ایها المظلوم-ayohalmazloom
شعر و اشعار غدیر و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریز های متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز در سمت راست صفحه مراجعه فرمایید
نمایش هر صفحهمورد
ساقی بریز باده مرا، هی به ساغرا
هی شعله زن به جانم وهی بر دل آذرا
 
زان باده یی که خورد از آن باده جبرئیل
تا شد امین وحی خداوند اکبرا
 
زان باده یی که آدم از آن توبه اش قبول
زان باده یی که نوح شد از وی مبشرا
 
زان باده یی که قطره یی از وی به جام ریخت
گلشن نمود، آذر بر پور آذرا
 
زان باده یی که موسی عمران ز جرعه یی
در دست او عصا شد درّنده اژدرا
 
زان باده یی که عیسی مریم چو خورد از آن
مستانه شد مصاحب خورشید انورا
 
ساقی بده چمانه چمانه سبو سبو
زان باده ی مغانه به آهنگ مزمرا
 
بی پرده ریز، باده به ساغر دما دما
هی ده به یاد دوست پیاپی مکرّرا
 
از باده کن حدیث و حکایت به جان دوست
هی کن دماغ مجلسیان را، معطّرا
 
این باده چیست دانی یا سازمش بیان
کز دل رود قرار و پرد، هوش از سرا
 
این باده هست مقصد و مقصود اولیا
این باده هست در خور سلیمان و بوذرا
 
این باده هست مطلب و منظور مصطفی
این باده هست شُرب مدام پیمبرا
 
مقصود من زباده بود حب مرتضی
سرّ خدا، علی اسدالله حیدرا
 
هی هی کنونکه عید غدیر خُم است قُم
خُم خُم بیار، باده نخواهیم ساغرا
 
از روی باده پرده برافکن ز رُخ نقاب
تا پرده افکنیم ز راز مسّترا
 
اندر غدیر خم خبر آمد ز کردگار
بر مصطفی که ای به همه خلق مهترا
 
البّته باید ایندم حقّ را کنی عیان
یعنی کنی علی را، بر خلق ظاهرا
 
در نصب وی بکوش چو فوریست امر حق
می باید از جهاز شتر ساخت منبرا
 
بر دست گیر دست یدالله و گو به خلق
کاین بر شماست سیّد و سالار و سرورا
 
برگوی با، اکالب از صولت هژبر
بنمای بر ثعالب فرّ غضنفرا
 
برگو به مؤمنان همه شادی کنند و ناز
بر کوری دو چشم حسود بد اخترا
 
بندم زبان خامه ز تقدیر این سخن
کان بس بود مفصّل و دفتر محقّرا
 
یک ذرّه از محبّت حیدر، به روز حشر
با، جرم انس و جنّ همه گردد برابرا
 
حُبّ علی اگر، به دل کافر اوفتد
گردد شفیع یکسره بر اهل محشرا
 
با حنظل ار، محبّت حیدر شود قرین
شکّر شود چو حنظل و حنظل چو شکّرا
 
کمتر سخای او به جهان رزق ممکنات
کمتر عطای او به جزا، حوض کوثرا
 
فرخنده مطلعی شده طالع ز طبع من
یا حبّذا، بسان درخشنده اخترا
گرفت عهد زاشیا، دو روز، رب قدیر
یکی به روز الست و یکی به روز غدیر
 
گرفت عهد ز ذرات، بر خدایی خویش
نخست روز و دویم روز بر خلاف میر
 
شه سریر ولایت، علی عمرانی
که از فزونی نتوان، فضائلش تقریر
 
نخست روز الست بربکم فرمود
بدون واسطه ای، بعثت رسول و سفیر
 
الست اولی بالمؤمنین من انفسهم
سرود روز دوم زامر حق، رسول و بشیر
 
ولی به روز دوم یافت دین حق تکمیل
به نصّ آیه ی اکمال و بیّنات کثیر
 
گشای گوش حقیقت، نیوش تا برتو
زشرح روز دوم، شمّه ای کنم، تقریر
 
به حکم نصّ صریح و تواتر و اجماع
ثبوت یافته در نزد عالمان خبیر
 
که روز ثامن عشر دوم ز ذی الحجّه
که از الست بعید غدیر، گشته شهیر
 
پس از فراغت اعمال حجّ، باز پسین
رسید خواجه ی لولاک چون، به خمّ غدیر
 
بُدند ملتزم موکب شرف زایش
زسر فرازان، جمعی کثیر و جمع غفیر
 
به حضرت نبوی جبرئیل شد نازل
به امر بار خدا، ایزد سمیع و بصیر
 
بخواند آیه ی یا ایّها الرّسول بر او
که هست امر به نصب، امیر خیبر گیر
 
مفاد آیه که اصلی، غرض رسالت را
بود رساندن و تبلیغ این مهم خطیر
 
نکرده ای تو رسالات خویش را تبلیغ
گر این رسالت ماند، به پرده ی تستیر
 
مدار بیم زمردم که حفظ یزدانت
نگاه دارد از شرّ منکران شریر
 
رسول اکرم، ابلاغ امر یزدان را
فرود آمد، در آن مقام بی تأخیر
 
نمود انجمنی آن چنان که مانندش
ندیده است و نبیند، دگر سپهر اثیر
 
شمار خلق زسبعین الف افزون بود
سخن کنم زکمی، درگذشتم از تکثیر
 
برای آن که تمامیّ خلق بینندش
که کس نگوید، تبلیغ را شده تقصیر
 
نمود منبری آماده از جهاز شتر
فراز عرشه برآمد، رسول عرش سریر
 
بخواند آیت تبلیغ را به صوت بلند
پس از ستایش یزدان بی شریک و نظیر
 
بلی به پاسخ گفتند، اهل انجمنش
تمام متّفق القول، از کبیر و صغیر
 
گرفت عهد از ایشان چو بر رسالت خویش
نمود آمدن جبرئیل را تقریر
 
گرفت دست علی را به دست و کرد بلند
چنان که در نظر ناظران نماند ستیر
 
به گفت هر که منش مقتدا و مولایم
علی است او را مولا، علی بر او است امیر
 
چنان که هارون از بهر موسی عمران
علی مرا است وصیّ و علی مرا است وزیر
 
نمود از پی اتمام حجّت و تبلیغ
مر این کلام فرح بخش جان فزا تقریر
 
سپس سرود که یا رب، والِ مَن و والاه
ظهیر و ناصر، او را، ظهیر باش و نصیر
 
نخست تابع او را عزیز دار مدام
حسود و منکر او را، نمای خوار و حقیر
 
نزول آیه ی الیوم را پس از این امر
به گفت از پی تکمیل امر حق، تکبیر
 
سه روز کرد در آنجا وقوف و از مردم
گرفت بیعت بهر، امیر خیبر گیر
 
زبان به بخ بخ گشود، بن خطاب
برای تهنیت میر بی عدیل و نظیر
 
ازین قضیه برآشفت، حرث بن نعمان
که بُد منافق و کافر دل و خبیث و شریر
 
بر رسول خدا آمد و گشود، زبان
ز روی کینه ی خصمانه، برکشید نفیر
 
به خشم گفت که ما را، بهر چه کردی امر
به ظاهر از تو شنیدیم، چون نبود گزیر
 
کنون به گویی باشد علی پسر عم من
امیر بر همه ی خلق از صغیر و کبیر
 
خدای گفته چنین یا تو خویش می گویی
رسول اکرم فرمود: گفته حیّ قدیر
 
سرود حرث: خدایا گر این سخن صدق است
به من فرست عذابی، در آن مکن تأخیر
 
فرود آمد سنگی، زآسمان به سرش
زخشم ایزد و شد رهسپار، سوی سعیر
 
«محیط» را خط بطلان کشیده شد به گناه
به دست شوق چه کرد، این حدیث را تحریر
آنان که حجاب تن و جان را بدریدند
در پرده بجز شاهد جانانه ندیدند
 
پیمانه بدادند و قدح باز گرفتند
گفتند هنیئا لک و پاسخ بشنیدند
 
یک طایفه ی رشته تسبیح گرفتند
یک سلسله زنار و چلیپا بگزیرند
 
جمعی بخرابات بجامی شده آباد
قومی بمناجات مرادند و مریدند
 
بی سعی گروهی همه در کعبه مجاور
یک قوم طلبکار و بکعبه نرسیدند
 
اکسیر زخاک در میخانه گرفتیم
بیهوده کسان از زر و زیبق طلبیدند
 
نازم بخرابات که مستان خرابش
پیمانه و ساغر نه که خمخانه کشیدند
 
آنان که زدی دست ملامت بزلیخا
یوسف چو بدیدند همه دست بریدند
 
فوجی بتجمل کمر و تاج ستاندند
قومی زتغافل زسر خویش رمیدند
 
صد سلسله دل داشت بزلف تو نشیمن
مرغ دل آشفته چو دیدند پریدند
 
بر کس نسزد کسوت والای ولایت
این جامه ببالای تو از ناز بریدند
 
آنان که به تو دست خدا دست ندادند
رفتند و سر انگشت بحسرت بگزیدند
 
قومی که زتو روی باغیار نمودند
از کعبه به بتخانه آزر گرویدند
ساقیا عید غدیر آمد به مستان زن صلاتی
در جهان افکن ز شور باده از نو هوی و هایی
 
در شط می آشنایان را ز شادی ده آشنائی
گر به طاق ابروی خود می‌پسندی مرحبایی
 
***مرحبا صد مرحبا با نغمه و شور و نوائی
زهره‌سان بر چنگ زن یک ره به قانون طرب چنگ
 
شد بهار و ساحت گلشن گرفت از نوجوانی
داد اموات چمن را خضر ابراز مهربانی
 
از محیط «کیفُ یحیی الارض» آب زندگانی
کرد قمری جا به شاخ سرو بهر زند خوانی
 
***با ملاحت بوالملیح از خواندن سبع المثانی
شست از آئینه اسلام چون تیغ علی زنگ
 
یک تاز عرصه امکن علی کزحکم یزدان
جبرئیل از بهر احمد در غدیر آورد فرمان
 
کی به معنی صورت واجب رسول ملک امکان
از پی تکمیل امر دین و حفظ شرع ایمان
 
***از برای ابن عم خود بگیر از خلق پیمان
در خلافت ده امیرالمومنین را جا به اورنگ
 
پس به تعجیل از برای امتثال امر سرمد
نصب منبر از جهاز اشتران فرمود احمد
 
عقل اول تا مجسم سازد آن روح مجرد
بازوی شیر خدا شد زینت دست محمد
 
***کرد از من کنت مولا رکن ایمان را مسدد
داد دین را از وجود زوج زهرا زینت و رنگ
 
حاضران کردند چون حکم رسول الله اصغا
نعره شادی به گردون شد بلند از پیرو برنا
 
کرد بیعت با امام المتقین اعلی و اذنی
شد زبان بهر مبارک باد آن را سرا پک
 
***دیگری درد کر بخ بخ تا به شادی گشت گویا
گشت «انعمت علیکم نعمتی» بازیب و فرهنگ
 
یا علی ای مهر لاهوتی مقام از چهر رنگین
شهریار کشور ناسوت ز استقلال و تمکین
 
ای هژبر سالب غالب که اندر بیشه دین
مصطفی را یار بودی در رواج دین و آئین
 
***فارس بدر و جمل برهم زن احزاب و صفین
کز ازل بر قد چالاکت رسا شد جوشن جنگ
 
این قدر بر گردن گردان زدی شمشیر بران
این قدر دادی کمیت جهد را در جنگ جولان
 
جسم ابطال عرب را ساخت با خاک یکسان
سرکشان را ساختی سرابقد چون گوی غلطان
 
***تا ز بازوی یداللهی به دار الملک امکان
کار را از شش جهت کردی به عباد و ئن تنگ
 
بر کمر جوزا صفت تا تیغ وزین بر باره بستی
بهر قلع و قمع نفی و شرک بر دلدل نشستی
 
با وجود آنکه ننمودی به دشمن پیش‌دستی
پشت مر حیرانه تنها اینکه در خیبر شکستی
 
***هر کجا بد سرکشی یا کافر و یا بت‌پرستی
منهزم شد از دم تیغ کجت فر سنگ فرسنگ
 
بوالبشر شد مفخر از چون تو ابنی در ابوت
جست ابراهیم از جودت ره و رسم فتوت
 
بست ختم انبیا همراه تو عقد اخوت
از کف پای تو امضا یافته مهر نبوت
 
***در کجا بودی شها کز عدل و انصاف و مروت
باز گیری خون عباس خود از کافر دل سنگ
 
آن زمان کاندر لب شط فرات آن ماه سیما
رفت تا آبی برا تشنگان سازد مهیا
 
یادش آمد از لب خشک حسین دلبند زهرا
تشنه لب پر کرد مشک آب و شد بیرون ز دریا
 
***هر دو دست وی جداکردن از تن قوم اعدا
مشک بر دندان گرفت و در خیم بنمود آهنگ
 
از حسد راضی نشد دوران که آن مهر جهانتاب
بر حریم عترت طه رساند جرعه آب
 
تیر پران از کمان کوفیان گردید پرتاب
مشک را خالی نمود از آب زان تیر و از این آب
 
***گشت سقای حسین از خجلت اطفال بی‌تاب
زندگی را دید بهر خویشتن آن باوفا ننگ
 
بر زمین افتاد و خلق کوفه با شمشیر و خنجر
حمله‌ور گشتند بهر قتل عباس دلاور
 
زد به فرق وی یک گرز و یکی تیغش به مغفر
وز هجوم دشمنان نوباوه ساقی کوثر
 
***کرد بانگ یا اخا ادرک اخا سوی برادر
بر سر عباس راند از خیمه شاه تشنه لب خنک
 
پس گرفت از خاک بر زانو سر او را به زاری
با زبان حال جوی خون نمود از دیده جاری
 
کای پناه بی‌کسان قربانی در گاه باری
این قدر بر سر تو را می‌بود شوق جان‌نثاری
 
***تا چنین یکباره بستی از برادر چشم یاری
ساختی همدم مرا با ناله چون مرغ شباهنگ
 
خیز کاندر این زمین بعد از تو شور و انقلاب
من تن تنها و خلق شام بی‌حد و حساب‌ست
 
در حرم چشم سکینه منتظر از بهر آب است
زینب و کلثوم را اندر حرم قلب کباب‌ست
 
***شمر بی‌دین را به قتل من در این صحرا شتابست
شد کمیت خامه (صامت) ز شرح ماتمت لنگ
هدهد باد بهاری به چمن گشت برید
کو به برج حمل از حوت قدم زد خورشید
 
وه از این روز که مانند نوروز
جا باور نک طرب ساخته ایمن سه عید
 
ساقیا ساغر می ده که به طرف صحرا
موسم سیر گل و سایه بید است و نبید
 
سه عید متوالی به یکی روز عیان
که برون از حد و عدد هر سه شریفند و سعید
 
عید نوروز و دگر جمعه وعید اضحی
چشم آفاق به فیروزی این روز برید
 
عید اضحی ز فدا آمدن از بهر ذبیح
کرده تشریف شرافت ببر از حی مجید
 
شرف جمعه مقرر شده از روز ازل
ز پی عید محبان محمد ز حمید
 
سبب شادی نوروز نه تنها این است
کان درو کرده بنا جشن عجم از جمشید
 
انبیای امم سابقه اندر هر قرن
کرده نوروز عجم را به تمامی تمجید
 
هر کتابی که ز یزدان به زمین کرده نزول
اندرو داده خداوند از این روز نوید
 
کبریا ساخته در حرمت این عید شریف
به رسول عربی احمد امی تاکید
 
اندرین عید نکو ترجمه جاء الحق
به صنا دید جهان پیر و جوان گشته پدید
 
بعد پیغمبر اکرم که سریراسلام
شد ملوث به تقاضای فساد سه پلید
 
سر مکنون خدا صهر نبی زوج بتول
به خلافت علم افراخت پس از عید بعید
 
غازه تازه امروز به رخساره شرع
چو نو ضوئیست که بعد از سه حدث شد تجدید
 
بود ویران اگر ارکان هدایت غم نیست
که عیان نیز معطل شده با قصر مشید
 
سر «اکملت لکم دینکم» از قول خدا
گشت «الیوم» عیان پیش موالی و عبید
 
مدعی را اگر انکار بود گو بر خوان
ز نبی معنی «قدمت الیکم» بوعید
 
عقل را ساز حکم تکیه به اقوال مکن
که فلانی چه نوشته است به شرح تجرید
 
باید از تقویت عقل بری پی به اصول
نه به عنوان تعصب نه به طور تقلید
 
مقتدابودن مفضول به فاضل غلط است
به خدایی که بود اقرب من حبل ورید
 
یا علی ای که معلق به ولای تو بود
کار پیغمبری و معنی علی و توحید
 
حب و بغض تو بود باعث خلد و نیران
امر و نهی تو بود کشف یقین و تردید
 
سند تست به اثبات خلافت یک یک
صحف عهد عتیق و کتب عهد جدید
 
نیست جز پیروی امر تو بخت مسعود
نیست جز داشتن مهر تو عیش جاوید
 
چه کند با اثر مرحمتت روی سیاه
چه کند با عدم مغفرتت روز سفید
 
بغم هر دو جهان جذبه لطف مفتاح
بهر آزادی کونین عطای تو کلید
 
کندن از مهر تو دل معنی شرک و الحاد
رفتن راه تو سرمایه صدیق و شهید
 
شرب احباب تو در خلد رحیق مختوم
اکل اعدای تو در هاویه زقوم و صدید
 
سخنت در دل دشمن چو دل افعی و زهر
در دل دوست چو بطن صدف و مروارید
 
علم قرآن ز تو از فعل و اسامی و حروف
فرق فرقان ز تو از فتح و کسر و تشدید
 
تو به انوار حقیقت به شریعت حامی
تو به احکام نبوت ز ولایت تایید
 
صف تیغ تو را ساخته قرآن واضح
مبتدا نزل حدید و خبرش یاس شدید
 
سرورا دادگرا (صامت) عامی چه کند
عمر در کوتهی و مدحت مدح تو مدید
 
نیست قاآنی و خاقانی و حسان و صهیب
نیست فردوسی طوسی و منوچهر ولید
 
که به تحسین من از دولت مداحی تو
لب گشایند به شکر نعم رب معید
 
تا بود مرکز مهر فلکی چرخ اثیر
تا کند مطربی عالم علوی ناهید
 
لب احباب تو خندان ز تنعم چون گل
دل اعدادی تو لرزان ز تزلزل چون بید
رسید فصل بهار، ای نگار سیمین تن
اگر که تابئی از باده توبه را بشکن
 
به کنج غم منشین هم چو مرغ بوتیمار
که گشت ژاله فشان ابر و، سبزه زار چمن
 
ز بس دمیده شقایق، ز دامن کهسار
شده است دامن کهسار، رشگ کان یمن
 
سحاب گشته ز باران به دشت، گوهربار
چمن ز سنبل و نرگس شده است مینو ون
 
چمن چو طبله عطار گشته سرتاسر
ز بوی نرگس و، نسرین و، سنبل و، سوسن
 
ز شرم سرو که بر پا ستاده بر لب جو
سپید چادر بر سر کشیده نسترون
 
ز بسکه ریخته از ابر دانه های تگرگ
فضای باغ تو گویی شده است بحر عدن
 
مباش لاله صفت خون جگر در این ایام
که راغ لاله ستان گشته و، باغ پر زسمن
 
در این بهار که باغ است چون بهشت برین
به صحن باغ خرام و درآ ز بیت حزین
 
بگو به ساقی گل چهره بریز شراب
بگو به مطرب خوش نغمه بزن ارغن
 
لب پیاله ببوس و، می دو ساله بنوش
درخت عیش نشان و، نهال غم بر کن
 
ببین که بلبلکان در چمن چه می گوید
که فصل گل، می گلگون بنوش و لاتحزن
 
چو کهنه رندان، مشتاق او هزارانند
ولیک طالب و مشتاق تر از آن همه من
 
بگیر دستش و بی پرده به نزد من آر
به شرط آنکه نگویی سخن زلا و زلن
 
رسید دختر رز ساقیا به حد بلوغ
بگو قدم بگذارد برون ز حجرهٔ ون
 
بگو به ساقی گل چهره هی بریز شراب
بگو به مطرب خوش نغمه هی بزن ارغن
 
سه چار جام بده زان می روان بخشم
که جام چارمش از دل برد غبار محن
 
سه در حساب بود طاق و طاق هست قبیح
چهارده که بود جفت، جفت هست حسن
 
مرا سه جام نخستین نمی کند سرخوش
ز جام چارمم آید روان تازه به تن
 
بده پیاله به شادی و شادکامی دوست
بده پیاله به کوری دیده دشمن
 
از آن شراب، که مدهوش شد از آن سلمان
از آن شراب، که سرمست شد اویس قرن
 
از آن شراب، که نوشد ز وی و ثنی
ز مستیش شود آسوده از خیال و ثن
 
از آن شراب که ریزند اگر به گورستان
به تن ز نشئه او مردگان درند کفن
 
که تا به مژده نیکی چنان کنم شادت
که از تطاول دور زمان، شوی ایمن
 
هلا که گر زمن این نغز مژده را شنوی
چو گل به تن بدری از نشاط، پیراهن
 
به مژدگانی من هان بده پیاله می
به خنده لب بگشا چین بر ابروتن مفکن
 
بساط عیش بیفکن، اساس بزم بچین
عبیر و عود بسوزان و، عنبر و لادن
 
که گشته است بر این فصل این مبارک روز
به حکم خالق منان و قادر ذوالمن
 
وصی خاتم پیغمبران به امر خدای
علی ولی خدا بهتر از اهل زمن
 
وصی ختم رسولان و شوهر زهرا
ولی بار خدا، والد حسین و حسن
 
قدم به تخت خلافت نهاده با اعزاز
خلیفه گشت به جای نبی به سر و علن
 
شد از خلافت او کور دیدهٔ اعدا
شد از وصایت او چشم دوستان روشن
 
شه سریر ولایت، خلیفهٔ برحق
سپهر جاه و جلال و، محیط فهم و فطن
 
علی عالی اعلا قسیم جنت و نار
نهنگ بحر یلی، شهسوار قلعه شکن
 
شهی که هادی کل را خلیفه است و وزیر
شهی که ختم رسل را برادر است و ختن
 
شهنشهی که به زور آوری و صف شکنی
کسی ندیده نظیرش، به زیر چرخ کهن
 
شهنشهی که ز هم بردرید اژدر را
به گاهواره به طفلی، به وقت شرب لبن
 
دلاوری که شکستی صف مخالف را
چو شاهباز که افتد میان فوج زغن
 
ز نعل مرکب او فرق فرقدان شکند
چو روز رزم، به جولان درآورد توسن
 
زمین به لرزه درآمد ز سم مرکب او
به هر زمان که بتازد به روز رزم گرن
 
به روز رزم، ز بس خون پردلان ریزد
به جای سبزه نروید ز خاک جز ریون
 
کند دو نیمه تن خصم را ز تیغ دو دم
اگر ز آهن پولاد، باشدش جوشن
 
ز حصن حیبر، برکند آهنین در را
بلند کرد به سرپنجه اش به جای مجن
 
ز نوک نیزهٔ او سینهٔ هژبر یلان
به روز رزم، مشبک شود چو پرویزن
 
کسی که سینهٔ او خالی از محبت است
به روز بازپسین، دوزخش بود مسکن
 
به تحت قبهٔ او، خلق را بود ملجاء
به صحن روضهٔ او، خلق را بود مامن
 
شها! مرا ز حضور او مدعا این است
که در جوار تو روزی مرا شود مدفن
 
کسیکه خالق ارض و سماست مداحش
زبان «ترکی» در مدح او بود الکن
 
من از کجا و مدیح تو از کجا که زبان
به مدح قنبر تو عاجز است گاه سخن
 
مرا که کلب سر کوی دوستان توام
مرا که بی کس و آواره ام ز شهر و وطن
 
ز ملک هند نخوانی، اگر به شهر نجف
به عجز و لابه بگیرم به محشرت دامن
 
همیشه که تا وزد باد نوبهار به دشت
همیشه که تا شقایق دمد ز کوه و دمن
 
محب خاص تو بادا همیشه خوشدل و شاد
عدوی پست تو بادا هماره جفت لجن
 
مؤلفان تو را باد تاجشان بر سر
مخالفان تو را باد خاکشان به دهن
سحرگاهان به گوشم این ندا از چرخ پیر آمد
که سر بردار از زانوی غم، عید غدیر آمد
 
امیر المؤمنین حیدر به امر حق پیمبر را
وزیر آمد، دبیر آمد، مشار آمد، مشیر آمد
 
چنین روزی پیامبر کرد منزل در غدیر خم
مرتب منبر او را از جهازات بعیر آمد
 
به امر حق بر آن منبر قدم بنهاد پیغمبر
رخش از خرمی رخشان تر از بدر منیر آمد
 
نبی دست علی بگرفت و بالا برد
شهی کو را در این گیتی نه شبه و نه نظیر آمد
 
پس آنگه رو به مردم کرد و گفت ای مومنان اینک
مرا حکمی ز نزد خالق حی قدیر آمد
 
که هر کس را منم مولا، علی او را بود مولا
شما را ای گروه مومنین حیدر امیر آمد
 
هر آن کس سر زحکمش پیچد و با وی شود دشمن
مهیا روز محشر، بهر او نار سعیر آمد
 
محول بر علی بنمود بعد از خود خلافت را
دعا در حق مولا کرد و از منبر به زیر آمد
 
پیمبر در غدیر قتلگاه کربلا یا رب
نمی دانم با بالین حسینش از چه دیر آمد
 
که تا بیند با بالین حسین آن سرو آزادی
به کف خنجر به قصد کشتنش شمر شریر آمد
 
ندادندش گروه کوفیان آبی قلیل اما
به جسم اطهرش از شامیان زخم کثیر آمد
 
شهنشاهی که ملک آفرینش را بود مالک
خدنگ تیر بر ملک وجودش چون سفیر آمد
 
فلک جایی که شخص او مجیر اهل عالم بود
دریغا خواهرش در پیش دشمن، مستجیر آمد
 
نمی دانم پیمبر در کجا بود آن زمان کز کین
به حلق خشک اصغر از کمان خصم، تیر آمد
 
تبسم زد به روی باب و، وانگه تشنه لب جان داد
چو پیکان بر گلوی خشک آن طفل صغیر آمد
 
نبود آن دم که شد از خون اکبر لاله سان رنگین
سر و زلفی که از بویش خجل مشگ عبیر آمد
 
کجا بود آن که تا بیند چو مرغی پر درآورده
ز بس تیر جفا بر جسم عباس دلیر آمد
 
ز یثرب کوفیان خواندند سبط اش را به مهمانی
به دشت کربلا کوفی عجب مهمان پذیر آمد
 
لب تشنه سرش را از قفا ببرید شمر دون
به چشم آن لعین این فعل عظمی بس حقیر آمد
 
پس از قتل حسین آن دستگیر خلق در محشر
به غربت خواهرش در دست دشمن، دستگیر آمد
 
ز نظم «ترکی» از کروبیان عالم بالا
صدای شیون و بانگ فغان، صوت نفیر آمد
صبح دم مرغ سحرخوان چو برآورد نفیر
جستم از جا ز پی طاعت خلاق بصیر
 
رخت پوشیده سپس کردم تجدید وضو
ایستادم ز پی بندگی حی قدیر
 
خواندم از شوق نماز و بنشستم به زمین
از پی خواندن تعقیب سرافکنده به زیر
 
کز درآمد بت من سرخوش و بنمود سلام
با رخی صاف و درخشنده تر از بدر منیر
 
روی تابانش تابنده تر از قرص قمر
موی مشکینش خوشبوی تر از مشک و عبیر
 
خم به خم طرهٔ پرپیچ و خمش همچو کمند
لیک در هر خم او صد دل دیوانه اسیر
 
بر له هر ابروی او تعبیه صد قبضهٔ تیغ
بر به هر مژهٔ او تجهیه صد جعبهٔ تیر
 
گفتمش اهلا و سهلا ز کجا آمده ای
چه خبر داری بنمای مرا نیز خبیر
 
گفت امروز علی بن عم و داماد رسول
مومنان را شده از حکم خداوند امیر
 
شاد زی شاد که امروز بود روز بزرگ
شاد زی شاد که امروز بود عید غدیر
 
هست امروز همان روز که در خم غدیر
احمد از مکه چو برمی گشت با جمع کثیر
 
جبرئیل او را از حق برسانید سلام
کی تو را پایهٔ اجلال بر از چرخ اثیر
 
حکم ایزد شده کاینجا بنمایی منزل
بار بگشا که از این حکم تو را نیست گزیر
 
جانشین ساز علی را و خلافت بخشا
حکم سختی است تکاهل مکن و سهل مگیر
 
این خبر احمد مرسل به مسلمانان داد
همه از شادی این حکم کشیدن زفیر
 
بارها را، ز شترها به زمین بنهادن
خیمه ها راست نمودن، غنی تا به فقیر
 
بس به فرمودهٔ آن سید پاکیزه سرشت
پس به فرمودهٔ آن پادشه عرش سریر
 
ز امر احمد در آن وادیهٔ عشق و ولا
منبری گشت مرتب ز جهازات بعیر
 
پای بنهاد بر آن منبر و بگرفت به دست
از سر شوق و شعف، دست شه خیبر گیر
 
گفت کای قوم بدانید همه از زن و مرد
گفت کای قوم بدانید ز برنا و ز پیر
 
که هر آن کس را امروز من استم مولا
نک علی باشد مولا به صغیر و به کبیر
 
این علی هست پس از من به شما راهنما
این علی هست مرا ابن عم و داماد و وزیر
 
حکم او بر همهٔ خلق جهان حکم من است
حکم من حکم خداوند سمیع است و بصیر
 
هر که زین حکم تخلف کند و سرپیچد
روز محشر نبود جایش جز بئس مصیر
 
همه گفتند که ما بندهٔ فرمان توایم
سر نه پیچیم ز حکم تو و فرمان امیر
 
پس به زیر آمد و در خیمه خود رفت و نشست
بانک تکبیر به پا خواست از آن جمع غفیر
 
این خبر را چو شنیدم من از آن نیک خبر
این بشارت چو مرا داد، آن نیک بشیر
 
جستم از جا و چو گل خندهٔ مستانه زدم
بلبل آسا ز دم از مژدهٔ این عید، صفیر
 
ترکی ار مدح تو نیکو نتوان گفت علی
تو به نیکویی خود بین و بر او خرده مگیر
باد بهار می وزد ساقی ماه پیکرا
موسم عیش شد هلا باده بکن به ساغرا
 
خیز و مرا به ساتکین ریز زنای بلبله
راح رحیق غم زدا بادهٔ روح پرورا
 
زان می تلخ وش که از خوردن یک پیاله اش
پیر زنو جوان شود گنگ شود سخن ورا
 
زان می لاله گون که بر خشک درخت اگر زنی
تازه شود شکوفه و، برگ کند دهد برا
 
فصل گل است و، عید نوروز و، زمان خرمی
رو به چمن نظاره، کن قدرت پاک داورا
 
کز گل زرد و جعفری گشته زمین بوستان
چونان نطع زرگران، پر ز قراضه زرا
 
سرو چنار یک طرف، جای به جا کشیده صف
وز طرفی زده رده نارون صنوبرا
 
زیر درخت نسترن، دسته گل بنفشه ها
چون حبشی کنیزکان، زیر سپید چادرا
 
بسکه به صحن بوستان، ریخته یاسمین و گل
یافته خاک بوستان، نکهت مشک عنبرا
 
آب میان بوستان، گشته به جوی ها روان
برده گرو ز روشنی، ز آینه سکندرا
 
شاخ درخت سرخ گل، غنچه نورسیده را
طفل صفت چودایگان،تنگ گرفته در برا
 
بر سر شاخه ها ی گل، بلبله کان خوش نوا
ورد زمان شان همه، مدح و ثنای حیدرا
 
از پی آنکه در چنین روز به جای مصطفی
تخت خلافت از علی یافته زیب و زیورا
 
آنکه به روز مولودش گشت جدار کعبه شق
آنکه به کودکی به گهواره درید اژدرا
 
صدرنشین مسند جاه و جلال سروری
ناظم هفت کشور و عالم چار دفترا
 
شیر خدا وصی حق، قاسم جنت و سقر
حامی دین مصطفی ساقی حوض کوثرا
 
صف شکننده ای که چون پای نهد به رزمگه
برق حسامش افکند بر تن خصم، آذرا
 
بر سر جای خویشتن سرد شوند پر دلان
در صف کارزار اگر گرم کند تکاورا
 
خصمش اگر به گلستان، گاه فرار بگذرد
هر سر خار برتنش، جای کند چو خنجرا
 
یکتنه خویش را زند گر به صف مخالفان
صولت او ز هم درد، قلب سپاه و لشگرا
 
کعبه علی منا علی مروه علی صفا علی
سید اوصیا علی ابن عم پیمبرا
 
قاتل عمرو عبدود، فاتح غزوهٔ احد
قابض روح مرحب و، قالع باب خیبرا
 
باز ز شرق طبعم از همت شاه اولیا
مطلع تازه ای عیان، گشته چو مهر انورا
 
ای ز فروغ طلعتت! شمس و قمر منورا
پایهٔ آستانت از پایهٔ عرش برترا
 
تا تو نهادی از عدم، پای به عرصهٔ وجود
پاک ز لوث کفر شد روی زمین سراسرا
 
هیچ شجر نیاورد، خوب تر از تو میوه ای
هیچ صدف نپرورد، چون تو لطیف گوهرا
 
خادم آستان تو صد چوکی و قباد و جم
بندهٔ پاسبان تو صد چو خدیو و قیصرا
 
با تو اگر شود عدو، روز مصاف روبرو
پیکر او کنی دو با تیغ کج دو پیکرا
 
حق ز ازل نهاده نام تو چو نام خود علی
نام خوش تو مشتق و، نام خداست مصدرا
 
یا علی ای که حق تو را کرده ولی خویشتن
یا علی ای که مصطفی خوانده تو را برادرا
 
کافر بت پرست اگر دم زند از ولای تو
محرم درگهت چو سلمان شود و اباذرا
 
زیبدش ار که شافع جملهٔ عاصیان شود
در صف رستخیز اگر حکم کنی به قنبرا
 
ترکی پای تا به سر غرق گنه چه می کند
گر نکنی شفاعتش نزد خدا، به محشرا
 
روز ازل محبتت با گل من عجین شده
مهر تو بسته بر دلم، نقش چو سکه بر زرا
 
از چه نسوزدم جگر، بهر حسین تشنه لب
کو به زمین کربلا گشت غریب و مضطرا
 
آه از آن زمان که شمر از ره کینه و عناد
تشنه لب از قفا سرش کرد جدا ز پیکرا
 
کرد به نیزهٔ جفا خصم سر حسین تو
گشت به خاک و خون طپان آن بدن مطهرا
 
آه علی اکبرش قامت چون صنوبرش
سرخ ز خون چو لاله شد از دم تیغ و خنجرا
 
گشته قتیل، نوخطان مانده به جا در آن میان
مشت زنان سوخته سینه و تیره معجرا
 
بر سر کشتهٔ پدر، با دل زار دخترش
اشک ز دیده اش روان، بود بسان گوهرا
 
آه و فغان کودکان، گریه و نالهٔ زنان
کرد به کربلا عیان، شورش روز محشرا
باده بده ساقیا ولی ز خم غدیر
چنگ بزن مطربا ولی بیاد امیر
تو نیز ایچرخ پیر بیا ز بالا بزیر
 
داد مسرت بده ساغر عشرت بگیر
 
بلبل نطقم چنان قافیه پرداز شد
که زهره در آسمان بنغمه دمساز شد
محیط کون و مکان دائرۀ ساز شد
 
سرور روحانیان هو العلی الکبیر
 
نسیم رحمت وزید، دهر کهن شد جوان
نهال حکمت دمید پر ز گل ارغوان
مسند حشمت رسید بخسرو خسروان
 
حجاب ظلمت درید ز آفتاب منیر
 
وادی خم غدیر منطقۀ نور شد
یا ز کف عقل پیر تجلی طور شد
یا که بیانی خطیر ز سر مستور شد
 
یا شده در یکسریر قران شاه و وزیر
 
شاهد بزم ازل شمع دل جمع شد
تا افق لم یزل روشن از آن شمع شد
ظلمت دیو و دغل ز پرتوش قمع شد
 
چه شاه کیوان محل شد بفراز سریر
 
چون بسر دست شاه شیر خدا شد بلند
بتارک مهر و ماه ظل عنایت فکند
شوکت فرو جاه بطالعی ارجمند
 
شاه ولایت پناه بامر حق شد امیر
 
مژده که شد میر عشق وزیر عقل نخست
بهمت پیر عشق اساس وحدت درست
بآب شمشیر عشق نقش دوئیت بشست
 
بزیر زنجیر عشق شیر فلک شد اسیر
 
فاتح اقلیم جود بجای خاتم نشست
یا بسپهر وجود نیر اعظم نشست
یا بمحیط شهود مرکز عالم نشست
 
روی حسود عنود سیاه شد همچو قیر
 
صاحب دیوان عشق عرش خلافت گرفت
مسند ایوان عشق زیب و شرافت گرفت
گلشن خندان عشق حسن و لطافت گرفت
 
نغمۀ دستان عشق رفت باوج اثیر
 
جلوه بصد ناز کرد لیلی حسن قدم
پرده زرخ باز کرد بدر منیر ظلم
نغمه گری ساز کرد معدن کل حکم
 
یا سخن آغاز کرد عین اللطیف الخبیر
 
بهر که مولی منم علی است مولای او
نسخۀ اسما منم علی است طغرای او
سر معما منم علی مجلای او
 
محیط انشا منم علی مدار و مدیر
 
طور تجلی منم سینۀ سینا علی است
سیر انا الله منم آیت کبری علی است
ذرۀ بیضا منم لؤلؤ لالا علی است
 
شافع عقبی منم علی مشار و مشیر
 
دائرۀ کن فکان مرکز عزم علی است
عرصۀ کون و مکان خطۀ رزم علی است
در حرم لا مکان خلوت بزم علی است
 
روی زمین و زمان بنور او مستنیر
 
قبلۀ اهل قبول غرۀ نیکوی اوست
کعبۀ اهل وصول خاک سر کوی اوست
قوس صعود و نزول حلقه ابروی اوست
 
نقد نفوس و عقول ببارگاهش حقیر
 
طلعت زیبای او ظهور غیب مصون
لعل گهر زای او مصدر کاف است و نون
سر سوید ای او منزه از چند و چون
 
صورت و معنای او نگنجداند و ضمیر
 
یوسف کنعان عشق بندۀ رخسار اوست
خضر بیابان عشق تشنۀ گفتار اوست
موسی عمران عشق طالب دیدار اوست
 
کیست سلیمان عشق بر در او؟ یک فقیر!
 
ای بفروغ جمال آینۀ ذوالجلال
مفتقر خوش مقال مانده بوسف تو لال
گرچه براق خیال در تو ندارد مجال
 
ولی ز آب زلال تشنه بود ناگزیر
ساقیا می ده که می جان است گویی نیست هست
جان چه باشد باده ایمان است گویی نیست هست
 
گر نداری صاف، دردم می کشد دُردم بده
درد ما را دُرد درمان است گویی نیست هست
 
ساقیا عید غدیر است و به منبر مصطفی
شیر یزدان را ثناخوان است گویی نیست هست
 
وارث محراب و منبر از پس خیرالبشر
خسرو دین شاه مردان است گویی نیست هست
 
تخت احمد را به فرمان خداوند احد
حیدر کرّار سلطان است گویی نیست هست
 
در چنین عهد همایون فال جشن انبساط
در تمام ملک امکان است گویی نیست هست
 
باده ی وحدت بگیر از ساقی خمّ غدیر
کان شرابت روح ایمان است گویی نیست هست
 
بی شراب و شاهد ار باشی درین عید سعید
در حقیقت عین عصیان است گویی نیست هست
 
کشور توحید را از فتنه ی کفر و نفاق
شوهر زهرا نگهبان است گویی نیست هست
 
ساقیا دردِه شراب نابم از خمّ غدیر
کان ولای شیر یزدان است گویی نیست هست
 
ساقی کوثر علی مرتضی کز منزلت
عین دادار دو کیهان است گویی نیست هست
 
او یدالله است و دست اوست فوق دستها
شاهد او نصّ قرآن است گویی نیست هست
 
ذات او آیینه ای باشد بر حق کاندرو
آشکارا حیّ سبحان است گویی نیست هست
 
آن ولی حق وصیّ مطلق پیغمبر است
آیه ی تبلیغ است گویی نیست هست
 
آنکه اندر بیشه ی توحید شیر داور است
خوابگاهش عرش رحمان است گویی نیست هست
 
نوح کشتیبان بود هر کس که با او یار شد
فارغ از آسیب طوفان است گویی نیست هست
 
قدسیان را در سجود آدم او مسجود بود
منکر این قول شیطان است گویی نیست هست
 
دین حق را تیغ جانسوز امیرالمؤمنین
پاسبان از کفر و طغیان است گویی نیست هست
فراز آمد یکی عید همایون اهل ایمان را
که در او پاک یزدان کرد پیدا راز پنهان را
 
به مردم خواست تا خود را نماید ایزد داور
نقاب افکند از چهر دل آرا شیر یزدان را
 
امیرالمؤمنین یعسوب دین وجه الله باقی
که ذاتش گشت باعث از ازل ایجاد امکان را
 
لسان الله که اندر بطن مادر بهر پیغمبر
تلاوت کرد از سر تا به پا آیات قرآن را
 
نکردی نوح گر مهر علی را لنگر کشتی
بدو دریای آتش کردی ایزد موج طوفان را
 
نبودی عصمتش گر یاور صدیق پیغمبر
به لوث معصیت آلوده کردی پاک دامان را
 
نکردی گر چراغ دل ز مهر مرتضی روشن
نبودی آن ید بیضاد به معجز پور عمران را
 
به زیر طوبی مهرش خلیل ار جا نمی کردی
کجا در آتش نمرود دیدی آن گلستان را؟
 
اگر نقش نگین خود نکردی نام نیکش را
نمی بودی به گیتی آن همه حشمت سلیمان را
 
نبودی نور او گر هادی خضر نبی هرگز
نمی دیدی جهان بینش به ظلمت آب حیوان را
 
نمی بودی اگر سر پنجه ی قهر یداللهی
شکستی استخوان بر تن به نیرو شیر سلمان را
 
سرشت از آب مهر این شهنشه ایزد داور
ز فیض خویش خاک پاک زین العابدین جان را
 
ببین با چشم معنی صورتش را گر نمی خواهی
که بینی صحن گلزار ارم یا باغ رضوان را
بریخت صاف و نشاط از خم غدیر به جام
صلای سرخوشی ای صوفیان درد آشام
 
دمید نیره اللّه از چه طور این نور
که برد ز آینه‌ی روزگار، زنگ ظلام
 
چه خوش نسیم‌ست اللّه که از تبسم او
شکوفه‌ی طرب از هر کنار شد بسام
 
مشام شیران شد، زین نسیم، عطر آمیز
چه باک ازینکه سگان را فرو گرفت ز کام
 
غلام روی کسی‌ام که بر هوای بهشت
ز جای خیزد، خیزای بهشت روی غلام
 
بریز خون کبوتر ز حلق بط به نشاط
بساغر ای بت طاووس چهر کبک خرام
 
می کهن به چنین روز نو، بفتوی عقل
بخور حلال، کزین پس محرم‌ست و حرام
 
نه پای عشرت باید ببام گردون کوفت
ز سدره صد ره برتر نهاد باید گام
 
همین همایون روزست آنکه ختم رسل
محمد عربی، شاه دین، رسول انام
 
شعاع یثرب و بطحا، فروغ خیف و منی
چراغ سعی و صفا، آفتاب رکن و مقام
 
فرو کشید ز بیت الحرام رخت برون
باتفاق کرام عرب پس از احرام
 
طواف خانه‌ی حق کرده کآدمی و ملک
یسبحون له ذوالجلال و الاکرام
 
ز بعد قطع منازل درین همایون روز
عنان کشیده بخم غدیر، ساخت مقام
 
رسول شد ز خدا، زی رسول روح القدس
که ای رسول بحق، حق ترا رساند سلام
 
که ای بخلق من از من خلیفه‌ی منصوب
بگوش کآمد نصب خلیفه را هنگام
 
ازین زیاده منه آفتاب را به کسوف
ازین زیاده منه ماهتاب را به غمام
 
بس است سر حقیقت نهفته در صندوق
درش گشا که ز گلرنگ، خوش ز عنبر فام
 
یکی‌ست همدم ساز تو، دیگران غماز
یکی‌ست محرم راز تو، دیگران نمام
 
بلند ساز، تو تا دیده‌های بی آهو
دهند فرق سگ و خوک وروبه از ضرغام
 
بساخت سید دین منبر از جهاز شتر
که تا پدید کند هرچه شد به او الهام
 
بر آن برآمد و اسرار حق هویدا ساخت
بلند کرد علی را بدین بلند کلام
 
که من نبی شمایم، علی امام شماست
زدند نعره که نعم النبی نعم الامام
 
تبارک اللّه ازین رتبه کز شرافت آن
مدام آب درآید بدیده‌ی اوهام
 
گراونه حامی شرع نبی شدی به سنان
وراو نه هادی دین خدا شدی به حسام
 
که باز جستی مسجد کجا و دیر کجا؟
که فرق کردی مصحف کدام و زند کدام؟
 
گر او ز روی صمد پرده باز نگرفتی
هنوز کعبه‌ی حق بد، مدینة الاصنام
 
علی‌ست آنکه عصا زد به آب و دریا را
شکافت از هم و زد در میان دریا گام
 
علی‌ست آنکه نشست اندر آتش نمرود
علی‌ست آنکه بآتش سرود برد و سلام
 
علی‌ست آنکه بطوفان نشست در کشتی
معاشران را از بیم غرق، داد آرام
 
غرض که آدم وادریس و شیث و صالح و هود
شعیب و یونس و لوط و دگر رسل بتمام
 
بوحدتند، علی کز برای رونق دین
ظهور کرده به هر دوره‌ایی بدیگر نام
 
ازین زیاده بجرئت مزن رکاب ای طبع
بکش عنان که عوامند خلق کالانعام
 
زبان بکام کش ای خیره سر که می‌ترسم
بکشتن تو برآرند تیغ‌ها زنیام
 
تو آینه بکف اندر محله‌ی کوران
ندا کنی که ببینید خویش را اندام
 
زهی امام همام ای امیر پاک ضمیر
که با خدایی همراز و همدم و همنام
 
بخرگه تو فلک را همی سجود و رکوع
بدرگه تو ملک را همی قعود و قیام
 
بیمن حکم تو ساری‌ست، نور در ابصار
به فر امر تو جاری‌ست روح در اجسام
 
تفقدی ز کرامت به سوی عمان کن
که از ولای تو بیرون نمی‌گذارد گام
 
بجز مدیح تو کاریش نی بسال و بماه
بجز ثنای تو شغلیش نی به صبح و به شام
 
محب راه ترا شهد عشرت اندر کاس
عدوی جاه ترا زهر حسرت اندر جام
امیرالمؤمنین شاه ولایت
خداوند جهان صدر مهیمن
 
ز امر حق تعالی در چنین روز
بتخت خسروی آمد ممکن
 
یمان یثرب و بطحا نبی بود
چو موسی در میان مصر و مدین
 
خطاب آمد ز یزدان کی پیمبر
علی را بر خلافت کن معین
 
چراغ کفر را بنمای خاموش
سراج عقل را فرمای روشن
 
قدم نه در ره دلجوئی دوست
مترس از بغض و کید و کین دشمن
 
چو گوئی آشکارا قول ایمان
خدایت سازد از هر فتنه ایمن
 
دلیل لیل الیل را در این روز
نما با حجتی واضح مبرهن
 
پیمبر ز امر یزدان شد پیاده
از آن رعنا نجیب شیر اوژن
 
صنا دید عرب را خواند یکسر
گشود از مخزن سر قفل مخزن
 
ببالای جهاز اشتران ساخت
همای سدره رفعت نشیمن
 
بیمن طالع ایمان برافراشت
یمین الله را با دست ایمن
 
بآهنگ جلی من کنت مولاه
علی مولاه گفت آن شاه ذوالمن
 
در آن ساعت غریو از خلق برخاست
گروهی شاد شد خلقی بشیون
 
یکی را خار محنت شد بستخوان
یکی را بار طاعت شد بگردن
 
یکی را مغز میجوشید در سر
یکی را خون همی جوشید در تن
 
ولیکن امر یزدان را بناچار
نهادندی جبین طوعا و کرهن
 
ای آن کز بیم شمشیرت در آجام
بیندازند سم، شیران ارژن
 
ز درگاهت سلیمانی است سلمان
ز یمنت باب ایمان ام ایمن
امــروز مــن انــدر ســر، سـودای دگـر دارم
دربــاره مــی خــوردن، تــجـدیـد نـظـر دارم
خـشـت از سـر خـُم خـواهم، یـکمرتبه بردارم
سـرهشـتـه در آن نـوشـم، تـا هوش بسر دارم
 
در مـیـکـده مـسـت افـتـم بی زحمت هشیاری
 
ای مـرغ طـرب بـالـی ، بـگـشـای و مـعلق زن
پــائـی ز سـر مـسـتـی ، بـر گـنـبـد ازرَق زن
حق حق زن و هوهو کن، هوهو کن و حق حق زن
بـر بـیـخـبـران تـسـخـر، بر بی‌بصران دق زن
 
کــان خــلـوتـی غـیـبـی، شـد شـاهد بـازاری
 
بـا اهل زمـیـن بـر گـو، کـز عـرش بشیر آمد
خـیـزیـد بـاسـتـقـبـال، آن عـرش سریر آمد
بـر خـیـل خـرابـاتـی، ده مـژده کـه پـیر آمد
بــا جــلــوۀ الــلــهی، در خــُم غـدیـر آمـد
 
تــا حــشــر ز اهل دل دل بــرد بــه عَـیّـاری
 
مــعــشــوق ازل از رخ، بـرداشـتـه بُـرقـع را
هر دیــده کــجـا بـیـنـد، آن مـاه مـلـمـع را
خـفـاش شـنـاسـد کـی، خـورشـید مشعشع را
آری چــو کــنــد در بـر، شـه دلـق مُـرَقــّع را
 
هر دیـدۀ ظـاهر بـیـن افـتـد بـه غـلـط کاری
 
از وجـه هویـت بـیـن، نـی نـسـبـت تـمـثـالی
وجــه عــلــی اعــلــی، وجــه عـلـی عـالـی
ای مـوسـی بــِن عـمـران، جـای تـو کنون خالی
تــا کــام دلــت یــابــی، از آن ولــی والــی
 
جــای لـن از او بـیـنـی، صـدگـونـه وفـاداری
 
از خــاک رهش گـردون، انـدوخـتـه گـوهرها
آراســتــه گــیـتـی را، ز افـروخـتـه اخـتـرها
تـنـها نـه کـنـون بـاشـد، او مـلـجـأ مـضطرها
هنــگــام بــلـا از او، جـسـتـنـد پـیـمـبـرها
 
ایـن یـک ظـفـر و نصرت آن یک مدد و یاری
 
گـر او نـه همـی کـردی، در حـق رسل احسان
تــا حـشـر نـیـاسـودی، نـوح از اَلـَم طـوفـان
یــوســف نــشــدی آزاد، از زاویــۀ زنــدان
یـعـقـوب نـمـی‌کـردی، طـی مـرحـله هجران
 
ایــّوب نــمــی‌رَسـتـی از بـسـتـر بـیـمـاری
 
اسـتـاد مـلـایـک شـد، جـبـرئـیـل ز تعلیمش
خـاک ره او گـردیـد، امـکـان پـی تـکـریـمش
اشـیـا رقـم هسـتـی، خـوانـدنـد ز تـرقـیـمش
چـون روز ازل گـردون، خـَم گـشت بتعظیمش
 
زان یـافـت چـنـیـن رفعت در عین نگونساری
 
هرکـس بـغـلـامـانـش، داخل شد و محرم شد
مــی‌زیــبــد اگـر گـوئـی، او داخـل آدم شـد
آدم هم از ایــن رتـبـت، انـسـان مـکـرّم شـد
صـورت ز عـلـی آورد، آنـگـونـه مـعـظـم شد
 
ورنــه کـه سـجـود آرد بـر کـَهگـِل فـخـاری
 
ای قـبـلـۀ حـق‌جـویـان، مـحـراب دو ابـرویت
روی دل مــشـتـاقـان، از هر طـرفـی سـویـت
نــه گـنـبـد گـردون را، پـر کـرده هیـاهویـت
در دیـر و حـرم مـجـنـون، بـر سـلـسلۀ مویت
 
هم مــؤمــن تـسـبـیـحـی، هم کـافـر زنـاری
 
تـبـلـیـغ مـحـمـد (ص) را ، در کـار تـو می‌بینم
سـر تـا سـر فـرقـان را، اسـرار تـو مـی‌بـیـنـم
روشـن همـه عـالـم را، ز انـوار تـو مـی‌بـیـنـم
در مــعـنـی صـورتـها، دیـدار تـو مـی‌بـیـنـم
 
خـوابـی است خوش این یا رب، یا معنی بیداری
 
ای پــادشــه عــالـم  مـا خـیـل غـلـامـانـت
گـر بـاشـدمـان دسـتـی، داریـم بـه دامـانـت
مـا را بـکـن از احـسـان، خـود قـابـل احسانت
هر عـیـب و گـنـه داریـم، ای مـا همه قربانت
 
مـی‌پـوش بـه سـتـاری، مـی‌بـخـش بـه غـفـّاری
 
نـعـمـت عـلـی آن اخـتر، کز برج تو تابان شد
در دودۀ شـه صـابـر ، بـر فـقـر نـگـهبـان شـد
مـر جـشـن غدیرت را ، ساعی ز دل و جان شد
بـس مـشـگـل مسکینان ، کز لطف وی آسان شد
 
آسـان گـذران از وی ، هر سـخـتـی و دشـواری
 
مـن گـرچـه صـغـیر استم، با وصف تو دمسازم
پــر کــرده جــهانــی را، در مــدح تـو آوازم
شـه صـابـر از این نعمت، کرده است سرافرازم
هرکـس بـه کـسـی نـازد، مـن هم بـه تـو مـی‌نازم
 
تـا نـاز کـه خـود گـردد مـقـرون بـه سـزاواری
براساس گریز به
موضوع گریز :
مناسبت گریز :
براساس سبک شعر
روضه شور واحد تک زمینه رجز خوانی زمزمه جفت نوحه مناجات نامشخص مدح مسجدی سینه زنی واحد سنگین دکلمه دم پایانی واحد تند پیش زمینه سرود سالار زینب حاج ناظم همه جا کربلا راس تو میرود بالای نیزه ها ببینید ببینید گلم رنگ ندارد نوحه سنتی ببینید ببینید گلم رنگ ندارد سیدی ماکو مثلک الغریب غریب گیر آوردنت زبانحال به سمت گودال از خیمه دویدم من دودمه مدح و مرثیه مفاعیل مفاعیل فعول شعر خوانی
براساس قالب شعر
دوبیتی غزل قصیده مثنوی چهار پاره رباعی ترجیع بند مستزاد شعر نو شعر سپید ترکیب بند قطعه مسمط نا مشخص مربع ترکیب تک بیتی مخمس
براساس زبان
فارسی عربی ترکی
براساس شاعر
محتشم کاشانی میلاد عرفان پور امیر عباسی قاسم صرافان محمد مهدی سیار غلامرضا سازگار رضا یعقوبیان علی اکبر لطیفیان قاسم نعمتی اسماعیل تقوایی مرتضی محمود پور حسن لطفی امیر حسین سلطانی محمود اسدی علی انسانی مظاهر کثیری نژاد محمود ژولیده ولی الله کلامی زنجانی میثم مومنی نژاد حسن ثابت جو عباس میرخلف زاده سید حمیدرضا برقعی سید هاشم وفایی سید رضا موید خراسانی محمدرضا سروری یوسف رحیمی احمد بابایی محسن عرب خالقی سید پوریا هاشمی علیرضا خاکساری وحید زحمتکش شهری مهدی رحیمی زمستان حسن کردی روح اله نوروزی مرضیه عاطفی بهمن عظیمی حسین رحمانی میلاد قبایی محسن صرامی رضا آهی رضا تاجیک اصغر چرمی محمد جواد شیرازی مهدی نظری وحید قاسمی وحید محمدی محسن کاویانی مجتبی صمدی شهاب حمید رمی محمد حسین رحیمیان محمد حسن بیات لو امیر روشن ضمیر نا مشخص محمد محسن زاده گنجی امیر ایزدی حسین قربانچه رضا رسول زاده جواد حیدری محمد سهرابی محمد جواد پرچمی سيد مهدي سرخان رضا یزدانی سید مهدی موسوی حسن صنوبری محسن رضوانی سیدجواد پرئی سید محمد جواد شرافت علی سلیمیان محمدجواد غفورزاده (شفق) سید مجتبی رجبی نورآملی حسن بیاتانی عماد خراسانی رحمان نوازنی مسعود اصلانی حافظ محمدرضا آغاسی علی حسنی صمد علیزاده محمد صمیمی کاظم بهمنی مجید تال مهدی قهرمانی احسان محسنی فر شیخ رضا جعفری میثم سلطانی مصطفی صابر خراسانی محمد فردوسی علیرضا قزوه قاسم افرند محمد مهدی عبداللهی محمد خسروی جواد دیندار سعید خرازی علیرضا عنصری حسین میرزایی حسن جواهری مصطفی قمشه ای علامه حسن زاده آملی میثم خالدیان علی زمانیان حسین ایمانی سیدعلی احمدی(فقیر) سید مجتبی شجاع محمد حسین فرحبخشیان (ژولیده نیشابوری) محسن داداشی امام خمینی (ره) فواد کرمانی امیر رضا سیفی احمد اکبرزاده ملا فتح‌الله وفایی شوشتری صدّیقه‌ی طاهره (علیهاسلام‌الله) محمود شاهرخي (م.جذبه) سید محمد رستگار جواد هاشمی (تربت) سید حبیب نظاری غلام‌رضا دبیران محمدحسین علومی تبریزی سعید بیابانکی سعید توفیقی علیرضا لک جواد محمد زمانی آیت الله محمدحسین غروی اصفهانی سید یاسر افشاری محمود کریمی احمد واعظی آیت الله وحید خراسانی حضرت آقای خامنه ای سید الشهدا عبدالجواد جودی خراسانی بهروز مرادی سالک قزوینی رفیق اصفهانی سید رضا حسینی (سعدی زمان) بابافغانی شیرازی تأثیر تبریزی صغیر اصفهانی (ره) وحید مصلحی یاسر حوتی حسین رستمی محمد بنواری (مهاجر) محمد بیابانی علیرضا شریف هادی جان فدا علی آمره حامد تجری مصطفی متولی مجتبی خرسندی علی صالحی علیرضا بیاتانی مهدی رحمان دوست مهدی نسترن سید محمد جوادی سید مهدی جلالی مجتبی روشن روان حامد خاکی سید محمد علی ریاضی احسان مردانی مهدی مومنی مریم سقلاطونی مجتبی شکریان همدانی عارفه دهقانی حسینعلی شفیعی (شفیع) رضا پیروی سعید پاشازاده ناصر حامدی رضا قاسمی حامد جولازاده پیمان طالبی میلاد حسنی امیر حسام یوسفی نوید اسماعیل زاده عباس شبخیز قراملکی (شبخیز) مهدی جهاندار کرامت نعمت زاده علی اصغر حاج حیدری مهدی صفی یاری محمد علی بیابانی محمد امین سبکبار هانی امیر فرجی سینا نژادسلامتی رسول میثمی صباحی بیدگلی وصال شیرازی مهدی پورپاک فاطمه نانی زاده محسن خان محمدی حبیب نیازی مجید لشگری میرزا احمد عابد نهاوندی(مرشد چلویی) آیت الله سیداحمد نجفی(آقاجون) محمد جواد خراشادی زاده ناظرزاده کرمانی سیدجلال حسینی احمد جلالی حسین عسگری علی اصغر کوهکن حجت الاسلام میر تبریزی محسن مهدوی حبیب الله چایچیان رضا فراهانی محمدرضا شمس خاکی شیرازی ابراهیم بازیار عباس احمدی سید محمد اویار حسینی محمد احمدی مرحوم الهیار خان (آصف) جواد قدوسی مجید قاسمی محمد رسولی داوود رحیمی مسعود یوسف پور حیدر توکل فاضل نظری علی ناظمی صفایی جندقی کریم رجب زاده میرزا یحیی مدرس اصفهانی غلامرضا کافی عمان سامانی مهدی محمدی پانته آ صفایی محمد بختیاری حمیدرضا بشیری محمدسعید عطارنژاد پروانه نجاتی نیما نجاری علی اشتری جعفر خونویی رضا دین پرور محمد ظفر سید رضا میرجعفری خوشدل تهرانی مهدی نعمت نژاد محسن راحت حق سجاد محرابی سید فرید احمدی مهدی زنگنه کاظم رستمی روح الله عیوضی علی اصغر ذاکری گروه یا مظلوم امیر حسین حیدری امیر اکبرزاده مهرداد مهرابی سید محمد بابامیری توحید شالچیان نغمه مستشار نظامی رحیم معینی کرمانشاهی سید محمد میرهاشمی امیرحسین الفت غلامحسین پویان احمد علوی فیاض هوشیار پارسیان مرتضی امیری اسفندقه محمدعلی مجاهدی جعفر بابایی(حلّاج) اصغر عرب فرشته جان نثاری سیدمحسن حبیب لورسه محمد علامه صادق رحمانی فرهاد اصغری یاسر مسافر عباس ویجویی عباس عنقا منوچهر نوربخش سیدحسن حسینی محمدجواد باقری محمد ارجمند محمد عظیمی محمدحسین بهجت تبریزی(شهریار) محمدسعید میرزایی مهدی خطاط ادیب الممالک فراهانی محمدعلی رحیمی محمد قاسمی احسان نرگسی رضاپور داریوش جعفری حامد آقایی سید محسن حبیب الله پور مجتبی حاذق محسن حنیفی آرش براری بهنام فرشی هستی محرابی طاها ملکی یاسر قربانی محمد داوری امیرحسین آکار اسماعیل شبرنگ آرمان صائمی علی رضوانی عماد بهرامی عادل حسین قربان امیرعظیمی حبیب باقرزاده حسین محسنات علی اصغر یزدی مجتبی رافعی میثم خنکدار ابراهیم لآلی قاسم احمدی مهدی علی قاسمی پوریا باقری علی اکبر نازک کار نوید اطاعتی فاطمه خمسی مهدی میری مجتبی کرمی محمد دستان علی کاوند مهدی قربانی محمد مبشری محمدرضا رضایی موسی علیمرادی محمدعلی نوری میلاد یعقوبی حسین صیامی مرتضی مظاهری میرزا احمد الهامی کرمانشاهی ناصر دودانگه علیرضا وفایی(خیال) امیر فرخنده حسین واعظی سعید نسیمی محسن غلامحسینی منصوره محمدی مزینان ابراهیم روشن روش سید علی حسینی مرضیه نعیم امینی حمید فرجی امیرعلی شریفی جعفر ابوالفتحی محمد کاظمی نیا امیر علوی رضا قربانی مهدی کاشف امیرحسین محمودپور رضا اسماعیلی حسن فطرس عالیه رجبی رضا باقریان محسن عزیزی محمدرضا ناصری روح الله پیدایی محمد زوار ایمان کریمی مصطفی رفیعی مجتبی قاسمی محمود قاسمی مجید خضرایی یونس وصالی محمود یوسفی ایمان دهقانیا بردیا محمدی مجتبی دسترنج ملتمس محمد مهدی شیرازی محسن زعفرانیه حسین خیریان حامد شریف مهدی شریف زاده ابالفضل مروتی مصطفی کارگر معین بازوند سید جعفر حیدری محسن ناصحی روح الله قناعتیان محمدحسین ملکیان مقداد اصفهانی رسول عسگری عفت نظری سجاد شاکری احمد ایرانی نسب مسعود اکثیری حسن رویت علی سپهری سید امیر میثم مرتضوی سیدمحمد مظلوم حسین رضایی حیران علی مشهوری (مهزیار) علی قدیمی نیر تبریزی فیاض لاهیجی حسین عباسپور محمد بن یوسف اهلی شیرازی جویای تبریزی (میرزا دارا) سید رضا هاشمی گلپایگانی سید علی اصغر صائم کاشانی امیرحسین کاظمی سارا سادات باختر علی اصغر شیری محمد حسین آغولی (ترکی شیرازی) سلمان احمدی وحید اشجع مهرداد افشاری مرجان اکبرزاد محمد-مهدی-امیری شهره انجم شعاع عبدالحمید-انصاری‌-نسب مرتضی-بادپروا محمدرضا-بازرگانی زهرا براتی امیرحسن بزرگی متین زهرا بشری موحد سید-حکیم-بینش فاطمه‌ سادات پادموسوی سعید-تاج‌-محمدی مهدی چراغ‌زاد حامد حسینخانی سیده فرشته حسینی سیدموسی حسینی کاشانی علی‌اصغر الحیدری (شاعر هندوستانی) محمد سجاد حیدری سمیه خردمند ایرج میرزا محسن سیداسماعیلی میرزا محمد باقر صامت بروجردی میرزا حاجب بروجردی (افصح الشعراء) میرزا محمد رفیع (رفیع‌الدین) (واعظ قزوینی) آشفته شیرازی سید وحید حسینی مسعود مهربان مهدی انصاری رضا حامی آرانی سید حسن رستگار محمدجواد وثوقی حمید کریمی اسماعیل روستایی احمد شاکری ابراهیم زمانی محمد کیخسروی محمد جواد مهدوی یاسین قاسمی حسین کریمی مهدی امامی جواد کلهر مجتبی فلاح محمدجواد غفوریان پدرام اسکندری حسن اسحاقی نوید طاهری محمود مربوبی سیروس بداغی میلاد فریدنیا شهریار سنجری رضا ملایی مجید رجبی امیرحسین نجمی عمران بهروج صادق میرصالحیان حجت بحرالعلومی محمدحسین ذاکری رسول رشیدی راد زینب احمدی حامد خادمیان حمیدرضا محسنات حسین اخوان (تائب) محمود شریفی مهدی مقیمی وحید دکامین شهرام شاهرخی فرشید یارمحمدی علی فردوسی رضا شریفی سیدعلی رکن الدین عبدالحسین مخلص آبادی حسین سنگری رضا هدایت خواه مهران قربانی محسن قاسمی غریب سید مصطفی غفاری جم سید مسعود طباطبایی احمد عزیزی حسین زحمتکش حمید عرب خالقی سجاد روان مرد میثم کاوسی رضا مشهدی امیرحسین وطن دوست محمد کابلی محمدهاشم مصطفوی محمد دنیوی (حاتم) علی اکبر حائری محمدرضا طالبی کمیل کاشانی محمدباقر انتصاری مرتضی عابدینی علی حنیفه عبدالرضا کوهمال جهرمی سینا شهیدا مهدی فرجی حسنا محمدزاده سید مصطفی مهدجو علی میرحیدری علی خفاچی حسین ایزدی پرویز بیگلری چاوش اکبری زهرا هدایتی هاشم طوسی (مسلم) نجمه پورملاکی نادر حسینی سجاد شرفخانی علی زارعی رضایی محمدعلی رضاپور سید محسن حسینی مرحوم نادعلی کربلایی ابوالفضل عصمت پرست مجتبی نجیمی مجید نجفی مجید بوریان منش علی علی بیگی سید محسن علوی محمد جواد مطیع ها ناهید رفیعی امیررضا یوسفی مقدم سید علی نقیب ایوب پرندآور نوید پور مرادی علی ذوالقدر سید ابوالفضل مبارز علی شکاری حمید رحیمی انسیه سادات هاشمی محسن حافظی عبدالحسین میرزایی مهدی قاسمی رضا خورشید فرد وحیده افضلی سید محمد حسین حسینی محمد سجاد عادلی مهدی زارعی سید محمد جواد میرصفی یدالله شهریاری امید مهدی نژاد محمد صادق باقی زاده محمد خادم محمدرضا کاکائی سید حجت سیادت مهدی مردانی جواد محمود آبادی حسین شهرابی حامدرضا معاونیان احمد جواد نوآبادی محمد علی قاسمی خادم عرفان ابوالحسنی ظهیر مومنی سید صادق رمضانیان عاطفه سادات موسوی عاصی خراسانی علی محمدی حسین زارع سید مصطفی سیاح موسوی حمید محبی وحید نوری حسین اوتادی هادی ملک پور مهدی کبیری محمدرضا نادعلیان فرشید حقی رامین برومند (زائر) محمدرضا اسدی سجاد زارع مولایی سید امیر حسین فاضلی سید مصطفی حسینی راد محمد رستمی محسن همتی محمود تاری سید واصفی غلامرضا شکوهی کمیل باقری محمد حسین بناریان لیلا علیزاده مهدی حنیفه جواد کریم زاده سید صابره موسوی میرزا محمد تقی قمی (محیط) حاج ملا احمد بن محمد مهدی فاضل نراقی (صفایی) عباس همتی یغما جندقی
براساس مداح
حاج منصور ارضی حاج محمود کریمی حاج محمدرضا طاهری حاج سعید حدادیان حاج میثم مطیعی حاج مجید بنی فاطمه حاج حمید علیمی حاج حسین سیب سرخی حاج مهدی سلحشور حاج سید جواد ذاکر حاج جواد مقدم حاج عبدالرضا هلالی حاج سید مهدی میردامادی حاج مهدی رسولی حاج حسن خلج حاج مهدی لیثی حاج نریمان پناهی حاج سید رضا نریمانی حاج احمد واعظی حاج حسین طاهری حاج مهدی سماواتی حاج محمد حسین پویانفر حاج سید حمیدرضا برقعی نا مشخص حاج میثم مؤمنی نژاد حاج مهدی اکبری حاج قاسم صرافان حاج مهدی مختاری حاج محمدرضا محمدزاده حاج کاظم اکبری حاج ابالفضل بختیاری حاج محمدرضا آغاسی حاج حنیف طاهری حاج وحید نادری حاج حسین رضائیان حاج امیر عباسی حاج محمد بیابانی حاج سید علی رضوی حاج سید مهدی هوشی السادات نزارالقطری حاج اسلام میرزایی حاج حسین سازور حاج محسن عرب خالقی حاج صابر خراسانی سید رسول نریمانی محمد جعفری ارسلان کرمانشاهی جبار بذری حاج اکبر مولایی حاج امیر برومند حاج محمدرضا بذری حاج حیدر خمسه حاج حسن حسین خانی حاج حسین عباسی مقدم حاج غلامحسین علیزاده حاج حسین عینی فرد حاج مهدی رعنایی حاج مصطفی روحانی حاج روح الله بهمنی حاج امیر کرمانشاهی حاج میرزای محمدی حاج وحید گلستانی حاج سید امیر حسینی علی فانی حاج سید علی مومنی حاج امین مقدم حاج محمد کمیل حاج محمد حسین حدادیان حاج سعید پاشازاده حاج مقداد پیرحیاتی حاج محمد سهرابی حاج محمد فصولی کربلایی حاج فرهاد محمدی حاج ابوذر بیوکافی حاج سید محمد جوادی حاج سید محمد عاملی حاج وحید یوسفی حاج محمد یزدخواستی حاج مجتبی رمضانی کویتی پور حاج محسن صائمی حاج حسین رستمی مرحوم استاد محمدعلی کریم خانی حاج حسین باشی حاج مهدی وثیق حاج شیخ محمد ناصری سید علی حسینی حاج محمد امانی مرحوم محمدعلی چمنی حاج رضا قنبری حاج عبدالله شیران مرحوم استاد سلیم موذن زاده حاج علی اصغر ارغوان مرحوم حاج فیروز زیرک کار سید حسین قاضی سید مهدی حسینی استاد محسن فرهمند حاج احمد عثنی عشران حاج محمد احمدیان حاج صادق آهنگران حاج اکبر نوربهمنی سیدرضا میرجعفری سیدرضا تحویلدار ایمان کیوانی حاج محمدحسین عطائیان حاج حسن شالبافان حاج محمدصادق عبادی حاج علی عرب حاج علیرضا قزوه حاج آرش پیله وری حاج مهدی تقی خانی حاج یزدان ناصری حاج امیرحسن محمودی حاج حمید دادوندی حاج احمد نیکبختیان حاج امیرحسن سالاروند حاج هاشم سالار حسینی حاج ابراهیم رحیمی حاج محمد صمیمی حاج حمیدرضا قناعتیان حاج محسن عراقی حاج محسن طاهری حاج حسین ستوده حاج مهدی دقیقی حاج حسین رجبیه حاج رحیم ابراهیمی حاج حسین فخری حاج صادق حمزه حاج حسین هوشیار حاج حسین جعفری استاد رائفی پور حاج داوود احمدی نژاد مرحوم مرشد حسین پنجه پور حاج سید محمد حسینی حاج هادی گروسی حاج محمدرضا مختاریان حاج حسن کاشانی حاج وحید جلیلوند حاج حیدر منفرد حاج علی مهدوی نژاد حاج مرتضی امیری اسفندقه حاج حسین خلجی حاج وحید قاسمی حاج سید محمود علوی حاج سعید قانع حاج سید جعفر طباطبائی حاج حسین محمدی فام حاج هادی جان فدا حاج علی علیان حاج صادق کریمی حاج محسن توکلیان حاج محمد قربانخوانی حاج حسن رضا عبداللهی حاج مرشد میرزا مرحوم مرشد میرزا حاج مهدی اقدم نژاد شهید حسین معز غلامی حاج حسین رحمانی حاج علی اکبر سلحشور حاج محمد گرمابدری حاج محمد جواد احمدی حاج احمد اثنی عشران حاج جواد ابوالقاسمی حاج محمد مهدی اسماعیلی حاج محسن حسن زاده حاج اکبر بازوبند آیت الله سید محمدحسن طهرانی مجید رضانژاد محمدجواد توحیدی حاج یدالله محمدی مرحوم سید مهدی احمدی اصفهانی حاج محمود گرجی حاج رضا علی رضایی حاج جواد باقری حاج سید ابراهیم طاهریان حاج مسعود پیرایش حاج محمدرضا نوشه ور حاج حسن بیاتانی حاج علی اکبر زادفرج حاج علی جباری حاج علی کرمی حاج سعید خرازی حاج هادی ملک پور حاج حسن عطایی حاج محمد کریمی حاج محمد رستمی حاج جواد حیدری