توست
 
تا خونِ حق جاری شد از اسلام
کارت پرستاری شد از اسلام
آن پیکرِ بی‌جان اگر زنده‌ست
مدیونِ لطفِ التیام توست
حسین واعظی
حسین واعظیمدح حضرت زینب (سلام الله علیها)
تقلا می کنم اما به این دروازه راهی نیست
چنان با هیبت اِستاده که یارای نگاهی نیست
 
علی را دختری باشد که مردان خاک پای او
خدا عمری سخن گفته است با لحن صدای او
 
چه بانویی که مهُرش حکم مهُر فاطمه دارد
زنی که دشمن از مردانگی اش واهمه دارد
 
همانا فاطمه اینبار زینب نام می گیرد
کسی که صبر پیش پای او آرام می گیرد
 
دلم از هیبت نامش حیات تازه می گیرد
خدا ایوب را با صبر او اندازه می گیرد
 
حسن را در نظر می گیرد این زن موقع بذلش
شجاعت را ز لالایی او دارد ابالفضلش
 
ابالفضلی که هر مشکل برایش سخت آسان است
یکی از معجزات چشم هایش خلق سلمان است
 
به امر خواهرش چشمش به چشم چون منی افتاد
مطیع محض این بانوست آن سرو صنوبر زاد
 
گمم بی اختیارم گر به دام باده می افتم
به پای آنکه عالم در برش افتاده می افتم
 
کنار نور خود از ذره ها خورشید می سازد
به فکر زینبم یاد موذن زاده می افتم
 
به زینب زینبش جان می ستاند و باز جان می داد
چه زینب زینبی عرش خدا را هم‌ تکان می داد
 
چه زینب زینبی مرد آفرین روزگار آری
چه زینب زینبی بنت الجلال اخت الوقار آری
 
زنی که از ازل پای حسین خود فدایی شد
زنی که سالها قبل از برادر کربلایی شد
 
به اجماع روایات عصمت الله مجسم اوست
به روز حادثه فرمانده خط مقدم اوست
 
جگر دارد جگر دارد چه ترسی از خطر دارد
کسی که چشم هایش قدرت شق القمر دارد
 
در آن دشت لبالب از مصیبت کوه زینب بود
به کشتی حسین ابن علی هم نوح زینب بود
 
کسی که در بلایا پشت گرمی برادر شد
کسی که سنگ زیر آسیاب آل حیدر شد
 
در امواج بلا آری تبسم می کند زینب
خودش را در حسین بن علی گم‌ می کند زینب
 
خودش می خواهد اکنون از غم خود پرده بردارد
زمین می لرزد اینجا آسمان بی وقفه می بارد
 
به دنبال برادر تشنه ی دیدار می آید
که از سم ستوران نیز بوی یار می آید
 
برای دست و پا گم کردن زینب دلیلی هست
نظر کن بین آن گودال خون شاید قتیلی هست
 
برای سینه ی زینب برای اشک های او
از آن گُل بعد هجمه همچنان گویا قلیلی هست
 
برای چهره ی از غصه زرد دختران شاه
به ضرب پنجه ی امثال اخنس رنگ‌ نیلی هست
 
نشسته بر سر جسم برادر اشک می ریزد
تقلا می کند اما ز جایش بر نمی خیزد
 
نگاهش می دود خنجر چه ظلمی با گلو کرده
ببین سودای غارت کشته اش را زیر و رو کرده
 
شبیه زلف در دستان قاتل زینب آشفته
امامش مقتدایش هم صدایش زیر پا خفته
 
اگر چه سخت اما سوی انجامش قدم برداشت
زمین کربلا لرزید آن بانو علم برداشت
 
به کوفه می رسد با دست بسته خطبه می خواند
که این یقین بانو راه شکستن را نمی داند
 
به سنگ آمد جواب ناله برخاسته از دل
چه می دانند مردم از شکاف چوبه ی محمل
 
تمام شام لرزیده است از آوای تکبیرش
در آمد کاخ دشمن بعد از آن خطبه به تسخیرش
 
به روی شانه اش از کربلا بار امامت داشت
اگر چه در خرابه چند وقتی را اقامت داشت
 
شگفتا جایگاه قبله گاه سینه ویرانه است
خرابه نقطه عطف وصال شمع و پروانه است
 
رقیه خوب ادا کرده است آنجا حق مطلب را
رقیه با خودش زیر لحد برده است زینب را
 
اگر چه این خرابه نقطه پایان زینب نیست
ولی در ما بقی راه دیگر جان زینب نیست
محمد رستمی
محمد رستمیمدح حضرت زینب (سلام الله علیها)
السلام ای دختر سلطان دین
السلام ای زینت عرش برین
 
السلام ای تالی خیرالنسا
السلام ای جلوه ی اهل کسا
 
السلام ای دختر حبل المتین
وارث حلم امیرالمومنین
 
السلام ای بانوی مردآفرین
گفته بر صبرت خدایت آفرین
 
رخصتی ده تا بگویم شرح تو
فرصتی ده تا بگویم مدح تو
 
مدح تو فوق بیان و درک ماست
مدح تو کار خدای ماسواست
 
ای امیر المومنین حیران تو
حضرت روح الامین دربان تو
 
انبیا و اولیا پابست تو
گریه ماه محرم دست تو
 
عالم و آدم گدای خوان تو
ما همه شرمنده احسان تو
 
ای سراپا عصمت و عز و وقار
حضرت صدیقه را آئینه دار
 
ای فدای ذکر یارب یاربت
ای ملائک عاشق اشک شبت
 
از تو خواهش می کند خون خدا
در نماز شب کنی او را دعا
 
ذوالفقار حیدری در کام تو
کوفه با تیغ سخن شد رام تو
 
تو حسین بن علی را یاوری
کشتی نوح خدا را لنگری
 
ای که نامت ذکر هر روز و شب است
ای خدا فرموده نامت زینب است
 
ای فدای نام تو عالم همه
تو حسینی یا حسن یا فاطمه 
 
بعد زهرا بر زنان سرور تویی
بر حسین بن علی مادر تویی
 
بعد زهرا دیده ای رنج و محن
گریه کردی بحر مادر چون حسن
 
بعد زهرا دیده ای شق القمر
بسته ای با معجرت فرق پدر
 
بعد زهرا دیده ای داغ پدر
بعد زهرا دیده ای لخت جگر
 
بعد مادر دیده ای رنج و بلا
با برادر بوده ای کرب و بلا
 
پیکر صد چاک اکبر دیده ای
ای بمیرم ذبح اصغر دیده ای
 
دیده ای خون خدا مضطر شده
دیده ای سبط نبی بی سر شده
 
آمدی از خیمه ها با چشم زار
زینبا کردی عبور از نیزه زار
 
آمدی در قتلگه با اشک و آه
دیده ای تو پیکر صد چاک شاه
 
با دلی آرام و قلبی استوار
دست بردی بر تن خونین یار
 
لب گشودی کای خدایا کن قبول
این قلیل قربانی از آل رسول
داریوش جعفری
داریوش جعفریمدح حضرت زینب (سلام الله علیها)
ولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
فزون از حد تصویری فراتر از خیالاتی
ز هر وصفی تو بالاتر غنی تر از عباراتی
 
خداوندی که دارد این همه اعجاز در خلقت
تو با حسن کمالت این خدا را راه اثباتی
 
قیامت ، آسمان را تا زمین می‌آورد بانو
قعودت خاک را بالا بَرَد ، بال مناجاتی
 
عبادت شرحی از گفت و شنود توست با خالق
تویی راز و نیاز و تو خودت روح عباداتی
 
خدا خوانده است کوثر مادرت را با سه تا آیه
گمان دارم که آن آیات را تو مثل مرآتی
 
حجاب و عفت و صبر و حیا را رنگ بخشیدی
تو الگوی زنان در بحث ایمان و کمالاتی
 
اگر سادات را زهراست مادر مرتضی بابا
تو دلدار حسین و عمه جان کل ساداتی
 
برای نشر دین حق به خاک کربلا رفتی
رسالت نه ، تو دارای تمامی رسالاتی
 
شکستی هیبت بت های شامی را به اعجازی
خلیل کربلا هستی و ابراهیم شاماتی
 
برای صوت قرآنی که از نیزه به گوش آمد
خلائق پای نی دیدند تو تفسیر آیاتی
 
به کشتی نجات اهل عالم لنگری زینب
تو مصباح الهدی را امتدادی هم که مشکاتی
 
ندیده مادر گیتی چنین عنوان که تو داری
تو هم زین اَبی هم زینت ارض و سماواتی
علیرضا وفایی(خیال)
علیرضا وفایی(خیال)مدح حضرت زینب (سلام الله علیها)
والا ترین بانوی دنیا بعد زهرا
با تو شود تکرار زهرا بعد زهرا
ای صاحب کرببلا بعدِ برادر
ای صاحب عرش معلیٰ بعد زهرا
یا حضرت ام المصایب در همه عمر
یا حضرت ام ابیها بعد زهرا
ای عمه ی ما قبلِ کلثوم و رقیه
هستی خودِ تو مادرِ ما بعد زهرا
پیغمبره هستی،امامت هم که داری
عصمت رسیده بر تو در جا بعد زهرا
 
مثل و شبیهت را ندیده چشم هستی
وقتی تو زن هستی خوشا بر زن پرستی
 
ای بر سر هر پنج تن هم تاج زینب
ای روح تو همیشه در معراج زینب
آرامش دشت و وقار کوه داری
دریای طوفان دیده ی مواج زینب
چادر سیاهت چادر بیت الحرام است
دور تو میچرخند پس، حجاج زینب
خم شد قدت خم بر دو ابرویت نیامد
با اینکه بودی غصه را آماج زینب
اعجوبه ی حیدر نمایی که ندادی
بر دشمنت هم در اسارت باج زینب
 
خلق خدا هستند وقتی بنده ی تو
لفظ اسیری نیست پس زیبنده ی تو
 
عمری به پای گریه هایت گریه کردم
بر غصه ی بی انتهایت گریه کردم
بانو شنیدم چادرت آتش گرفته
آتش گرفتم در عزایت گریه کردم
نیزه نخوردی در ازایش سنگ خوردی
اینجا خود من در ازایت گریه کردم
گودال جای زن نبود اما تو رفتی
جان خودت خیلی برایت گریه کردم
تو روضه ی دروازه ی ساعات خواندی
بر شام بیش از کربلایت گریه کردم
 
خندید دشمن بر پریشانیت بانو
بر چوب محمل خورده پیشانیت بانو
 
وقت ورود کاروان در کاخ شر شد
بزم شراب از کربلا هم سخت تر شد
آهسته میگویم ابوفاضل نفهمد
زینب اسیر دست مشتی بدنظر شد
این نیزه و آن نیزه شد راس علمدار
این قافله در شام وقتی در به در شد
خون سر زینب ز پیشانی زمین ریخت
تا روز رستاخیز عالم خون جگر شد
آنکه عنان گیر جهازش بود عباس
با لاابالی های کوفه همسفر شد
 
تا آخر عمر استخوانش درد میکرد
شه خیزران خورد،او دهانش درد میکرد
محمد کیخسروی
محمد کیخسرویولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
مدح حضرت زینب (سلام الله علیها)
وقتی شراب ناب در میخانه ها جور است
پس میکده تنها پناهِ عبد مخمور است
ساقی علی و ساغر میخانه کوثر شد
هر کس که مهمان شد سر این سفره ، منصور است
آنکه گدای خانه ی مولای ما باشد
در آسمان ها و زمین محبوب و مشهور است
منبعد از این میتابد از بیت علی ، خورشید
هر کس نبیند نور او را لاجرم کور است
 
ای حضرت خورشید ، تو نورُ علی نوری
تو زینت شیر خدایی سر مستوری
 
باید بیاموزم برای تو سرودن را
نذر قدمهایت کنم هم جان و هم تن را
درّی نفیس و قیمتی میسازی ای خانم
تا که بیاندازی نگاهی سنگ‌معدن را
وقتی طبیب دردها هستی ، نخواهم داد..
به عیش عالم لذت بیمار بودن را
کار مسیحا!؟ نه مسیحا کار دست توست
آموخت عیسی از تو مرده زنده کردن را
 
از ابتدا تا انتهای تو خدا باشد
نیمت اگر زهراست ، نیمت مرتضی باشد
 
مانند زهرا عصمت پروردگاری تو
شاگردِ ممتاز یلِ دُلدُل سواری تو
مثل علی و فاطمه بعد از تو!؟ ممکن‌نیست
صدیقه ی صغری یی و همتا نداری تو
هر گاه لب وا میکنی و خطبه میخوانی
چیزی شبیه حمله های ذوالفقاری تو
عرش خدا چون دفتر کار علی باشد
در دفترش قائم مقام و کارداری تو
 
ای وای از وقتی که چادر بر کمر داری
یا دستمال مرتضی را روی سر داری
 
سنگ محک در باب ایمان میشود زینب
تفسیر موضوعی قرآن میشود زینب
فهمیدم از فرمایش پیغمبر اعظم
جمع حسن جان و حسین جان میشود زینب
تفسیر عشق است و خودِ عشق است و معشوق است
در سرزمین عشق سلطان میشود زینب
زینب حسینی مذهبِ یک دانه ی دنیاست
گفتم‌حسین… و باز گریان میشود زینب
 
مادر سفارش کرد که در روز عاشورا…
مادر سفارش کرد که زیر گلویش را
 
افتاد زینب مو پریشان روی تل بی حال
افتاد از مرکب حسینش در ته گودال
جمعیتی که هجمه میبردند و جا کم بود
در زیر دست و پا تنی که میشود پامال
مرکب سواران آمدند اینبار در گودال
سعید توفیقی
سعید توفیقیولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
مدح حضرت زینب (سلام الله علیها)
هرچه در ساحل نشستم جزرم اصلاً مد نداد
عرش بر شعرم مجالی که به فرش افتد نداد
سِیر کردم واژه ها راعقلم امّا قد نداد
چشم وا کردم نشان من به جز ابجد نداد
 
لاجَرَم با پای دل در سیر ابجد پر زدم
شصت و نه دفعه پلاک شصت و نه را در زدم
 
شصت و نه دفعه وضو پشت وضو اما نشد
شصت و نه دفعه توسل ؛باب حاجت وا نشد
زیر و رو شد واژه ها مضمون نو پیدا نشد
شصت و نه دست دعا بردیم تا بالا نشد
 
در همین اثنی دمی گیرا به فریادم رسید
یاحسینی و گفتم و خیرش به اجدادم رسید
 
یا حسینی گفتم و دلداده زینب شدم
هو کشیدم تا که مست از باده زینب شدم
عشق دام انداخت و آزاده زینب شدم
سجده ای کردم به خاک افتاده زینب شدم
 
گرچه دارد بیش ازاین الفاظ حرمت زینبش
می نویسم عشق می خوانم به جرأت زینبش
 
بعدلالا؛گریه ها پایان نمی گیردچرا
ابرها لبریز؛پس باران نمی گیرد چرا
طفل کوچک فرصت جولان نمیگیرد چرا
شاه تشنه دربغل قرآن نمی گیرد چرا
 
رفت در آغوش دلبر زهرها چون قند شد
گریه گریه؛ گریه ها تبدیل بر لبخند شد
 
عقل سینه چاک کرد و ناگهان بی هوش شد
عشق شد آرام تا با عشق هم آغوش شد
وقت مستی سررسید و باده ساغرپوش شد
تاسرانگشت محبت شانه گیسوش شد
 
کربلا درجلوه آمد؛زخمها سرباز کرد
خواهراول چشم بر روی برادر باز کرد
 
چشمها را بازکرد و عاشقی آغاز شد
دل برفت ازدست و یک آن روح  در پرواز شد
با اشارات نظر دلدادگی ابراز شد
دستها گهواره شد هنگام خواب ناز شد
 
لای لایی برادر خواهرش راخواب کرد
چشم بست و در مسیرعشق فتح الباب کرد
 
هردوتا صیاد هر دو چون شکار یکدگر
هردو مومن هردوتا آیینه دار یکدگر
هردوتا ثابت قدم پای قرار یکدگر
شب نمی شد روزشان الّا کنار یکدگر
 
هر دوتا واحد شدند وعشقشان مشروح بود
آن قَدَر که دردوتا پیکرفقط یک روح بود
 
مظهر ایمان حسین و روح ایمان زینب است
موج دریاها حسین و ابرباران زینب است
خیمه عفت حسین و حافظ آن زینب است
خط خط قرآن حسین و جلد قرآن زینب است
 
این یکی شمس هدایت آن یکی شمس حیاست
این یکی ابن الولایت آن یکی بنت الهداست
 
باده مستی حسین و ظرف باده زینب است
جاده عزت حسین و نورجاده زینب است
حاکم مطلق حسین و سرنهاده زینب است
شرزه شیرنر حسین وشیر ماده زینب است
 
این یکی طوفان کند آن یک قیامت می کند
این سر و جان می دهد آن استقامت می کند
 
کیست زینب صبر مطلق روح عفت جان عشق
ثانی زهرای مرضیه نوک پیکان عشق
مادر کرببلابانوی هم پیمان عشق
کیست زینب دخت حیدر خواهر سلطان عشق
 
بانویی که کفّه غم را کفایت کرداوست
آنکه درعصردهم نقل ولایت کرد اوست
 
بانوی معصومه خانوم جلیله کیست او
پاک از هرنوع؛ اخلاق رذیله کیست او
مریم عذرای این قوم وقبیله کیست او
بین زنهای جهان شخص عقیله کیست او
 
کیست او؟ آنکه به جز فریادعفت سرنداد
دادعباس و علی اکبر ولی معجر نداد
 
دور بازوی شهامت نقش بازوبند اوست
آن کسی که می زند بر کشته اش لبخنداوست
آنکه یک جاازتعلق های خود دل کَند اوست
وانکه بگذشته است حتی از دوتا فرزند اوست
 
بادورکعت عشق حتی ازنوافل هم گذشت
درمسیرعاشقی از میوه دل هم گذشت
 
چندباری این مسیر خیمه را طی کرد او
با تمام عشق اصرار پیاپی کرد او
تا دوتا گلدسته را تقدیم بر وِی کرد او
اسب آقازاده هایش را خودش هِی کرد او
 
عشق را اثبات کرد او یک تنه با بچه هاش
لافتی جز زینب ولاسیف الّا بچه هاش
 
الغرض این زینبی که کعبه منظوربود
آنکه از همسایه ها هم سایه اش مستوربود
وای برمن بعدعاشورا حجابش نور بود
در حصار اخنس و شمر و سنان محصور بود
 
بی محارم از مسیرکوفه سمت شام رفت
عصمت مستوره در انظار خاص وعام رفت
آرمان صائمی
آرمان صائمیمدح حضرت زینب (سلام الله علیها)
قلم به دست شدم بعد مدتی بانو
بگویم از تو و از شان شوکتى بانو
قلم بدست شدم تا فضائلت گویم
بگویم از تو که دریاى رحمتى بانو
به نام نامى زینب به نام حضرت عشق
قسم به ذکر جلاله قیامتى بانو
نوشتم اسم تورا و قلم به خود لرزید
چه اقتدار عظیم و ابهتى بانو
همیشه نام تو با اشک من عجین بوده
ندارد این دل آشفته قیمتى بانو
 
به سجده پاى تو افتاده ام ولى ناگاه
فداى نام تو اى دختر ولى الله
 
خداى عز و جل همدمِ دقایق توست
کلام حیدر کرار نطق ناطق توست
غبار چادر تو زینت حجاب شماست
سر شکسته ى توگوشه ى حقایق توست
تمام عالم و آدم هلاکه اربابند
خوشا به حال تویى که حسین عاشق توست
امیر کرب و بلا بوده اى تو بعد حسین
ریاست حرم عشق از سوابق توست
به خطبه هاى شما افتخار باید کرد
به خطبه اى که نشان از کلام صادق توست
 
خدا نگیرد از این دل تورا و لطفت را
ندیده ایم به جز دست تو محبت را
 
چگونه مدحتتان را حساب باید کرد
چرا که مدح تورا صد کتاب باید کرد
عقیده ى تو بر این بود با کلام فصیح
که شام را سر دشمن خراب باید کرد
چنان به معرکه هاشان تو حیدرى کردى
تو را خودِ خودِ مولا خطاب باید کرد
طلوع نور رخت آنچنان جهانگیر است
که شمس حضرت حق را جواب باید کرد
دعاى آنکه خدارا به تو قسم داده
به حرمت قسمش مستجاب باید کرد
 
تمام ایل و تبارم فداى تو بانو
منم گداى گداى گداى تو بانو
 
مقام و مرتبت تو کم از پیمبر نیست
کسى شبیه تو با مادرت برابر نیست
خدا کند که مرا از قلم نیندازى
به روز حشر که جز تو پناه دیگر نیست
کریمىِ تو یقین ارث از حسن دارد
از او کسى به سخاوت معتبر تر نیست
براى هر سه برادر تو خواهرى کردى
چه خواهرى که مثالت درعالم ذر نیست
گریز شعر من اما اذان عاشوراست
بگو چرا خبرى از علىِ اکبر نیست؟
 
ببخش حال مرا..بین این قوافى نیست
هزآنچه گفته ام از تو هنوز کافى نیست
 
براى تو دو سه خطى بگویم از دل و جان
دو باره حرف على شد!ببار اى باران
خدا براى کسى اینچنین نیارد که
پسر به خاک و پدر در مقابلش حیران
صدا به خیمه رسیده بیاید اهل حرم
حسین چاره ندارد شده ست سرگردان
علىِ اکبر رعنا شده على اصغر
تنش چو برگ درختان زرد در آبان
حسین ناله زنان گفت با تو اى خواهر
کمک کن و على ام را به خیمه برگردان
 
حسین ماند و خجالت حسین مانده و غم
حسین ماند و تو و لشکرى ز نامحرم