ایهاالمظلوم
شعر و اشعار غدیر و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
حسن لطفی
حسن لطفیغدیر امیرالمومنین علی (علیه السلام)
عید قربان اعیاد و ایام
ما را غدیر جان داد با باده‌ای زلالی
با جلوه‌ای جمالی با جذبه‌ای جلالی
ما را غدیر جان داد آری در آن حوالی
وقتی نوشت زهرا ما را هم از موالی
 
یعنی نمی‌شناسیم غیر از علیِ عالی
 
سر بر غدیر داریم حتی جدا اگر هست
جایی برای غم نیست لطف خدا اگر هست
طوفان نمی‌شناسیم یامرتضی اگر هست
ما قبله‌ای نخواهیم ایوان طلا اگر هست
 
مست‌اند با ضریحش مستانُ لا ابالی
 
خاک نجف چه دارد؟ جمعی هلاک دارد
عمری بهشت رشکِ این طُرفه خاک دارد
این آستان به گِردش مستانِ پاک دارد
قلب نجف ضریحی از جنسِ تاک دارد
 
انگور می‌فشاریم با مستیِ حلالی
 
تفکیک آن محال است از مصطفی علی را
از فاطمه ظهورش از سِرِّ با علی را
آری شناختیم از این جلوه‌ها علی را
ما با علی خدا را ما با خدا علی را
 
داریم تا قیامت ما با علی چه حالی
 
یک قاب بود از او عیسای آسمانی
یک شعله دید از او موسی به چوپانی
غیر از خدا که داند این معنی نهانی
لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‌ء معنیِ لن ترانی
 
او آمد و نشان داد ممکن شود محالی
 
مردی که دستِ او را دست خدا گرفته
این دست را پیمبر بر دستها گرفته
هذا علیِ احمد تاریخ را گرفته
بعد از غدیر دنیا تازه بها گرفته
 
تو هم علی‌علی گو با نغمه‌ی قوالی
 
دیدند مرتضی را یا اصل مصطفی را
یک روح در دو تن را یک نور از خدا را
روح‌القُدُس دمیده آیات اِنَّما را
مُردند از حسودی دیدند کبریا را
 
آنان که کور بودند از نورِ لایزالی
 
وقتی زند به میدان لشگر نمی‌شناسد
جز فتح، جز قیامت حیدر نمی‌شناسد
غیر از علی و وصفش خیبر نمی‌شناسد
سلمان نمی‌پرستد قنبر نمی‌شناسد
 
گویا که کوه می‌زد بر لشگری سفالی
 
هنگام تار و مارش حظ می‌بَرد خدا هم
می‌ساخت تیغِ مولا از هر نفر دوتا هم
هم جمع های کفار هم که جدا جدا هم
دیدند شش جهت را پاشیده است باهم
 
می‌گشت لشگر آنجا دنبال قبرِ خالی
 
دشمن شناس سازد درس علی شناسی
دشمن چه چاره دارد غیر از علی هراسی
سمت علی نماندن یعنی که ناسپاسی
اینجاست اصل حق و آنجاست اقتباسی
 
سمت درستِ تاریخ این است یا موالی
 
باید رئیس جمهور مرد جهاد باشد
نه اهل سازش و ترس نه حزب باد باشد
باید که خشمگین از اهل عِناد باشد
باید فقط برای ایرانِ شاد باشد
 
مثل بهار و باران در فصل خشکسالی
 
غزه ببین که دنیا فریادِ انتقام است
فرجامِ کار صهیون این نطفه‌ی حرام است
پایان کار این ظلم نزدیکِ والسلام است
ای وعده‌گاه صادق یک کار ناتمام است
 
آقا بیا که نبْوَد جز دوری‌ات ملالی
قاسم صرافان
قاسم صرافانغدیر امیرالمومنین علی (علیه السلام)
عید قربان اعیاد و ایام
قصه را زودتر ای کاش بیان می‌کردم
قصه زیباتر از آن شد که گمان می‌کردم
 
برکه‌ای رود شد و موج شد و دریا شد
با جهاز شتران کوه اُحُد برپا شد
 
و از آن آینه با آینه بالا می‌رفت
دست در دست خودش یک‌تنه بالا می‌رفت
 
تا که بعثت به تکامل برسد آهسته
پیش چشم همه از دامنه بالا می‌رفت
 
تا شهادت بدهد عشق ولی الله است
پله در پله از آن مأذنه بالا می‌رفت
 
پیش چشم همه دست پسر بنت اسد
بین دست پسر آمنه بالا می‌رفت
 
گفت: این‌بار به پایان سفر می‌گویم
بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم
 
راز خلقت همه پنهان شده در عین علی‌ست
کهکشان‌ها نخی از وصلۀ نعلین علی‌ست
 
گفت ساقیِ من این مرد و سبویم دستش
بگذارید که یک شمه بگویم؛ دستش ـ
 
هر چه در عالم بالاست تصرف کرده
شب معراج به من سیب تعارف کرده
 
گفتنی‌ها همگی گفته شد آنجا اما
واژه در واژه شنیدند صدا را اما
 
سوخت در آتش و بر آتش خود دامن زد
آنکه فهمید و خودش را به نفهمیدن زد
 
می‌رود قصۀ ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می‌خورد آرام آرام...
قاسم صرافان
قاسم صرافانغدیر امیرالمومنین علی (علیه السلام)
عید قربان اعیاد و ایام
دست‌هایت را که در دستش گرفت آرام شد
تازه انگاری دلش راضی به این اسلام شد
 
دست‌هایت را گرفت و رو به مردم کرد و گفت:
مؤمنین! یک لحظه اینجا یک تبسم کرد و گفت:
 
خوب می‌دانید در دستانم اینک دست کیست؟
نام او عشق است، آری می‌شناسیدش: علی‌ست
 
من اگر بر جنگجویان عرب غالب شدم
با مددهای علی بن ابی‌طالب شدم
 
در حُنین و خیبر و بدر و اُحُد گفتم: علی
تا مبارز خواست «عمرو عبدود» گفتم: علی
 
در حرا گفتم: علی، شب با خدا گفتم: علی
تا پیام آمد بخوان «یا مصطفی»! گفتم: علی...
 
مستجار کعبه را دیدم، اگر مُحرِم شدم
با «یدُ الله» آمدم تا «فوقِ اَیدیهِم» شدم
 
تا که ساقی اوست سرمست‌اند «اصحابُ الیمین»
وجه باقی اوست، «اِنّی لا اُحبُّ الآفِلین»
 
دست او در دست من، یا دست من در دست اوست؟
ساقی پیغمبران شد یا دل من مست اوست؟
 
یکصد و بیست و چهار آیینه با هر یک هزار،
ساغر آوردند و او پر کرد با چشمی خمار
 
آخرین پیغمبر دلداده‌ام در کیش او
فکر می‌کردم که من عاشق‌ترینم پیش او...
 
بعد از این سنگ محک،‌ دیگر ترازوی علی‌ست
ریسمان رستگاری، تار گیسوی علی‌ست
 
من نبی‌اَم در کنارم یک «نبأ» دارم «عظیم»
طالبان «اِهدنا» این هم «صراط المستقیم»
 
چهره‌اش تفسیر «نور» و شانه‌هایش «مُحکمات»
خلوتش «والطور» و شور مرکبش «والعادیات»
 
هر خط قرآنِ من، توصیفی از سیمای اوست
هرکه من مولای اویم، این علی مولای اوست
محمدعلی مجاهدی
محمدعلی مجاهدیغدیر امیرالمومنین علی (علیه السلام)
عید قربان اعیاد و ایام
چشمه‌ها جوشید و جاری گشت دریا در غدیر
باغ عشق و آرزوها شد شکوفا در غدیر
 
فصل باران بود و رویش، فصل سبز زیستن
خنده، گل می‌کرد بر لب‌های صحرا در غدیر
 
بود پیدا در زلال جاری تکبیرها
نقطۀ پایان عمر تشنگی‌ها در غدیر
 
جبرئیل آمد که: بلِّغ یا محمّد! زان‌که نیست
این تجلّی را مجال جلوه إلاّ در غدیر
 
رفت بالا از جهاز اشتران و خطبه خواند
خطبه‌ای شورآفرین و شورافزا در غدیر
 
تا که بردارد پیمبر پرده از رازی بزرگ
کرد بیرون زآستین دست خدا را در غدیر
 
عرشیان، در اشتیاق خاکیان می‌سوختند
تا علی با دست احمد رفت بالا در غدیر
 
«گفت: هرکس را منم مولا، علی مولای اوست»
کرد گل، گل‌نغمۀ احمد چه زیبا در غدیر...
 
دستِ رد بر سینه اغیار می‌زد آشکار
«عادِ مَن عاداهِ» او افکند غوغا در غدیر
 
گاه بیعت بود و، بدعت پا به پای فتنه‌ها
خیمه می‌زد در کنار آرزوها در غدیر
 
خشم‌های شعله‌ور، پژواک کینِ جاهلی
خطِّ سیر خود جدا کرد آشکارا در غدیر...
 
یاد دارید ای قیامت قامتان! مولا علی
از قیام خود قیامت کرد برپا در غدیر؟!
 
کهکشان در کهکشان، اشراق بود و روشنی
از طلوع آفتابِ عالم‌آرا، در غدیر
 
طور بود و نور بود و کشف و اشراق و شهود
شد بهشت آرزوها آشکارا در غدیر
 
لَنْ تَرانی گو، ترانی گوی شد تا جلوه کرد
با تماشایی‌ترین تصویر، مولا در غدیر..
غلامرضا سازگار
غلامرضا سازگارغدیر امیرالمومنین علی (علیه السلام)
عید قربان اعیاد و ایام
گوش‌ها باز که امروز هزاران خبر است
خبری خوب‌‌تر از خوب‌تر از خوب‌تر است
 
صف ببندید که هنگام نماز روح است
در گشایید که جبریل امین پشت در است
 
همگی عید بگیرید که عید آمده است
این همان عید خدای احد دادگر است
 
سورۀ مائده خوانید که صد مائده نور
از خدا در دل هر آیۀ آن مستتر است
 
هر طرف می‌نگرم قافله در قافله دل
هر دلی بال‌زنان سوی علی رهسپر است
 
این همان عید غدیر است که در خم غدیر
گوش‌ها یکسره بر خطبۀ پیغامبر است
 
خطبۀ ختم رسل حکم خدا مدح علی‌ست
خطبه‌ای که سندش مستند و معتبر است
 
ایها الناس هر آنکس که منم مولایش
این علی او را تا روز جزا راهبر است
 
این علی بعد نبی رهبر و مولای شماست
این علی منجی یک خلق به موج خطر است...
 
من همان شهر علومم همه باشید گواه
که علی تا ابدالدهر بر این شهر، در است...
 
گر دو صد کوه طلا در ره معبود دهید
بی تولّای علی جمله هبا و هدر است...
 
به سر دوش رسول و به کف پای علی
بنویسید علی بت‌شکن بی‌تبر است...
 
بی تولّای علی نیست رسالت کامل
ثمر باغ نبوّت همه از این شجر است
 
نخل‌ها جمله گواه‌اند خدا می‌داند
که علی تشنه، ولی تشنۀ اشک سحر است
احمد علوی
احمد علویغدیر امیرالمومنین علی (علیه السلام)
عید قربان اعیاد و ایام
در کویری که به دریای کرم نزدیک است
عاشقت هستم و قلبم به حرم نزدیک است
نجف اینجاست! فقط چند قدم... نزدیک است
کفر و ایمان من امروز به هم نزدیک است
 
در مقامت دهنم بسته بماند بهتر
عشق آهسته و پیوسته بماند بهتر
‏ ‏
نخل‌ها اشک تو را زیر نظر داشته‌اند
رودها از جَرَیان تو خبر داشته‌اند
بادها پرده ز اسرار تو بر داشته‌اند
خاک‌ها چشم به دستان پدر داشته‌اند
 
ابرها با کرمت مایۀ رحمت شده‌اند
فقرا در حرمت صاحب مکنت شده‌اند
‏ ‏
شمّه‌ای هست ز اوصاف تو حیدر بودن
لافتایی شدن و ساقی کوثر بودن
فاتح یک‌تنۀ قلعۀ خیبر بودن
با پیمبر همۀ عُمر برادر بودن
 
نفست عطر نفس‌های محمد دارد
بردن نام تو شیرینی بی‌حد دارد...‏
 ‏ ‏
نیست بودیم ولی در حرمت هست شدیم
متفرّق شده بودیم که یک‌دست شدیم
عاشق هرکه به یاران تو پیوست شدیم
تا ز پیمانۀ «اَکمَلتُ لَکُم» مست شدیم
 
عطر «اَتمَمتُ عَلیکُم» همه جا را پر کرد
نان بدگوی بد اندیش تو را آجر کرد
‏ ‏
اولین مرحلۀ عشق، پریشان شدن است
اجر همراهی تو بوذر و سلمان شدن است
صاحب دائمی ملک سلیمان شدن است
زاهد شهر که در فکر مسلمان شدن است...‏
 
در شب قدر به آوای جلی می‌گوید
بعلیٍ بعلیٍ بعلی می‌گوید
رضا قاسمی
رضا قاسمیغدیر امیرالمومنین علی (علیه السلام)
مدح امیرالمومنین علی (علیه السلام)
زمانی که به تو داد افتخارِ همنشینی را
خداوندت به نامت کرد امیرالمومنینی را
 
به خود گفت آفرین و گفت، خلقِ دیگران با تو
به دست عشق داد ابزارِ عاشق آفرینی را
 
خودت می‌خواستی اوصافت از جنسِ بشر باشد
وگرنه در تو می‌شد دید، رب‌العالمینی را
 
به جانِ جبرئیل از روحِ خود یک قطره بخشیدی
برایش شرح دادی منسبِ روح‌الامینی را
 
تو با هر خطبه‌ات یک سوره نازل کرده‌ای انگار
کلام‌الله باید گفت، حرفی اینچنینی را
 
«سخاوت» سائلی بود؛ از رکوعت با کرامت شد
«شجاعت» روی خاکِ پای تو مالیده بینی را
 
«امامت» مقصدِ راهِ «نبوت» بود و با نامت
خدا ختمِ به خیرش کرد، ختم‌المرسلینی را
 
تو که روزِ غدیرت پیر کرده کاتبانت را
برای باقی عمرت بیاور صد «امینی» را
 
نمی‌گوییم از شأن تو؛ وقتی منتسب کردند
به بندِ کفش‌هایت منسبِ حبل‌المتینی را
 
برای عرشیان با گنبدت از نور می‌گویی
از آن بالا که می‌بینند، خورشیدِ زمینی را
بردیا محمدی
بردیا محمدیمدح امیرالمومنین علی (علیه السلام)
ولادت امیرالمومنین علی (علیه السلام)
غدیر امیرالمومنین علی (علیه السلام)
خُمار غَمکده‌ ها ساغرِ شعف کم داشت
طنین شادی عُشاق ضرب و دف کم داشت
نشست چهره‌ی دلبندِ عشق در قابی…
برای داشتنش ، عرش ، قوسِ رَف کم داشت
تمام هَست به خط شد زمان اِجلالش
فضای کون و مکان جا برای صف کم داشت
سَرِ کلافِ کلام از اساس گم شده بود
همیشه تیر بیانِ بشر ، هدف کم نداشت
خمیره‌ی خِرَدِ خَلق تازه شکل گرفت
شعورِ ناقص ما خِصلتِ شرف کم داشت
برای فخر‌فروشی به عالم لاهوت
زمین در عمق وجودش فقط نجف کم داشت
خدای کعبه علی را به خانه دعوت کرد
خدا چُنین گوهری را در این صدف کم داشت
اگر شریعت حیدر ، طریقت همه بود
“جهان” به بَطن خودش طفل ناخَلف کم داشت
کسی که منکر عشق علی‌‌ست..، عاقل نیست
پس از مباحثه با او بگو : طرف کم داشت!
 
شروع علم لَدُنّی‌ست عَینِ نام علی
” علی امام من است و منم غلام علی”
 
به نام نامی حیدر به نام شمشیرش
شکست هِیمنه ی کُفر را تدابیرش
کسی که سر به سر ذوالفقار بگذارد
نوشته اند دَرَک را برای تقدیرش
یلی که عَبْدُوَدِ دَهر را زمین کوبید
کشید ظلم زمان را به بندِ زنجیرش
کنار در ، دل خود را به مرتضی داده…
چقَدر قلعه‌ی خیبر شده است درگیرش!
گرفت آیه‌ی تطهیر دامن او را
گرفت خاک نجف را برای تطهیرش
مسیر حرکت خورشید باب میلش نیست…
خدا به میل علی داده است تغییرش
علی‌ست رازِ پسِ پرده ی شب معراج
نبی شناخت صدا را بدون تصویرش
کسی که حضرت عیسی ، مسیح گفته به او
کسی که خضرِ پیمبر صدا زده پیرش
خدا به دست یدالله داده کوثر را
علی اجازه گرفته برای تکثیرش
امیر عالم و آدم غذای سیر نخورد…
غم مَعیشت ما کرده از جهان سیرش
به شوق دیدن لبخند او یتیم شدیم
طمع نداشت دل ما به کاسه‌ی شیرش
شفیعِ محشرِ ایتامِ مرتضیٰ ، زهراست
خدا کند که نباشیم دست و پاگیرش
 
کنار جلوه‌ی خورشید ، ماه هم داریم
علی و فاطمه داریم ما ، چه کم داریم!
 
علی رسید ، نبی دید یار یعنی چه
حریم آینه را پرده‌دار یعنی چه
دُکان کاسبی اهل زُهد تخته شده است
به وقت مدح علی کسب و کار یعنی چه؟!
زمان حمله‌ی حیدر به قلب لشکر کفر
نگاه‌ کن که بفهمی فرار یعنی چه
یکی زده است ، دو تا جسم بی سر افتادند
خودت محاسبه کن ذوالفقار یعنی چه
علی‌ کنار نبی ماند و آن دو در رفتند
که شاهد است اُحُد ، یار غار یعنی چه!
قسم به مومن آل قریش ابوطالب
حرامزاده چه داند تبار یعنی چه
تمام حیثیت مأذنه ، اذان علی‌ست
بلال شرح دهد اعتبار یعنی چه
کشیده است مرا جذبه‌ی ضریح پدر
به جبر تن بدهم ، اختیار یعنی چه!
نجف به هجده ذِی‌الْحَجّه خوب ثابت کرد
طواف حضرت پروردگار یعنی چه
 
نگفته ایم خداوند ما علی ست..،ولی
شبیه ذات خداوند کیست؟! شخص علی!
 
مقام چشمه‌ی او را کویر می فهمد
لباس کهنه ی او را حریر می فهمد
بزرگ مکتب ما عشق تاج و تخت نداشت
بزرگ مکتب ما را حصیر می فهمد
علی غنی است ولی فقر را بغل کرده…
فقیر را چه کسی جز فقیر می فهمد!
شبیه کارگران چاه آب می کنده
خطوط دست علی را اَجیر می فهمد
زره به پشت نمی بست حیدر کرار
شجاعت علوی را ، دلیر می فهمد
شگرد رزم علی را حسن مسلط شد
چه زود معرکه را بچّه‌شیر می فهمد
کسی به زور غلام علی نمی گردید
گذشت کردن او را اسیر ، می فهمد
نماز بود که هوش از سر علی می بُرد
کجا قیام علی دردِ تیر می فهمد!
نبی به آینه ی خود ، علی ، نگاه انداخت
امیر بودن او را امیر می فهمد
همیشه دستِ یدالله دستِ بالا بود…
حقیقتی که جهان در غدیر می فهمد
بدون عدل علی ، کار عالمی زار است
ولی چه فایده ، این قوم دیر می فهمد
 
پس از رسول ، علی در حریق غم‌ها سوخت
چه خوب شد که پیمبر ندید ، زهرا …
رسول عسگری
رسول عسگریغدیر امیرالمومنین علی (علیه السلام)
مدح امیرالمومنین علی (علیه السلام)
من رسول خدای قهارم
که برای همه خبر دارم
هر کسی را اگر بدهکارم
غضبش را به جان خریدارم
 
الغرض، این پیام من باشد
گوشتان بر کلام من باشد
 
سبب خلقتم علی جان است
علت،علتم علی جان است
جلوت و خلوتم علی جان است
همه ی شوکتم علی جان است
 
علی این مرد عالی اعلا
که مرا ، هم…اخی،وصی،آقا
 
همه جا این کلام تان باشد
بعد من او امام تان باشد
همه دنیا به کام تان باشد
بی علی شد حرام تان باشد
 
هرکسی سر به راه او باشد
همه جا در پناه او باشد
 
با علی هرکه بوده پاینده ست
بی علی هرکه بوده شرمنده ست
با علی در نیفت کوبنده ست
که جهنم عجیب سوزنده ست
 
من علی را امام تان کردم
حجت حق تمام تان کردم
 
همه در محضر علی باشید
همه در لشکر علی باشید
همه در سنگر علی باشید
همه پشت سر علی باشید
 
گوشتان بر لب علی باشد
پیرو مذهب علی باشد
 
نکند دشمن علی باشید
آتش گلشن علی باشید
قاتلان زن علی باشید
شاهد بردن علی باشید
 
آه علی سر به زیر و مظلوم است
بری است از گناه و معصوم است
حسن لطفی
حسن لطفیغدیر امیرالمومنین علی (علیه السلام)
ما را غدیر جان داد با باده‌ای زلالی
با جلوه‌ای جمالی با جذبه‌ای جلالی
ما را غدیر جان داد آری در آن حوالی
وقتی نوشت زهرا ما را هم از موالی
 
یعنی نمی‌شناسیم غیر از علیِ عالی
 
سر بر غدیر داریم حتی جدا اگر هست
جایی برای غم نیست لطف خدا اگر هست
طوفان نمی‌شناسیم یامرتضی اگر هست
ما قبله‌ای نخواهیم ایوان طلا اگر هست
 
مست‌اند با ضریحش مستانُ لا ابالی
 
خاک نجف چه دارد؟ جمعی هلاک دارد
عمری بهشت رشکِ این طُرفه خاک دارد
این آستان به گِردش مستانِ پاک دارد
قلب نجف ضریحی از جنسِ تاک دارد
 
انگور می‌فشاریم با مستیِ حلالی
 
تفکیک آن محال است از مصطفی علی را
از فاطمه ظهورش از سِرِّ با علی را
آری شناختیم از این جلوه‌ها علی را
ما با علی خدا را ما با خدا علی را
 
داریم تا قیامت ما با علی چه حالی
 
یک قاب بود از او عیسای آسمانی
یک شعله دید از او موسی به چوپانی
غیر از خدا که داند این معنی نهانی
لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‌ء معنیِ لن ترانی
 
او آمد و نشان داد ممکن شود محالی
 
مردی که دستِ او را دست خدا گرفته
این دست را پیمبر بر دستها گرفته
هذا علیِ احمد تاریخ را گرفته
بعد از غدیر دنیا تازه بها گرفته
 
تو هم علی‌علی گو با نغمه‌ی قوالی*
 
دیدند مرتضی را یا اصل مصطفی را
یک روح در دو تن را یک نور از خدا را
روح‌القُدُس دمیده آیات اِنَّما را
مُردند از حسودی دیدند کبریا را
 
آنان که کور بودند از نورِ لایزالی
 
وقتی زند به میدان لشگر نمی‌شناسد
جز فتح، جز قیامت حیدر نمی‌شناسد
غیر از علی و وصفش خیبر نمی‌شناسد
سلمان نمی‌پرستد قنبر نمی‌شناسد
 
گویا که کوه می‌زد بر لشگری سفالی
 
هنگام تار و مارش حظ می‌بَرد خدا هم
می‌ساخت تیغِ مولا از هر نفر دوتا هم
هم جمع های کفار هم که جدا جدا هم
دیدند شش جهت را پاشیده است باهم
 
می‌گشت لشگر آنجا دنبال قبرِ خالی
 
دشمن شناس سازد درس علی شناسی
دشمن چه چاره دارد غیر از علی هراسی
سمت علی نماندن یعنی که ناسپاسی
اینجاست اصل حق و آنجاست اقتباسی
 
سمت درستِ تاریخ این است یا موالی
 
باید رئیس جمهور مرد جهاد باشد
نه اهل سازش و ترس نه حزب باد باشد
باید که خشمگین از اهل عِناد باشد
باید فقط برای ایرانِ شاد باشد
 
مثل بهار و باران در فصل خشکسالی
 
غزه ببین که دنیا فریادِ انتقام است
فرجامِ کار صهیون این نطفه‌ی حرام است
پایان کار این ظلم نزدیکِ والسلام است
ای وعده‌گاه صادق یک کار ناتمام است
 
آقا بیا که نبْوَد جز دوری‌ات ملالی
 
***
*قوالی خانی پاکستانی
محمدحسین ملکیان
محمدحسین ملکیانغدیر امیرالمومنین علی (علیه السلام)
من ماجرا را خوب یادم هست، چون کاروان ما جلوتر بود
پیکی رسید و گفت برگردید، دستور، دستور پیمبر بود
 
چرخید سرهای شترهامان، چون با محمد بود دل‌هامان
فرمانبری از حرف پیغمبر، با حج برای ما برابر بود
 
خیل عظیم حج گزاران را گرد درختانی کهن دیدیم
کار بنای سایه‌بان‌ها با عمار و سلمان و ابوذر بود
 
زنگ شترها از صدا افتاد، از دشت حتی رد نمی‌شد باد
راوی به حرف خویش پایان داد، یعنی محمد روی منبر بود
 
«اَلیَوم اَکمَلتُ لَکُم دینی...»، «مَن کُنتُ مَولاهُ عَلی مَولاه...»
بانگ رسایی داشت پیغمبر، هرچند بعضی گوش‌ها کر بود
 
آن‌ها که می‌دیدند می‌خواندند از چشم پیغمبر مرادش را
آن‌ها که نشنیدند می‌دیدند در دست او دست برادر بود
 
هم برکه هم دریا شهادت داد، هم طور هم سینا شهادت داد
حتی شن صحرا شهادت داد، حکم ولایت دست حیدر بود
 
از خندق و از بدر تا خیبر، تا لحظۀ آخر که در بستر...
از ابتدا حرف از ولایت بود، آری! ولایت حرف آخر بود
رسول عسگری
رسول عسگریغدیر امیرالمومنین علی (علیه السلام)
مدح امیرالمومنین علی (علیه السلام)
حال و هوایت را به سر دارم حسابی
آقا هوای یک سفر دارم حسابی
مولا دلم تنگ نجف شد آخر شب
شاهد بخواهی چشم تر دارم حسابی
من واقفم تو خوبی اما من همیشه
آقا برایت دردسر دارم حسابی
گفتم اگر روزی شود روزی بیایم
درد و دلی وقت سحر دارم حسابی
وقت تشرف در حرم با بوسه هایم
تا میتوانم خوشه بردارم حسابی
 
هرگز چنین انگور خوش نقشی ندیدم
چشمک زد و من هم بدون وقفه چیدم
 
وقتی شراب تو از این انگور ناب است
من میخورم دیگر چه جای اجتناب است
من اهل تعارف هستم اما با تو هرگز
تعارف بزن وقتی سر سفره شراب است
یک کوله پر کردم از آهم از گناهم
وقتی شنیدم بخشش تو بی حساب است
تو لافتی ای حضرت موالموالی
یک جذبه از چشمان تو این انقلاب است
ما نان خور این خانه ایم و خانواده ت
جانم علی گفتن برایم نان و آب است
آقا دعای فاطمه پشت سر توست
آن فاطمه که هر دعایش مستجاب است
 
ما رعیت زهرا مسلمان غدیریم
یعنی مسلمان علی جانِ غدیریم
 
دست تو داده خلقت هر دو جهان را
کون و مکان و هستی و حتی زمان را
دنیا ندیده بهتر از نام علی ، خوب
با نام تو کرده مزین رب اذان را
تکیه به دیوار تو دادم زیر سایه
از من نگیرد رب من این سایبان را
ما را نجف مهمان بفرما روز عیدی
از ما گرفته دوری ات تاب و توان را
ما هر کجا نام تو را خوانیدم علی جان
شیرین تر از شهد عسل کرده دهان را
 
اهل علی آبادم ، آبادم علی جان
از کودکی دل را به تو دادم علی جان
 
ما را بنا کردی که ویران تو باشیم
تو آفریدی تا که حیران تو باشیم
تو رب ما هستی و ما عبد تو هستیم
تا تو خدایی ما هم انسان تو باشیم
این مجلس تو مجلس عاشق کُشان است
ما را ببر امشب که مهمان تو باشیم
حالا که ما را یک نجف مهمان نکردی
ما را بُکش دور از تو قربان تو باشیم
این گریه ها را هم بخر دور از هیاهو
ما هم شریک بیت الاحزان تو باشیم
 
لعنت به هرکس که تو را خانه نشین کرد
پیش تو زهرای تو را نقش زمین کرد