محمد جان عالم بود و زهرا بود جانانش
از آن میگفت ای جان پدر بادا به قربانش
زمین و آسمان مهمانسرا و میزبان زهرا
ملک در عرش و جن و انس در فرشند مهمانش
چگونه، کی، کجا از خلق آید وصف بانویی
که ذات حق ثناگو باشد و احمد ثنا خوانش
به قرآن میخورم سوگند بیجا نیست گر گویم
محمد خاتم پیغمبران، زهراست قرآنش
اگر بیمهر او سلمان گذارد پای در محشر
مسلمان نیستم باللَه اگر خوانم مسلمانش
نه جن و انس و حوری و ملک گشتند مبهوتش
که علمِ کل، امیرالمؤمنین گردیده حیرانش
ثناها گفته و خواندند در امکان بسی او را
به جز آنکس که خلقش کرده نشناسد کسی او







