ایها المظلوم-ayohalmazloom
شعر و اشعار مدح حضرت علی اکبر (علیه السلام) و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریز های متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز در سمت راست صفحه مراجعه فرمایید
نمایش هر صفحهمورد
قدری مِیِ طهور ز ته مانده سبو
بر لب زدم به نیت تر کردن گلو
تا آتش و شراره آن بر دلم نشست
بابى ز عشق وا شد از این دل به سوى او
دیدم صداى هاتفى از غیب مى رسد
أُدخل الی الحرم که شده وقت گفتگو
بالا بزن به عزم تقرب تو آستین
با اشک دیده وقت سحر ساز یک وضو
صورت بمال بر حرم و خاکِ پاى یار
تا از غبار مقدم او یابى آبرو
بر مِنبرى ز تور نشین ، وصفِ عشق کن
بی خود ز خویش گشته فقط از على بگو
 
امشب فقط به سوى حرم سجده جایز است
مستانه رو به روى حرم سجده جایز است
 
با یک سلامْ دل به هوایت روانه شد
تسبیح اشک پاره شد و دانه دانه شد
بر روى آب عکسِ ضریحى کشیده ام
دریاى گریه هام عجب بى کرانه شد
گشتم دخیل گوشه اى از کَشتى نجات
دیدم که صاحبش پسرى ناز دانه شد
از جانب بهشت نسیمى وزید و بعد
با عطر سیب موى کمندِ تو شانه شد
بر بوسه هاى ممتد مولا ز صورتت
این روزها نبودنِ زهرا بهانه شد
آهسته گفت گریه کنان اَیْنَ فاطمه؟
دردِ نبودنت به دلم جاودانه شد
تو آمدى و دوباره پیمبر ظهور کرد
قنداقه تو کعبه سیّارِ خانه شد
 
نازم به این جمال و کمال و خصالِ تو
عاشق کُشَ است یک سحرى شرح حالِ تو
 
مرآتِ کبریاست جمالِ خدائى ات
بَدرُ المُنیرِ عشقْ رُخِ مصطفائى ات
چشم تمام اهل حرم خیره مى شود
بر شکل راه رفتنِ خیر النسائى ات
کردى حقوق حضرت استاد را ادا
نازم به بخشش و کرمِ مجتبائى ات
گم کرده راه بودم و تا خانه کریم
من را کشانده جلوه نارُ القرائى ات
صاحب دعا حسین ، مُریدانه تا سحر
دل داده پاى زمزمه ربنائى ات
الگوى هر چه عابد لله مى شود
با این وجود غرق به نور و خدائى ات
 
بِیْنِ خطوط روی جبینت پُر از خداست
اِبْنُ الحسینْ لیلى لیلاى کربلاست
 
گیسو به باد مى دهى و دلبرى على
پا در رکاب مى کنى و حیدرى على
ابرو نهان کن از نظر خیره حسود
آئینه دارِ صورت پیغمبرى على
قامت نگو قیامت زهراست قامتت
از بس که قد کشیده اى و محشرى على
گرم طوافِ روى تو آلِ بوتراب
غرق عبادتى و خدا منظرى على
وصف تو این بس است که وقت تجلى ات
شه زاده حرم على اکبرى على
در کربلا تجلّى فتاح خیبرى
همنام شهریارِ عرب حیدرى على
 
برقِ عرق به روى تو الماسْ اکبرا
ای هم نشین حضرتِ عباسْ اکبرا
 
از باده تو مستى دلها فراهم است
کارِ دلم چو زلفِ تو پیچیده دَرهَم است
لشگر کشیده ام به هوا خواهى ات على
این قطره اشکها چو سپاهی منظم است
تو وارث تمام اولوالعزم ها شدى
وصف تو امتداد رسولِ معظم است
ترکیبى از حسن و حسین است رُوى تو
ریحانه بهشت بگویم به تو کم است
من نذر کرده ام که بمیرم براى تو
خونین شدن به پاى تو سِرِّ مُحرّم است
هر جا که حرفِ پیرِ جوان مُرده مى شود
تصویر دست و پا زدنِ تو مجسم است
بالای نعشِ تو پدرت پیر شد على
دنبال تکه هاى تنت با قدى خم است
دیدند همچنان بدن پاره پاره ات
فریادهاى یا ولدی ، نا منظم است
 
امروز قدرتى به صدا جمع مى کند
فردا تو را میانِ عبا جمع مى کند
با سلامی به شبه پیغمبر
بنویسیم از علی اکبر
 
گرچه ارباب برتر از توصیف
نوکر اما اَدا کند تکلیف
 
نه قلم میتواندَش وصفی
نه زبان میتواندَش مدحی
 
نه بیان میتوان کراماتش
نه نشان دادنی است آیاتش
 
آنکه آورد خَلقِ او به وجود
بر صفات حمیده اش افزود
 
آنکه ممسوسِ ذاتِ حق آمد
خِلقتش قبل ِ ما خلَق آمد
 
ظاهر و باطنش همه سرمد
صورت و سیرتش همه احمد
 
بی نظیر است خِلقتش، اما
خود نظیری به حضرتِ طاها
 
روح و روحیه ی علی اکبر
حاکی از روحیات پیغمبر
 
گفت در وصف او حسینِ نبی
خَلقاً و خُلقاً است عین نبی
 
و بجان خودش قسم، وَالله
منطقاً نیز چون رسول الله
 
مصطفایی نواده ی حیدر
مرتضایی سلاله ی کوثر
 
عالِمِ عاملِ اُولوالباب
حضرت شیرزاده ی ارباب
 
دُرِّ دریای حلم و علم و عمل
صدفِ بحرِ بیکران به مثَل
 
علم او در طرازِ علم لَدُن
صاحب اقتدارِ کُن فَیَکُن
 
در امامت بُنِ سرائر اوست(١)
در اطاعت مدار دائر اوست
 
دارد اصلاً مقام عصمت را
قد و بالایی از امامت را
 
عبد صالح به بارگاهِ جلیل
بت شکن در مصاف، همچو خلیل
 
گوهرِ شاهوارِ رشته ی طور
تاجِ بیتُ السیادتِ وَالنّور
 
او که از باغ نور چیده شده
بهترین خَلق، آفریده شده
 
برترینها بپای او نرسند
انبیا بر ولای او نرسند
 
حقِ ارباب ما همین هم بود
پسری که نَه از نبی کم بود
 
چون خدا طالب پیمبر شد
ثبتِ او با سند برابر شد
 
اوست آئینه ی اباالقاسم
حجتِ عترتِ بنی هاشم
 
اوست مجموعه ی صفات رسول
قدمش میدهد خبر ز بتول
 
آن علیه السلام، نور دو عین
پای تا فرق مبتلای حسین
 
پایِ شش گوشه است ماوایش
جای او زیر پای بابایش
 
در حرم چون رسی بگو به حریم
السلام ای کریم اِبنِ کریم
 
جودِ خود را نکرده هرگز حبس
او مُسَمّاست بر کریمُ النَّفس
 
لطف خود از کسی نکرد اِعراض
بسکه فیضش رسید، شد فیاض
 
ریزد از دست او دوصد حاتم
سردرِ خانه اش زده پرچم
 
سرِ خوانش فقیرها مهمان
در پناهش اسیرها مهمان
 
چه بخوانیم پورِ لیلا را
چه بدانیم نجلِ مولا را
 
هر چه گوییم برتر از آنها
صاحبِ بس مراتبی والا
 
عابدین را برادرِ اَرشد
زاهدین را بحقِ حق اَزهَد
 
همه تحت لوای عباسند
عاشق و مبتلای عباسند
 
هست تحت لوای او عباس
عاشق و مبتلای او عباس
 
حیدرِ کربلا اگر سقاست
لیک پیغمبرش همین آقاست
 
بسکه محبوبِ زینب کبراست
هر طرف میرود حرم آنجاست
 
در فضایل صفاتِ او ازلی
در مناقب نمونه ای ز علی
 
در جلالت یگانه ی دوران
در اصالت خلاصه ی مردان
 
در وِجاهت، به چهره ی خورشید
روی او اعتبار می بخشید
 
در شجاعت مثالِ بابایش
در مَهابت نبود همتایش
 
رزمِ او بی امان و بی پروا
وسط معرکه کند ماوا
 
در دل کارزار چون طوفان
سرِ سجاده خاشع و گریان
 
تیغِ تیزش حریفِ صد لشگر
دستِ او در مُقاتله، بَرتر
 
ضرباتش به کفر، وحشتناک
صدماتش به خصم دِهشتناک
 
شیوه ی جنگی اش، علی گونه ست
خصمش از یک هجوم، وارونه ست
 
رجزش وصفِ نابی از مولا
نقشِ سربندِ اوست یازهرا
 
ذکر حیدر مدد به لبهایش
می شکافد صفوفِ اعدایش
 
تا نقاب از جمالِ خود برداشت
پرده از شور و حال خود برداشت
 
از دلِ کفر نعره ای برخاست
همه گفتند او رسول خداست
 
این حسین است سوی ما آید؟
یا به پیکار مجتبا آید؟
 
من چگویم جوانِ مولا را
چِشم کردند جانِ آقا را
 
تا صدا زد: اَنا علی، ناگاه
قلبِ لشگر شکست و وا شد راه
 
کوچه وا کرد دشمنِ نامرد
بی هوا لشگری هجوم آورد
 
ضربه ها بی امان به او میخورد
نیزه ی کوفیان به او میخورد
 
سرِ اِبنُ الحسین دعوا شد
اِرباً اِربای او همینجا شد
 
گفت بالینِ نعشِ او مولا
یاعلی بَعدَکَ العفا بابا
 
غم مخور، آب اگر شده نایاب
لحظه ای بعد میشوی سیراب
 
در جنانی تو با حبیبُ الله
القَریبُ اِلی رسول الله
 
***
 
١)بُنِ سَرائر امامت=راز پوشیده ی امامت
ما گرفتار آفریده شدیم
عاشق ِیار آفریده شدیم
خاک ما را ز باده گِل کردن
مست دیدارآفریده شدیم
به امیدى که ذبح مان بکنند
نذر دلدار آفریده شدیم
نسل در نسل عاشقت هستیم
آبرو دار آفریده شدیم
خوب شد چون تو دست میگیرى
ما گنهکار آفریده شدیم
چون که آخر تو میخرى ما را
سرِ بازار افریده شدیم
 
لذتى دارد این اسیر شدن
پاىِ این خانواده پیر شدن
 
روزگاریست در تمنائیم
مثل قطره میان دریاییم
پسرِ ارشد امام حسین 
ما همه نوکرو تو آقاییم
هر کجا بوى زلف تو آید
سر گرفته به دست مى آییم
کاش مادر بزرگ تو بود
همه امشب به یاد زهراییم
بى جهت نیست عاشقت شده ایم
بى جهت نیست مست و شیداییم
در میان عروس هاى على
ما گرفتار ام لیلاییم
 
ریشه دارد کسى که نوکر توست
مادر ما کنیز مادر توست
 
خوش بحالِ دلی که ساغر شد
گریه ها کرد تا مطهر شد
هرکسی دید ابروانِ تو
زائر صورت ِ پیمبر شد
راه می رفتی و به دنبالت
دلِ سادات تنگ ِ مادر شد
همه گفتند پنج تن یک جا
رویِ دستِ حسین اکبر شد
دست پرورده امام حسن
چه کسی نا امید از این در شد
نمکِ سفره علی خوردی
طرز جنگیدنت چو حیدر شد
با تو شش گوشه شد ضریح حسین
چون مقامِ تو فوقِ باور شد
 
ما همیشه حرم که آمده ایم
قبل از ارباب بر تو رو زده ایم
 
از پسرها جگر درست شده
از جگرها پسر درست شده
چقَدَر باغبان خمیده تا
پیش چشمش ثمر درست شده
وقت نقاشىِ سرِ زلفت
شاهکار هنر درست شده
قد کشیدى و زیر سایه تو
بهر عمه سپر درست شده
وقت جان دادنِ جوان انگار
دردها در کمر درست شده
با تماشاى دست و پا زدنت
قتلگاه پدر درست شده
بهر یک پیرِ مرد ِخورده زمین
چقدر درد سر درست شده
از على ِ حسین بر دستش
صد و ده تا پسر درست شده
زود عباس با عبا آمد
کار بدست قمر درست شده
 
عمه مضطر شده زجا بر خیز
حرف معجر شده ز جا برخیز
 
خواستم تا بغل کنم بدنت
ریخت از لاى پنجه ها تنت
آبرویم میان لشگر رفت
از جگر لحظه صدا زدنت
یوسفم گیر گرگ افتادى
پنجه پنجه شدست پیرهنت
جگرم ریخته بهم چه کنم
با تماشاى دست و پا زدنت
چه کنم تا کمى نفس بکشى
چه کنم وا شود کمی دهنت
از لبت خون لخته مى پاشَد
مثل جان دادن عمو حسنت
مثل کوچه تو گیر افتادى
همه با هر چه بود میزدنت
پشت در یک عبا روى مادر
کربلا این عبا شده کفنت
قد خمیده یکى یکى ازخاک
در عبا جمع میکنم بدنت
وقت شروع مدح تو شاعر علیل شد
شرح غزل کشیده به بحر طویل شد
اعجاز کردی و قلم من عصا شده
این دفترم به اذن شما رود نیل شد
هر کس که از مقام شما مدح میکند
یعنی برای حضرتتان جبرییل شد
یک قطره از دهان تو افتاد در بهشت
این قطره چشمه ی عسل سلیبیل شد
سوگند میخورم نمک سفره ی تو را
هرکس که خورد ایل و تبارش اصیل شد
محتاج دست هر کس و ناکس نمیشود
دستی که صحن دست علی را دخیل شد
ما در پناه نام علی دور از آتشیم
این خانواده هر نفرش یک خلیل شد
 
از سفره ی شماست اگر نان به ما رسید
این نوکری ز حضرت سلمان به ما رسید
 
قصد خداست تا که سیادت کنی علی
تا بعد مجتبی تو کرامت کنی علی
اصلا تو آمدی که بشر را به لطف خود
تا کشتی نجات هدایت کنی علی
پروردگار را طلبیدیم و او تو را
یعنی به تو سپرده اجابت کنی علی
اصلا بعید نیست گل یاسمن دهد
روزی اگر به خار محبت کنی علی
قطعا پیمبران همه ایمان میاورند
روزی که ادعای نبوت کنی علی
کافر به شوق صوت شما شیعه می‌شود
بر ماذنه همین که تلاوت کنی علی
دست از تو بر ندارم ‌و باید از این به بعد
بر پارگی دامنت عادت کنی علی
تیغ و ترنج می طلبم تا قدم قدم
من را اسیر زخم و جراحت کنی علی
 
خلقا پیمبری ، به نظر والی ولی
ای مصطفای ریخته در غالب علی
 
ای از لبت عصاره‌ی شهد و شکر بلند
گردید ‌ه در پناه تو بخت قمر بلند
دیدند دشمنت به مدیح تو بین شهر
فریاد میزند به دم گوش کر بلند
هر روز نذر قامتت اسپند می‌کنند
شاید شود ز دور تو چشم و نظر بلند
خورشید آل فاطمه، خورشید می‌شود
از ازدحام زلف تو در هر سحر بلند
پایین پای از همه بالا نشسته تر
یک طایفه به یمن وجود تو سر بلند
دُل دُل سوار کرببلا لحظه نبرد
می‌کرد لشگری ز هراست سپر بلند
میرفتی ونگاه تو پشت سرت نبود
اهل حرم به گریه و آه از جگر بلند
افتاده بودی و همه دیدند که پدر
دیگر نکرد دست خودش از کمر بلند
تسبیح پاره پاره پس از جمع کردنت
می گشت از کنار تو چندین نفر بلند
خواهر رسید و کار حسین سخت تر شده
می‌شد صدای هلهله ها بیش‌تر بلند
 
با گریه قاتلین تورا لعن می کند
وقتی عبای خود به زمین پهن می کند
جهان‌دار و جهان‌بخش و جهان‌آرا علی اکبر
فلک دست و فلک جاه و فلک پیما علی اکبر
 
زبانها قاصرند از وصف تو آنجا که در مدحت
سروده شعر، علیِ عالیِ اعلا – علی اکبر
 
ندیده هیچ چشمی در تمام عالم امکان
عَدیلت را، شبیه ات را، نظیرت را علی اکبر
 
از آنجایی که از هر حیث هستی مثل پیغمبر
تویی شان نزول سوره ی طاها علی اکبر
 
به وقت گفتن تکبیره الاحرام با یادت
چه خوش الله اکبر می شود معنا علی اکبر
 
برای بُردن دل از حسین بن علی ، کافی ست
بگویی با تبسّم زیر لب “بابا” علی اکبر
 
اگر بگذاشت دست خویش را بر شانه ی جدّت
خُدای لامکان در لیله الاسرا علی اکبر
 
بنازم شانه های استوارت را که ده ها بار
بر آنها تکیه داده زینب کبری علی اکبر
 
تو از بس سفره داری کرده ای در شهر پیغمبر
شدم بعد از حسن با تو کرم معنا علی اکبر
 
تویی مصداق زیبای حدیث بضعهٌ مِنّی
شباهت داشتی از بس که با زهرا علی اکبر
 
مؤذّن زاده ها هنگام”اشهد”کرده اند اقرار
تویی سرکرده ی خیلِ مؤذّن‌ها علی اکبر
 
تو آن سروی که در هر پنج نوبت وقت “قَد قامت”
کند تعظیم پیش قامتت طوبی علی اکبر
 
نه دارد مادر موسی نه دارد مریم عذرا
مقامی را که دارد مادرت لیلا علی اکبر
 
منم پایین تر از پایین تر از پایین تر از پایین
تویی بالاتر از بالاتر از بالا علی اکبر
 
مرا در تن بود تا جان به هر سختی و هر آسان
بگویم یا علی اصغر بگویم یا علی اکبر
 
عقابت را چنان هِی میکنی در جنگ کز دشمن
به گوش آید فقط فریاد واویلا علی اکبر
 
چنان دست و سر از دشمن زدی در عرصه ی میدان
که تکبیر ملک شد “لافتی الّا علی” اکبر
 
عمو با دیدن رزم تو هِی می‌گفت ای والله
زدی بر قلب لشگر بسکه بی پروا علی اکبر
 
تو بردی ارث از ساقی کوثر که در عاشورا
دوجا ظاهر شدی در کسوت سقّا علی اکبر
 
حسین بن علی را سنگ و تیر و نیزه نه بلکه
غم پاشیدنت انداخته از پا علی اکبر
 
اگرچه سوی چشمش رفته بود از دست اما شاه
تو را بر خاک صحرا دید صدها جا علی اکبر
 
نمیگویم چگونه تا همین اندازه می‌گویم
به سمت خیمه ها برگشت بابا با علی اکبر
 
به دنبال صدای یک نفر از خیمه بیرون زد
ولی برگشت لختی بعد با صدتا علی اکبر
پیش از اینها روزگاری روزگاری داشتم
با دلِ خود روزگاری کار و باری داشتم
تا که روزی کوچه‌ی میخانه کاری داشتم
بعد از آن دیدم که چشمانِ خماری داشتم
 
بعد از آن آواره‌ام بِینِ نجف تا کربلا
لا حرم الا نجف لا عشق الا کربلا
 
جز خدا حرفی نگفتند از فراسویِ علی
جز پیمبر کس ندیده طاقِ اَبروی علی
وانکرده غیر زهرا سِرّی از مویِ علی
آمدم دنیا برایِ دیدنِ رویِ علی
 
آمدم با حضرتِ قنبر قراری داشتم
ورنه من با مردمِ دنیا چه کاری داشتم
 
این جوان این جان ، جهان‌گیر است تعبیرش علی‌است
اَبروانش آسمان‌گیر است تفسیرش علی‌است
تیغ‌دار است و کمان‌گیر است تا میرش علی‌است
بر طنین او اذان‌گیر است تکبیرش علی است
 
می‌کشد قد قامت و محراب حیرت می‌کند
یک تبسم می‌کند ارباب حیرت می‌کند
 
او علی شد فاطمه نورُ علی نور آوَرَد
او علی شد تا که موسی پیش او طور آوَرَد
او علی شد تا حسین آفاق در شور آوَرَد
او اگر خواهد ستون هم بارِ انگور آوَرَد
 
باید او را خُلقا و خَلقا کشید و عشق کرد
مدحِ او را باید از دشمن شنید و عشق کرد*
 
او که از الله اکبر اکبرش را بُرده است
از خصائل از شمایل بهترش را بُرده است
یعنی از این سلسله ، پیغمبرش را بُرده است
باز در آغوشِ زهرا مادرش را بُرده است
 
آتشی که روی بامش هست مست اکبر است
پرده‌ها‌ی محملِ زینب به دستِ اکبر است
 
ریخته پیشش سپرها این که چیزی نیست نیست
بشکند کوه از کمرها این که چیزی نیست نیست
میدرد نامش جگرها این که چیزی نیست نیست
میزند سر رویِ سرها این که چیزی نیست نیست
 
سر ، سپاهی یکسره در پیش او خم می‌کنند
میمنه یا میسره می‌آید و رَم می‌کنند
 
حمله‌ی دو شیر را در بینِ لشکر دیده‌ای
شیر مردی را کنار یک دلاور دیده‌ای
رفتنِ عباس را همراه اکبر دیده‌ای
الفرارِ عَمروعاصان را ز حیدر دیده‌ای
 
گر به عباس از برادر تیغ حیدر می‌رسد
دستمالِ زرد مولا هم به اکبر می‌رسد
 
اینکه ممسوس است در ذات خدا ذاتِ خودش
می‌رود در هر سحر سمتِ ملاقات خودش
از خدا پُر می‌شود وقتِ مناجاتِ خودش
سجده‌اش قُرب است می‌آید به میقاتِ خودش
 
پشتِ این خانه دلم دنبال لیلازاده است
پیشِ بابا باز کارم دستِ آقا زاده است
 
“آبها آئینه‌‌ی سَروِ خرامانش شدند
بادها مشاطه‌ی زلف پریشانش شدند
اَبرها چتر پریزادِ سلیمانش شدند”**
یک مدینه یک نجف یک مکه حیرانش شدند
 
گرچه ما را عاقبت کرببلا می‌آورند
ما گدایان را فقط پایین پا می‌آورند
 
کُنجِ شش گوشه نوشته وای از لیلا علی
در شبِ جمعه حرم بودیم ما اما علی
فاطمه بود و نمی‌شد گفت واویلا علی
میروم مشهد بخوانم روضه‌هایت را علی
 
“خیز از جا آبرویم را بخر” بعدش برو
“عمه را از بین نامحرم ببر” بعدش برو
 
***
 
*اشاره به مدح معاویه لعنت‌ا…علیه
**تضمینی از صائب تبریزی
دِلـبری آمده ای دل بِبَـری با نَظَـری
نوه یِ فاطمه ای نورِ دو چشمِ پدری
دشمن وُ دوست همه مُتَّفِقُ القول شدند
که تو شایسته تری از همگان خوب تری
مثلِ جَـدَّت عـلیِ عـالی اعـلایی وُ….
نَتَـوان گفت خدایی تو علی یا بَشَری
رَجَـزَت مثـلِ علـمدارِ حـرم طوفانی
فصـلِ یادآوریِ قصّه یِ شَـقَّ القَـمَری
با اذانَت دلِ اربابِ وفـا را بُـردی
هر نَفس ریخته از لَعلِ تو دُرُّ و گوهری
 
قَسَمی می خورم وُ می شکنم قافیه را
به خـداییِ خـدا آمـده احـمـد دنیا
 
خُلق وُ خویِ نَبی وُ بویِ علی یعنی این
صاحبِ قـدرتِ بازویِ عـلی یعنی این
پسرِ اَرشدِ اربابِ کَـرَم در معـنا
مالکِ تیـغِ دو اَبرویِ علی یعنی این
حسنی صورت وُ سیـرت علـوی آوازه
وَ هُوَ الحقُّ و هُوَ الهُویِ علی یعنی این
اوّلیـن برگه یِ معراجِ بنی هاشمیون
اوّلیـن زائرِ بانویِ علـی یعـنی این
چه کسی مدّعی عاشقی شیرِ خداست
گِرِه خورده به سرِ مویِ علی یعنی این
 
جُز علیّـاً ولی الله تمـامیِ علـیست
علی اکبر نوه یِ اَرشد وُ نامی علیست
 
به تنِ خـود زِرِه وُ خـوُودِ پیمـبر دارد
نَفَسَش عطر وُ بویِ سوره یِ کوثر دارد
این رسول است که از خیمه می آید بیرون
رویِ لب ذکـرِ مدد حیـدرِ صَـفدر دارد
همه یِ عرشِ خدا دور وُ بَرِ شهـزاده
چِقَـدَر این نوه یِ فاطمه نوکـر دارد
یک تنه ریخت بِه هَم کاخِ یهودی ها را
خیبَـر از جا بِکَـنَد دستی اگر بَردارد
خوش به حالِ پدر وُ مادرِ من چون پسری…
نذریِ روضه یِ شاه وُ عـلی اکبر دارد
 
از همان روزِ اَزَل حیـدری اَم وَاللّههِ
تا نَفَس دارم علی اکبـری اَم وَاللّههِ
 
پیشِ پاهایِ ضریحِ تو نشستم ارباب
سائلم سائلِ تو سائلِ خـود را دریاب
بی تو هر روز شود زندگی اَم تیره وُ تار
با تو شَبهایِ من وُ خانه یِ قلبَم مهتاب
نَکُنَد یک نَفس از صحنِ شما دور شوم
تشنه اَم تشنه یِ روضه نَکُنیدَم سیراب
می رسد نیمه یِ شعبان وُ دلم می گیرد
طاقِ نصرت زَده اَم رفته دلم تا سرداب
بهترین ذکـرِ شبِ نیمه یِ ماهم این است
اَلسَّلام اِی لبِ خشکیده یِ ارباب وُ رباب
 
باز هم ذکـرِ حسیـن ابنِ عـلی وُ ندبه
تکیـه کُـن منتَـقمِ شاهِ کَـرَم بر کـعبه
ساقی بیا که مشکلم آسان نمی‌شود
جامی بریز باده که پنهان نمی‌شود
طوفانی‌ام , رسیده‌ام از خُم سبو کشم
با این یکی دو جام که طوفان نمی‌شود
ما را خدا برایِ حسین آفریده است
این بندگی حواله‌ی سلطان نمی‌شود
ما از ازل خراب سبوییم و غیرِ ما
مستی حریفِ این مِیِ جوشان نمی‌شود
ما عاشقیم , عاشقِ ارباب زاده‌ایم
این عاشقی نصیبِ سلیمان نمی‌شود
 
ساقی بیا و این دل دلداده را ببین
جامی بریز و حضرتِ شَه زاده را ببین
 
بالا بلند ! سایه‌ی طوبی کجا و تو!
ای آبشار ! پهنه‌ی دریا کجا و تو!
با یک نگاه زنده کُنی کائنات را
تا سر دهند شورِ مسیحا کجا و تو‍!
وقتی قدم به خاک نهادی بهشت گفت :
ای قبله‌ی عیان شده ! دنیا کجا و تو!
سیلاب می‌کند نظرت رشته کوه را
ثابت کند که معجزِ موسی کجا و تو!
 
چون تو به اوج , جاذبه پیدا نمی‌شود
هر یوسفی که یوسفِ لیلا نمی‌شود
 
از راه آمدی که زِ دل دلبری کُنی
ما سر فدا کنیم و تو هم سروری کُنی
نامت بلند باد! که این جا دلی نماند
زلفت دراز باد! که غارت گری کُنی
ای از همه شبیه ترین بر رسولِ عشق
باید به آلِ فاطمه پیغمبری کُنی
ای دومین علی علی اول حسین
باید از این به بعد علی پروری کُنی
ای جلوه‌ات شبیه ابالفضل بی بدیل
باید میانِ معرکه‌ها حیدری کُنی
 
پیغمبرِ دوباره‌ی ایل و تبار عشق!
ای صاحبِ همیشگیِ ذوالفقار عشق!
 
وقتی میان معرکه تکبیر می‌کِشی
یک دشت را به پنجه‌ی تسخیر می‌کشی
چشم تو کافی است برایِ تمام خلق
وای از دَمی که قبضه‌ی شمشیر می‌کشی
زَهره که هیچ , هر رجزت سینه می‌درد
وقتی که نعره‌های نفس گیر می‌کشی
عقاب‌های آسمان همه مبهوتِ مرکبت
میتازی و زبانه به زنجیر می‌کشی
ای سبط مرتضی تو علی را به کارزار
با ضربه‌های خویش به تصویر می‌کشی
 
زیبا ترین تجسمِ خونِ خدا تویی
سر تا به پا تمامیِ کرب و بلا تویی
 
راهِ خدا به سمت تو و آسمان توست
حتی حسین چشم به راهِ اذان توست
همسایه‌ی همیشه‌ی معراجِ اهل بیت
جای پیامبران همه در آستان توست
شیواترین مُکبّر محرابِ مرتضی
نهج‌البلاغه تا به ابد خطبه خوان توست
اَبرو کمانِ حضرتِ ارباب تا ابد
خورشید کوچه گرد به طاقِ کمانِ توست
باب الحوائجیِ تو مثلِ عموی توست
عباس مست جاذبه‌ی بی امان توست
 
بندِ دل حسینی و آرام زینبی
تو روضه‌ی نگفته‌ی هر شام زینبی
واژه ها در هیجان اند علی گفتن را
صرف کن بر لب من خواهش فهمیدن را
ای که واداشته مدحت به سخن دشمن را
بنویسید غلام علی اکبر من را
 
از هیاهوی جهان نوکری ات ما رابس
قحط عشق است,ولی دلبری ات ما را بس
 
مثل یک شیشه ی عطری که درش وا میشد
از لبت شهد بهارانه شکوفا میشد
چشم یک شهر به تو گرم تماشا میشد
در تو صد یوسف گم گشته هویدا میشد
 
امدی سهم پدر شادی بی اندازه ست
با تو لبخند مسیحای پیمبر تازه ست
 
چشم عالم مگر از روی تو بهتر دیده ست؟
در تو دیده ست هرانچه به پیمبر دیده ست
یا که در چشم تو پیغمبر دیگر دیده ست
اینه مانده علی,یا علی اکبر دیده ست
 
تاب گهواره ی تو روزی جبراییل است
شعر لالایی تو قسمت میکاییل است
 
از دو سر سلسله توفیق سیادت داری
حسنی هستی و معیار کرامت داری
چون ابالفضل هر ایینه شهامت داری
بر سر گم شدگان دست عنایت داری
 
از مزامیر جهان لحن اذانت بوده
پدرت بند دلش بند به جانت بوده
 
اتش بام تو فانوس بیابان ها بود
خانه ات در قرقِ خنده ی مهمان ها بود
دست بخشنده ی تو مصدر احسان ها بود
گرمْ اغوش تو مأوای پریشان ها بود
 
شعر بخشندگی ات ورد زبان ها شده بود
چشمهایت غزلی فوق بیان ها شده بود
 
امده مرد مسیحی به تماشای نبی
خواب دیده است مسلمان شده در پای نبی
هست در او عطش دیدن سیمای نبی
ناگهان شهر نشان داد تو را جای نبی
 
مستِ مبهوتِ علی اکبری ات را عشق است
اشهدُ انکَ پیغمبری ات را عشق است
 
هم جوار پدرت مقصد میقات شدی
چون ابالفضل تو هم قبله ی حاجات شدی
نفس طاهایی و بی معجزه اثبات شدی
بر لب خواهش ما ذکر مناجات شدی
 
در بنی هاشمیان مظهر احساسی تو
کاشف الکرب مسیحایی عباسی تو
 
سر تعظیم تو در پیش پدر دیدنی است
طرز جنگ اوری ات وقت خطر دیدنی است
چرخش تیغ به دستت چقدر دیدنی است
بر لب دشمن تو اَینَ مَفر دیدنی است
ا
یه های رجزت داغ تر از شمشیر است
در کمان خم ابروت هزاران تیر است
 
گرد باد است چنین پا به رکابت باشد
دشت در سیطره ی چنگ عقابت باشد
صولت مصطفوی پشت نقابت باشد
لشکر سنگ دلان خانه خرابت باشد
 
کوه با چرخش تیغت ز کمر می شکند
چقدر گردش چشمان تو سر می شکند
 
گره خورده ست نگاهت به نگاه پدرت
سایه ات مثل ابالفضل پناه پدرت
تیغ ابروی کجت بود سپاه پدرت
رفتی و رفت به دنبال تو اه پدرت
ن
ا امیدانه نگاهی ز پی ات می دوزد
دست بر اشک محاسن زده و می سوزد
 
ای که ممسوس خدایی کمی اهسته برو
پیری ام را تو عصایی کمی اهسته برو
بر دلم عقده گشایی کمی اهسته برو
دلبر کرب و بلایی کمی اهسته برو
 
می روی و پدر پیر زمین خواهد خورد
زخم از خنده ی این قوم لعین خواهد خورد
 
از نسیم تن تو دشت گلستان شده است
جای جای بدنت فرش بیابان شده است
پدرت زائر این پیکر بی جان شده است
اربن اربایی تو سهم جوانان شده است
 
اولین داغ حرم اینه ی یاس شده
ملتهب تر ز همه غیرت عباس شده
ای که از هر نفست نغمه ی هو می ریزد
لب خود غنچه نکن سر مگو می ریزد
یوسف مصر که ناز از دم او می ریزد
نزد جعد سمن آرای تو مو می ریزد
دیده مگشا که خدا بر دل ما رحم کند
آخر از ناحیه ی پلک , سبو می ریزد
 
چشم خمخانه به خمّیدن جام لب توست
سمع , مستانه پی گفتن یک یا رب توست
 
بلبل طبع من ار لب به سخن باز کند
گره از ناحیه ی زلف چمن باز کند
قمر آمد به کنار تو خجالت زده شد
خواست از خاک زمین تا که دهن باز کند
تو ز قبرم مگذر محض رضای همه چون
خیزد از جا تن من بند کفن باز کند
 
دل ز شمس و قمر و لیل ربودی بخدا
آنچه خوبان همه گفتند تو بودی بخدا
 
باز کن در که گدا پشت گدا می آید
بهر بوسیدن دست تو دعا می آید
همه ی خلق گدایند و به تخت ملکوت
تاج شاهی به تو با رنگ طلا می آید
تو اگر زلف رها سازی و بر باد دهی
خود به خود بوی خوش کرببلا می آید
 
وقت ایجاد, ز لبخند لب خوش سخنت
جبرئیل آمد و یک بوسه گرفت از دهنت
 
بشنو این نکته که این نکته شنیدن دارد
هوش من نزد لبت میل پریدن دارد
یک نگاهی , نظری , گوشه ی چشمی بنما
چه قدر ناز نگاه تو کشیدن دارد
جان عباس بیا تذکره را امضا کن
دل من تا حرمت شوق رسیدن دارد
 
مرغ جلد توام و بام تو دام است مرا
نام تو میبرم این ختم کلام است مرا
دل می برد ز جمله ی هستی نگاه تو
صدها ستاره واله ی رخسار ماه تو
لیلای عالمی شده مجنون راه تو
کعبه رهین هیبت چشم سیاه تو
 
عاشق تر از همه به جمالت الاه تو
 
میخانه ها ز عشق تو ساغر شکسته اند
پیمانه ها ز غیر تو یکسر شکسته اند
از قامت تو سرو و صنوبر شکسته اند
پیمان هر که غیر تو دلبر شکسته اند
 
عشاقِ عالمی که شدند از سپاه تو
 
سر می زند حقیقت نور از ردای تو
رخ می کند به وجه جمیلت خدای تو
کِی می رسد ملاحت یوسف به پای تو
جلوه نموده روی نبی در نمای تو
 
شبه پیمبری و آینه ها شد گواه تو
 
بی تو همیشه کار همه بی قراری است
با تو هوای سرد زمین هم بهاری است
کوثر ز جام روشن چشم تو جاری است
از فاطمه جمال تو چون یادگاری است
 
شد معتکف فلک به درِ خیمه گاه تو
 
چون مرتضی علی همه مبهوت هیبتت
چون او به دوش خود ببری خوان رحمتت
هر نیمه شب مدینه گواه سخاوتت
هر پادشه بُوَد چو گدای کرامتت
 
حاتم نشسته بهر طلب در پناه تو
 
هستی تو مقتدا و امیر کریم عشق
حب تو بوده بیعت و عهد قدیم عشق
آید ز نفحه و نَفَس تو نسیم عشق
پرپر شدی به کرببلا در حریم عشق
 
بوده مگر چه یوسف لیلا گناه تو
وقتی که طبع من بدمد سورشعر را
در واژ ه ها به عشق تومحشر شود به پا
تا اینکه جایی از غزلت جایشان شود
هر واژه ای به سمت خدا دست بر دعا
در بین حرف ها به تمنای وصف تو
با عین و لام و یا بشود کعبه ای بنا
باید خدا خودش بنویسد ز وصف تو
یا این قلم به دست من و شعر از خدا
شاعر چه زود خسته شد و بر ورق نوشت
بی انتهایی و غزلت نیست کار ما
 
باید برای شعر شما جبرییل شد
حتما به وحی های الهی دخیل شد
 
آهوی طبع من به هوایت رمیده است
آوارگی عشق تورا برگزیده است
ابروی تو دوبیتی چشمت رباعی است
نامت غزل بلندی قدت قصیده است
باران شناسنامه دست کریم تو
مهر شناسنامه چشمت سپیده است
عباس و تو دوشعله عشقید ودیده ای
در آسمان دو قرص قمر را ندیده است
جاداشت تا ترک بخورد کعبه باز هم
وقتی شنید حیدر لیلا رسیده است
 
با خلق توخدا به نبوت اشاره کرد
با قامتت به روز قیامت اشاره کرد
 
باعشق تو تمام دلم عشق میکند
تا مینویسم از تو قلم عشق میکند
نه اینکه ما فقط به تو دلداده ایم بس
با عشق تو خدای تو هم عشق میکند
هم تو کریم و هم پدر و هم قبیله ات
بر خانواده ی تو کرم عشق میکند
وقتی به پیش چشم پدر راه میروی
بر قامتت قدم به قدم عشق میکند
وقتی کنارحضرت عباس میرسی
از این سپاه چشم حرم عشق میکند
 
قلب پدر از عشق تو تسخیر می شود
روحش به چشمهای تو زنجیر می شود
 
صاحب نفس شدی مسیحای دیگری
اصلا خودت بگو که علی یا پیمبری
می بینمت تورا به بلندای بالها
از تاق عرش یک سرگردن تو سرتری
با این قداستی که تو داری مساجدی
باید بنا شود به رهی گر تو بگذری
بر آسمان اگر که نگاهت گذر کند
خورشید را به نور خود از روی میبری
آقا مگر که عاشق تو میشود نبود
لیلای زاده هستی و استاد دلبری
تصویر رفتن تو سر آغاز عاطفه است
معنای اوج قله پرواز عاطفه است
 
پر بود چشمهای حسین از محبتت
پربود چشمهای ترت از نجابتت
 
وقتی قدم به صحنه میدان گذاشتی
مومن شدند چندنفر بر نبوتت
اما تمام دشت به یک بار نیزه شد
وقتی شنید از رجز تو اصالتت
جاداشت از فلک برسد صوت لافتی
هنگام رقص تیغ تو در شان قدرتت
معراج تو میان حرایی زنیزه است
چیزی نمانده شبه پیمبر به بعثتت
 
بابا به پیش پیکر تو محتضر شود
در بین یک عبا بدنت مختضر شود
سحر آمد کبوتریم همه
اکثراً ناز میخریم همه
عاشقی دردسر کشیدن داشت
غالباً ما گِران سَریم همه
به گریبانِ ما نگاه مکن
جامه از شوق میدریم همه
به پدر مادرِ تو مدیونیم
رعیت هستیم , نوکریم همه
کُنهِ الله اکبرید شما
ما گدایان اکبریم همه
 
بردن نام تو طَرَب دارد
گر نمیرد کسی عجب دارد
 
سَلَّم الله لطف دستانت
کَثَّر الله لقمه نانت
عَوَضم کرد گوشه ى چشمت
طَیِّب الله بر دو چشمانت
من و غیر از شما مَعاذَ الله
قَدَّسَ الله عشقِ سوزانت
هرچه میخواستم دو چندان داد
نَوَّرَ الله بِیت احسانت
بَسکه مَمْسوسِ ذات, جلوه شدی
قُل هو الله شد غزل خوانت
 
حضرت مرتبط بذاتُ الله
اَشهد اَنّک صِراطُ الله
 
وَ فَدَیْناه جُرعه نوشِ دَمت
و اِذا الشّمس میدهد قَسَمَت
ما به إِنَّ اصْطَفا گرفتاریم
مصطفی هم به اَبروانِ خَمَت
بی جهت نیست جلوه یِ حَسَنیت
مجتباییست سفرهِ ى کَرَمت
خوش اذان حسین , والِه شد
مأذنه زیرِ سایه ى علمت
ما عَرَفناکَ حَقَّ مَعرِفَتِک
هرچه گوییم باز هست کَمت
 
اى وَرا از سخن علی اکبر
همه ى پنج تن علی اکبر
 
در نگاهت شراب ریخته اند
جَذبه مستجاب ریخته اند
دورِ میخانه ى لَبت چِقَدَر
مستِ خانه خراب ریخته اند
خون ما را به پای خوب کسی
بی سوال و جواب ریخته اند
زیر سجّاده ى نمازِ شبِ …
تو زِبَرجدّ ناب ریخته اند
کیست غیر تو این همه حیدر
در رَگت بوتراب ریخته اند
 
ای جلالت تمام قد زهرا
خنده های تو مى شود زهرا
 
کوثر آواره تو, زمزم هم
عِیش بیچاره تو شد, غم هم
همه دورِ سرِ تو می گردند
نوح و هود و خلیل , آدم هم
بی تو یک دَم نمیتوانم , نه
نه , اضافیست بی تو یک دَم , هم
لیله القدرِ ما ولادت توست
روضه ى هشتمِ محرّم هم
مستِ تو, هم حسین, هم زینب
عاشق تو, خودِ خدا هم, هم
 
کربلا نام توست سرتاسر
مست پایینِ پاست, بالا سر
 
نَفحِه نابِ نوبهارى تو
ما کویریم, تا بِبارى تو
یک بنى هاشمند در طلبت
کُشته مُرده زیاد دارى تو
اسدُ الله زاده اى حتماً
یِکّه تازى و تکسوارى تو
ابرویت ,گیسویت, لبت, چشمت
صاحب چند ذوالفقاری تو
اَوَلَسْنا عَلَی الْحَقَت میگفت
صاحب منبر ِقصاری تو
 
نوکرىِ تو شد نشانىِ ما
اى به قربانِ تو جوانى ما
 
از لبت آبشار, بوسه گرفت
پدرى بی قرار, بوسه گرفت
عمه ات با نواىِ لالایی
از تو در گاهوار, بوسه گرفت
عطشِ کامِ تو بهانه شد و
لبت از کامِ یار بوسه گرفت
دیدی آخر سَرَت نظر خوردی
از تنت نیزه دار بوسه گرفت
ارباً اربا شدن بدین معناست
نیزه اش چندبار بوسه گرفت
 
دست و پایى زدی دلی خون شد
عمه از خیمه گاه بیرون شد
 
مرغِ بِسْمِل بدونِ پر سخت است
گریه ى دیدگانِ تر سخت است
دیدن دست و پا زدن هایت
وسط اینهمه نظر سخت است
دیدنِ شاه بر روى زانو
به تو سوگند, بیشتر سخت است
بین این خنده ها و هلهله ها
ولدی گفتنِ پدر سخت است
پیش چشمِ پدر به روی زمین
تنِ پاشیده ى پسر سخت است
 
از بنی هاشم او عبا میخواست
پیرمردی غمین, عصا میخواست
گرچه دارد بی عدد زیبا اثر نقاش تو
از تو زیباتر کجا دارد دگر نقاش تو ؟
کرده با نقش تو خود را جلوه گر نقاش تو
با رخت , بر رخ کشیده صد هنر نقاش تو
بس نمک خرج تو کرده با شکر نقاش تو
عاشقت باشد ز هر کس بیشتر نقاش تو
 
شد قیامت بسکه سیمای تو را محشر کشید
گوئیا الله و اکبر گو , علی اکبر کشید
 
بر تو و بر آنکه نقشت را قلم زد آفرین
بر تو و سر پنجه های حی سرمد آفرین
آفرین هم بر تو هم بر آل احمد آفرین
هر یکی را در دو عالم باد بی حد آفرین
بیش از آن خلقی که هر دم بر تو گوید آفرین
گفته صورت آفرین بر صورتت صد آفرین
 
جان خود دادن به جانان , گشت رسم عالمین
از همان روزی که خالق هدیه دادت بر حسین
 
با تو بسته دست مهر و ماه و اختر را حسین
با تو رسوا کرده هر از ماه بهتر را حسین
با تو دارد احمد و زهرا و حیدر را حسین
در تو بیند حُسن های هر پیمبر را حسین
تا تو را دارد, چه حاجت در و گوهر را حسین ؟
قدر زر زرگر شناسد قدر اکبر را حسین
 
زاده ی لیلا که هر لیلاست مجنونت علی
هست مجنونت تمام عمر مدیونت علی
 
اینکه منهم از تو میخوانم ز آقائی توست
اینکه بر خوان تو مهمانم ز آقائی توست
مورم اما با سلیمانم ز آقائی توست
اینکه خود را از تو میدانم ز آقائی توست
گر بود یک ذره ایمانم ز آقائی توست
اینکه جائی در نمی مانم ز آقائی توست
 
تا ملائک حلقه در گوشان دربار توأند
نوکرانی همچو من , یک عمر سربار توأند
 
جز به گلزار تو , کی خاری چو من گل میکند ؟
جز تو , کوه صبر , کی ما را تحمل میکند ؟
جز تو بر کاهی چه کس کوهی تفضُّل میکند ؟
بدتر از من را گل روی تو بلبل میکند
خوب داند دل اگر بر تو توسل میکند
استجابت را خدا با تو تقبّل میکند
 
یا علی اکبر مرا گر آبرو باشد ز توست
در گِلم ای گُل اگر هم رنگ و بو باشد ز توست
من هرچه که دارم به فدای علی اکبر
پر میزنم امشب به هوای علی اکبر
گر گوش دهم , عمر , نمازم به قضا نیست
با صوت اذانی به صدای علی اکبر
 
ممسوس به ذات احدی در تو نهان است
هر روز به عشق تو علی روز جوان است
اوصاف پیمبر شدنت چیز کمی نیست
چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است
 
بر ما بزن امشب نفس حیدریت را
ای لیلی لیلا برسان دلبریت را
نزدیک اذان است ملائک متحیر
بر باد بده موی علی اکبریت را
 
در دست تو یک حلقه عقیق یمنی بود
در چرخش گیسوی سیاهت شکنی بود
رزم اوریت حیدری و چشم تو شمشیر
جنگاوریت شبه پیمبر , حسنی بود
 
در معرکه هستی و حسین چشم به راهت
یعنی که ولی هست به دنبال نگاهت
ای باده پرستی که تو را باده پرستید
شد قبله من چشم تو و خال سیاهت
 
ما غیر تو ای یار دگر یار نداریم
غیر از تو دگر دلبر و دلدار نداریم
یک عده جوانیم بدهکار تو هستیم
ما جز پسر شاه طلبکار نداریم
باید شنید از دو لبت یاحسین را
باید که دید رویِ لبت یاحسین را
از آن شبی که خنده زدی در میانِ مَهد
هرشب علی علی شده لالا , حسین را
با هیچ چیزِ عالم عوض , نه نمیکند
اربابِ ما شنیدنِ بابا حسین را
هر پنج وعده تا که اذانِ تو میرسد
مبهوت میکند همه حتیٰ حسین را
این سان که خیره خیره تو را میکند نگاه
باید که دید وقتِ تماشا حسین را
طوری به رویِ دامن زینب نشسته ای
گویا گرفته حضرت زهرا حسین را
 
باغ بهشت را گِروِ باده داده ایم
دیوانگانِ حضرتِ ارباب زاده ایم
 
روزی که بال میزدم اما پری نبود
روزی که حلقه میزدم اما دری نبود
روزی که باده عربده میزد حریف کو؟
حل میشدم درونِ مِی و ساغری نبود
روزی که در میانِ تمامیِ عقل ها
مستانه نعره میزدم و حنجری نبود
روزی که عشق بود و خداوند عشق را
غیر از حسین آینه‌ی دیگری نبود
دیدم حسین بود و حسین و حسین جان
با این حسین جلوه ی بالاتری نبود
میخواستم که دل بسپارم نیافتم
میخواستم که سر بدوانم سری نبود
 
آنروز لطفِ حضرتِ حق حیدری شدیم
ما را صدا زدند و علی اکبری شدیم
 
وقتی که باز میکنی از رُخ نقاب را
بیچاره میکنی زِ پی ات آفتاب را
انگشت بر لب اند تمامیِ قاب ها
داری زِ بس که چهره‌ی ختمی مآب را
جبریل هم گمان کنم اینجا مُردَد است
آورده در حضورِ تو اُمّ الکتاب را
شُکرِ خدا برای گره‌های کورِ ما
آورده ای هزار دَمِ مستجاب را
چشم پدر زِ شوق و شعف برق میزند
وقتی سلام میکنی عالیجناب را
میدان برای ِعرضِ ادب سجده میکند
تا دست میکشی سر و یالِ عقاب را
تو حیدری که آمده تکرار میشوی
وقت نبرد تیغ علمدار میشوی
 
در خاک میروند تمامِ سوارها
با دیدنِ تو ای نفسِ ذوالفقارها
 
حتیٰ هنوز بین دلیران زبانزد است
یک صحنه از حضور تو در تار و مارها
تو میزدی به سینه‌ی لشگر ولی چه سود
یک تن نبود دور و برت از فرارها
تیغ تو چرخ میزند و چرخ میزند
صدها هزار دست و سرِ نابکارها
از نازِ ضربِ شصتِ تو بد مست میشود
شمشیر تو که زَهره دَرَد از شکارها
از نازِ ضربِ شصتِ تو تکبیر میکشد
عباس , وقتِ دیدنِ این کار زارها
 
نامت حماسه ای ست که پیدا نمیشود
هر یوسفی که یوسفِ لیلا نمیشود
براساس گریز به
موضوع گریز :
مناسبت گریز :
براساس سبک شعر
روضه شور واحد تک زمینه رجز خوانی زمزمه جفت نوحه مناجات نامشخص مدح مسجدی سینه زنی واحد سنگین دکلمه دم پایانی واحد تند پیش زمینه سرود سالار زینب حاج ناظم همه جا کربلا راس تو میرود بالای نیزه ها ببینید ببینید گلم رنگ ندارد نوحه سنتی ببینید ببینید گلم رنگ ندارد سیدی ماکو مثلک الغریب غریب گیر آوردنت زبانحال به سمت گودال از خیمه دویدم من دودمه مدح و مرثیه مفاعیل مفاعیل فعول شعر خوانی
براساس قالب شعر
دوبیتی غزل قصیده مثنوی چهار پاره رباعی ترجیع بند مستزاد شعر نو شعر سپید ترکیب بند قطعه مسمط نا مشخص مربع ترکیب تک بیتی مخمس
براساس زبان
فارسی عربی ترکی
براساس شاعر
محتشم کاشانی میلاد عرفان پور امیر عباسی قاسم صرافان محمد مهدی سیار غلامرضا سازگار رضا یعقوبیان علی اکبر لطیفیان قاسم نعمتی اسماعیل تقوایی مرتضی محمود پور حسن لطفی امیر حسین سلطانی محمود اسدی علی انسانی مظاهر کثیری نژاد محمود ژولیده ولی الله کلامی زنجانی میثم مومنی نژاد حسن ثابت جو عباس میرخلف زاده سید حمیدرضا برقعی سید هاشم وفایی سید رضا موید خراسانی محمدرضا سروری یوسف رحیمی احمد بابایی محسن عرب خالقی سید پوریا هاشمی علیرضا خاکساری وحید زحمتکش شهری مهدی رحیمی زمستان حسن کردی روح اله نوروزی مرضیه عاطفی بهمن عظیمی حسین رحمانی میلاد قبایی محسن صرامی رضا آهی رضا تاجیک اصغر چرمی محمد جواد شیرازی مهدی نظری وحید قاسمی وحید محمدی محسن کاویانی مجتبی صمدی شهاب حمید رمی محمد حسین رحیمیان محمد حسن بیات لو امیر روشن ضمیر نا مشخص محمد محسن زاده گنجی امیر ایزدی حسین قربانچه رضا رسول زاده جواد حیدری محمد سهرابی محمد جواد پرچمی سيد مهدي سرخان رضا یزدانی سید مهدی موسوی حسن صنوبری محسن رضوانی سیدجواد پرئی سید محمد جواد شرافت علی سلیمیان محمدجواد غفورزاده (شفق) سید مجتبی رجبی نورآملی حسن بیاتانی عماد خراسانی رحمان نوازنی مسعود اصلانی حافظ محمدرضا آغاسی علی حسنی صمد علیزاده محمد صمیمی کاظم بهمنی مجید تال مهدی قهرمانی احسان محسنی فر شیخ رضا جعفری میثم سلطانی مصطفی صابر خراسانی محمد فردوسی علیرضا قزوه قاسم افرند محمد مهدی عبداللهی محمد خسروی جواد دیندار سعید خرازی علیرضا عنصری حسین میرزایی حسن جواهری مصطفی قمشه ای علامه حسن زاده آملی میثم خالدیان علی زمانیان حسین ایمانی سیدعلی احمدی(فقیر) سید مجتبی شجاع محمد حسین فرحبخشیان (ژولیده نیشابوری) محسن داداشی امام خمینی (ره) فواد کرمانی امیر رضا سیفی احمد اکبرزاده ملا فتح‌الله وفایی شوشتری صدّیقه‌ی طاهره (علیهاسلام‌الله) محمود شاهرخي (م.جذبه) سید محمد رستگار جواد هاشمی (تربت) سید حبیب نظاری غلام‌رضا دبیران محمدحسین علومی تبریزی سعید بیابانکی سعید توفیقی علیرضا لک جواد محمد زمانی آیت الله محمدحسین غروی اصفهانی سید یاسر افشاری محمود کریمی احمد واعظی آیت الله وحید خراسانی حضرت آقای خامنه ای سید الشهدا عبدالجواد جودی خراسانی بهروز مرادی سالک قزوینی رفیق اصفهانی سید رضا حسینی (سعدی زمان) بابافغانی شیرازی تأثیر تبریزی صغیر اصفهانی (ره) وحید مصلحی یاسر حوتی حسین رستمی محمد بنواری (مهاجر) محمد بیابانی علیرضا شریف هادی جان فدا علی آمره حامد تجری مصطفی متولی مجتبی خرسندی علی صالحی علیرضا بیاتانی مهدی رحمان دوست مهدی نسترن سید محمد جوادی سید مهدی جلالی مجتبی روشن روان حامد خاکی سید محمد علی ریاضی احسان مردانی مهدی مومنی مریم سقلاطونی مجتبی شکریان همدانی عارفه دهقانی حسینعلی شفیعی (شفیع) رضا پیروی سعید پاشازاده ناصر حامدی رضا قاسمی حامد جولازاده پیمان طالبی میلاد حسنی امیر حسام یوسفی نوید اسماعیل زاده عباس شبخیز قراملکی (شبخیز) مهدی جهاندار کرامت نعمت زاده علی اصغر حاج حیدری مهدی صفی یاری محمد علی بیابانی محمد امین سبکبار هانی امیر فرجی سینا نژادسلامتی رسول میثمی صباحی بیدگلی وصال شیرازی مهدی پورپاک فاطمه نانی زاده محسن خان محمدی حبیب نیازی مجید لشگری میرزا احمد عابد نهاوندی(مرشد چلویی) آیت الله سیداحمد نجفی(آقاجون) محمد جواد خراشادی زاده ناظرزاده کرمانی سیدجلال حسینی احمد جلالی حسین عسگری علی اصغر کوهکن حجت الاسلام میر تبریزی محسن مهدوی حبیب الله چایچیان رضا فراهانی محمدرضا شمس خاکی شیرازی ابراهیم بازیار عباس احمدی سید محمد اویار حسینی محمد احمدی مرحوم الهیار خان (آصف) جواد قدوسی مجید قاسمی محمد رسولی داوود رحیمی مسعود یوسف پور حیدر توکل فاضل نظری علی ناظمی صفایی جندقی کریم رجب زاده میرزا یحیی مدرس اصفهانی غلامرضا کافی عمان سامانی مهدی محمدی پانته آ صفایی محمد بختیاری حمیدرضا بشیری محمدسعید عطارنژاد پروانه نجاتی نیما نجاری علی اشتری جعفر خونویی رضا دین پرور محمد ظفر سید رضا میرجعفری خوشدل تهرانی مهدی نعمت نژاد محسن راحت حق سجاد محرابی سید فرید احمدی مهدی زنگنه کاظم رستمی روح الله عیوضی علی اصغر ذاکری گروه یا مظلوم امیر حسین حیدری امیر اکبرزاده مهرداد مهرابی سید محمد بابامیری توحید شالچیان نغمه مستشار نظامی رحیم معینی کرمانشاهی سید محمد میرهاشمی امیرحسین الفت غلامحسین پویان احمد علوی فیاض هوشیار پارسیان مرتضی امیری اسفندقه محمدعلی مجاهدی جعفر بابایی(حلّاج) اصغر عرب فرشته جان نثاری سیدمحسن حبیب لورسه محمد علامه صادق رحمانی فرهاد اصغری یاسر مسافر عباس ویجویی عباس عنقا منوچهر نوربخش سیدحسن حسینی محمدجواد باقری محمد ارجمند محمد عظیمی محمدحسین بهجت تبریزی(شهریار) محمدسعید میرزایی مهدی خطاط ادیب الممالک فراهانی محمدعلی رحیمی محمد قاسمی احسان نرگسی رضاپور داریوش جعفری حامد آقایی سید محسن حبیب الله پور مجتبی حاذق محسن حنیفی آرش براری بهنام فرشی هستی محرابی طاها ملکی یاسر قربانی محمد داوری امیرحسین آکار اسماعیل شبرنگ آرمان صائمی علی رضوانی عماد بهرامی عادل حسین قربان امیرعظیمی حبیب باقرزاده حسین محسنات علی اصغر یزدی مجتبی رافعی میثم خنکدار ابراهیم لآلی قاسم احمدی مهدی علی قاسمی پوریا باقری علی اکبر نازک کار نوید اطاعتی فاطمه خمسی مهدی میری مجتبی کرمی محمد دستان علی کاوند مهدی قربانی محمد مبشری محمدرضا رضایی موسی علیمرادی محمدعلی نوری میلاد یعقوبی حسین صیامی مرتضی مظاهری میرزا احمد الهامی کرمانشاهی ناصر دودانگه علیرضا وفایی(خیال) امیر فرخنده حسین واعظی سعید نسیمی محسن غلامحسینی منصوره محمدی مزینان ابراهیم روشن روش سید علی حسینی مرضیه نعیم امینی حمید فرجی امیرعلی شریفی جعفر ابوالفتحی محمد کاظمی نیا امیر علوی رضا قربانی مهدی کاشف امیرحسین محمودپور رضا اسماعیلی حسن فطرس عالیه رجبی رضا باقریان محسن عزیزی محمدرضا ناصری روح الله پیدایی محمد زوار ایمان کریمی مصطفی رفیعی مجتبی قاسمی محمود قاسمی مجید خضرایی یونس وصالی محمود یوسفی ایمان دهقانیا بردیا محمدی مجتبی دسترنج ملتمس محمد مهدی شیرازی محسن زعفرانیه حسین خیریان حامد شریف مهدی شریف زاده ابالفضل مروتی مصطفی کارگر معین بازوند سید جعفر حیدری محسن ناصحی روح الله قناعتیان محمدحسین ملکیان مقداد اصفهانی رسول عسگری عفت نظری سجاد شاکری احمد ایرانی نسب مسعود اکثیری حسن رویت علی سپهری سید امیر میثم مرتضوی سیدمحمد مظلوم حسین رضایی حیران علی مشهوری (مهزیار) علی قدیمی نیر تبریزی فیاض لاهیجی حسین عباسپور محمد بن یوسف اهلی شیرازی جویای تبریزی (میرزا دارا) سید رضا هاشمی گلپایگانی سید علی اصغر صائم کاشانی امیرحسین کاظمی سارا سادات باختر علی اصغر شیری محمد حسین آغولی (ترکی شیرازی) سلمان احمدی وحید اشجع مهرداد افشاری مرجان اکبرزاد محمد-مهدی-امیری شهره انجم شعاع عبدالحمید-انصاری‌-نسب مرتضی-بادپروا محمدرضا-بازرگانی زهرا براتی امیرحسن بزرگی متین زهرا بشری موحد سید-حکیم-بینش فاطمه‌ سادات پادموسوی سعید-تاج‌-محمدی مهدی چراغ‌زاد حامد حسینخانی سیده فرشته حسینی سیدموسی حسینی کاشانی علی‌اصغر الحیدری (شاعر هندوستانی) محمد سجاد حیدری سمیه خردمند ایرج میرزا محسن سیداسماعیلی میرزا محمد باقر صامت بروجردی میرزا حاجب بروجردی (افصح الشعراء) میرزا محمد رفیع (رفیع‌الدین) (واعظ قزوینی) آشفته شیرازی سید وحید حسینی مسعود مهربان مهدی انصاری رضا حامی آرانی سید حسن رستگار محمدجواد وثوقی حمید کریمی اسماعیل روستایی احمد شاکری ابراهیم زمانی محمد کیخسروی محمد جواد مهدوی یاسین قاسمی حسین کریمی مهدی امامی جواد کلهر مجتبی فلاح محمدجواد غفوریان پدرام اسکندری حسن اسحاقی نوید طاهری محمود مربوبی سیروس بداغی میلاد فریدنیا شهریار سنجری رضا ملایی مجید رجبی امیرحسین نجمی عمران بهروج صادق میرصالحیان حجت بحرالعلومی محمدحسین ذاکری رسول رشیدی راد زینب احمدی حامد خادمیان حمیدرضا محسنات حسین اخوان (تائب) محمود شریفی مهدی مقیمی وحید دکامین شهرام شاهرخی فرشید یارمحمدی علی فردوسی رضا شریفی سیدعلی رکن الدین عبدالحسین مخلص آبادی حسین سنگری رضا هدایت خواه مهران قربانی محسن قاسمی غریب سید مصطفی غفاری جم سید مسعود طباطبایی احمد عزیزی حسین زحمتکش حمید عرب خالقی سجاد روان مرد میثم کاوسی رضا مشهدی امیرحسین وطن دوست محمد کابلی محمدهاشم مصطفوی محمد دنیوی (حاتم) علی اکبر حائری محمدرضا طالبی کمیل کاشانی محمدباقر انتصاری مرتضی عابدینی علی حنیفه عبدالرضا کوهمال جهرمی سینا شهیدا مهدی فرجی حسنا محمدزاده سید مصطفی مهدجو علی میرحیدری علی خفاچی حسین ایزدی پرویز بیگلری چاوش اکبری زهرا هدایتی هاشم طوسی (مسلم) نجمه پورملاکی نادر حسینی سجاد شرفخانی علی زارعی رضایی محمدعلی رضاپور سید محسن حسینی مرحوم نادعلی کربلایی ابوالفضل عصمت پرست مجتبی نجیمی مجید نجفی مجید بوریان منش علی علی بیگی سید محسن علوی محمد جواد مطیع ها ناهید رفیعی امیررضا یوسفی مقدم سید علی نقیب ایوب پرندآور نوید پور مرادی علی ذوالقدر سید ابوالفضل مبارز علی شکاری حمید رحیمی انسیه سادات هاشمی محسن حافظی عبدالحسین میرزایی مهدی قاسمی رضا خورشید فرد وحیده افضلی سید محمد حسین حسینی محمد سجاد عادلی مهدی زارعی سید محمد جواد میرصفی یدالله شهریاری امید مهدی نژاد محمد صادق باقی زاده محمد خادم محمدرضا کاکائی سید حجت سیادت مهدی مردانی جواد محمود آبادی حسین شهرابی حامدرضا معاونیان احمد جواد نوآبادی محمد علی قاسمی خادم عرفان ابوالحسنی ظهیر مومنی سید صادق رمضانیان عاطفه سادات موسوی عاصی خراسانی علی محمدی حسین زارع سید مصطفی سیاح موسوی حمید محبی وحید نوری حسین اوتادی هادی ملک پور مهدی کبیری محمدرضا نادعلیان فرشید حقی رامین برومند (زائر) محمدرضا اسدی سجاد زارع مولایی سید امیر حسین فاضلی سید مصطفی حسینی راد محمد رستمی محسن همتی محمود تاری سید واصفی غلامرضا شکوهی کمیل باقری محمد حسین بناریان لیلا علیزاده مهدی حنیفه جواد کریم زاده سید صابره موسوی میرزا محمد تقی قمی (محیط) حاج ملا احمد بن محمد مهدی فاضل نراقی (صفایی) عباس همتی یغما جندقی حامد محمدی محمد جبرئیلی گروه قتیل العبرات فاطمه عارف نژاد
براساس مداح
حاج منصور ارضی حاج محمود کریمی حاج محمدرضا طاهری حاج سعید حدادیان حاج میثم مطیعی حاج مجید بنی فاطمه حاج حمید علیمی حاج حسین سیب سرخی حاج مهدی سلحشور حاج سید جواد ذاکر حاج جواد مقدم حاج عبدالرضا هلالی حاج سید مهدی میردامادی حاج مهدی رسولی حاج حسن خلج حاج مهدی لیثی حاج نریمان پناهی حاج سید رضا نریمانی حاج احمد واعظی حاج حسین طاهری حاج مهدی سماواتی حاج محمد حسین پویانفر حاج سید حمیدرضا برقعی نا مشخص حاج میثم مؤمنی نژاد حاج مهدی اکبری حاج قاسم صرافان حاج مهدی مختاری حاج محمدرضا محمدزاده حاج کاظم اکبری حاج ابالفضل بختیاری حاج محمدرضا آغاسی حاج حنیف طاهری حاج وحید نادری حاج حسین رضائیان حاج امیر عباسی حاج محمد بیابانی حاج سید علی رضوی حاج سید مهدی هوشی السادات نزارالقطری حاج اسلام میرزایی حاج حسین سازور حاج محسن عرب خالقی حاج صابر خراسانی سید رسول نریمانی محمد جعفری ارسلان کرمانشاهی جبار بذری حاج اکبر مولایی حاج امیر برومند حاج محمدرضا بذری حاج حیدر خمسه حاج حسن حسین خانی حاج حسین عباسی مقدم حاج غلامحسین علیزاده حاج حسین عینی فرد حاج مهدی رعنایی حاج مصطفی روحانی حاج روح الله بهمنی حاج امیر کرمانشاهی حاج میرزای محمدی حاج وحید گلستانی حاج سید امیر حسینی علی فانی حاج سید علی مومنی حاج امین مقدم حاج محمد کمیل حاج محمد حسین حدادیان حاج سعید پاشازاده حاج مقداد پیرحیاتی حاج محمد سهرابی حاج محمد فصولی کربلایی حاج فرهاد محمدی حاج ابوذر بیوکافی حاج سید محمد جوادی حاج سید محمد عاملی حاج وحید یوسفی حاج محمد یزدخواستی حاج مجتبی رمضانی کویتی پور حاج محسن صائمی حاج حسین رستمی مرحوم استاد محمدعلی کریم خانی حاج حسین باشی حاج مهدی وثیق حاج شیخ محمد ناصری سید علی حسینی حاج محمد امانی مرحوم محمدعلی چمنی حاج رضا قنبری حاج عبدالله شیران مرحوم استاد سلیم موذن زاده حاج علی اصغر ارغوان مرحوم حاج فیروز زیرک کار سید حسین قاضی سید مهدی حسینی استاد محسن فرهمند حاج احمد عثنی عشران حاج محمد احمدیان حاج صادق آهنگران حاج اکبر نوربهمنی سیدرضا میرجعفری سیدرضا تحویلدار ایمان کیوانی حاج محمدحسین عطائیان حاج حسن شالبافان حاج محمدصادق عبادی حاج علی عرب حاج علیرضا قزوه حاج آرش پیله وری حاج مهدی تقی خانی حاج یزدان ناصری حاج امیرحسن محمودی حاج حمید دادوندی حاج احمد نیکبختیان حاج امیرحسن سالاروند حاج هاشم سالار حسینی حاج ابراهیم رحیمی حاج محمد صمیمی حاج حمیدرضا قناعتیان حاج محسن عراقی حاج محسن طاهری حاج حسین ستوده حاج مهدی دقیقی حاج حسین رجبیه حاج رحیم ابراهیمی حاج حسین فخری حاج صادق حمزه حاج حسین هوشیار حاج حسین جعفری استاد رائفی پور حاج داوود احمدی نژاد مرحوم مرشد حسین پنجه پور حاج سید محمد حسینی حاج هادی گروسی حاج محمدرضا مختاریان حاج حسن کاشانی حاج وحید جلیلوند حاج حیدر منفرد حاج علی مهدوی نژاد حاج مرتضی امیری اسفندقه حاج حسین خلجی حاج وحید قاسمی حاج سید محمود علوی حاج سعید قانع حاج سید جعفر طباطبائی حاج حسین محمدی فام حاج هادی جان فدا حاج علی علیان حاج صادق کریمی حاج محسن توکلیان حاج محمد قربانخوانی حاج حسن رضا عبداللهی حاج مرشد میرزا مرحوم مرشد میرزا حاج مهدی اقدم نژاد شهید حسین معز غلامی حاج حسین رحمانی حاج علی اکبر سلحشور حاج محمد گرمابدری حاج محمد جواد احمدی حاج احمد اثنی عشران حاج جواد ابوالقاسمی حاج محمد مهدی اسماعیلی حاج محسن حسن زاده حاج اکبر بازوبند آیت الله سید محمدحسن طهرانی مجید رضانژاد محمدجواد توحیدی حاج یدالله محمدی مرحوم سید مهدی احمدی اصفهانی حاج محمود گرجی حاج رضا علی رضایی حاج جواد باقری حاج سید ابراهیم طاهریان حاج مسعود پیرایش حاج محمدرضا نوشه ور حاج حسن بیاتانی حاج علی اکبر زادفرج حاج علی جباری حاج علی کرمی حاج سعید خرازی حاج هادی ملک پور حاج حسن عطایی حاج محمد کریمی حاج محمد رستمی حاج جواد حیدری