قسم به خالق بی‌چون و صدر و بدر انام!

قسم به خالق بی‌چون و صدر و بدر انام!
که بعد سیّد کونین، مرتضاست امام

امام اوست به حُکم خدا و قول رسول
که مستحقّ امامت بُوَد به نصّ کلام

امام اوست که چون پای در رکاب آورد
روان ز طی لسان هفت سبع کرد تمام

امام اوست که قائم بُوَد به حجّت خویش
چراغ عاریت از دیگری نگیرد وام

امام اوست که بخشید سر به روز مصاف
بدان امید که بیگانه را برآید کام

امام اوست که قرص خور از اشارت او
به جای فرض پسین، باز گشت از ره شام

امام اوست که انگشتری به سائل داد
نهاد مُهر رضا بر لب و نخورد طعام

امام اوست که داند رموز منطق طیر
نه آن که ره‌زن مردم شود به دانه و دام

امام اوست که دست بریده کرد دُرست
نه آن که کرد به صد حیله، وصله بر اندام

امام اوست که خلق جهان غلام ویند
نه آن که از هوس افتد به زیر بار غلام

تو ای که اهل حسد را امام می‌دانی!
گشای چشم بصیرت، اگر نه‌ای سرسام

کدام از آن دو سه در حلّ مشکلات یکی
به علم و فضل و هنر داد خصم را الزام

کدام از آن دو سه بیگانه، در طریق صواب
نهاده‌اند به انصاف و آشنایی گام؟

کدام از آن دو سه یک روز در مصاف و نبرد
به قصد دشمن دین برفروخت برق حسام؟

من آن امام نخواهم که بهرِ باغ فَدک
کُند ز ظلم به فرزند مصطفی، اِبرام

من آن امیر نخواهم که آتش افروزد
بر آستانه‌ی صدر الکلام و کهف انام

من آن امام نخواهم که در خلا و ملا
برند تا به ابد، مردمش به لعنت، نام

به گرد خوان مروّت چگونه ره یابد؟
سگی کش آرزوی نفس کرده گِرده و خام

خسی اگر بگُزینند ناقصان از جهل
مطیع او نتوان شد به اعتبار عوام

گُل مراد کجا بشکفد ز غنچه‌ی دل
تو را که بوی محبّت نمی‌رسد به مشام؟

میانه‌ی حق و باطل چگونه فرق نهد؟
مقلّدی که نداند حلال را ز حرام

چه خیزد از دو سه نا اهل در علف‌زاری؟
یکی گُسسته مِهار و یکی فکنده لگام

اسیر چاه طبیعت کجا خبر دارد
که مُبطلات کدام است و واجبات کدام؟

به مِهر شاه که اوقات از آن شریف‌تر است
که ذکر خارجی و ناصبی کنیم مدام

وگر نه توده‌ی اخگر شود دمی صد بار
ز برق تیغ زبانم سپهر آینه فام

در آن زمان که شریعت به دست ایشان بود
مدار کار شریعت کجا گرفت نظام؟

دو روزه مهلت ایام آن سیه‌بختان
ز اقتضای زمان بود و گردش ایام

هزار شُکر! که آن اعتبار بی‌بنیاد
چو عمر کوته دون همّتان نداشت دوام

زند معاویه در آتش جهنّم، سر
چو ذوالفقار علی، سر برآورد ز نیام

به مبدعی که مسمّا به اسم اللّه است!
به نور معرفت ذوالجلال و الاکرام!

به گوهر صدف کاینات یعنی دل!
به انبیای عظام و به اولیای کرام!

که در حریم دلم داشت بامداد ازل
فروغ روشنی مهر اهل بیت، مقام

«فغانی» از ازل آورده مِهر حیدر و آل
به خود نساخته از بهر التفاتِ عوام

سفینه‌ی دلم از مدح شاه، پُرگهر است
گواه حال بدین عِلم، عالم علّام

به طوفِ کعبه‌ی اسلام تا چو اهل صفا
کبوتران حریم حرم کنند مقام،

شکسته باد دل خارجی چو حلقه‌ی نون!
خمیده باد قد ناصبی چو گردن لام!

15
0
موضوعمدح امیرالمومنین علی (علیه السلام)
گریز
شاعربابافغانی شیرازی
قالبغزل
سبک پیشنهادیمدح
زبانفارسی
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت