داریوش جعفری

این طفل به خواب رفته در گهواره

بازگشت
این طفل به خواب رفته در گهواره
شاهی است که تکیه داده بر گهواره
 
تنها نه دو تکه چوب بنگر که شده است
خورشید و ستاره و قمر گهواره
 
وقتی که به مهد اشک می‌ریخت مدام
می‌ریخت به آسمان گُهَر گهواره
 
هرگز نشود ادا مقامش حتی
با زر بنویسند اگر گهواره
 
یک غنچه در آغوش گرفت و داده است
اندازه آسمان ثمر گهواره
 
میخورد تکان و با نوایی جانسوز
میداد ز کربلا خبر گهواره
 
مقصود نه روضه است اما دیدند
در خاک بدن ‌، به نیزه سر ، گهواره_
 
_میرفت به دست ناکسان دست به دست
بر جان رباب زد شرر گهواره
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت