آن باده ای که روز نخستش نه خام بود
یک اربعین گذشت و دوباره به جام بود
شکر خدا که صبح زیارت دمیده است
هر چند افتاب حیاتم به بام بود
این خاک زنده می کند آن عصر تشنه را
وقتی مکه آسمان رخت سرخ فام بود
بین من و سرت اگر افتاد فاصله
امام هنوز سایه تو مستدام بود
سرها به نیزه بود ولی هجم سنگها
معلوم بود حمله کنان بر کدام بود
دشنام و هتک حرمت مهمان اسلام میهمان!
این از رسوم تازه تر احترام بود
چوب از لبان تو حجرا الأسود آفرید
دست سه ساله بود که در استلام بود
بین نهیب کوفی و فریاد اهل شام
ان لهجه حجازی تو آشنام بود






