ایهاالمظلوم
شعر و اشعار مدح حضرت ام البنين (سلام الله علیها) و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
احمد ایرانی نسب
احمد ایرانی نسبوفات حضرت ام البنين (عليها السلام)
مدح حضرت ام البنين (عليها السلام)
مهربان و همدم و مادرترین نامادری
آبرویی یافت از ام البنین، نامادری
 
بعد زهرا و خدیجه بس که او پُر مهر بود
بر مسلمانان شد “ام‌المؤمنین” نامادری
 
بچه ها وقتی پریشان‌حال مادر می‌شدند
شانه می‌زد موی آنهارا همین نامادری
 
آنقَدَر بانو محبت داشت قطعا تا ابد
مادر دنیا نمی‌آرد چنین نامادری
 
دست مادرها به سوی اوست تا رزقی دهد
بر رکاب مادران گردد نگین نامادری
 
چارتا نوکر برای چار زهرازاده داشت
آفریده نوکران مه جبین نامادری
 
هم خدا و هم رسول و فاطمه دم میدهند
آفرین و آفرین و آفرین نامادری
 
فاطمه در کربلا شاهد ولیکن در بقیع
روضه ها میخواند با صوتی حزین نامادری
 
می‌کُشد مارا دم “وَیْلِی عَلَى شِبْلِی” او
روضه میخواند از عمود آهنین نامادری
 
فاطمه چون روی منبر روضه خوانی می‌کند
وقت روضه می‌نشیند بر زمین نامادری
 
من بهشتم زیر پای اوست، از بس مادر است
دست من را می‌کشاند پای دین نامادری
مرضیه عاطفی
مرضیه عاطفیوفات حضرت ام البنين (عليها السلام)
مدح حضرت ام البنين (عليها السلام)
بعد من، خانم خوبِ خانۂ حیدر شدی
یار بی چون و چرای ساقی کوثر شدی
 
نیست بعد از من کسی غیر از تو هم-کفو علی
در محبت، در ادب، در خانه داری سر شدی
 
 
دورشان گشتی و آشوبِ دلم آرام شد
تا برای بچه هایم مادری دیگر شدی
 
من شدم أم أبیها و تو هم أم البنین
با أبالفضلت ولی از ساره هم سرتر شدی
 
تا شنیدی که حسینم جان سپرده تشنه لب
 بر سر و صورت زدی! شرمنده و مضطر شدی
 
بر زمین افتاد عباس و رسیدم علقمه
گفتمش مادر دو دستت کو؟ چرا پرپر شدی؟!
 
سالها در خلوتت؛ بر خاک، زیر آفتاب
روضه خوان ِ قتلگاه و خشکی حنجر شدی
 
در میان روضه ها رو میگرفتی از رباب
بیشتر انگار بیتابِ علی اصغر شدی
 
می نشستی پای اشک زینبم گریه کنان
سوختی و پابه پای خیمه شعله ور شدی
 
 
هق هق افتادی همینکه گفت از شمر و سنان
بیقرارِ غارتِ گهواره و معجر شدی
 
مادر ساداتم و اجر تو را هم میدهم
مادر عباس ِ من هستی و نام آور شدی!
علی ذوالقدر
علی ذوالقدروفات حضرت ام البنين (عليها السلام)
مدح حضرت ام البنين (عليها السلام)
امّ البنین شدم که شوم یاور حسین
تا گل بیاورم بشود پرپر حسین
قصدم نبود اینکه شوم مادر حسین
هستند دختران علی در بر حسین
 
هستند مثل مادرشان مضطر حسین
 
شد شاملم دعای سحرهای فاطمه
روشن شدم به نور قمرهای فاطمه
تاج سر منند گهرهای فاطمه
اولاد من کجا و پسرهای فاطمه
 
هستند هر چهار پسر نوکر حسین
 
شرمنده‌ام نشد سپر مجتبی شوند
قسمت نبود زودتر از این فدا شوند
حالا بناست راهی دشت بلا شوند
حتی اگر که تک‌تک‌شان سرجدا شوند
 
جای گلایه نیست، فدای سر حسین
 
جریان گرفته‌اند کنار ابوتراب
از آلِ هاشم‌اند نه قوم بنی کلاب
اصلاً نیاز نیست به ترس و به اضطراب
عباس من شده به علمداری انتصاب
 
او هست یک تنه همه‌ی لشکر حسین
 
عهدی‌ست بین ام بنین و خدای خود
غیر از رضای دوست نخواهم برای خود
من دل نبسته‌ام به دل بچه‌های خود
اصلاً حسین و زینب و کلثوم جای خود
 
عباس من فدای علی اصغر حسین
 
هرچند او دگر پسر خویش را ندید
اما غمین نبود که عباس شد شهید
دق کرد بعد از آنکه به او این خبر رسید:
بودند دیو و دد همه سیراب و می‌مکید
 
خاتم ز قحط آب، لب انور حسین
 
کارش دگر نشستن در آفتاب شد
آب زلال در نظر او مذاب شد
شرمنده‌ی نگاه غریب رباب شد
از اینکه هم‌قبیله‌ی شمر است، آب شد
 
رو می‌گرفت نزد دو تا خواهر حسین... 
محمد حسین رحیمیان
محمد حسین رحیمیانوفات حضرت ام البنين (عليها السلام)
مدح حضرت ام البنين (عليها السلام)
او حضرت خاتون عالَم، ما گدایش
شد دستگیر عالَمی دست عطایش
 
باید بگیرد چادر ام البنین را
هر کس که افتاده عقب کرببلایش
 
پیر و جوان کربلا را داده حاجت
شنبه به شنبه سفره‌های بی ریایش
 
مادربزرگم بچه‌هایش را سپرده
بر معجزات سفره‌ی مشکل‌گشایش
 
هر سال می‌گیرند اجر نوکری را
گریه‌کنان فاطمیه در عزایش
 
دار و ندار او فدای کربلا شد
دار و ندار کربلایی‌ها فدایش
 
این شیر زن با گریه دنیا را به‌هم ریخت
مروان کشد آه از جگر با های هایش
 
تازه نکن داغ دلش را ای مدینه! 
دیگر نزن "ام البنین" او را صدایش
 
ای آسمان! خونْ گریه کن بر غربت او
این پیرزن در علقمه مانده عصایش
 
اشک بشیر از این همه ایمان در آمد
او نیست اصلاً فکر آقازاده‌هایش
 
ای کاش او پیری زینب را نمی‌دید
شد مرگ، بعد از کربلا تنها دعایش
 
ام البنینِ بی بنین را عاقبت کشت، 
داغ حسین و رأس از پیکر جدایش
محسن عرب خالقی
محسن عرب خالقیوفات حضرت ام البنين (عليها السلام)
مدح حضرت ام البنين (عليها السلام)
ای دلت بند امیرالمؤمنین 
رشته‌های چادرت حبل المتین 
مادر ماهی و خورشید زمین
 
ای کنیز فاطمه! ام البنین
 
یک رباعی داشته دیوان تو
چار گل روییده بر دامان تو
چارقُل خواندیم در قرآن تو
 
همسر شیری و خود شیر آفرین
 
مثل قطره آمدی، دریا شدی
خاک بودی، تربت اعلی شدی
تا کنیز خانه زهرا شدی
 
خانه‌ات شد قبله‌ی عرش برین
 
ای به روح تو سلام اهل بیت
عارفی تو بر مقام اهل بیت
بچه‌های تو غلام اهل بیت
 
ای غلام خانه‌ات روح الامین
 
تو همه تن بودى و جان شد علی
در کویر تشنه باران شد علی
تو شدی قاری و قرآن شد علی 
 
ای مفاتیح الجنان بی قرین
 
آن‌که حکم صبر از الله داشت
پیش چشمت سر درون چاه داشت
نیمه‌شب‌ها روضه‌ای کوتاه داشت:
 
پیش چشمم خورد زهرا بر زمین
 
وقت رفتن پیش چشم زینبین
گفته‌ای عباس را: ای نور عین
بر نمی‌گردی مدینه بی حسین
 
جان تو جان امام من، همین
* *
حال آورده بشیر از ره خبر
کاروان عشق آمد از سفر
نه ستاره مانده دیگر، نه قمر
 
آه ای ام البنینِ بی بنین
 
بند قلب دختر زهرا گسست
تا کنار علقمه افتاد دست
با عمودی فرق عباست شکست
 
خورد با صورت زمین آن مه جبین
 
تا علمدار حرم از حال رفت
یوسف زهرا سوی گودال رفت
دست دشمن جانب خلخال رفت
 
حمله کردند از یسار و از یمین
 
روز، سینه‌زن شد و شب گریه کرد
شمر تا خندید، زینب گریه کرد
نعل می‌رقصید و مرکب گریه کرد
 
ذوالجناح آمد به خیمه شرمگین
 
تو نبودی خیمه را آتش زدند
عشق را در کربلا آتش زدند
بچه‌ها را بی صدا آتش زدند
 
سوخت آن‌شب قلب ختم المرسلین
 
خوب شد مادر! نبودی ناگهان
سرخ شد از خشم، چشم آسمان
تا که در گودال آمد ساربان
 
خاتم آل عبا شد بی نگین
 
خوب شد مادر نبودی، سر شکست
در حرم گهواره‌ی اصغر شکست
بعد سقا حُرمت معجر شکست
 
راهی بازار شد پرده‌نشین
غلامرضا سازگار
غلامرضا سازگاروفات حضرت ام البنين (عليها السلام)
مدح حضرت ام البنين (عليها السلام)
ای بــه بنیــن تــو درود همـه
فاطمـه یا فاطمـه یا فاطمـه
 
بانوی دین، مظهر عشق و وفا
ام بنین، مادر صدق و صفا
 
بــاغ گــل یــاس! سـلامٌ علیک
مـــادر عبــاس! ســلام‌ٌ عـلیک
 
سُفره‌ی جود و کرمت با حسین
اذن دخـول حــرمت یا حسین
 
فـــاطمه‌ی دوم حیــدر شــدی
مادر یک ماه و سه اختر شدی
 
ماه تو از ماهِ فلک خوب‌تر
پیش علی از همه محبوب‌تر
 
ستارگانت همه خورشیدِ نور
چشم بد از جمالشان باد دور
 
جز تو کـه بـر شیـرخدا شیـر زاد؟
جز تو کـه بـر شیـر علی شیر داد؟
 
جز تو که در کرب و بلای حسین
چـار پسـر کــرده فـدای حسین؟ 
 
تو بانوی بیت ولی گشته‌ای
دور حسین ابن علی گشته‌ای
 
تا که در آن بیت مقرّب شدی
از دل و جان عاشق زینب شدی
 
حق به تو یک بهشت احساس داد
دسته گلی به نام عبّاس داد
 
سزد که ناموس خدا خوانمت
مادر کلّ شهدا خوانمت
 
معرفتت زبانزد عالَم است
مِدحت عالَم به ثنایت کم است
 
در بغلت بُوَد گل یاس تو
یعنی قندانۀ عبّاس تو
 
بود چو خورشید رخش منجلی
خواستی‌اش دهی به دست علی
 
مشام تو شنید بوی حسین
چشم تو افتاد به روی حسین
 
فدایی خون خدا خواندی‌اش
دور سر حسین گرداندی‌اش...
 
دلم گرفته ذکر امّن یجیب
زیارت مدینه‌ام کن نصیب
 
که گریم از برای تو در بقیع
به یاد گریه‌های تو در بقیع
 
بقیع از اشک تو آمد به جوش
صدای گریۀ تو آید به گوش
 
کرده به داغ چار فرزند صبر
کشیده‌ای چهار تصویر قبر
 
اشک مصیبت ز بصر ریختی
به یادشان خونِ جگر ریختی
 
چشم تو از بس که فراوان گریست
به گریۀ تو چشم مروان گریست
 
تو نالۀ وا ولدا می‌زدی
اهل مدینه را صدا می‌زدی
 
بدین سخن فکند آهت طنین
که کس نگوید به من امّ البنین
 
چار گلم به تیغ، پرپر شدند
چار مَه‌ام به خون شناور شدند
 
امّ بنین باغ گل یاس داشت
دسته گلی سرخ چو عبّاس داشت
 
ای ثمر دل، گل احساس من
ساقی اهل بیت، عبّاس من
 
شنیده‌ام دست تو از تن زدند
به فرق تو عمود آهن زدند
 
شنیده‌ام تا تنت از هم گسست
پشت حسین ابن علی هم شکست
 
شنیده‌ام که جای من فاطمه
به دیدنت آمده در علقمه
 
شنیده‌ام شعله به خشمت زدند
شنیده‌ام تیر به چشمت زدند
 
شنیده‌ام سکینه بی تاب بود
به خیمه‌ها منتظر آب بود
 
شنیده‌ام که دشمنان صف زدند
کنار جسم بی سرت کف زدند
 
شنیده‌ام که شد ز شمشیر تیز
پیکر تو، چو برگِ گل ریز ریز
 
گریه کنم روز و شب ای نور عین
بر تو نه، بلکه در عزای حسین
 
تو در مدینه مادری داشتی
مادر خونین‌جگری داشتی
 
اگر که پاره پاره شد پیکرت
بود به دامانِ برادر سرت
 
حسین فاطمه برادر نداشت
کشته شد و مثل تو مادر نداشت...
 
 
چار پسر دادی و زین افتخار 
شــد حرم چار امامت مزار
 
پــاسخ آن وفــا و احســاس تـو 
فاطمــه شــد مادر عباس تـو 
 
تو را فراق اشجع النّاس کشت
داغ حسین و داغ عبّاس کشت
 
گریه‌ی تو به جز عبادت نبود
وفات تو غیر شهادت نبود
 
دگر تنت دفن نشد شبانه
تنت نداشت جای تازیانه
 
بـر در بیـت تـو شـرارت نشد
بر گل روی تـو جسـارت نشد
 
ضربــه بـه بـازوت نزد هیچکس
لگـد بـه پهلـوت نـزد هیچکس....
سید هاشم وفایی
سید هاشم وفاییمدح حضرت ام البنين (عليها السلام)
وفات حضرت ام البنين (عليها السلام)
ای که بر گل‌های زهرا تو ارادت داشتی
بعد زهرا راه در گلزار جنّت داشتی
 
در مقام و منزلت آئینه‌ی نور و کمال
مظهر شرم و عفافی و نجابت داشتی
 
از نگاه رأفتت عطر ولایت می‌چکید
بر امیر مؤمنان ایمان و الفت داشتی
 
عمر تو طی شد به طوف کعبۀ ایمان و عشق
دائماً از اشک خود غسل زیارت داشتی
 
عطر مادر باز هم پیچید در گلزار وحی
بس که بر گل‌های زهرا تو محبّت داشتی
 
خوانده‌ای خود را کنیز خانه‌ی زهرا، ولی
محضر گل‌های او قدر و شرافت داشتی
 
هم ادب آموز پرچمدار عاشورا شدی
هم برای بچه‌هایت درس غیرت داشتی
 
در کنار علقمه عباس تو با خون نوشت
در قیام روز عاشورا شراکت داشتی
 
مادری می‌کرد زهرا جای تو در علقمه
جای آن رأفت که بر گل‌های عترت داشتی
 
واژه‌ی اُم البنین را خط زدی از دفترت
در دل از داغ بنین خود مصیبت داشتی
 
تاکه مردم را کنی بیدار از خوابی عمیق
با قیام گریه‌های خود رسالت داشتی
 
 
هیچ‌گه غافل مشو از حُرمت اُم البنین
ای «وفایی» از خدا هرگاه حاجت داشتی
محمود ژولیده
محمود ژولیدهمدح حضرت ام البنين (عليها السلام)
وفات حضرت ام البنين (عليها السلام)
ای به حرم، هدیۀ پروردگار
بحرِ کرم، واسطۀ کردگار
 
ای دلت از غیرِ تولا جدا
صاحبِ اِجلال، کنیز خدا
 
ای ز ازل منتصَبِ مصطفی 
تا به ابد منتخبِ مرتضی
 
یارِ علی بوده‌ای از دیرباز 
ساخته‌ای فاطمه را سرفراز
 
مَرتبَت‌ات، مادریِ ماهتاب
مَنزلَت‌ات، همسریِ آفتاب
 
بال و پرِ معنویِ بیت وحی 
فاطمۀ ثانویِ بیت وحی
 
چار گل فاطمه را مادری
مادرِ پُر مهرِ چهار اختری
 
مادر چار عاشقِ سر باخته
دل به قضا، جان به قدر باخته
 
مادر دلدار، سلامٌ علیک
اُمِ علمدار،  سلامٌ علیک
 
بسکه دلت بوی گلِ یاس داد
خالقِ گُل‌ها به تو عباس داد
 
هست گر عباسِ تو ذُخرُالحسین
از تو ذخیره‌ست بر آن نورِ عین
 
مهدِ دلیران، سرِ دامان توست
روحِ شجاعت، ز شبستان توست
 
ماهِ حرم، روی ابالفضل بود
تکیه به بازوی ابالفضل بود
 
بود در آن قلقلۀ دشمنان
هیبتِ سقای حرم پاسبان
 
هیچ تو دانی که امیدت چه شد؟
قامتِ عباسِ رشیدت چه شد؟
 
چون به رهِ فاطمه بی‌تاب شد
رفت که آب آوَرَد و آب شد
 
آه ز یادآوریِ نخل‌ها
دشمن و پنهانگری نخل‌ها
 
من چه بگویم ز رشیدی غریب
در وسطِ حیله و مکر و فریب
 
دستِ علمدار کمین خورد، وای
ساقیِ دلدار زمین خورد، وای
 
با همه بی دستی و بی یاوری 
باز رجز خواند سوی لشکری
 
 تا که به یاریِ حسینت شتافت
تیغ، سرِ ماهِ منیرت شکافت
 
تیر به چشمانِ قمر تا نشست
پشت و پناهِ حرم از پا نشست
 
گفت: اَخا اَدرک اَخا یاحسین 
دیدنِ عباس بیا یاحسین
 
ساقی‌اَت از شوقِ لقا مست شد 
در طلبِ وصلِ تو، بی دست شد
 
نامِ تو دارم به لبم زمزمه
آمده بالینِ سرم فاطمه
مجتبی شکریان همدانی
مجتبی شکریان همدانیمدح حضرت ام البنين (عليها السلام)
ای روشنای خانه‌ی حیدر پس از زهرا
کامل‌ترین و بهترین همسر پس از زهرا
 
ایثار از رفتار و الطاف تو می‌جوشد
مهر و محبت از دل صاف تو می‌جوشد
 
هر چند در عالَم علی را کفو و همتا نیست
هر چند همتایی برایش غیر زهرا نیست
 
اما علی گمگشته‌اش را در تو پیدا کرد
آری خدا پای تو را در خانه‌اش وا کرد
 
در تو حیا و عفت و بذل و شجاعت دید
در قلب تو یک آسمان عزم و شهامت دید
 
پرواز کرده این دلم تا تربتت امشب
دست توسل می‌زنم بر ساحتت امشب
 
دست تو لبریز از کرم، سرشار از بذل است
هر کس گدایت هست کارش با ابالفضل است
 
بانو تو را در عالَم خلقت شبیهی نیست
هم رتبه‌ی عِلمت در این دنیا فقیهی نیست
 
بانو خدا خیرت دهد خیرآفرین بودی
عمری تسلای امیرالمؤمنین بودی 
 
روزی که سوی خانه‌ی مولا سفر کردی
آن روز که رخت عروسی را به بر کردی
 
برداشتی آرام سوی خانه گامت را
کوچه به کوچه می‌گرفتند احترامت را 
 
قبل از ورودت لحظه‌ای در پشت در ماندی
با یاد زهرا گریه کردی فاتحه خواندی
 
بُردی به سمت آسمان دست دعایت را
گفتی خدایا من کجا و خانه‌ی زهرا؟
 
گفتی خدا لبریز از عشق و امیدم کن
جان علی در پیش زهرا روسپیدم کن
 
اول، کلامی با حسین و با حسن گفتی
زانو زدی در محضر زینب سخن گفتی
 
گفتی که اینجا آمدم قصدم عزیزی نیست
باور بفرما نیتم غیر از کنیزی نیست
 
من آمدم اینجا برایت خادمه باشم
عمری کنیز بچه‌های فاطمه باشم
 
بانو همه دیدند بر عهدت وفا کردی
الحق که در بیت علی حق را ادا کردی
 
در تو خدا ظرفیت بسیار را می‌دید
فانی شدن در حیدر کرار را می‌دید
 
آخر خدا هدیه به تو ماهی منور داد
چون لیله‌ی قدر از هزاران ماه بهتر داد
 
مولا که دید از شوق داری در بغل عباس
فرمود با گریه: و ما ادراک ماالعباس
 
بانو عَلَم در مُشت عباس تو می‌چرخد
عالم سرِ انگشت عباس تو می‌چرخد
 
بانو گره خورده به کار ما، گشایش کن
امشب بیا ما را به عباست سفارش کن... 
مهدی علی قاسمی
مهدی علی قاسمیوفات حضرت ام البنين (عليها السلام)
مدح حضرت ام البنين (عليها السلام)
مادرم در گوش من خوانده است:«یا ام البنین»
ذکر من تا روز محشر هست:«یا ام البنین»
 
هرکسی که توبه‌اش در محضر ربّ شد قبول
قبل از آن در زیر لب گفته است:«یا ام البنین»
 
 
مستجاب الدعوه شد هرکس که در این روزگار
بر گدایان درت پیوست یا ام البنین!
 
ما همیشه محضر تو عرض حاجت کرده‌ایم...
...هرکجا خوردیم بر بن بست یا ام البنین!
 
هفت پشتم را نظر کردم تماماً بوده اند
نوکر عباس تو دربست یا ام البنین!
 
در حمایت از غریب کربلا ، عباس تو
دست داده تا بگیرد دست یا ام البنین!
 
فرق او را با عمودی تا دم ابرو شکافت
آن «حکیم بن طُفِیلِ» پست یا ام البنین!
 
خون چکید از چشمهایش روی نیزه تا که دید
دست زینب را کسی می بست یا ام البنین!
 
 
بعد عباست برای غارت اهل حرم
حرمله با شمر شد همدست یا ام البنین!
 
گرچه قدّت تا شده از غصه‌ی زینب ولی
حرمتت با کعب نی نشکست یا ام البنین!
موسی علیمرادی
موسی علیمرادیمدح حضرت ام البنين (عليها السلام)
وفات حضرت ام البنين (عليها السلام)
ای که بر دامان مهرت ماه را می پروری
آسمان را زیر دین چشم هایت می بری
درمقاماتت همین بس انتخاب حیدری
تو همان روح زلال از چشمه سار کوثری
 
بعد زهرا بعد زینب از همه زن ها سری
ای تمام مادران قربان تو نا مادری
 
خاک پایت سجده گاه نه فلک روی زمین
جای پینه آسمان خورشید دارد بر جبین
بعد زهرا این قبیله مادری خواهد چنین
تا بنی الزهرا تو را خوانند یا ام البنین
 
زن ولیکن هیبتت مرد آفرین روزگار
رشته های چادرت جود کرم را آبشار
 
در کلاس درس حجب تو حیا زانو زده
قطره لطف تو بر بحر کرم پهلو زده
شب زلبخندت ستاره بر سر گیسو زده
زیر سایه سار پلکت مهر و مه سوسو زده
 
گرشرف با عزت و لطف و وفا گردد عجین
عشق معنا می شود با واژه ام البنبن
 
ردپایت عشق را تا بیت حق تحریر کرد
چشمهایت آیه های حجب را تفسیر کرد
اشک ها را دستهای گرم تو تبخیر کرد
تو چه کردی که خدا کار تو را تقدیر کرد
 
نو عروسی که پی بخت سپیدت امدی
پیش پای بچه های فاطمه زانو زده
 
گفتی ای مردم کجا آیینه زهرا شوم
آمدم خاک انسیه الحرا شوم
آمدم تا که کنیز زینب کبری شوم
قطره ای امیدوارم وصل بر دریا شوم
 
اهل این خانه همه شمعند و من پروانه ام
وقت احرام است من حاجیه ی این خانه ام
 
گرچه با تو باز خانه صاحب غمخوار شد
گرچه قلبت از محبت نورگشت و نار شد
خاطرات فاطمه با نام تو تکرار شد
یاد گل احوال بلبل های خانه زار شد
 
شد تمام خواهش تو از امیر المومنین
فاطمه نه بعد از این بر من بگو ام البنین
 
باز می ماند دهان از مهر این نا مادری
شیر را با شیره عشق و وفا می پروری
مثل هدیه پیش کش بر طفل زهرا می بری
عرضه می داری قبولش کن برای نو کری
 
مادر هرگز ندیدم بگذرد از طفل خود
مثل تو نا مادری نه مادری پیدا نشد
 
آن هم آن طفلی که چشمش قبله گاه انبیاست
از همان میلاد دستش بوسه گاه مرتضاست
چهره او والقمر چشمان او شمس و ضحاست
گر بگویم لم یلدیولد شبیه او رواست
 
دُر در آغوش صدف آری چو گوهر می شود
دامن ام البنین عباس پرور می شود
 
تو ندیدی کربلا از راه تو پا بر نداشت
داغ لبهای خودش را بر دل دریا گذاشت
علقمه یک مشک از عشق و وفا بر دوش داشت
چون نگهبان جان خود را بر سر مشکش گماشت
 
گفت با خود جان مشک و جان طفلان حرم
هر چه تیر آید به جان خسته خود می خرم
 
دستهایش رفت اما کم نشد از آن شتاب
می شنید از دور آه از خیمه های اضطراب
با امیدی خویش را انداخت روی مشک آب
ناگهان روی سرش شد اسمان گویا خراب
 
تیر بر مشکش زدند و مثل مشک از تاب رفت
ایستادو قطره قطره پیکر او آب رفت
 
انقدر روی زمین شد پیکر او چاک چاک
ماند از آن کوه گویا گرد و خاکی روی خاک
داشت تنها یک نفس درجان خود آن نفس پاک
گفت با ان یک نفس هم یا اخا ادرک اخاک
 
نه فقط عباس از شرمندگی بی تاب شد
از خجالت مادرش ام البنین هم آب شد
مناسبت‌های مرتبط

پیشنهادهای نزدیک به جستجوی شما