ایهاالمظلوم
شعر و اشعار مناجات با امام حسین و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
بردیا محمدی
بردیا محمدیمناجات با امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
اربعین و بازگشت اهل بيت (عليهم السلام) و جابر امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
خدا کند که دلم را فدای یار کنم
به این بهانه مگر رنج را مهار کنم
 
مرا مجال گریز از حصار داغِ تو نیست
بگو چگونه ز دست غمت فرار کنم!
 
لباس پاره ی یوسف به کوی ما نرسید
چه با دل پدر پیرِ بی قرار کنم!
 
بهار زندگی ام را خَزان غفلت بُرد
نمی شود به جوانی ام افتخار کنم
 
شکست قلب تو از فرطِ بی خیالی من
بنا نبود دلت را جریحه‌دار کنم
 
اگر جواب سلامت به دست من برسد
فراق را به همین حکم برکنار کنم
 
شمیم گیسوی خود را به بادها بسپار
که بوی زلف تو را عطر ماندگار کنم
 
اگر که طعمه‌ی دنیا شدم، خودم کردم
نیامدم گله از مکر روزگار کنم
 
در اوج سُستیِ باور..،تو اعتقاد منی!
نشد به نام تو یکبار هم قمار کنم
 
هنوز هم که هنوز است…،دوستت دارم
بغل بگیر مرا تا که آشکار کنم
 
زدم به این در و آن در ببینمت که..،نشد
به جان مادرِ تو مانده ام چه کار کنم!
 
دوای بغض گلوگیر من فقط نجف است
کجا به غیر نجف عشق را هوار کنم
 
سر مرا بنویسید نذر تیغ علی
به شوق اینکه فقط لمسِ ذوالفقار کنم
 
علی‌ست راه رسیدن به اربعین حسین
پدر اجازه دهد ترک این دیار کنم
 
هنوز از حرمش برنگشته..،دلتنگم…
چِقَدر خاطره را پشت هم ، قطار کنم
 
کفن کنید مرا با لباسِ مَشّایه…
چه عشقبازیِ محضی در آن مزار کنم!
 
تو را قسم به همان شاه بی کفن ، برگرد
بیا اجازه مده حسِّ اِنکِسار کنم
 
غروب روز دهم ، خون به قلب زینب شد
حسین زیر سم اسب نامرتب شد
حسن کردی
حسن کردیمناجات با امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
به چنگ آورده ام با خون دل پروانه بودن را
خدا از ما نگیرد نوکر این خانه بودن را
 
منم آن نوکری که، سوختن را دوست می دارد
غریبانه غریب بی کفن را دوست می دارد
 
خدا را شکر یادت لحظه لحظه در کنار ماست
همینکه فکر تو هستیم یعنی عشق یار ماست
 
هراس از هول تاریک شب محشر نخواهم داشت
به جز گریه برایت شادی دیگر نخواهم داشت
 
غلام آباد کویت سر تر از هر جنت آباد است
اسیر عشق تو از هر چه بند و بست آزاد است
 
برایم آرزو کردی غلام خانه ات باشم
دوباره آرزو کن باز هم دیوانه ات باشم
 
من از عشق “رسول ترک” ها فهمیده ام دین را
فقط در قلب پاک عاشقانت دیده ام دین را
 
جهان من خلاصه در میان این حسینیه ست
برای من جهان تنها جهان این حسینیه ست
 
به شیرینیِ اشک شورِ چشم نوکرت سوگند
ندارد لذتِ گریه برایت در جهان مانند
 
عبادت نیست غیر از اشک بر داغ غریب تو
چه کرده با جنونم عطر سحر انگیز سیب تو
 
نگاهم می کنی مانند بابایی به فرزندش
غلامت را کسی جز تو نخواهد کرد خرسندش
 
جهان تُنگ و منم ماهی و دریا کربلا آقا
بگیرش در بغل این از نفس افتاده را آقا
 
غمت را زندگی کردم به هر لحظه، تمام عمر
به اشک روضه شیرین شد تمام عمر کام عمر
 
هوای سوختن دارم به روضه میهمانم کن
عطش بر گریه دارم آه باران امتحانم کن
 
بسوزانم به یاد کام خشکت لحظه ی آخر
به یاد آب آبت در حضور خسته ی مادر
 
به زخمت روضه می خواند نگاه خواهرت آقا
کدامین زخم را مرهم گذارد یک زن تنها
 
تو را از روی پیراهن و یا سر از چه بشناسد؟
تنت را ای سرا پا زخمْ پیکر از چه بشناسد؟
نا مشخص
نا مشخصمناجات با امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
منو یادت میاد آقا هنوزم من همون بچم
که دست توو دست بابام بین دسته راه میرفتم
همون بچم که تا اسم ابالفضلو میاووردن
توو فکرم با خیال صورتش تا ماه میرفتم
 
منو یادت میاد آقا همونم که تووی تکیه
برای گریه ی بابام برا تو گریه میکردم
همون بچه که وقتی توو کوچه بازیم نمیدادن
به دیوار حسینه همیشه تکیه میکردم…
 
مگه یادم میره کنج ضریحت رو بغل کردم
بغل حرمت داره من دیگه آغوشی نمیگیرم
دعا کردم که از یادم بره اون لحظه ها اما
نمیدونم چرا اصلا فراموشی نمیگیرم
 
نمیدونم که تاوونه کدوم معصیته دوری
مث ماهی که دور از آبه توو مشت بلا هستم
به قدری نا امیدم از خودم که آرزوم اینه
یکی دیگه ببینه توی خوابش کربلا هستم
 
.من از تسبیح تربت تووی دستم خوب میفهمم
گرفتی دستمو یک ذره از نورت به دستم هست
میدونم دارم آقایی که از وقتی بودم بوده
میدونم دارم اربابی که تا وقتی که باشم هست
 
تو که توو مقتل پر تیغ و پر خون یاد ما بودی
مگه یادت میره مارو میون سختیا آقا
فقط تا عمرمون مونده ازت یک خواهشی داریم
فقط یک کربلا آقا…‌ فقط یک کربلا آقا…‌
بردیا محمدی
بردیا محمدیمناجات با امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
در خاستگاه رنج ، مجالِ سُرور نیست
قلبی که سوخت پای فراقت ، صبور نیست
 
هرجا که شمع بود ، پرم را گذاشتم
تا شعله ای به طعنه نگوید ، غیور نیست!
 
این دیده میلِ دیدن یوسف نمی کند…
یعقوبِ چشم منتظران تو ، کور نیست
 
از سنگ کمترم که دلت را شکسته ام
این خشتِ خام ، لایقِ تُنگِ بلور نیست
 
هنگام امتحانِ وصال تو جا زدیم
شرمنده ام که دورِ تو مردِ ظهور نیست
 
کِبرَم لباسِ زُهدِ مرا لَکّه دار کرد
در رخت بندگی که نخی از غرور نیست
 
با اختیار تام فقیرت شدم ، مَـران!
سائل اگر نشسته دمِ در ، به زور نیست
 
جانِ مرا بخواه ، تعلُّل نمی کنم
در جمع عاشقان تو ، اهلِ قصور نیست
 
حس می کنم همین که بمیرم ، تو می رسی
با بودنِ تو در دلِ من ترسِ گور نیست
 
دلتنگ کربلای حسینم ، مرا ببر
دیگر نگو بساطِ سفر جفت و جور نیست
 
کم طاقتم ، تو را به ذَبـیـحَ‌الْـقَـفـا بیا
لطفاً بگو که لحظه‌ی دیدار دور نیست
 
بالای نیزه ها..، وسطِ طشت‌ها..، قبول!
جای سرِ شریف که کُنج تنور نیست
 
اثبات کرد مطبخِ خولیِ بی صفت
ظُلمت حریفِ تابش آیاتِ نور نیست
مرضیه عاطفی
مرضیه عاطفیمناجات با امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
گیرم اصلا نبری کرب و بلا چندین سال
کرمت را که نباید ببرم زیر سؤال
 
من همینقدر که نامت به زبانم جاریست
به تو مدیونم و هستم به خدا خوش اقبال
 
راه دادی منِ آلوده به عصیان ها را
عزتم دادی و دادی به مقامم پر و بال
 
سخت درمانده ام از شکرِ همین یک نعمت
که رسید از تو همه عمر به من نانِ حلال
 
عاشقم کردی و این عشق بها داده به من
به أبالفضل بدهکارِ توام در هر حال
 
نیست لطف تو که محدود به این چند صباح
محض توصیف‌ گداپروری ات نیست مجال
 
بگذر از خبط و خطاهایم و آقا نگذار
دور از صحن و سرایت بروم رو به زوال
 
خواستن با تشر از ساحت تو بی ادبی ست
عرض حاجت به تو با حجب و حیا اوج کمال
 
حکمتی هست یقیناً که دو سال اینگونه
بشود یک سفرِ کرب و بلا خواب و خیال
 
تا ابد بسته شود راهِ حریم تو اگر…
اگر ای وای محقق شود این فرض محال-
 
-باز فریاد زنان پای علَم میگویم:
«بأبی أنت و أمی» نرسد بر تو ملال!
مناسبت‌های مرتبط

پیشنهادهای نزدیک به جستجوی شما