یاسر حوتی

ازخانه چارچوب درت راشکسته اند

بازگشت
ازخانه چارچوب درت راشکسته اند
باب الحوائج پدرت را شکسته اند
 
عمداً مقابل پسر ارشدت زدند
یعنی غرور گل پسرت راشکسته اند
 
بازو و سینه ـ کتف و سرت دردمی کند
هرجا که بوسه زد پدرت ، را شکسته اند
 
ای مرغ عشق خانه حیدرکمی بــپـر
باورنمی کنم که پرت را شکسته اند
 
ازطرز راه رفتن وقد هلالی ات
احساس میکنم کمرت را شکسته اند
 
ابری ضخیم سرزد و ماهت خسوف شد
بی شک فروغ چشم ترت را شکسته اند
 
دندانه های شانه پرازخون تازه شد
اصلاً بعیدنیست ، سرت راشکسته اند
 
بابستری کبود وپرازلاله های سرخ
آئینه های دور وبرت را شکسته اند
 
زان آتشی که بر شجرطیبــه زدند
ثلثی زشاخ و برگ وبرت را شکسته اند
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت
این شعر صوت داردلمس کنید و صوت‌ها را ببینید