سید هاشم وفایی

مدینه آینه‌ای غرق روشنایی داشت

بازگشت
مدینه آینه‌ای غرق روشنایی داشت 
شب ولادت تو نور کبریایی داشت 
 
زمین ز یمن وجود مطهرت چون عرش 
به چشم اهل ولا، جلوه‌ی خدایی داشت 
 
شمیم روح‌فزایت دل از محبان برد 
نسیم کوی تو آهنگ دلربایی داشت 
 
به آسمان هدایت نهم ستاره دمید 
که خلق را ز خدا نور رهنمایی داشت 
 
به پاس آمدنت، باغبان گلشن قدس 
زاشک، دسته‌گل از بهر رونمایی داشت 
 
کبوتر دل یاران اسیر غم‌ها بود 
نسیم مقدم تو مژده‌ی رهایی داشت 
 
تویی جواد و ز جود تو بهره‌ور گردید 
ز بذل و جود تو هرکس که آشنایی داشت 
  
همیشه دست یداللهی تو در همه‌جا 
ز عقده‌ی دل عارف، گره‌گشایی داشت 
 
پناه برد ز امواج خشم طوفان، نوح 
بر آن سفینه که لطف تو ناخدایی داشت 
 
ز بی نیازی خود منت از فلک نکشد 
هرآن که بر در تو کاسه‌ی گدایی داشت 
  
به سایه‌ی دگران کی رود، که این ذرّه 
از آفتاب تو امید روشنایی داشت
 
دلم به مهر تو پیوسته بود از آغاز 
کجا زخاک قدومت سر جدایی داشت 
 
هماره شکرخدا بر لبان او جاری‌ست 
از آن زمان که ولای تو را «وفایی» داشت 
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت