ایها المظلوم-ayohalmazloom
شعر و اشعار مدح حضرت زینب (سلام الله علیها) و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریز های متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز در سمت راست صفحه مراجعه فرمایید
نمایش هر صفحهمورد
داشت در کربلا شاه دین خواهری 
با قدر هم‌قدر با قضا همسری
 
نام نامی او زیب هر دفتری
فاطمه عصمتی مرتضی مظهری
 
***همچون مادر صبور چون پدر در سخن
 
جامه ی صبر را مادرش دوخته
از پدر در سخن حکمت آموخته
 
از غم و محنت اش عالمی سوخته
ماتمش در جهان آتش افروخته
 
***کرد مردانگی آن زن شیرزن
 
صبر و حلم و حیا تابع خوی او 
روی او سوی حق وجه حق روی او
 
هاجر و آسیه خادم کوی او 
روز و شب ذکر حق نطق حق‌جوی او
 
***رفعتش از حسین رأفتش از حسن
 
دختر مرتضی بنت خیر الانام
آمده کربلا می‌رود سوی شام
 
آمد اول ولی با دو صد احترام
رفت با محنت و درد و رنج تمام
 
***قلب در ذکر حق سینه بیت‌الحزن
 
کس ندیده هنوز در عجم یا عرب
یک زن و این‌همه محنت و درد و تب
 
در همه عمر خود دیده باشد تعب
خاصه در کربلا جانش آمد به لب
 
***آن زمانی‌که دید شاه را بی کفن
 
قدرت و حکمتش از رسول خدا
جرئت و صولتش بود چون مرتضی
 
عصمت و عفتش همچو خیر النساء 
صبر و حلم و سکوت داشت از مجتبی
 
***صابر در هر بلا شاکر در هر محن
نمی دانم چه بر سر خامه ی عنبر فشان دارد
که خواهد سرّی از اسرار پنهانی عیان دارد
 
به مدح دختر زهرا مگر خواهد سخن گوید
که با نغمات منصوری اناالحق بر زبان دارد
 
به آهنگ حسینی مدح بانوی حجازی را
به صد شور و نوا خواهد به عالم رایگان دارد
 
چه بانو آنکه او را، نور حق در آستین باشد
چه بانو آنکه جبریلش سر اندر آستان دارد
 
حیا، بند نقاب او بود عفّت حجاب او
ز عصمت آفتاب او مکان در لامکان دارد
 
بیا عصمت تماشا کن که از بهر خریداری
در این بازار یوسف هم کلاف و ریسمان دارد
 
نبوّت شأن پیغمبر ولایت در خور حیدر
نه این دارد نه آن امّا نشان از این و آن دارد
 
تکلّم کردنش را هر که دیدی فاش می گفتی
لسان حیدری گویا که در طیّ لسان دارد
 
بود ناموس حق آن عصمت مطلق که از رفعت
کمینه چاکر او پا به فرق فرقدان دارد
 
بود نُه کرسی افلاک کمتر پایه ی قدرش
اگر گویم که قصر قدر و جاهش نردبان دارد
 
ز شرم روی او باشد که این مهر درخشان را
به دامان زمینش آسمان هر شب نهان دارد
 
نبیند تا که عقرب پرتوی از ماه رخسارش
فلک از قوس بهر کوری اش تیر و کمان دارد
 
به جرم اینکه نرگس دیده اش باز است در گلشن
ز شرمش تا قیامت رخ به رنگ زعفران دارد
 
نیفتد تا نظر بر سایه اش خورشید تابان را
به چشم خویش از خطّ شعاعی صد سنان دارد
 
نگویم من بود مریم کنیز مادرش زهرا
اگر راضی شود او مریمش منّت به جان دارد
 
زنی با این همه شوکت ندیده دیده ی گردون
زنی با این همه سطوت به عالم کی نشان دارد
 
چرا با این همه جاه و جلال و عصمتش دوران
میان کوچه و بازار در هر سو عیان دارد
 
خرد گفتا خموش ای بی خبر از سرّ این معنی
که هرکس قُربش افزون تر فزونتر امتحان دارد
 
ندارم باور ار گویند دیدش دیده ی مردم
که دود آه خویشش مخفی از نامحرمان دارد
 
اگر مستوره ی ایجاد چون خورشید رخشنده
نه بر سر چادر و نه ساتر و نه سایبان دارد
 
تجلّی کرد تا ظاهر شود حق ورنه در باطن
ز بال قدسیان هم ساتر و هم سایبان دارد
 
در این محفل بود زهرای اطهر حاضر و ناظر
و گرنه گفتمی زینب چه آذرها به جان دارد
 
سخن آهسته تر باید که شاید نشود زهرا
وگرنه سوز آهش صد خطر بر حاضران دارد
 
صبا، رو در نجف برگو تو با آن شیریزدانی
که زینب در دمشق و کوفه چشم خونفشان دارد
 
بگو از داغ مرگ نوجوانان پیر شد زینب
به زیر بار محنت سرو قدّی چون کمان دارد
 
خصوص از مرگ اکبر تا قیامت داغ و چون قمری
به پای سرو قدّش ز اشک خود جویی روان دارد
 
پس از قتل حسین با یک جهان غم چون کند زینب
کز اطفال صغیر و تشنه لب یک کاروان دارد
 
اگر خواهم ز غمهایش بیان یک داستان سازم
به هر یک داستان از غم هزاران داستان دارد
 
بود بهر شفاعت هر کسی را حجّتی بر کف
«وفایی» حجّتی قاطع از این تیغ زبان دارد
هدیه ی کوثری کوثر - تو
ای به عطر خدا معطر - تو
اوج تو‌ در نهایت فهم است
سایه ات نور سایه ی سر - تو
ای ملیکه ترین ملک پرور
میکنی ملک خاک دل زر - تو
افق جلوه گاه تو بی مرز
از کران تا کران سراسر - تو
طبع نارس کجا مدیحه ی تو
از سروده شدن فراتر - تو
فاطمه هر نظر رسول خداست
از همه حیث مثل حیدر - تو
تیزیِ تیغ  ذوالفقار علی
فاطمه فاطمه  مکرّر -  تو
 
آمدی و نجابت آوردی
به دعا استجابت آوردی
 
از وقارت حیا درست شده
جلوه های خدا درست شده
از سکوتت برابر تقدیر
ارتعاش صدا درست شده
تا که صبر تو را بیاموزند
از ازل ماسوا درست شده
تا بیفتند محضرت بانو
بخدا دست و پا درست شده
تا که تحت نظارتت باشند
هم قدر هم‌قضا درست شده
در پی عشق جاودانه ی تو
عاشق مبتلا درست شده
مشکلاتم به لطف حضرت تو
یا که حل بوده یا درست شده
تو نگاهی اگر کنی حتماً
سفر کربلا درست شده
 
السلام علیکِ  یا زینب
راهی ام کن‌به کربلا زینب
 
با تو زنده است نام عاشورا
تویی رکن قیام عاشورا
ضامن ماندگاری عشقی
اعتبار و دوام عاشورا
سینه سینه رسید گوش همه
با وجودت پیام عاشورا
پرچم سبز اقتدارت هست
تا ابد روی بام عاشورا
در نماز شبت دعایم کن
به تو گفته امام عاشورا
خطبه ات ترجمان حجب ووقار
مرتضای نیام عاشورا
 
ای کلامت کلام آل الله
عمه جان تمام آل الله
شکر خدا سائل این خانه ام
ریخت علی ، نور به پیمانه ام
عاشق این باده جانانه ام
کار شراب است که پروانه ام
 
این دل من خانه اهل کساست
غیر حسینیه پناهم کجاست
 
 
با کرم فاطمه آدم شدم 
بنده سلطان محرم شدم
سائل این لطف دمادم شدم
فارغِ از غصه عالم شدم
 
چیست بگو بهتر ازین مذهبی
زینبی ام زینبی ام زینبی 
 
ای متحیر ز مقامت همه
عرض ادب بانوی بی واهمه
عارفه و مومنه و عالمه
فاطمه در فاطمه در فاطمه
 
ای همه جا یاور تو پنج تن
سایه ی بالا سر تو پنج تن
 
مایه آرامش پیغمبری
محرم اسرار دل مادری
سنگ صبور حسن و حیدری
از همه عالم تو حسینی تری
 
ای ضربان دل تو یا حسین
زندگیت خورده گره با حسین
 
جز تو ، که بر فاطمه نایب  شده؟
لایق این کوه مناقب شده
مثل علی بر همه غالب شده
حرمت تو بر همه واجب شده 
 
محشر کبراست فقط کار تو
مثل خدیجه همه کردار تو 
 
ای که بُود فاطمه ای عصمتت
ای که دهد بوی علی هیبتت
ای که دهد بوی حسن طاقتت
هست حسینی چه قَدَر، غیرتت
 
شیرزنی ، معجزه ای ،محشری
قبله عباس و علی اکبری
 
ای ثمر همت هجده شهید
جان به لب شام ز صبرت رسید
چشم بدان کور ! شدی رو سفید
بانی ویرانی کاخ یزید !
 
تا ابد ای بانوی والا مقام
عزت زهرائیتان مستدام
 
 
بی تو نشانی ز محرم نبود
بی تو حسینیه و پرچم نبود
کرببلا قبله عالم نبود
این همه مستی که فراهم نبود
 
ناله زدی ، پیر شدی ، سوختی
تا به همه عاشقی آموختی
 
حق تو چل روز اسارت نبود
حق تو آن کوه مصیبت نبود
خون دل و ناله و حسرت نبود
غارت و دشنام و جسارت نبود
 
یاد تو  ، مظلوم ترین قهرمان!
گریه کند حضرت صاحب زمان
دست در عالم ایجاد تو داری زینب
خبر از مبداء و میعاد، تو داری زینب
 
کلماتی که خداوند به قرآن فرمود
آن معانی همه را یاد، تو داری زینب
 
چون حسین و حسن و احمد و زهرا و علی
خوب‌تر از همه استاد، تو داری زینب
 
طینتی فاطمه‌پرور چوحسین است تو را
همّتی عاطفه‌بنیاد، تو داری زینب
 
چون علی منطق کوبنده و علمی سرشار
چون حسن صبر خداداد، تو داری زینب
 
همه اجداد تو آقای دو عالم هستند
ارث آقایی اجداد، تو داری زینب
 
پُر شد از عطر تو امشب همه عالم گویا
باغ گل در گذر باد، تو داری زینب
 
چون گل صبح که شبنم چکد از هر برگش
خنده درگریۀ میلاد، تو داری زینب
 
گشتی از گریه تو خاموش در آغوش حسین
که به او اُنس خداداد، تو داری زینب
 
پنج معصوم به میلاد تو حاضر بودند
این‌چنین لیلۀ میلاد، تو داری زینب
 
ای وفادارترین خواهر عاشورایی
مکتب زنده و آزاد، تو داری زینب
 
علم و حلم و ادب و عصمت و ایثار و وفا
فضل و بذل و کرم و داد، تو داری زینب
 
سخن عالمۀ غیر معلّم شرفی‌ست
که ز فرموده‌ی سجّاد، تو داری زینب
 
ز عبادات چنانی که خدا خواسته است
برتری بر همه عبّاد، تو داری زینب
 
شام تسخیر تو شد، ای مه ویرانه‌نشین!
تا ابد دولتِ آباد، تو داری زینب
 
در اسارت، طلبِ خون شهیدان کردی
در سکوت، این‌همه فریاد، تو داری زینب
 
شعله زد اشک تو در هستی غارتگرِ شام
خطبه چون خطبۀ سجّاد، تو داری زینب
 
راز خود را به تو بسپرد چو دانست حسین
دل سرکوبی بیداد، تو داری زینب
 
از درا زنگ شترها ز نهیب تو فتاد
که به کف رشتۀ اجساد، تو داری زینب
 
ذرّه‌ای کاش ببخشند «مؤید» را هم
ز جلالی که به میعاد، تو داری زینب
شمسِ حجاب کبریا زینب است
تجلی شرم و حیا زینب است
روح مناجات و دعا زینب است
شأن نزول إنّما زینب است
فاطمه‌ی کرببلا زینب است
 
 دوای درد بی دوا زینب است 
 
ای نفس حضرت ختمی مآب 
دختر آسمانی بوتراب 
در صدف بحر وفا دُرّ ناب 
روی تو حسرت دل آفتاب 
موی تو شب ندیده حتی به خواب 
 
مصحف مستور خدا زینب است
 
شب که به امید سحر آرمید
صدای تکبیر فلک را شنید 
شب‌زده‌گان! نسیم رحمت وزید
دوباره شمسِ روی حیدر دمید
آینه‌ای به دست زهرا رسید
 
فاطمه‌ی علی‌نما زینب است 
 
دانه تسبیح تو شمس ضحی 
چادر تو، پرچم حجب و حیا 
به زیر سایه‌ی تو عرش خدا 
نُه فلک از خاک رهت شد بنا
خانه‌ی تو مطاف ارض و سما
 
کعبه‌ی سیار خدا زینب است 
 
بیا و جلوه‌ی پیمبر ببین 
شیرزنی چون یل خیبر ببین 
ادامه‌ی سوره کوثر ببین 
حَسن حَسن نیز مکرر ببین 
دوباره یک حسینِ دیگر ببین 
 
پنج تنِ زیر کسا زینب است 
 
آمدی ای جان جهان حسین! 
آمدی ای روح و روان حسین! 
آمدی ای دل نگران حسین! 
جان حسین جان تو جان حسین 
آمدی و زد ضربان حسین 
 
حسین مروه و صفا زینب است 
 
شمس، چراغ در این خانه‌ات 
ماه، غبار در کاشانه‌ات 
ارض و سما گر شده پروانه‌ات  
یافته این گونه شفاخانه‌ات
تهمت عقل است به دیوانه‌ات
 
دوای ما نعره‌ی یا زینب است 
 
هیبت روی تو سرا پا علی
فاطمه‌ای به شکل مولا علی
نیست کسی مثل تو، الا علی
می‌وزد از نطق تو هرجا علی
 لعن علی عدوک یا علی 
 
کوری چشم خصم با زینب است 
 
کرببلا دیده که پیغمبری 
فاطمه‌ای و یک تنه لشگری
فاتح هر رزم چنان حیدری 
نیست اگر چه مثل تو خواهری
حسین را برادر دیگری 
 
حسن به دشت کربلا زینب است  
 
پلک بزن شام و سحر خلق کن 
چشم بچرخان و قمر خلق کن
حماسه‌ای بار دگر خلق کن
به بانگ اسکوتو جگر خلق کن 
خطبه بخوان تیغ دو سر خلق کن 
 
آیینه‌دار مرتضی زینب است 
 
گرمی عشق و هُرم این تب یکی‌ست 
تا به سحر مسیر هر شب یکی‌ست 
هر چه نوشتیم مرکب یکی‌ست 
چنان که نام خالق و رب یکی‌ست 
نام حسین و نام زینب یکی‌ست
 
 جانِ میانِ هر دوتا زینب است 
 
روز قیامت که جهان مضطر است
بی سر و سامان صف محشر است
عرصه‌ی حشر  از نم گریه، تر است 
هر که خودش مانده و بی یاور است
غم نخورد آن که تورا نوکر است  
 
سایه‌ی روی سر ما زینب است
 
در کف تو چرخ چو دستاس بود 
با نفست دهر پُر از یاس بود 
 خاک رهت گوهر و الماس بود
بس که به اکرام تو حساس بود
پله‌ی منبر تو عباس بود
 
ستون خیمه‌ی سما زینب است
 
سیل کرم لحظه‌ی باریدنت 
گُل بکشد منت گل چیدنت 
یاس در آرزوی بوییدنت 
هیچ گلی ندیده خندیدنت
مگر به لحظه‌ی حسین دیدنت
 
حسین را چهره‌گشا زینب است 
 
از نگهت نور خدا منجلی 
هرچه خدا خواست تو گفتی بلی
هیبت تو قصه‌ی هر محفلی
خواست که غم دست تو بندد ولی 
غم که بُوَد در بر دخت علی
 
حیدر صحرای بلا زینب است
 
آمده بر جنگ تو غم از الست 
کرببلا  غم به بلا داد دست 
جنگ تورا حق به تماشا نشست
قامت تو قامت غم را شکست
دخت علی را تنوان دست بست
 
فصلِ خطاب خطبه‌ها زینب است
کار اشک است اگر از مژه ها افتادن
کار عشق است به پای تو زپا افتادن
 
دست تقدیر، مرا سوی نگاهت انداخت
پس مهم است همین حرف…کجا افتادن
 
می شود عکس‌ تو تکثیر، در آن دل که شکست
می کند خُرد اگر آینه را افتادن
 
از انا الحق شده معلوم چه حالی دارد
به هواداری تو، سر به هوا افتادن
 
میشود مثل غباری سر راهت برخاست
میشود رفت به معراج تو با افتادن
 
می برد آخر رویای تعبد ما را
با دو زانو به قدمهای شما افتادن
 
تا نخ چادر تو می برد از فرش به عرش
چه نیازی به طلا دست گدا افتادن
 
چرخ این چرخ به امید خودت می چرخد
پس بعید است بیفتد به صدا افتادن
 
با صدای تو شنیدیم در افلاک؛ “حسین”
وقت تسبیح شد و یاد خدا افتادن
 
کاشکی هرچه اگر هست به جانم برسد
-دور از جان تو؛ در هول و ولا افتادن-
 
بر بلندی ..ته گودال..میان آتش..
آه بر سر زدم از این دوسه جا افتادن
 
دست عباس مگر سایه ی چشم تو نبود
راغبت کرده چه دستی به جدا افتادن
 
گذرم خورده به جایی که نباید زینب
از به نی رفتن سر پیش تو… تا افتادن
 
مثل آوار بریزد سرشان دیواری
که بنا می شود از سنگ بنا افتادن
 
دیدن عکس ضریحی که ندارد زائر
بدتر است از سفر کرببلا افتادن
چون چشم نیم مست تو غارتگری کند
تاراج عقل و هوش ز جن و پری کند
 
نبود دلی که تا برد از دلبری و ناز
هر لحظه عشوه ز پی دلبری کند
 
دارم امید وصل تو بسیار و عاقبت
ترسم که شاخ آرزویم بی‌بری کند
 
پویم به پای همت و کوشم به قدر وسع
تا بخت همرهی و فلک یاوری کند
 
چون گشت کار تنگ برم بر کسی پناه
تا در میانه من و تو داوری کند
 
یعنی برم به دختر شیر خدا امان
تا او تو را به راه وفا رهبری کند
 
زینب عزیز فاطمه کز عزت و شرف
روح‌الامین به خاک درش چاکری کند
 
آن آسمان عصمت و عفت که آسمان
قامت برای سجده وی چنبری کند
 
در امر و نهی هر چه بگیرد طریق عزم
در جیش او قضا و قدر لشگری کند
 
جبریل سان پرد به سوی عرش حق ز فرش
گر مور را حمایت او شهپری کند
 
خاکی که پای جاریه او بدو رسد
چون آب خضر دعوی جان‌پروری کند
 
نازد گر آفتاب بر طلعتش ز حسن
خط شعاع بر بصرش نشتری کند
 
نی در سپهر رفعت وی آفتاب و ماه
این ذره نماید و آن اختری کند
 
زیبد اگر به واسطه عصمت و حیا
بر زبده نساء جهان مهتری کند
 
فلک عفاف در یم تهمت شود غریق
او را اگر نه تربیتش لنگری کند
 
بیرون شود ز باغ جنان با غلام او
غلمان اگر معارضه همسری کند
 
از علم و حلم ماه چه احمدی زند
وز تیغ نطق معجزه حیدری کند
 
در فصل دی چو رایحه فضل او زند
چون نوبهار سطح زمین اخضری کند
 
باد ار سوی جحیم برد بوی نام او
غسلین به کام اهل سقر کوثری کند
 
فصلی نکرد از کتب فضل او رقم
گیرم تمام ارض و سما دفتری کند
 
آیند صابرات چو در عرصه حساب
او را رسد که بر همگی برتری کند
 
کرب و بلای کرببلا را به جان خرید
تا بر حسین بروز بلا یاوری کند
 
همراهی برادر خود کرد تا به شام
بر کودکان بی‌پدرش مادری کند
 
در کوفه دید چون به سر نی سر حسین
گفت این سخن که قلب جهان آذری کند
 
کو مادر تو فاطمه کز دل کشد خروش
رخساره را ز خون جگر احمری کند
 
آید به دیدن تو و بر نوک نی نظر
بر این سر بریده خاکستری کند
 
خون تو ریخت زاده مرجانه و کنون
با عترتت تو دعوی رزم‌آوری کند
 
ما را کشیده بر سر بازار بی‌حجاب
خود بر سریر عز و علا سروری کند
 
آل زنا نهان بپس پرده وقار
باید نقاب چهره حجاب زری کند
 
زینب که عصمت الله مطلق بود چرا
گیسو به رخ نقاب ز بی‌معجری کند
 
این یک تو را به طعنه کند خارجی خطاب
آن یک به پیش چشم تو رامشگری کند
 
ای پرده پوش خلق دو عالم کجا رواست
ابن زیاد ز آل تو پرده‌دری کند
 
(صامت) برد به ماه از این غصه پیک آه
وز اشگ دیده رخنه بتحت‌الثری کند
اگر نشانه اى از کوه و آبشارى هست
اگر خزان مرا شوقى از بهارى هست
اگر که از سر لطف تو بى قرارى هست
اگر که بال و پرى هست…اعتبارى هست
 
فقط به خاطر عرض ارادتم به شماست
به جان مادرم اصلاً سعادتم ز شماست
 
تو را به صفحه ى دل شاعرانه باید گفت
ز معجزات بیانت ترانه باید گفت
ز غصه هاى دلت بى بهانه باید گفت
ز دشت کرب و بلا عاشقانه باید گفت
 
به نقطه نقطه ى شعرم نظر بفرمایید
مرا براى غلامى خبر بفرمایید
 
تو خواهرى و برادر تو مادرى و پدر
گهى حسینى و عباس و گه خود حیدر
تو وجه مشترکى بین سوره ى کوثر
تو شاه شام بلایى رقیه سر لشکر
 
فداى ذکر قنوت و سجود تو بانو
خلاصه گشته خدا در وجود تو بانو
 
تو إرث بردى ز مادر مقام عصمت را
تو شان دادى به پاکى…حجاب و عفت را
تو إرث بردى ز حیدر شکوه و غیرت را
و استوار نمود خطبه ات ولایت را
 
به لحن حیدرى تو هزار اى والله
وقار مادرى تو هزار اى والله
 
حرم حرم حرم از روى لب نمى افتد
به سنگ فرش حرم رنگ شب نمى افتد
مدافع حرم از تاب و تب نمى افتد
ظفر به لطف دعایت عقب نمى افتد
 
فدایى حرمت..وه!چقدر بسیار است
مدافع حرم تو خودِ علمدار است
 
حسین روز و شب و ماه و آفتابت بود
حسین ماه تمامت میانِ قابت بود
حسین تکه کلامت…گل و گلابت بود
حسین نان تو بود و حسین آبت بود
 
تو وقف کردى خودت را براى خون خدا
شدى أمیر حرم تو به جاى خون خدا
 
براى وصف تو واژه اگر کم آوردم
به جاش پیش قدومت سرى خم آوردم
براى زخم دلم باز مرهم آوردم
میان جشن شما نوحه و دم آوردم
 
ستاره ى شب ارباب…قبله ى حاجات
شهید زنده ى گودال…عمه ى سادات
 
اگر حسین تنش زیر دست و پاها بود
براى ذبح سر او اگر که دعوا بود
و حرف شمر ها به هم بفرما بود
چقدر کرب و بلا در نگات زیبا بود
 
تو چنگ بر رخ خود مى کشیدى با فریاد
رسید مادر تو پاى پیکرش…اى داد
نشستم عشق را معنا کنم دل گفت یا زینب
نشستم دیده را دریا کنم دل گفت یا زینب
نشستم یادی از زهرا کنم دل گفت یا زینب
قیامت خواستم برپا کنم دل گفت یا زینب
 
زنی عاشق که زهرا گونه معنا شد قیامت را
و معصومانه بر دوشش کشد بار امامت را
 
همینکه لحظه ی از او نوشتن شد قلم لرزید
از او خواندم هوا در دم نفس در بازدم لرزید
به خود گفتم به سویش گام بردارم قدم لرزید
حریمی محترم کز حرمتش صدها حرم لرزید
 
خداوندا حریمی اینچنین را کیست سلطانش
هزاران جان فدای او هزاران تن به قربانش
 
نخوانش زینت بابا بگو جان علی زینب
نگو دختر بخوانش مرد میدان علی زینب
سر و سامان مولا روح و ریحان علی زینب
علی دستان الله است و دستان علی زینب
 
علی را آنچنان در پوست و در خون خود دارد
که گویا جسم زینب یک علی در کالبد دارد
 
سلام ای روز میلادت هم اشک چشم ها جاری
سلام آموزگار عشق در آیین دلداری
تلاطم داشت بین چشم هایت شوق دیداری
و این یعنی حسینت را تو خیلی دوست میداری
 
هنوز ای خواهر عاشق نخوردی شیر مادر را
که می خواند تپش های دلت نام برادر را
 
کجا وصف کسی همچون تو در قاموس من باشد
که مداح مقامات تو باید پنج تن باشد
نگهبانان اجلالت حسین است و حسن باشد
کدامین زن شبیه تو چنین مردانه زن باشد
 
کدامین خشم در خود این همه احساس را دارد
و در پای رکابش اکبر و عباس را دارد
 
اگر در چشمت اقیانوسی از امواج غم داری
اگر حال پریشان، دست بسته، قد خم داری
همان دست کریمی که حسن دارد تو هم داری
و این یعنی برای دوست و دشمن کرم داری
 
به زیر دین الطاف تو و آلت همه سرهاست
کرامت کمترین کار شما خواهر برادرهاست
 
چنانکه جز علی نام پس از احمد روی لب نیست
پس از نام حسین اسمی به غیر از اسم زینب نیست
مثال عشق تو در هیچ دین و هیچ مذهب نیست
دلی غیر از تو از عشق حسین اینسان لبالب نیست
 
میان سینه ام شوری ز شعر منزوی برپاست
که این آقا یک عاشق دارد آن هم زینب کبراست
 
الا ای عقل مبهوتت الا ای عشق حیرانت
چگونه از تو بنویسم نگویم از شهیدانت
شهیدانی که گردیدند بی پروا به قربانت
که نگذارند بنشیند خطی بر کنج ایوانت
 
و ای کاش این شهیدان کربلا دور و برت بودند
در آن بی محرمی سربازهای معجرت بودند
 
مبین که کاغذ شعر من از این بند نم دارد
که مدح تو بدون روضه ات یک چیز کم دارد
چنان نام حسین بن علی نام تو غم دارد
دگر بر عهدهٔ من نیست، از اینجا قلم دارد…
 
دلم را می برد گویا دم دروازهٔ ساعات
میان خنده ها می ریخت اشک عمهٔ سادات
روی دست عاشقی هرگز ندیدم منصبی
هر کسی عاشق نشد اصلا ندارد مذهبی
عشق یعنی کیمیاگر ، عشق یعنی معجزه
مرگ یعنی زندگی بی عاشقی روز و شبی
آسمان عشق می ارزد به هر هفت آسمان
تا درخشان است در آن مثل زینب کوکبی
ای دل دیوانه خاک پای زهرا را ببوس
هر که این روزی ندارد تا بگردد زینبی
بنده ی آن شیر بانوی دلیرم که نشاند
حاء و سین و یاء و نون را همتش بر هر لبی
 
بانی سینه زنی و روضه و دم زینب است
《این حسین تنها یک عاشق دارد آن هم زینب است》
 
نور می بارَد خدا کوثر به کوثر داده است
بر تمام آفرینش شور دیگر داده است
لرزه افتاده به جان ابتران رو سیاه
حق دوباره یک خدیجه بر پیمبر داده است
قدر زر ، زرگر شناسد ، قدر زینب را علی
دختر مرد آفرین را حق به حیدر داده است
هر چه در زهرا و حیدر هست را عینا خدا
بی برو برگرد بر این شیر دختر داده است
جای لالایی چرا زهرا برای زینبش
نغمه جانم حسین جانم حسین سر داده است
 
چشم ثارالله روشن ، آمده هم سنگرش
آمده سرحلقه ی جان بر کفان لشکرش
 
کس ندیده مثل زینب پای تا سر فاطمه
بعد زهرا هم به خانه داشت حیدر ، فاطمه
خلق و خویش ، مهربانیش ، حیا و عفتش
فاطمه در فاطمه در فاطمه در فاطمه
دشمن شیر خدا از غیرت او ذله شد
در نماز عشق کرده اقتدا بر فاطمه
دختری را مادری کرده است خیلی برتر از
مریم و آسیه و حوا و هاجر فاطمه
هر چه آمد بر سرش دست کسی معجر نداد
فخر بر زینب کند تا روز محشر فاطمه
هر زمانی که عقیله روبرویش می نشست
خویش را از آینه می دید بهتر فاطمه
 
خَلفا و خُلقا همه گفتند زهرا منظر است
پس مزار زینب کبری مزار مادر است
 
عالمی محو کمال بی بدیل زینب است
عقل می نازد به خود وقتی عقیله زینب است
خوش به حال سوریه از او گرفته آبرو
خوش به حال علقمه ، ماهش کفیل زینب است
خوش به حال آن فدائی های مظلوم حرم
زنده ی جاوید شد هر کس قتیل زینب است
مژده آمد زائران کربلا را از بهشت
چایی شیرین موکب سلسبیل زینب است
این هزار و چارصد ساله خود ِ توحید هم
مات ِ مات از جمله ی هذا القلیل زینب است
 
در مناجات سحر خوبان صدایش می کنند
عبد زینب هر که شد عبد خدایش می کنند
 
پنج تن مانند کعبه احترامش می کنند
عرشیان مانند ما سجده به نامش می کنند
آسمانی ها برای بردن دل از خدا
خاک بوسی کبوترهای بامش می کنند
شیرمردان شیر می گردند پای منبرش
مرد میدان ها تاسی بر قیامش می کنند
تا ابد اسلام پیغمبر بُوَد ممنون او
تا قیامت قبله و قرآن سلامش می کنند
جمله جمله خطبه اش لرزه به دل ها می نشاند
کوفیان یاد علی با هر کلامش می کنند
 
اوست حیدر در کلام و در مرام و در قیام
پرچم حق داشت بر کف ، پا به پای چار امام
 
کیست این که شام را مردانه ویران می کند
عالمی را آتش عشقش گلستان می کند
یک جهان دارد اسیر ، اما اسیری می رود
جای او عرش و ولی رو بر بیابان می کند
با غل و زنجیر تازه آمده نه ذوالفقار
این زنی که این چنین مردانه طوفان می کند
کیست این که خالصانه پیش سنگ و کعب نی
یک تنه خود را سپر بهر یتیمان می کند
وقت آن گشته است تا ثابت کند پیغمبر است
راسِ روی نیزه را قاری قرآن می کند
دستهایش بشکند آنکه برای درهمی
قاری قرآن او را سنگ باران می کند
 
اَینَ اکبر ، اَینَ سقا ، قلب زینب شد کباب
قاری قرآن او تنهاست در بزم شراب
یا که از عشق مگو یا که جگر را بتراش
خَم اَبرو بکش و قرص قمر را بتراش
از علی دَم بزن و تیغِ دوسر را بتراش
 
مژه را تَر کن و با خطِ مُعلی بنویس
هرقدر می‌شود از حضرتِ مولا بنویس
 
دید حق ، معرکه شمشیر زنی کم دارد
دید میدانِ بلا شیرزنی کم دارد
دید پیغمبرِ تکبیر زنی کم دارد
 
آنکه کم بود در این خانه فقط زینب بود
آنکه باید برود تا تَهِ خط زینب بود
 
پس ، پس از فاطمه تصویرِ خدا زینب شد
فاطمه ضرب درِ شیر خدا زینب شد
صاحبِ مجلسِ تفسیرِ خدا زینب شد
 
مُحرمِ عشق بخوان مَرحم هر درد آمد
مَرد می‌خواست خدا مَرد تر از مَرد آمد
 
شانه‌ای آمده تا بارِ بلا را ببرد
قامتی آمده تا کرببلا را ببرد
چادری آمده تا آلِ عبا را ببرد
 
فاطمه‌وار نوشتند حسین آمده است
شصت و نُه بار نوشتند حسین آمده است
 
آمده تا که نبیند همه را اِلا یار
آمده تا برود سایه به سایه با یار
سایه هم دورتر و دورتر از او تا یار…
 
هیچ کس نیست در آفاقِ تماشاییِ او
نیست مانند برای دل زهرایی او
 
جای گهواره‌ی او قلبِ حسین است حسین
دلِ آواره‌ی او قلبِ حسین است حسین
و فقط چاره‌ی او قلب حسین است حسین
 
ماه و خورشید نَه بر محور او می‌چرخند
شش برادر همه دورِ سرِ او می‌چرخند
 
ماند تا بشکند او خطِ ستم را تنها
ماند تا جمع کند اهل حرم را تنها
تا که بردارد از این خاک عَلَم را تنها
 
ماند تا چادرِ خود را بتکاند زینب
کوفه را بر سرِجایش بنشاند زینب
 
خطبه‌ای خواند که از شام بجز نام نماند
نامِ او ماند به تاریخ ولی شام نماند
خطِ خون زنده شد و خِطّه‌ی دشنام نماند
 
گفت در شام که اسلامِ علی می‌ماند
به رویِ مأذنه‌ها نامِ علی می‌ماند
 
همه رفتند ولی سنگرِ او دست نخورد
به پَرِ بیرق آبِ آور او دست نخورد
به سویِ سایه‌ای از معجرِ او دست نخورد
 
آه یک روزه عطش دور و برش را سوزاند
خواست آهی بکشد غم جگرش را سوزاند
 
خواهری بود که بی پنج برادر بود و
با حرم در وسط آنهمه لشگر بود و
دید در خیمه‌ی آتش‌زده دختر بود و
 
یک نفر بود و هرآنکس که نمی‌زد می‌زد
بشکند دست حرامی چقدر بد می‌زد…
 
تپشِ ما نَفَسِ ما قلمِ ما زینب
قدم ما دو دمِ ما علَم ما زینب
شرف ما نجف ما حرم ما زینب
 
ما مسلمان شده‌ی غیرت زینب هستیم
بنویسید که ما ملت زینب هستیم
پاییز بودن ، بــــرگ های زرد می خــواهد
باران سرودن اشک های سرد می خــواهد
از درد گفتن سینه ای پُر درد می خــواهد
از زینبِ کبــــری نوشتن مرد می خــواهد
 
زینب فقط درد و فقط رنج و فقط غم نیست
بانـــویِ ما بانـــویِ اشک و آه و ماتــم نیست
 
از جنسِ ایثار و شَرَف ، مهدِ شجاعت بود
دریایِ صبر و استقامت ، کــوهِ غیـرت بود
با دست هــایِ بسته هم در اوجِ قدرت بود
خطبه به خطبه پند و اندرز و نصیحت بود
 
تاریخ را سرشـــار از شـــورِ شهامـت کرد
با خطبه هایش زینبِ کبری قیامـــت کرد
 
گفتند این زن کیست ؟ حیدروار می ماند
در خطبه خوانی چون علی قهّار می ماند
وقتی غضب دارد قسیــــم النّار می ماند
ماننـــد تیــــغِ حیــــدرِ کــــرّار می مانــد
 
گفتند این زن نیست … قرآنِ کریم است او
ناموسِ ” بسم الله رحمنِ الرّحیم ” است او
 
پایان کارش نیست … اینجا تازه آغاز است
از مرگ باکی نیست وقتی بالِ پرواز است
یک شیر در زنجیر هم باشد سرافراز است
پرونده ی کرب و بلا امروز اگر باز است –
 
از علم و آگاهی و بیداریِ زینب هاســـت
اسلام مدیــــونِ فداکاریِ زینب هاســـت
 
زینب قرارش رفـــت امّا بــــاورش هرگز
دار و ندارش رفـــت امّا معجـــرش هرگز
یعنی نخواهد رفت معجر از سرش هرگز
آری بـــرادر رفت امّا خواهــــرش هرگز –
 
ساکت نخواهد ماند و غیرت یاد خواهد داد
کــــاخِ ستم را خطبه اش بر باد خواهد داد
 
حالا به گردِ شــــمعِ او پروانــه می آینـــد
پروانــــه ها دارند مظلومانــــه می آینـــد
کوچِ پرستوهاست سمتِ خانه می آینــــد
با گوهری جا مانده در ویرانه می آینــــد
 
از شــــام دارد واژه واژه نــــور می آیـــد
زنگِ صــــدایِ کـاروان از دور می آیـــد
تازه آتش به رقص آمده و
تن صحرا تب جنون دارد
چوب مَحمل نمیکند گریه
اشکِ شوقی به رنگِ خون دارد
 
تازه اینجا شروع زیباییست
چه کسی گفته آخر سفراست؟
زینبانه کمی تأمل کن
ازهمیشه حسین زنده تر است
 
خواهرانه برادری کردی
پشت هم داغ دیده ای بانو
شک ندارم هزار مرتبه هم
به شهادت رسیده ای بانو
 
درکتاب تو خون مقدمه شد
وقت ایثاروجان فشانی توست
فرق دارد نبرد تو؛ حالا
چشمِ عالَم به خطبه خوانی توست
 
خطبه یعنی در اوجِ غم ها هم
چشمه سارِ کرامت و فضلی
خطبه یعنی میانِ جنگ و نبرد
پایَش افتَد خودَت ابالفضلی
 
خطبه یعنی همان زمانی که
اقتدارِ تو زینبی تر شد
آن زمان که صدایِ مادری ات
قدکشید و صدای حیدر شد
 
آسمان ها فدای چشمانت
از نگاه تو نور می خواهم
دوست دارم غلامتان باشم
شور دارم شعور می خواهم
 
تا همیشه بدونِ پاییزی
تا همیشه فقط بهاری تو
قبل از این ها که بوده ای بانو
بعدازاین هم ادامه داری تو…
من زینبم, مریم دخیل چادرم شد
در کسب رزق از آسمان ریزه خورم شد
عمری فقیر بخشش دست پُرم شد
خرج حمایت از ولی هر عنصرم شد
 
گرچه ز نسل یاسم و حساس هستم
در معرکه یک پارچه عباس هستم
 
من زیبنم, اسطوره ی سوز و گدازم
در نیمه شب ها عاشق راز و نیازم
حاجت دهد حتی نخ چادر نمازم
جوشن که می خوانم خدا با هر فرازم…
 
می گوید این ناموس من فرزند زهراست
فخر تمام کائنات و عرش بالاست
 
در راه عشق دلبرم زهرا ترینم
هرچه بلا نازل شود از صابرینم
زاکیه ام, معصومه ام, اهل یقینم
من دختر حیدر امیرالمومنینم
 
فکری برای دفع هر نیرنگ کردم
با خطبه هایم مثل زهرا جنگ کردم
 
در شام و کوفه حرص دین خوردم برادر
کعب نی از شمر لعین خوردم برادر
از بام, سنگ آتشین خوردم برادر
با دست بسته بر زمین خوردم برادر
 
در هر کجا خوردم زمین, با اشک و با آه
زیر کتک گفتم فقط الحمدلله
 
اصلا که گفته کوچه ی اشرار رفتم
بی معجر و بی پوشیه بازار رفتم
باور نکن در مجلس اغیار رفتم
دیدی اگر در بزم مِی ناچار رفتم…
 
می خواستم تا جامه ات را پس بگیرم
می خواستم عمامه ات را پس بگیرم
 
از بس که اهل غفلت و دنیا پرستند
این قوم با اوصاف ما بیگانه هستند
یک روز رأست را روی نیزه شکستند
روزی دگر نامردها بر شاخه بستند
 
خیلی برایت گریه کردم با رقیه
لعنت بر این دل سنگی آل امیه
 
طفلک رقیه پلک و ابرویش شکسته
سنجاقِ سر در لای گیسویش شکسته
اصلا خبر داری که بازویش شکسته
با ضرب پای زجر, پهلویش شکسته
 
از هر طرف پا می شود آخر می افتد
دستش شکسته غالبا با سر می افتد
 
سایه نشسته بر تنش مانند مادر
شد باغ لاله دامنش مانند مادر
خونی شده پیراهنش مانند مادر
شد نیمه کاره, دیدنش مانند مادر
 
بار سفر بسته پرستو زار و خسته
کنج خرابه ساکت و تنها نشسته
 
خیلی خسارت بین شهر شام دیدیم
معنای غربت بین شهر شام دیدیم
صدها مصیبت بین شهر شام‌ دیدیم
ما هتک حرمت بین شهر شام دیدیم
 
خیلی عوض شد قد و بالای رشیدم
از بس مصیبت های سنگینی چشیدم
براساس گریز به
موضوع گریز :
مناسبت گریز :
براساس سبک شعر
روضه شور واحد تک زمینه رجز خوانی زمزمه جفت نوحه مناجات نامشخص مدح مسجدی سینه زنی واحد سنگین دکلمه دم پایانی واحد تند پیش زمینه سرود سالار زینب حاج ناظم همه جا کربلا راس تو میرود بالای نیزه ها ببینید ببینید گلم رنگ ندارد نوحه سنتی ببینید ببینید گلم رنگ ندارد سیدی ماکو مثلک الغریب غریب گیر آوردنت زبانحال به سمت گودال از خیمه دویدم من دودمه مدح و مرثیه مفاعیل مفاعیل فعول شعر خوانی
براساس قالب شعر
دوبیتی غزل قصیده مثنوی چهار پاره رباعی ترجیع بند مستزاد شعر نو شعر سپید ترکیب بند قطعه مسمط نا مشخص مربع ترکیب تک بیتی مخمس
براساس زبان
فارسی عربی ترکی
براساس شاعر
محتشم کاشانی میلاد عرفان پور امیر عباسی قاسم صرافان محمد مهدی سیار غلامرضا سازگار رضا یعقوبیان علی اکبر لطیفیان قاسم نعمتی اسماعیل تقوایی مرتضی محمود پور حسن لطفی امیر حسین سلطانی محمود اسدی علی انسانی مظاهر کثیری نژاد محمود ژولیده ولی الله کلامی زنجانی میثم مومنی نژاد حسن ثابت جو عباس میرخلف زاده سید حمیدرضا برقعی سید هاشم وفایی سید رضا موید خراسانی محمدرضا سروری یوسف رحیمی احمد بابایی محسن عرب خالقی سید پوریا هاشمی علیرضا خاکساری وحید زحمتکش شهری مهدی رحیمی زمستان حسن کردی روح اله نوروزی مرضیه عاطفی بهمن عظیمی حسین رحمانی میلاد قبایی محسن صرامی رضا آهی رضا تاجیک اصغر چرمی محمد جواد شیرازی مهدی نظری وحید قاسمی وحید محمدی محسن کاویانی مجتبی صمدی شهاب حمید رمی محمد حسین رحیمیان محمد حسن بیات لو امیر روشن ضمیر نا مشخص محمد محسن زاده گنجی امیر ایزدی حسین قربانچه رضا رسول زاده جواد حیدری محمد سهرابی محمد جواد پرچمی سيد مهدي سرخان رضا یزدانی سید مهدی موسوی حسن صنوبری محسن رضوانی سیدجواد پرئی سید محمد جواد شرافت علی سلیمیان محمدجواد غفورزاده (شفق) سید مجتبی رجبی نورآملی حسن بیاتانی عماد خراسانی رحمان نوازنی مسعود اصلانی حافظ محمدرضا آغاسی علی حسنی صمد علیزاده محمد صمیمی کاظم بهمنی مجید تال مهدی قهرمانی احسان محسنی فر شیخ رضا جعفری میثم سلطانی مصطفی صابر خراسانی محمد فردوسی علیرضا قزوه قاسم افرند محمد مهدی عبداللهی محمد خسروی جواد دیندار سعید خرازی علیرضا عنصری حسین میرزایی حسن جواهری مصطفی قمشه ای علامه حسن زاده آملی میثم خالدیان علی زمانیان حسین ایمانی سیدعلی احمدی(فقیر) سید مجتبی شجاع محمد حسین فرحبخشیان (ژولیده نیشابوری) محسن داداشی امام خمینی (ره) فواد کرمانی امیر رضا سیفی احمد اکبرزاده ملا فتح‌الله وفایی شوشتری صدّیقه‌ی طاهره (علیهاسلام‌الله) محمود شاهرخي (م.جذبه) سید محمد رستگار جواد هاشمی (تربت) سید حبیب نظاری غلام‌رضا دبیران محمدحسین علومی تبریزی سعید بیابانکی سعید توفیقی علیرضا لک جواد محمد زمانی آیت الله محمدحسین غروی اصفهانی سید یاسر افشاری محمود کریمی احمد واعظی آیت الله وحید خراسانی حضرت آقای خامنه ای سید الشهدا عبدالجواد جودی خراسانی بهروز مرادی سالک قزوینی رفیق اصفهانی سید رضا حسینی (سعدی زمان) بابافغانی شیرازی تأثیر تبریزی صغیر اصفهانی (ره) وحید مصلحی یاسر حوتی حسین رستمی محمد بنواری (مهاجر) محمد بیابانی علیرضا شریف هادی جان فدا علی آمره حامد تجری مصطفی متولی مجتبی خرسندی علی صالحی علیرضا بیاتانی مهدی رحمان دوست مهدی نسترن سید محمد جوادی سید مهدی جلالی مجتبی روشن روان حامد خاکی سید محمد علی ریاضی احسان مردانی مهدی مومنی مریم سقلاطونی مجتبی شکریان همدانی عارفه دهقانی حسینعلی شفیعی (شفیع) رضا پیروی سعید پاشازاده ناصر حامدی رضا قاسمی حامد جولازاده پیمان طالبی میلاد حسنی امیر حسام یوسفی نوید اسماعیل زاده عباس شبخیز قراملکی (شبخیز) مهدی جهاندار کرامت نعمت زاده علی اصغر حاج حیدری مهدی صفی یاری محمد علی بیابانی محمد امین سبکبار هانی امیر فرجی سینا نژادسلامتی رسول میثمی صباحی بیدگلی وصال شیرازی مهدی پورپاک فاطمه نانی زاده محسن خان محمدی حبیب نیازی مجید لشگری میرزا احمد عابد نهاوندی(مرشد چلویی) آیت الله سیداحمد نجفی(آقاجون) محمد جواد خراشادی زاده ناظرزاده کرمانی سیدجلال حسینی احمد جلالی حسین عسگری علی اصغر کوهکن حجت الاسلام میر تبریزی محسن مهدوی حبیب الله چایچیان رضا فراهانی محمدرضا شمس خاکی شیرازی ابراهیم بازیار عباس احمدی سید محمد اویار حسینی محمد احمدی مرحوم الهیار خان (آصف) جواد قدوسی مجید قاسمی محمد رسولی داوود رحیمی مسعود یوسف پور حیدر توکل فاضل نظری علی ناظمی صفایی جندقی کریم رجب زاده میرزا یحیی مدرس اصفهانی غلامرضا کافی عمان سامانی مهدی محمدی پانته آ صفایی محمد بختیاری حمیدرضا بشیری محمدسعید عطارنژاد پروانه نجاتی نیما نجاری علی اشتری جعفر خونویی رضا دین پرور محمد ظفر سید رضا میرجعفری خوشدل تهرانی مهدی نعمت نژاد محسن راحت حق سجاد محرابی سید فرید احمدی مهدی زنگنه کاظم رستمی روح الله عیوضی علی اصغر ذاکری گروه یا مظلوم امیر حسین حیدری امیر اکبرزاده مهرداد مهرابی سید محمد بابامیری توحید شالچیان نغمه مستشار نظامی رحیم معینی کرمانشاهی سید محمد میرهاشمی امیرحسین الفت غلامحسین پویان احمد علوی فیاض هوشیار پارسیان مرتضی امیری اسفندقه محمدعلی مجاهدی جعفر بابایی(حلّاج) اصغر عرب فرشته جان نثاری سیدمحسن حبیب لورسه محمد علامه صادق رحمانی فرهاد اصغری یاسر مسافر عباس ویجویی عباس عنقا منوچهر نوربخش سیدحسن حسینی محمدجواد باقری محمد ارجمند محمد عظیمی محمدحسین بهجت تبریزی(شهریار) محمدسعید میرزایی مهدی خطاط ادیب الممالک فراهانی محمدعلی رحیمی محمد قاسمی احسان نرگسی رضاپور داریوش جعفری حامد آقایی سید محسن حبیب الله پور مجتبی حاذق محسن حنیفی آرش براری بهنام فرشی هستی محرابی طاها ملکی یاسر قربانی محمد داوری امیرحسین آکار اسماعیل شبرنگ آرمان صائمی علی رضوانی عماد بهرامی عادل حسین قربان امیرعظیمی حبیب باقرزاده حسین محسنات علی اصغر یزدی مجتبی رافعی میثم خنکدار ابراهیم لآلی قاسم احمدی مهدی علی قاسمی پوریا باقری علی اکبر نازک کار نوید اطاعتی فاطمه خمسی مهدی میری مجتبی کرمی محمد دستان علی کاوند مهدی قربانی محمد مبشری محمدرضا رضایی موسی علیمرادی محمدعلی نوری میلاد یعقوبی حسین صیامی مرتضی مظاهری میرزا احمد الهامی کرمانشاهی ناصر دودانگه علیرضا وفایی(خیال) امیر فرخنده حسین واعظی سعید نسیمی محسن غلامحسینی منصوره محمدی مزینان ابراهیم روشن روش سید علی حسینی مرضیه نعیم امینی حمید فرجی امیرعلی شریفی جعفر ابوالفتحی محمد کاظمی نیا امیر علوی رضا قربانی مهدی کاشف امیرحسین محمودپور رضا اسماعیلی حسن فطرس عالیه رجبی رضا باقریان محسن عزیزی محمدرضا ناصری روح الله پیدایی محمد زوار ایمان کریمی مصطفی رفیعی مجتبی قاسمی محمود قاسمی مجید خضرایی یونس وصالی محمود یوسفی ایمان دهقانیا بردیا محمدی مجتبی دسترنج ملتمس محمد مهدی شیرازی محسن زعفرانیه حسین خیریان حامد شریف مهدی شریف زاده ابالفضل مروتی مصطفی کارگر معین بازوند سید جعفر حیدری محسن ناصحی روح الله قناعتیان محمدحسین ملکیان مقداد اصفهانی رسول عسگری عفت نظری سجاد شاکری احمد ایرانی نسب مسعود اکثیری حسن رویت علی سپهری سید امیر میثم مرتضوی سیدمحمد مظلوم حسین رضایی حیران علی مشهوری (مهزیار) علی قدیمی نیر تبریزی فیاض لاهیجی حسین عباسپور محمد بن یوسف اهلی شیرازی جویای تبریزی (میرزا دارا) سید رضا هاشمی گلپایگانی سید علی اصغر صائم کاشانی امیرحسین کاظمی سارا سادات باختر علی اصغر شیری محمد حسین آغولی (ترکی شیرازی) سلمان احمدی وحید اشجع مهرداد افشاری مرجان اکبرزاد محمد-مهدی-امیری شهره انجم شعاع عبدالحمید-انصاری‌-نسب مرتضی-بادپروا محمدرضا-بازرگانی زهرا براتی امیرحسن بزرگی متین زهرا بشری موحد سید-حکیم-بینش فاطمه‌ سادات پادموسوی سعید-تاج‌-محمدی مهدی چراغ‌زاد حامد حسینخانی سیده فرشته حسینی سیدموسی حسینی کاشانی علی‌اصغر الحیدری (شاعر هندوستانی) محمد سجاد حیدری سمیه خردمند ایرج میرزا محسن سیداسماعیلی میرزا محمد باقر صامت بروجردی میرزا حاجب بروجردی (افصح الشعراء) میرزا محمد رفیع (رفیع‌الدین) (واعظ قزوینی) آشفته شیرازی سید وحید حسینی مسعود مهربان مهدی انصاری رضا حامی آرانی سید حسن رستگار محمدجواد وثوقی حمید کریمی اسماعیل روستایی احمد شاکری ابراهیم زمانی محمد کیخسروی محمد جواد مهدوی یاسین قاسمی حسین کریمی مهدی امامی جواد کلهر مجتبی فلاح محمدجواد غفوریان پدرام اسکندری حسن اسحاقی نوید طاهری محمود مربوبی سیروس بداغی میلاد فریدنیا شهریار سنجری رضا ملایی مجید رجبی امیرحسین نجمی عمران بهروج صادق میرصالحیان حجت بحرالعلومی محمدحسین ذاکری رسول رشیدی راد زینب احمدی حامد خادمیان حمیدرضا محسنات حسین اخوان (تائب) محمود شریفی مهدی مقیمی وحید دکامین شهرام شاهرخی فرشید یارمحمدی علی فردوسی رضا شریفی سیدعلی رکن الدین عبدالحسین مخلص آبادی حسین سنگری رضا هدایت خواه مهران قربانی محسن قاسمی غریب سید مصطفی غفاری جم سید مسعود طباطبایی احمد عزیزی حسین زحمتکش حمید عرب خالقی سجاد روان مرد میثم کاوسی رضا مشهدی امیرحسین وطن دوست محمد کابلی محمدهاشم مصطفوی محمد دنیوی (حاتم) علی اکبر حائری محمدرضا طالبی کمیل کاشانی محمدباقر انتصاری مرتضی عابدینی علی حنیفه عبدالرضا کوهمال جهرمی سینا شهیدا مهدی فرجی حسنا محمدزاده سید مصطفی مهدجو علی میرحیدری علی خفاچی حسین ایزدی پرویز بیگلری چاوش اکبری زهرا هدایتی هاشم طوسی (مسلم) نجمه پورملاکی نادر حسینی سجاد شرفخانی علی زارعی رضایی محمدعلی رضاپور سید محسن حسینی مرحوم نادعلی کربلایی ابوالفضل عصمت پرست مجتبی نجیمی مجید نجفی مجید بوریان منش علی علی بیگی سید محسن علوی محمد جواد مطیع ها ناهید رفیعی امیررضا یوسفی مقدم سید علی نقیب ایوب پرندآور نوید پور مرادی علی ذوالقدر سید ابوالفضل مبارز علی شکاری حمید رحیمی انسیه سادات هاشمی محسن حافظی عبدالحسین میرزایی مهدی قاسمی رضا خورشید فرد وحیده افضلی سید محمد حسین حسینی محمد سجاد عادلی مهدی زارعی سید محمد جواد میرصفی یدالله شهریاری امید مهدی نژاد محمد صادق باقی زاده محمد خادم محمدرضا کاکائی سید حجت سیادت مهدی مردانی جواد محمود آبادی حسین شهرابی حامدرضا معاونیان احمد جواد نوآبادی محمد علی قاسمی خادم عرفان ابوالحسنی ظهیر مومنی سید صادق رمضانیان عاطفه سادات موسوی عاصی خراسانی علی محمدی حسین زارع سید مصطفی سیاح موسوی حمید محبی وحید نوری حسین اوتادی هادی ملک پور مهدی کبیری محمدرضا نادعلیان فرشید حقی رامین برومند (زائر) محمدرضا اسدی سجاد زارع مولایی سید امیر حسین فاضلی سید مصطفی حسینی راد محمد رستمی محسن همتی محمود تاری سید واصفی غلامرضا شکوهی کمیل باقری محمد حسین بناریان لیلا علیزاده مهدی حنیفه جواد کریم زاده سید صابره موسوی میرزا محمد تقی قمی (محیط) حاج ملا احمد بن محمد مهدی فاضل نراقی (صفایی) عباس همتی یغما جندقی
براساس مداح
حاج منصور ارضی حاج محمود کریمی حاج محمدرضا طاهری حاج سعید حدادیان حاج میثم مطیعی حاج مجید بنی فاطمه حاج حمید علیمی حاج حسین سیب سرخی حاج مهدی سلحشور حاج سید جواد ذاکر حاج جواد مقدم حاج عبدالرضا هلالی حاج سید مهدی میردامادی حاج مهدی رسولی حاج حسن خلج حاج مهدی لیثی حاج نریمان پناهی حاج سید رضا نریمانی حاج احمد واعظی حاج حسین طاهری حاج مهدی سماواتی حاج محمد حسین پویانفر حاج سید حمیدرضا برقعی نا مشخص حاج میثم مؤمنی نژاد حاج مهدی اکبری حاج قاسم صرافان حاج مهدی مختاری حاج محمدرضا محمدزاده حاج کاظم اکبری حاج ابالفضل بختیاری حاج محمدرضا آغاسی حاج حنیف طاهری حاج وحید نادری حاج حسین رضائیان حاج امیر عباسی حاج محمد بیابانی حاج سید علی رضوی حاج سید مهدی هوشی السادات نزارالقطری حاج اسلام میرزایی حاج حسین سازور حاج محسن عرب خالقی حاج صابر خراسانی سید رسول نریمانی محمد جعفری ارسلان کرمانشاهی جبار بذری حاج اکبر مولایی حاج امیر برومند حاج محمدرضا بذری حاج حیدر خمسه حاج حسن حسین خانی حاج حسین عباسی مقدم حاج غلامحسین علیزاده حاج حسین عینی فرد حاج مهدی رعنایی حاج مصطفی روحانی حاج روح الله بهمنی حاج امیر کرمانشاهی حاج میرزای محمدی حاج وحید گلستانی حاج سید امیر حسینی علی فانی حاج سید علی مومنی حاج امین مقدم حاج محمد کمیل حاج محمد حسین حدادیان حاج سعید پاشازاده حاج مقداد پیرحیاتی حاج محمد سهرابی حاج محمد فصولی کربلایی حاج فرهاد محمدی حاج ابوذر بیوکافی حاج سید محمد جوادی حاج سید محمد عاملی حاج وحید یوسفی حاج محمد یزدخواستی حاج مجتبی رمضانی کویتی پور حاج محسن صائمی حاج حسین رستمی مرحوم استاد محمدعلی کریم خانی حاج حسین باشی حاج مهدی وثیق حاج شیخ محمد ناصری سید علی حسینی حاج محمد امانی مرحوم محمدعلی چمنی حاج رضا قنبری حاج عبدالله شیران مرحوم استاد سلیم موذن زاده حاج علی اصغر ارغوان مرحوم حاج فیروز زیرک کار سید حسین قاضی سید مهدی حسینی استاد محسن فرهمند حاج احمد عثنی عشران حاج محمد احمدیان حاج صادق آهنگران حاج اکبر نوربهمنی سیدرضا میرجعفری سیدرضا تحویلدار ایمان کیوانی حاج محمدحسین عطائیان حاج حسن شالبافان حاج محمدصادق عبادی حاج علی عرب حاج علیرضا قزوه حاج آرش پیله وری حاج مهدی تقی خانی حاج یزدان ناصری حاج امیرحسن محمودی حاج حمید دادوندی حاج احمد نیکبختیان حاج امیرحسن سالاروند حاج هاشم سالار حسینی حاج ابراهیم رحیمی حاج محمد صمیمی حاج حمیدرضا قناعتیان حاج محسن عراقی حاج محسن طاهری حاج حسین ستوده حاج مهدی دقیقی حاج حسین رجبیه حاج رحیم ابراهیمی حاج حسین فخری حاج صادق حمزه حاج حسین هوشیار حاج حسین جعفری استاد رائفی پور حاج داوود احمدی نژاد مرحوم مرشد حسین پنجه پور حاج سید محمد حسینی حاج هادی گروسی حاج محمدرضا مختاریان حاج حسن کاشانی حاج وحید جلیلوند حاج حیدر منفرد حاج علی مهدوی نژاد حاج مرتضی امیری اسفندقه حاج حسین خلجی حاج وحید قاسمی حاج سید محمود علوی حاج سعید قانع حاج سید جعفر طباطبائی حاج حسین محمدی فام حاج هادی جان فدا حاج علی علیان حاج صادق کریمی حاج محسن توکلیان حاج محمد قربانخوانی حاج حسن رضا عبداللهی حاج مرشد میرزا مرحوم مرشد میرزا حاج مهدی اقدم نژاد شهید حسین معز غلامی حاج حسین رحمانی حاج علی اکبر سلحشور حاج محمد گرمابدری حاج محمد جواد احمدی حاج احمد اثنی عشران حاج جواد ابوالقاسمی حاج محمد مهدی اسماعیلی حاج محسن حسن زاده حاج اکبر بازوبند آیت الله سید محمدحسن طهرانی مجید رضانژاد محمدجواد توحیدی حاج یدالله محمدی مرحوم سید مهدی احمدی اصفهانی حاج محمود گرجی حاج رضا علی رضایی حاج جواد باقری حاج سید ابراهیم طاهریان حاج مسعود پیرایش حاج محمدرضا نوشه ور حاج حسن بیاتانی حاج علی اکبر زادفرج حاج علی جباری حاج علی کرمی حاج سعید خرازی حاج هادی ملک پور حاج حسن عطایی حاج محمد کریمی حاج محمد رستمی حاج جواد حیدری