بلی به دشت بلا او به شاه یاری کرد
که سینه را هدف زخمهای کاری کرد
حبیب بود که او را حبیب نامیدند
اگر نبود حبیب از چه جاننثاری کرد
چو در ازل به دلش کشت بذر مهر حسین
ز خون خویش به کشت خود آبیاری کرد
ز نوک تیر اگر سینهاش مشبک شد
به پیش خصم نکرد التماس و یاری کرد
ز بهر بیکسی شاه دین قرار نداشت
ز بهر تشنگی خویش پایداری کرد
ز جان گذشت لب تشنه در کنار فرات
ز چشم جودی ازین غم فرات جاری کرد


