محمد سهرابی

شد ساغر من شراب واجب

بازگشت

شد ساغر من شراب واجب

شد تیغ تو شیخ و شاب واجب

تعظیم خُم از شعائر توست

در عهد تو شد شراب واجب

بالای تو نیز حکم دارد

در سایه ی توست خواب واجب

در زلف تو شرم من ضروری ست

در ختم بُوَد گلاب واجب

بوسید نبی تو را گردید

بوسیدن آفِتاب واجب

دستم همه عمر زیر سنگ است

در گشت چو بر رکاب واجب

بر خرمن من شرر مُوَکد

بر سوخته ی تو آب واجب

زنجیر طبیعتش همین است

ای زلف تو اضطراب واجب

بر من سرِ شعله لال بودن

وقتی شد از آن جناب واجب

اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت