میثم مومنی نژاد

غریب گیر آوردنت یه لحظه کن بمن نگاه

بازگشت

غریب گیر آوردنت
یه لحظه کن بمن نگاه
ببین شدم چه بی پناه
منو زدند تو قتلگاه
همون هایی که زدنت
غریب گیر آوردنت
قرآن من جدا جدا
افتاده زیر دست و پا
خودم دیدم یه بی حیا
نشسته روی بدنت
غریب گیر آوردنت
عمامه ی سرت چی شد؟
عبای پیکرت چی شد ؟
لباس در برت چی شد؟
شد خاک صحرا کفنت
غریب گیر آوردنت
سوارها که آمدند
خبر ز درد بی حد اند
نعل به نعل میزدند
زخم به زخمای تنت
غریب گیر آوردنت

اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت
این شعر صوت داردلمس کنید و صوت‌ها را ببینید