ایهاالمظلوم
شعر و اشعار ولادت حضرت رقيه (سلام الله علیها) و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
حسن لطفی
حسن لطفیولادت حضرت رقيه بنت الحسين (سلام الله عليها)
عرش از نورِ خدا غرقِ تلاطُم شُده بود
بَسکه می‌ریخت گُل از عرش زمین گُم شده بود
باز هنگامه‌یِ یک جلوه تَبَسُم شده بود
وقتِ رقصیدنِ دل وقتِ ترنُم شده بود
 
شب از آن شب همه شب مثلِ شقایق شده است
مثلِ مجنون شده یعنی که شب عاشق شده است
 
چه شکوهی که خدا نیز تماشا میکرد
بال در بالِ فرشته پَرِ خود وا میکرد
جلوه بر چشمِ علی اُمِ اَبیها میکرد
یا حسین ابنِ علی بود که غوغا میکرد
 
مثل خورشید دل از آنهمه کوکب می بُرد
زینبی آمده بود و دِلِ زینب می بُرد
 
لاله شوریده‌یِ هر لحظه‌ی دیدارش بود
ماه آواره و شب گرد و گرفتارش بود
مِهر همسایه‌یِ دیوار به دیوارش بود
خوشبحالِ دلش عباس علمدارش بود
 
چشم وا کرد و خدا گفت چه رویی دارد
چه ظهوری چه شکوهی چه عمویی دارد
 
موج برخاست و با زمزمه از دریا گفت
باد پیچیده و از آن شبِ نا پیدا گفت
آنشبی که مَلَک از آمدنِ لیلا گفت
خبرِ آمدنِ لیلیِ لیلا را گفت
 
اولین آینه‌یِ جاریِ کوثر آمد
دومین فاطمه‌یِ خانه‌ی حیدر آمد
 
آسمان از قدمش تا که شکوفا می‌شد
عشق شیرازه‌ی هر واژه‌ی دنیا می‌شد
هر سحرگاه که گلبرگ گُلَش وا می‌شد
عالم از یاس‌ترین عطر مسیحا می‌شد
 
باغبان با همه آغوش پذیرایَش بود
لحظه‌ی آمدنِ اُمِ اَبیهایش بود
 
کیست این جلوه مگر عصمتِ کبریٰ دارد
کیست این یاس که صد باغِ تماشا دارد
کیست این چشمه که در دامنه دریا دارد
به سرِ سینه یِ اَربابِ همه جا دارد
 
تا که یکبار به چشمانِ پدر بابا گفت
تا نَفَس داشت حسین ابن علی زهرا گفت
 
نظری کُن که سَری زیرِ قدمها داری
بینِ منظومه‌ی خورشیدیِ دل جا داری
زیرِ پا وسعتِ شش گوشه‌ی دنیا داری
که سرِ دوشِ علمدارِ علی جا داری
 
مثل فطرس شده آنکس که گدایَت شده است
دلِ ما در به درِ کرب و بلایت شده است
 
حیف از آن یاس که یک روزه بَرو بارَش سوخت
دامنش دور زِ چشمانِ علمدارش سوخت
پایِ پُر آبله‌اش با تنِ تبدارش سوخت
از سرِ ناقه زمین خورد و دلِ زارش سوخت
 
چشم وا کرد و به نیزه سرِ بابا را دید
از همان فاصله‌یِ دور لبش را بوسید
محمد حسین رحیمیان
محمد حسین رحیمیانولادت حضرت رقيه بنت الحسين (سلام الله عليها)
مدح حضرت رقيه بنت الحسين (سلام الله عليها)
با فقیران زمین باز خدا راه آمد
مژده ای آمده که سوگلی شاه آمد
آمد از راه شب ذره نوازی حسین (ع)
نمک سفره شاهانه این ماه آمد
به دل سرد زمین باز امیدی داند
یاس خوش عطر و گلاب حرم الله آمد
همه ناخواسته گشتند نمک گیر حسین
پیش از خواهش ما عیدی دلخواه آمد
نیست در هیچ کجایی خبر از تنهایی
قبله بی کسی هر دل آگاه آمد
کوری چشم بخیل همه عایشه ها (...)
همه جا پر شده که فاطمه(س) از راه آمد
 
حضرت زهره زهرای حرم آمده است
زینت شانه سقای حرم آمده است
 
رفت خورشید ز رو وقت درخشیدن تو
ماه بیچاره شد از موقع تابیدن تو
کاشف الکرب حسین(ع) بعد عموجان هستی
می رود غم ز دلش در عوض دیدن تو
چه قدر در دل دریای عمو جاداری
نشود خسته ابالفضل(ع) ز بوسیدن تو
خنده بر صورت زهرایی تو می آید
عمه ات هست فقط عاشق خندیدن تو
علی ِ اکبر و عباس و حسین و زینب
آب گردد دلشان موقع رنجیدن تو
مهریان دختر ارباب گدایی به خدا
دست خالی نرود موقع بخشیدن تو
کودک و این همه اوصاف و جلال و جبروت
به خدا نیست غلط معجزه نامیدن تو
 
محشری ، معجزه ای ، بی بدلی غوغایی
دختری نیست به اندازه تو بابایی
 
تو طبیبی و به هر درد دوایی داری
مرتضی زاده ای و دست شفایی داری
به خداوند قسم فاطمه در فاطمه ای
چه وقاری چه جلالی چه حیایی داری
هر کسی هست کسی بندگی ات را کرده
هرکجا ملک خدا هست گدایی داری
نام تو معجزه حضرت عیسی دارد
مثل بابا دم انگشت نمایی داری
چشم ها خیره شد از گریه طوفانی تو
مثل زینب دل از ترس رهایی داری
آن قدر ناله زدی تا پدر آمد با سر
همه دیدند به ویرانه خدایی داری
 
طعنه زد چشم پر از آب تو بر آب فرات
پدر از گریه تو گشت قتیل العبرات
 
حضرت فاطمه دوم این ایل و تبار
مانده ام من تو کجا چادر پر گرد و غبار !
عاشقی را تو فقط یاد به مجنون دادی
یک شبه پیر شدی پای غم دوری یار
وای من پیر ترین کودک تاریخ تویی
بر یتیمی نشده هیچ کس این قدر دچار
دم افطار به یاد شکم خالی تو
می شود هر رمضان چشم همه ابر بهار
دست سنگین همه شهر به جانت افتاد
تا که آب آور لبهای تو شد نیزه سوار
دلم از بی کسیت آب شده ای بانو
دردل بر و بیابان به تو دادند مزار
 
هر کجا حرف تو شد سوخت تمام جگرم
اسوه کودک بحرین فدای تو سرم