آمدم از سفر و جز غمم احوال نبود

آمدم از سفر و جز غمم احوال نبود
این چهل روز کم از غصه چل سال نبود
 
با سرت بودم و فکر بدن ات می کُشتم
کاش آنروز نمی دیدم و پامال نبود
 
دم دروازه ساعات عجب بزمی بود
کاشکی دور و برم اینهمه جنجال نبود
 
پیر شد زینب ات از بس به سرت سنگ زدند
ورنه این خواهرت آنقدر کهنسال نبود
 
چوب را زد به لبت یاد لبت افتادم
هیچ کس فکر من و گریه اطفال نبود
 
خیره شد سمت سکینه ، نفس ام بند آمد
این یکی فکر بدی داشت .... نه خلخال نبود ...
 
خسته ات می کنم اما ز سفر برگشتم
چه بگویم خبر از زینب و اجلال نبود
 
جای شکر است که برگشتم و دیدم امروز
بدن کوفته ات گوشه گودال نبود
23
0
موضوعاربعین و بازگشت اهل بيت (عليهم السلام) و جابر | مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا | مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان | امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان | حضرت زینب (سلام الله علیها)
گریزقتلگاه امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان | ورود كاروان اسرا به شام و مجلس یزید امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
شاعرمهدی صفی یاری
قالبغزل
سبک پیشنهادینامشخص
زبانفارسی
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت