ایهاالمظلوم
شعر و اشعار ولادت امام زمان و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
محمدجواد غفورزاده (شفق)
محمدجواد غفورزاده (شفق)ولادت امام زمان (عج)
باز دل، چلّه‌نشین حرمِ راز شده‌ست
مرغ شب، با نفس صبح هم‌آواز شده‌ست
باز با دست سحر، پنجره‌ها باز شده‌ست
باز فصلِ سفرِ چلچله آغاز شده‌ست
 
با نسیمی که به دل‌جویی من می‌آید
باز عطر گل نرگس ز چمن می‌آید
 
این گل لاله، که زیبایی بی‌حدّ دارد
در چمن تازگی و لطف مجدّد دارد
نکهت فاطمه و عطر محمّد دارد
آفرینش به لبش، ذکر خوش‌آمد دارد
 
این گل سرخ، که از گلبن توحید شکفت
هر که دیدش، «زَهَقَ الباطِلُ و جاءَ الحَق» گفت
 
جلوۀ «وَالقمر» و آیت «وَالعصر» آمد
رحمت واسعۀ بی‌حد و بی‌حصر آمد
فتح نزدیک شد و، زمزمۀ نصر آمد
کارفرمای دوعالم، ولیِ‌ عصر آمد
 
گرچه در خوشدلی فاطمه، تردیدی نیست
زادروز پسرش هست، ولی عیدی نیست
 
چه بگویم که مرا عقدۀ عالم به گلوست
داستان من وغم، خاطرۀ سنگ و سبوست
کی شود پرده به یک سو رود از چهرۀ دوست
«آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست»
 
عید روزی‌ست، که بارد به جهان ابرِ کَرم
مصلح کل بزند تکیه به دیوارِ حرم
 
عید روزی‌ست، که آفاق گلِ نور شود
از جهان، سایۀ بیدادگران دور شود
روز نابودی تزویر و زر و زور شود
یعنی از پرتو موسی، همه جا طور شود
 
عید روزی‌ست، که آفاق منوّر گردد
باغ سرسبز شود، باز ورق برگردد
 
عید روزی‌ست، که دل‌ها شود از غصه جدا
روز آغاز ثمربخشی خون شهدا
برسد پرتو روشنگر مصباح هدی
تکیه بر کعبه زند منتقم خون خدا
 
بشنود گوش فلک، صوت خوش تکبیرش
دولت عدل شود، دولت عالم‌گیرش
 
عید روزی‌ست، که با عشق، هماهنگ شود
عرصه بر تهمت و تزویر و ریا تنگ شود
نرم، چون آب، دلِ سخت‌تر از سنگ شود
باغ سرسبز و نشاط‌آور و گل‌رنگ شود
 
عید روزی‌ست، که ایمان و امان تازه شود
یک چمن لالۀ پرپر شده، شیرازه شود
 
ای که جبریل امین، پیک پیام‌آور توست
ای که عیسای نبی، روز فرج، یاور توست
سرمۀ چشم ملائک، همه خاک در توست
چشم بر راه ظهورت به خدا، مادر توست
 
تو بیا! تا غم عالم، همه از دل برود
کشتی از دامن توفان، سوی ساحل برود
قاسم صرافان
قاسم صرافانولادت امام زمان (عج)
لب ما و قصه‌ی زلف تو، چه توهمی! چه حکایتی!
تو و سر زدن به خیال ما، چه ترحمی! چه سخاوتی
!
به نماز صبح و شبت سلام! و به نور در نَسَبت سلام!
و به خال کنج لبت سلام! که نشسته با چه ملاحتی!
 
وسط «الست بربکم» شده‌ایم در نظر تو گم
دل ما پیاله، لب تو خم، زده‌ایم جام ولایتی
 
به جمال، وارث کوثری، به خدا حسین مکرری
به روایتی خود حیدری، چه شباهتی! چه اصالتی!
 
«بلغ العُلی به کمالِ» تو «کشف الدُجی به جمال» تو
به تو و قشنگی خال تو، صلوات هر دم و ساعتی
 
شده پر دو چشم تو در ازل، یکی از شراب و یکی عسل
نظرت چه کرده در این غزل، که چنین گرفته حلاوتی!
 
تو که آینه تو که آیتی، تو که آبروی عبادتی
تو که با دل همه راحتی ، تو قیام کن که قیامتی
 
زد اگر کسی در خانه‌ات، دل ماست کرده بهانه‌ات
که به جستجوی نشانه‌ات، ز سحر شنیده بشارتی
 
غزلم اگر تو بسازیم، و نی‌ام اگر بنوازیم
به نسیم یاد تو راضیم نه گلایه‌ای نه شکایتی
 
نه، مرا نبین، رصدم نکن، و نظر به خوب و بدم نکن
ز درت بیا و ردم نکن تو که از تبار کرامتی
رضا قاسمی
رضا قاسمیولادت امام زمان (عج)
مگر آسمان را چراغان نکردیم ؟!
زمین را مگر نورباران نکردیم ؟!
 
مگر کوچه را آب و جارو نکردیم ؟!
شبِ تار را غرقِ شب‌بو نکردیم ؟!
 
مگر شهر را غرقِ شربت نکردیم ؟!
سر کوچه را طاق‌نصرت نکردیم ؟!
 
مگر شاعران از غمش کم سرودند ؟!
قلم‌ها سلاحِ ظهورش نبودند ؟!
 
مگر مرغِ آمین‌مان در قفس بود ؟!
دم ربّناهایمان بی‌نفس بود ؟!
 
مگر العجل‌هایمان دیردَم بود ؟!
سرِ سفره‌ی ندبه‌ها چای، کم بود ؟!
 
مگر صبحِ جمعه سلامش نکردیم ؟!
تهِ هفته‌ها را به نامش نکردیم ؟!
 
چرا یوسف افتاده در چاهِ غیبت ؟!
چرا برنمی‌گردد از راهِ غیبت ؟!
 
چرا روز موعود، تاخیر دارد ؟!
کجای عمل‌هایمان گیر دارد ؟!
 
جوابِ چراهایمان هم سوال است
مگر آرزوی وصالش محال است ؟!
 
نگو آرزویش محال است، هرگز !
نگو دیدنش در خیال است، هرگز !
 
زمانش بیاید؛ همین جمعه شاید
اگر حرف‌مان حرف باشد می‌آید مگر آسمان را چراغان نکردیم ؟!
زمین را مگر نورباران نکردیم ؟!
 
مگر کوچه را آب و جارو نکردیم ؟!
شبِ تار را غرقِ شب‌بو نکردیم ؟!
 
مگر شهر را غرقِ شربت نکردیم ؟!
سر کوچه را طاق‌نصرت نکردیم ؟!
 
مگر شاعران از غمش کم سرودند ؟!
قلم‌ها سلاحِ ظهورش نبودند ؟!
 
مگر مرغِ آمین‌مان در قفس بود ؟!
دم ربّناهایمان بی‌نفس بود ؟!
 
مگر العجل‌هایمان دیردَم بود ؟!
سرِ سفره‌ی ندبه‌ها چای، کم بود ؟!
 
مگر صبحِ جمعه سلامش نکردیم ؟!
تهِ هفته‌ها را به نامش نکردیم ؟!
 
چرا یوسف افتاده در چاهِ غیبت ؟!
چرا برنمی‌گردد از راهِ غیبت ؟!
 
چرا روز موعود، تاخیر دارد ؟!
کجای عمل‌هایمان گیر دارد ؟!
 
جوابِ چراهایمان هم سوال است
مگر آرزوی وصالش محال است ؟!
 
نگو آرزویش محال است، هرگز !
نگو دیدنش در خیال است، هرگز !
 
زمانش بیاید؛ همین جمعه شاید
اگر حرف‌مان حرف باشد می‌آید 
حسن صنوبری
حسن صنوبریولادت امام زمان (عج)
به خودنماییِ برگی، مگو بهار می‌آید
بهار ماست سواری که از غبار می‌آید
 
قرارهای زمین را به هم زنید که یارم
از آسمان چه به موقع سر قرار می‌آید
 
یقینی است برایم حضور حضرتش آن‌سان
که روز روشنم اکنون به چشم تار می‌آید:
 
درفش عدل علم شد، و زار، کار ستم شد
که برگزیده‌سواری به کارزار می‌آید
 
به چشم، برقِ پر از رعدِ تیغِ حیدرِ کرّار
به گوش، بانگِ چکاچاکِ ذوالفقار می‌آید
 
زمان اگر همه شب باشد، آفتاب شود او
زمین اگر همه صحراست، آبشار می‌آید
 
سپاه دشمن اگر کوه، کاه در نظر او
ز بیم کَرّ و فَرِ او، حقیر و خوار می‌آید
 
اگرچه جنگ کند، جنگ را دمی نپسندد
به کارزار به دستور کردگار می‌آید
 
برای صلح می‌آید، برای شوق می‌آید
برای عشق می‌آید، برای یار می‌آید
 
کسی که بر سر جنگ است با تمام حسودان
کسی که با همهٔ عاشقان کنار می‌آید
 
به دادخواهی از انبوه بی‌گناه یتیمان
به دست‌گیری این کودکان زار می‌آید
 
اگرچه رنج جهان را فراگرفته، همین هم
نشانه‌ای‌ست که پایان انتظار می‌آید
 
به لاله‌ای که برون کرده سر ز برف، نظر کن
قسم به داغ شهیدان، که آن بهار می آید
نغمه مستشار نظامی
نغمه مستشار نظامیولادت امام زمان (عج)
شعری به رسم هدیه... سلامی به رسم یاد
روز تولد تو سپردم به دست باد
 
ای باد! راه خانۀ موعودمان کجاست
ای رودهای گمشده! مقصودمان کجاست
 
ای کاش باد بود و غزل بود و جاده‌ها
می‌آمدیم سوی تو ما پا پیاده‌ها
 
می‌آمدیم و عرض ادب، عرض احترام
تبریک عید و گفتن لبیک یا امام...
 
روز تولد تو زمین مهربان‌تر است
خورشید شاد‌تر شده گویا جوان‌تر است
 
کوچه به کوچه زمزمۀ طاق نصرت است
عید است و جمکران تو امشب قیامت است...
 
دورم ولی تو مرحمتت دیر و دور نیست
بودن فقط منوط به شرط حضور نیست
 
مادربزرگ گفت که او، حَیّ و حاضر است
بر حال ما همیشه نگهبان و ناظر است
 
دستش گره‌گشاست، نگاهش گره‌گشاست
یک خنده روی صورت ماهش گره‌گشاست
 
ای دل چرا شکسته و ساکت نشسته‌ای
چیزی بگو که ندبه و آهش گره‌گشاست
 
شعبان کرامت است و شفاعت علی‌الخصوص
ماه تمام نیمۀ ماهش گره‌گشاست
 
شب پشت شب گره به گلوی غزل زده
حلقه به حلقه زلف سیاهش گره‌گشاست
 
حلقه به حلقه در زده تبریک گفته‌ام
نام تو را در این شب تاریک گفته‌ام
 
نام تو روشنایی صبح است و راز عشق
خواندم پس از اذان طلوعت نماز عشق
 
روز تولد است و سلام و ارادتی
دادم به دست باد به شوق زیارتی
سید هاشم وفایی
سید هاشم وفاییولادت امام زمان (عج)
آئینه طلعتی که فروغ سپیده است
با خود هزار جلوه ی نور آفریده است
 
با شوق دیدن رخ آن آفتاب حسن
خورشید سربرهنه زمشرق دویده است
 
 
با رویش وشکفتن آن گلبن امید
عطر خوش بهار به جان ها رسیده است
 
اکنون خبرکنید مریدان عشق را
کز گلشن مراد، نسیمی وزیده است
 
دیگرمخوان حدیث شب انتظار را
خورشید آسمان هدایت دمیده است
 
او شاهکار خلقت و نقش آفرین دهر
نقشی دگر زروی محمد کشیده است
 
با شوق سرنهادن برآستان او
تا سامرا کبوتر دل ها پریده است
 
آشفته گشته خواب خوش دشمنان از او
با آن که کودک است وبه مهد آرمیده است
 
خواندند ان یکادبرایش فرشتگان
طاووس جنت است که جبریل دیده است
 
صدتور نقره در ره او فرش کرده است
ماهی که وصف چهره ی او را شنیده است
 
ایام انتظار گل نرگس است وباز
دل ها به شوق وصل جمالش طپیده است
 
پرچم فراز عدل وامان است وکردگار
او را به پاس عدل وشرف برگزیده است
 
 
ای دل بخوان دعای فرج را،کزاین دعا
عطرظهورمهدی زهرا چکیده است
 
با او خرابه هاشود آباد درجهان
ایمان به این کلام «وفایی» عقیده است
اسماعیل شبرنگ
اسماعیل شبرنگولادت امام زمان (عج)
از کرانِ بی کران ها جلوه ی مطلق رسید
وارث شیر دلیر خیبر و خندق رسید
فاتح دل های عاشق صاحب بیرق رسید
شرح آیات خدا مصداق جاءالحق رسید
 
شوره زار دیده ی ما لایق باران شده
بیشتر یاد توام چون نیمه ی شعبان شده!
 
گرمی خورشید دل ها ماه مجلس آمده
تکیه گاه عاشق ناچیز مفلِس آمده
هر دل غمدیده ای را یار و مونس آمده
یاس زهرا س بر سر دستان نرجس آمده
 
هر چه غم از عالم و آدم فراری می شود
نام او را می برم دنیا بهاری می شود
 
 
می برد دل های ما را شور شیدایی او
می دهد حاجات ما را لطف زهرایی او
بی نیازم از همه با رزق مولایی او
زنده گشتم با نفس های مسیحایی او
 
یابن زهرا س یابن طاها یابن یاسین آمده
دردهای شیعیان را نور تسکین آمده
 
تا تبسم می کند احساس پیدا می شود
در هوایش حسّ و حالی خاص پیدا می شود
از کلامش عطر ناب یاس پیدا می شود
در نگاهش غیرت عبّاس پیدا می شود
 
نور چشمان علی بن ابی طالب تویی
ای امام منتظَر؛ حاضرترین غائب تویی
 
خاکسارم با نگاهت آسمانی می شوم
هر سحر سفره نشین مهربانی می شوم
شب به شب مهمان بزم همزبانی می شوم
تو مرا می خوانی و من جمکرانی می شوم
 
مایه ی آزادی این ناله ی در حَصرِ من
دم به دم می خوانَمَت ای سوره ی والعصر من
 
بشنو از نی از غم دوری شکایت می کند
در غروب عاشقی گریه برایت می کند
می رسی و آه ؛آوینی حکایت می کند
جمعه ای فتح نهایی را روایت می کند
 
می رسی و می شود ذکر لبانت بیشمار
لافتی الّا علی لا سیف الّا ذوالفقار
 
علّت سرمستی دل های ما جام علی ست
هر کسی چشم انتظار توست همگام علی ست
پرچم تو پرچم تشخیص اسلام علی ست
جشن میلاد تو روز بردن نام علی ست
 
یادگار کربلا از راه می آیی عزیز
با تمام شهدا از راه می آیی عزیز
 
 
ذکر دنیا ذکر عقبا یالثارات الحسین 
ناله ی عشّاق زهرا س یالثارات الحسین 
کربلا می خوانَد این را یالثارات الحسین 
می رسی با یا علی با یا لثارات الحسین 
 
مرهم زخم فراق سینه ی ما می رسی
ای امید آخر آدینه ی ما می رسی
 
خسته ام از ندبه های غمگسار جمعه ها
این دل غمدیده ی ما بی قرار جمعه ها
هر که را دیدم شده لحظه شمار جمعه ها
پیر کرده عاشقت را انتظار جمعه ها
 
ناله ام ؛ حرفم ؛ سکوتم یا اباصالح بیا
التماس هر قنوتم یا اباصالح  بیا
محسن ناصحی
محسن ناصحیولادت امام زمان (عج)
وقتی که در دنیا ستم مرسوم باشد
وقتی عدالت گنگ و نامفهوم باشد
 
وقتی ظهور از چشم‌ مردم دور مانده
وقتی نفس آلوده و‌ مسموم باشد
 
وقتی کسی چشم انتظاری را بلد نیست
وقتی بشر از عاشقی محروم باشد
 
حق می‌دهم در خانه‌ی تاریخ، یک زن
آوازه‌اش پنهان و نامعلوم باشد
 
حق می‌دهم چونانکه زهرا بود مظلوم
میراث‌دار فاطمه، مظلوم باشد
 
اما خدا می‌خواست از میراث مریم
نام زنی در دفترش مرقوم باشد
 
اما خدا می‌خواست از زن‌های تاریخ
با نام نرجس، دفترش مختوم باشد
 
زهرا عروسش را خودش بر می‌گزیند
حتی اگر شهزاده‌ای از روم باشد
 
باید به چشم حضرت زهرا بیاید
در خانه‌ی حیدر چنین‌ مرسوم باشد
 
تأثیر یُذهب، عنکمُ الرجس است و قطعاً
نرجس زنی پاکیزه و معصوم باشد
 
اوصاف او را در کُتب کمتر نوشتند
تاریخ باید تا ابد محکوم باشد
 
فرزند او - موعود - پنهان مانده، باید
او نیز چون فرزند خود مکتوم باشد
 
فرزند او یک روز می‌آید سرانجام
روی لبش آن‌روز یا قیّوم باشد
 
آن‌روز، آری دوستانش شادمانند
آن‌روز، آری دشمنش مغموم باشد
علیرضا خاکساری
علیرضا خاکساریولادت امام زمان (عج)
دل رمیده حوالی آستانه‌ی اوست
تمام دلخوشی‌ام جشن شادیانه‌ی اوست
ترانه‌ی لب من از غزل ترانه‌ی اوست
"رواق منظر چشم من آشیانه‌ی اوست "
 
"اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبی‌ست
زبان خموش و لیکن دهان پر از عربی‌ست "
 
ستاره‌های درخشان، به جلوه آمده‌اند 
شبیه ماهِ فروزان، به جلوه آمده‌اند
بسانِ یوسف کنعان، به جلوه آمده‌اند
"اگر چه حُسن‌فروشان به جلوه آمده‌اند"
 
" کسی به حُسن و ملاحت، به یار ما نرسد 
به دلپذیری نقش نگار ما نرسد"
 
پیمبران اولوالعزم، بی گمان جمع‌اند
کنار اهل زمین، اهل آسمان جمع‌اند
به شوق آمدن صاحب الزمان جمع‌اند
"حضور خلوت اُنس است و دوستان جمع‌اند"
 
"وان یکاد بخوانید و در فراز کنید
معاشران! گره از زلف یار باز کنید"
 
برای عرض ارادت به ساحت نرگس 
رسیده حضرت مریم به خدمت نرگس
عزیز عسکری و جان حضرت نرگس 
نظر به چهره‌ی ماهش عبادت نرگس
 
حَسن جمال و حَسن سیرت و حَسن سکنات
به شادی دل مهدی و مادرش #صلوات
 
وقار و شأنِ سلیمان، شرافت یعقوب
نگاه رحمت نوح و تحمل ایّوب
مِلاحت و نفَس و حُسن یوسف محبوب
شمیم ناب مسیح از شمال تا به جنوب
 
تمام نور محمد به چهره اش پیداست
چکیده‌ای ز تمام پیمبران خداست
 
شبیه پرچم در حالِ اهتزاز آمد 
امیر مُطلَقِ از خَلق بی نیاز آمد
علی و جعفر طیار و حمزه باز آمد
قسم به تیغ دو دم، فارس الحجاز آمد
 
ز نسل احمد مختار و رونوشت علی‌ست
سرشتِ مهدی کرار از سرشت علی‌ست
 
نگاه مرحمتش خلق را کفاف کند
به خوبی‌اش همه‌ی شهر اعتراف کند
به زیر سایه‌ی الطافش اعتکاف کند
میان عرش، مَلَک دور او طواف کند
 
همیشه از سر دلتنگی‌اند محتاجش
فرشته‌ها همه چشم انتظار معراجش
 
قلم برای سرودن دوباره گرم وضوست
سرودن از پسر فاطمه همیشه نکوست
"سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
که هر چه بر سر ما می‌رود ارادت اوست"
 
دمی که صحبت یار است، صحبت از "من" نیست
سرور شیعه که تنها به ریسه بستن نیست
 
خدا کند که بیابم نشانِ مهدی را
نشان دهم به همه دوستانِ مهدی را
به عالمی ندهم قُرص نان مهدی را
دوباره زنده کنم گفتمانِ مهدی را 
 
ز جور جعفر کذاب‌هایمان فریاد
که سال‌های پیاپی ظهور عقب افتاد
 
نگاه روشن و بیدارمان عوض نشود
بیان محکم گفتارمان عوض نشود
مسیر و موضع و کردارمان عوض نشود
نظام و نحوه‌ی پیکارمان عوض نشود
 
به غیر میل شهادت نبوده در دل‌مان
مسیر ماست مسیر امام راحل‌مان
 
قسم به کرببلا، "حریّت" فروشی نیست 
"وفا و غیرت و انسانیت" فروشی نیست
"ولایت و شرف و امنیت" فروشی نیست
به خونْ نوشته شد: این مملکت فروشی نیست
 
هنوز مشی شهیدان‌مان به خاطر هست
بقای نهضت ایران، گران تمام شده‌ست  
 
یگانه منجی عالم که حق ضمیمه‌ی اوست
و شیعه تشنه‌ی یک نَظرَةً رَحیمه‌ی اوست
وجبْ وجبْ وطن ما هماره بیمه‌ی اوست
زمانه منتظر دولت کریمه‌ی اوست 
 
گره‌گشایی در مشکلات با مهدی‌ست
نوای شیعه‌ی مظلوم، ذکر یا مهدی‌ست
موسی علیمرادی
موسی علیمرادیولادت امام زمان (عج)
عشق رختی‌ست که بر قامت جان دوخته‌ایم
این متاعی‌ست که جان داده و نفروخته‌ایم
ترس از فقر و نداری دو جهان در ما نیست
عشق رزقی‌ست که تا آخرت اندوخته‌ایم
عشق مشقی‌ست که هرشب بنویسیم علی
عشق درسی‌ست کز آن زیستن آموخته‌ایم
عشق یعنی علی و آل علی؛ دیگر هیچ
شعله‌ی هستی از این عشق بر افروخته‌ایم
یازده بار علی بعد علی آمده است
یازده مرتبه از عشق علی سوخته‌ایم
 
گرچه در هردوجهان عشق به معنای علی‌ست
آخرین عشق از این سلسله لیلای علی‌ست
 
او همانی‌ست که جا در دل ایمان دارد
عاشق عاقل و دیوانه فراوان دارد
او همانی‌ست که از آل علی دل برده
جان زهراست که جا در دل جانان دارد
گرکه شانه بکشد سیل بَلاکش ریزد
سر هر زلف خمش، حلقه‌ی رندان دارد
هر که رفته به تماشای نگاهش گفته
جای چشمش به خدا مصحف قرآن دارد
او همانی‌ست که هر چند ندیدند او را
یک جهان آن قد و بالاش مسلمان دارد
 
خبرِ آمدنت را که ملائک دادند
همه از شوق تو بر سجده‌ی شکر افتادند
 
خبر آمد گل بی خار به دنیا آمد
عاشقان! حضرت دلدار به دنیا آمد
کُلُّهم نور نبی‌اند پسرهای علی
آخرین احمد مختار به دنیا آمد
یازده زاده‌ی زهرا همه شیرند و کنون
آخرین حیدر کرار به دنیا آمد
گرحسین بن علی سبط نبی شیرین است
او حسینی‌ست که نُه بار به دنیا آمد
سیزده کعبه به دور سر او می‌گردند
نقطه‌ی مرکز پرگار به دنیا آمد
 
اینکه از عشق رخش، عشق به فریاد آمد
مهدی ماست که با حُسن خداداد آمد
 
عطر نرگس شدی و نیست از این بو خوش‌تر 
حلقه‌ی دام بلا نیست از این مو خوش‌تر 
سوی چشمان شما کعبه به پا کرده نماز
قبله‌ای نیست به والله از این سو خوش‌تر 
نه غلط گفته هر آنکس که بهشتت گفته
کِی بهشت است به اندازه‌ی این رو خوش‌تر 
گر که دیوان غزل مدح تو گوید نشود
از دوبیتی که نوشتی به دو ابرو خوش‌تر 
روی لب‌های تو انگار سلیل است روان
هست از آب بقا، کوثرِ این جو خوش‌تر 
 
جان فدای لب تو باد که در دیده‌ی مست
چمن آرای جهان خوش‌تر از این غنچه نبست
 
نَقل کردند که تو هیبت طاها داری
نَقل کردند که تو عصمت زهرا داری
بی گمان پشت ندارد زره‌ات چون حیدر
نَقل کردند که تو قدرت مولا داری
دشمنت هر که شود، قبر خودش را کنده
همه جا پُر شده که دیده‌ی سقا داری
گر رجزخوان بشوی، اهل زمین می‌لرزند
این نشانی‌ست که از اکبر لیلا داری
تو خودت یک تنِ یک کرببلایی آقا 
این مرامی‌ست که از زینب کبری داری
 
ای گل سر سبد عرشِ خدا! یا مولا
جان زهرا قسمت می‌دهم آقا که بیا 
اسماعیل تقوایی
اسماعیل تقواییولادت امام زمان (عج)
جان آمده است، روح جهان آمده است‌
از سوی خدا، سرنهان آمده است
 
شد نیمه ی شعبان،آمده دنیا شه خوبان
سامرا شده بسی روشن، ز وجود این مه تابان
 
***مولا اباصالح، بیا بیابیاگل نرگس
بیابیابیاگل نرگس
بیابیابیاگل نرگس
 
مولا عسکری،شده صاحبِ پسری
نرجس به بغل، دارد چه زیبا قمری
 
درعالم بالا، جشن بزرگی شده برپا
قنداقه او شده مهمان، کل ملائک به تماشا
 
***مولا اباصالح، بیا بیابیاگل نرگس
بیابیابیاگل نرگس
بیابیابیاگل نرگس
 
نور ازلی، پسر زهرا وعلی
آمد که کند، دین خدا را عملی
 
عالم شده خندان، چون آمده مظهر ایمان
آمده تا بهر خلایق، اجرا کند وعده قرآن
 
***مولا اباصالح، بیا بیابیاگل نرگس
بیابیابیاگل نرگس
بیابیابیاگل نرگس
 
عید آمده است، روز سعید آمده است
رحمت زخدا، ما را نوید آمده است
 
در نیمه ی شعبان، زیبا شود کوی وخیابان
دلها تپد بهر ظهور،آن مصلح خلق مسلمان
 
***مولا اباصالح، بیا بیابیاگل نرگس
بیابیابیاگل نرگس
بیابیابیاگل نرگس
مناسبت‌های مرتبط

پیشنهادهای نزدیک به جستجوی شما