ایها المظلوم-ayohalmazloom
شعر و اشعار شب مدح حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام) و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریز های متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز در سمت راست صفحه مراجعه فرمایید
نمایش هر صفحهمورد
طبعم به هر ترانه نوای دگر زند
عشّاق وار، برصف خوف و خطر زند
 
گاهی هوای ملک عراقش گهی حجاز
گاهی قدم به خاور وگه باختر زند
 
با، هر مخالف است مؤالف به راستی
مانند آفتاب که برخشک وتر زند
 
از کوچک و بزرگ بگیرد سراغ یار
باشد مگر که چتر سعادت به سر زند
 
شاید زفیض بخت همایون به نشأتین
یکی نشئه یی$ ز جام محبّت اثر زند
 
آری کسی که اهل نظر نیست در جهان
باید که حلقه بر دل اهل نظر زند
 
لاسیّما، به درگه شاهی که از کرم
چون ذرّه یی ز مهر رخش بر حجر زند
 
گردد بسان لعل درخشنده تابناک
وز آب و تاب طعنه به شمس و قمر زند
 
شاه حجاز و ماه بنی هاشمی لقب
آنکو لوای نصرت و فتح و ظفر زند
 
از بهر سیرِ رفعت او طایر قیاس
با شهپر خیال اگر بال و پر زند
 
مشکل رسد به حلقه ی دربار رفعتش
صد بار اگر، ز حلقه ی امکان به در زند
 
حکمش چنانکه نقشه ز نقشش قضا برد
امرش چنانکه کرده ز رویش قدر زند
 
در صولت و صلابت و مردیّ و مردمی
در روزگار تکیه به جای پدر زند
 
موسی به گفتن ارنی نیست حاجتش
گر، ذرّه یی زخاک درش بر بصر زند
 
زان خاک جای سوزنش ار، بود با مسیح
می بایدش قدم به سر عرش برزند
 
یعقوب را محبّت یوسف رود ز دل
گر بر رُخش ز منظر دل یک نظر زند
 
از شرق طبع روشن من مطلع دگر
چون قرص آفتاب درخشنده سر زند
 
عبّاس اگر که دست به شمشیر بر زند
یکباره شعله بر همه ی خشک و تر زند
 
از تیغ آبدارش گر، یک شراره یی
گردد عیان به خرمن هستی شرر زند
 
از قتل خود خبر نشود تا به روز حشر
بر فرق هر که تیغ بلا، بی خبر زند
 
از بسکه هست چابک و چالاک و تند و تیز
شمشیر نارسیده به مغفر به سر زند
 
سازد دونیم پیکر او بی زیاد و کم
از خشم هرکه را که به سر یا کمر زند
 
پیوسته نیش بر، رگ جان مخالفان
فصّاد، تیر تیزش چون نیشتر زند
 
روز وغا قضا و قدر چاکران او
هرجا، اراده کرد قضا و قدر زند
 
خیّاط وار شخص قضا جامه ی ممات
بهر عدو بود ز فنا آستر زند
 
صبّاغ وار، دست قدر رخت زندگی
در خمّ نیستی زاجل پیشتر زند
 
گر، یک شرر، ز شعله ی تیغش رسد به خصم
تا روز حشر نعره ی هذاالسقّر زند
 
شاها، مرا به مدح تو لطف تو شد دلیل
ورنه چگونه مور، ز دریا گذر زند
 
مارا، زبان به وصف تو قاصر بود ولی
گنجشگ قدر همّت خود بال و پر زند
 
تا شد به مدحت تو «وفایی» سخن سرای
نطقش هزار طعنه به قند و شکر زند
 
سقّا ندیدم و نشنیدم به روزگار
از سوز تشنگی شررش بر جگر زند

 

سمند کین چو بتازی به رزم حیدروار
زمین به چرخ برین برشود بسان غبار
 
تو مظهری اسدالله را، به عرصه ی جنگ
بسی چو مرحب و عمرت بود کمینه شکار
 
تو شبل شیر خدایی ز صولتت گرگان
به روز رزم چو روبه همی کنند فرار
 
ترا، قضا و قدر هر دو چاکران قدیم
یکی روان زیمین و یکی روان زیسار
 
قضا، به حکم تو هر سو کند کمانداری
قدر، زتیر به چشم عدو زند مسمار
 
به دشت کین چو بتازی سمند کینه زخشم
فتد ز نعل سمندت به جان خصم شرار
 
ز سرکشان دلاور، ز فارسان دلیر
ترا، به عرصه ی هیجا چه ده چه صد چه هزار
 
سخنوران جهان قصّه ی شجاعت تو
بگفته اند و نگفتند عُشری از اعشار
 
مرا چه حدّ که به وصف تو خود سخن رانم
که پای عقل بود لنگ اندر این مضمار
 
سمند طبع به مدحت چسان کند جولان
پیاده است در این عرصه صدهزار سوار
 
«وفایی»ام من و خواهم ز لطف بشماری
مرا، به سِلک غلامان خود به روز شمار
 
تو و حمایت من بالغدوّ والاصال
من و غلامی تو بالعشیّ والابکار
شها تو ماهی و مهرت به دل گرفته قرار
به بندگیّ تو دارم من از ازل اقرار
 
تویی که ماه بنی هاشمت همی خوانند
در آسمان نکویی و در سپهر وقار
 
تو آفتاب حجازی و ماه کنعانت
کلاف جان به کف دل نهاده در بازار
 
شها تو یوسف حُسنی و یوسفان جهان
به پیش حُسن تو چون صورتند بر دیوار
 
ترا چنانکه تو هستی مدیح نتوان کرد
که عقل را به سر کوی عشق نبود بار
 
سفیر عقل کجا ره برد، به کشور عشق
که جای عشق بلند است و ره بسی دشوار
 
امیر کشور عشقی و در وفاداری
نیامده است و نیاید به عصری از اعصار
 
پی وفای حسین اینقدر فشردی پای
که هر دو دست برفتت ز دست و دست از کار
 
به آستان تو سوگند کاستانه ی تو
ز عرش برتر و بالاتر است چندین بار
 
اساس قصر جلال تو بسکه هست رفیع
جز ایزدش نتوان بود دیگری معمار
 
شها، به مدح و ثنای تو طایر طبعم
چو مرغکی است که از بحر تر کند منقار
 
مرا چو مدح و ثنا در خور جلال تو نیست
پس از ثنا ز ثنا، می نمایم استغفار
 
ولی به مدح تو چون ذات من بود مجبور
از این قبیل سخن سر از او زند ناچار
 
چنانکه از پی تجدید مطلعی دیگر
زبان چو شعله ی تیغ تو گشته آتشبار
امید راستی از چرخ کجمدار مدار
به راستان بود از کین به کجرویش مدار
 
به کینه بسته کمر از مجرّه تنگ همی
پی شکستن دلها جریست این جرّار
 
نمی توان به زمین پای را نهاد از بیم
ز بسکه شیشه ی دلها شکسته این غدّار
 
ز صدر زین به زمین زد، هزار رستم را
پیاده کرد زکین صد هزار، سامِ سوار
 
فشرد بسکه دلم را، فسرده شد که دراو
نمانده قطره ی خونی که نوشد این خونخوار
 
نه دست آنکه پی اش بر، ستیزه برخیزم
نه جای زیستنم در جهان نه پای فرار
 
ز دست ساقی دوران و گردش گردون
به ساغر است مرا خون دل به جای غفار
 
دگر، نه جان شکیبا مرا نه قلب صبور
نه تن که بار کشد هرچه او نماید بار
 
به غیر ناله نماند از وجود من اثری
که هست بی اثر، آن ناله نیز در دل یار
 
زیار بس گلّه دارم ولی شکایت او
به غیر او نکنم زانکه ننگ باشد و عار
 
کنم شکایت او هم مگر به حضرت او
که راز یار بباید نهفت از اغیار
 
به دوستی قسم ای دوست از تو خورسندم
به هر چه می کنی امّا مشو زمن بیزار
 
اگر بُرند، به شمشیر بند از بندم
به تیغم ار بنمایند تارتار، اوتار
 
به جان دوست که از دوست نگسلم پیوند
به زلف یار که دل بر ندارم از دلدار
 
ولی نه شرط محبّت بود، که بگذارند
کمینه چاکر خود را قرین عیب و عوار
 
که تا حسود به من نکته گیرد و گوید
چو یار تست جفاکار دل از او بردار
 
شود زبان حسودان دراز برمن و تو
به این روش اگر ای دوست می کنی رفتار
 
به دست خویش اگر بر سرم زنی خنجر
بزن ولی مگذارم به چرخ ناهنجار
 
که چرخ را به من از کین عداوتیست قدیم
حدیث کجروی اش بسکه کرده ام تکرار
 
اگر تو دوست شوی او به من نیابد دست
و گر تو یار شوی او به من ندارد کار
 
به تار زلف تو سوگند اگر تو یار شوی
برآورم من از این چرخ کجمدار دمار
 
به انتقام برآیم ز یُمن همّت دوست
به بینی اش کنم از رشته های نظم مهار
 
به سیرِ سرِّ ولای تو با ثبات قدم
نه از ثوابت او کمترم نه از سیّار
 
اگر احاطه به من دارد او تو می دانی
مرا، احاطه بر او بیش از اوست چندین بار
 
وجود او بود اندر وجود من مطوی
نه آشکار و نه پنهان بسان سنگ و شرار
 
به روی و موی تو سوگند اگر اشاره کنی
شبش به دیده کنم روز و روز چون شب تار
 
مرا، زعقرب کورش چه غم که می دانم
هزار منظر و افسون برای اژدر و مار
 
به دل ز خنجر مرّیخ او هراسم نیست
چو هست ناوک مژگان یار با من یار
 
ز سعد و نحس وی ام هیچ قبض و بسطی نیست
که قبض و بسط مرا، بسته شد به زلف نگار
 
اگر که میل کند طبعم از پی نخجیر
مرا بود حمل و جدی او کمینه شکار
 
همیشه باد در انکار و جهل چون بوجهل
کسی که فضل ابوالفضل را کند انکار
 
چنانکه بود پیمبر تویی برای حسین
نظیر جعفر طیّار و حیدر کرّار
 
روا بود، که به بی دستی افتخار کند
چو با تو آمده همدوش جعفر طیّار
 
اگر چه قابل یاری نیم ولی خواهم
به فضل خویش تفضّل کنی تو بر من زار
 
ببین که طبع چسان شد به مطلعی دیگر
بسان مطلع رویش مطالع الانوار
آن قوی پنجه که آزردن دل ها است فَنَش
الفتی هست نهان با دل غمگین مَنش
 
جان رسیده به لب از دوری جان بخش لبش
دل به تنگ آمده از حسرت نوشین دهنش
 
آن که می گفت بود حاصل ایام دمی
گشت زانفاس خوش دوست مُبَرهَن سخنش
 
هر که دارد چو تو زیبا رخ و نیکو قامت
نیست حاجت به گل گلشن و سرو چمنش
 
گر به فردوس بَرَندش غم غُربت دارد
نیک بختی که سرو کوی تو باشد وطنش
 
دوش در طرف چمن بلبل شیدا می گفت
نو بهار آمد و افزود غمم زآمدنش
 
باغ ماند به صف ماریه لاله و گل
به شهیدان به خون غرقه ی گلگون کفنش
 
ابر در ماتم سقّای شهیدان گرید
که همه عمر بود دیده ی گریان چو منش
 
نور حق ماه بنی هاشم، عباس که هست
مهر او شمع و دل جمع محبان لگنش
 
زور بازوی یدالله، ابوالفضل که هست
چنگ ضرغام قضا پنجه ی دشمن شکنش
 
حامل رایت و میر سپه عشق که داشت
قوت سیل اجل همت بنیاد کنش
 
دستش از تن که بریدند به کف محکم بود
رشته بندگی و مهر امام زمنش
 
گفت در ماتم او شاه شهیدان گریان
دید افتاده چو در معرکه پرخون بدنش
 
شد کنون قطع امید من و پشتم بشکست
بعد از این وای به حال دل و رنج و محنش
 
از خیال تو به شد خواب زچشم من و خفت
آن که از بیم تو بیداری شب بود فنش
 
یادم آمد لب خشکیده و چشمان ترش
جگر سوخته از غم دل خون از حزنش
 
به فرآت آمد تا آب برد سوی خیام
بهر یاران جگرسوختهٔ ممتحنش
 
کرد کف زآب پر و برد به نزدیک دهان
بود خشکیده زبان چون زعطش در دهنش
 
جلوه گر گشت لب خشک برادر بر او
تازه شد اندوه دیرینه و رنج کهنش
 
ریخت آب از کف و لب تشنه برون شد زفرات
سخنی گفت که آتش زده در جان سخنش
 
گفت این شرط وفا نیست که من آب خورم
سوخته زاده ی زهرا زعطش جان و تنش
 
ز آن نبردش شه دین سوی شهیدان دگر
که میسر نشد از معرکه بر داشتنش
 
برگرفتن نتوان پیکر آن کشته زخاک
که نه تن مانده به جا و نه به تن پیرهنش
 
هر که در ماتم عباس بگرید چو «محیط»
هست امید شفاعت ز حسین و حسنش
دریای عشق همدم ساحل نمی شود
 بی نقل یار گرمی محفل نمی شود
بی دل شدن طریقه ی عشاق کربلاست
 هر آدمی که عاشق و بی دل نمی شود
ای ساقی حسین سرم زیر پای توست
 هر که تو را شناخت که عاقل نمی شود
از کودکی به پای امامت نشسته ای
بی خود کسی خدای فضائل نمی شود
ساقی خانواده علمدار بی نظیر
 کرب و بلا بدون تو کامل نمی شود
بعد از تو انعکاس حسین بن فاطمه
 دیگر کسی حسین شمایل نمی شود
 
روز ازل که نام تو را جار می زدند
 نقش مرا به نام علمدار می زدند
 
داری دل ترک زده را بند می زنی
 با زلف ماه فاطمه پیوند می زنی
بالا بلند عشق، تو با خاک پای خود
 طعنه به ارتفاع دماوند می زنی
پیشانی تو قبله ی خورشید می شود
 وقتی به نام فاطمه سربند می زنی
وقتی میان ابروی خود می زنی گره
 آتش به آسمان خداوند می زنی
معلوم می شود غضبت برطرف شده
 با دیدن رقیه که لبخند می زنی
خود را به آب و آتش صحرای کربلا
تا اهل خیمه تشنه نباشند می زنی
 
مثل همیشه در دل صحرا الم بزن
حس غرور زینب کبری قدم بزن   
 
چشمان تو ادامه ی شبهای فاطمه
با دست توست رحمت فردای فاطمه
هستند در کنار تو دلگرم دختران
قُرص است با تو پشت پسرهای فاطمه
می زد به روی بازوی تو بوسه ها پدر
یک بوسه جای خویش و یکی جای فاطمه
ابری بیار و سایه به زینب هَدیّه کن
ای بچه شیر حیدر و رعنای فاطمه
تنها حسین پشت رَدِ دست های توست
بر خاک دید رَدِّ قدم های پای تو
چشم فرات پاسخی از مشک تو ندید
مانده هنوز ماتِ معمای فاطمه
بهانه شد که دوباره گدای تو بشویم
خدا کند که همیشه برای تو بشویم
تمام هستی خود را دهیم جا دارد
که زائر حرم باصفای تو بشویم
چه می‌شود که به ما هم دهند، پر که فقط
کبوتر روی گلدسته‌های تو بشویم
خدا کند که به ما هم اجازه‌ای بدهند
که مثل ماه و ستاره فدای تو بشویم
بیا به خاطر زینب نگاه کن ما را
که صید هر شبه چشم‌های تو بشویم
خدا گواست که ما خاک پای مان عرش است
اگر به لطف خدا خاک پای تو بشویم
 
تو صاحب علم کربلای اربابی
عموی تشنه لب بچه‌های اربابی
 
امام ما سپری مثل تو نخواهد داشت
شب غمش سحری مثل تو نخواهد داشت
حسین مثل پیمبر، تو هم مثال علی
و شهر عشق دری مثل تو نخواهد داشت
اگر که سینه دریا پر از صدف باشد
بدون شک گهری مثل تو نخواهد داشت
شجاعت علوی را تو ارث بردی چون
که مرتضی پسری مثل تو نخواهد داشت
رسیدی و شب ما مثل روز روشن شد
چون آسمان قمری مثل تو نخواهد داشت
دو دست دادی و جایش خدا به تو پر داد
نه، جبرئیل پری مثل تو نخواهد داشت
 
تو عشق زینبی و تا همیشه ماه حسین
نوشته‌اند تو را حیدر سپاه حسین
 
فرات مشک تهی و تویی که دریایی
تو ماه ام‌بنینی ز نسل زهرایی
جمال هاشمیان در مدینه معروف است
میان هاشمیان واقعا تو زیبایی
همین که پیش علی راه می‌روی آقا
چقدر هیبت تو می‌شود تماشایی
علی ست ساقی کوثر، تو ساقی عشقی
رقیه عشق حسین و به عشق سقایی
همه رعیت عشقیم و پادشاه تویی
خوشا به حال تو آقا چقدر آقایی
اگر چه مُهر امامت نخورده در لوحت
ولی به کل خلائق امیر و مولایی
 
ببند گردن من را به پای زنجیرت
بیا بزن سر من را حلال شمشیرت
 
علی که دید تو را یاد خیبرش افتاد
به یاد نغمۀ الله اکبرش افتاد
میان چشم تو مولا چه صحنه‌ها که ندید
نگاه او به رخ سیب نوبرش افتاد
کسی که تیغ کشید و به جنگ تو آمد
سرش بریده شد و در برابرش افتاد
تو نعره می‌زدی و لشگری به هم می‌ریخت
رجز که خواندی حسین یاد مادرش افتاد
اگرچه تیغ نبردی ولی همه دیدند
به تیغ ابروی تو دشمنت سرش افتاد
 
کسی ندیده چنین تیغ تیز برانی
تو با صدای علی می‌کنی رجز خوانی
 
همین که پرچمت افتاد، خیمه غوغا شد
نبودی و سرِ یک گوشواره دعوا شد
تو رفتی و همه گفتند وای بر زینب
همین که پای عدو سمت خیمه‌ها واشد
چهار هزار نفر تیر می‌زدند ای وای
چقدر تیر سه پر نذر جسم سقا شد
اگر چه پرچمت افتاد بر زمین امّا
همین که فاطمه را دید پرچمت پا شد
پس از شهادت اکبر نه بعد قاسم نه
پس از تو بود که دیدند حسین تنها شد
غم علی جگرش را به درد آورده
تو را که دید چنین سرو قامتش تا شد
 
نبودی و دل زینب شکسته‌تر شده بود
پس از تو ام‌بنین بود بی پسر شده بود
آن جا که صحبت از ادب اولیا کنند
اول حکایت از پسر مرتضی کنند
 
محفل فروز زهره جبینان فاطمی
کز مه مثل بر آن قمر دلربا کنند
 
آن جا که صحبت از ادب اولیا کنند
اول حکایت از پسر مرتضی کنند
 
آنان که شرح خوبی یوسف نوشته اند
گو بعد از این حکایت یوسف رها کنند
 
جایی که او نشسته به باب الحوائجی
حاجات عالمی به نگاهی روا کنند
 
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند
 
جایی که او نشسته به باب الحوائجی
حاجات عالمی به نگاهی روا کنند
 
قامت قیامتی که به دیوار رستخیز
از قامتش هزار قیامت به پا کنند
 
خوبان روزگار بر او غبطه می خورند
روزی که پرده از رخ آن ماه وا کنند
 
روزی که بر سریر جلالت کند جلوس
اهل بهشت ناله ی وا حسرتا کنند
 
امروز برده اند به نامش ز دل قرار
تا روز حشر با دل مردم چه ها کنند
 
خال سیه به کنج لبانش نشانده اند
تا نقش خضر بر لب آب بقا کنند
 
الماس دارد از رخ عباس التماس
شاید به این بهانه وجودش بها کنند
 
رویش ندیده وقت کرم سائلی هنوز
تا مردم فقیر مبادا حیا کنند
 
نام بنی کلاب عرب تا عجم گرفته
زان مادری که ام بنینش صدا کنند
 
مرد آفرین زنی که انوار فاطمی
تشریف نور بر سرش از کبریا کنند
 
این افتخار لایق هر زن نمی شود
که او را کنیز حضرت زهرا صدا کنند
 
هر چند بود عروس کنیزانه زد قدم
تا زینبش از او دل خود را رضا کند
 
شیر شرف ز سینه ی ایمان خورده است
طفلی که شیر بیشه ی عشقش ندا کند
 
از کودکی کمر به وفا بسته در قمار
مردان چنین به عهد محبت وفا کنند
 
عباس باید آن که امیر سپه شود
تا لشکر عدو همه هول و هراس کنند
 
در پاسبانی حرم شاه دین یکی
شیری که روبهان ز مصافش ابا کنند
در طریق عشق بازی امن و آسایش خطاست
با بلای عشق عاشق سینه چاک و مبتلاست
 
مست مستم من الا یا ایها الساقی بیا
یک دو جرعه باز می نوشم می باقی بیا
 
می مرا از خود جدا کرده به مستی میبرد
می مرا هوشیار کرده سوی هستی می برد
 
می که می نوشم لبانم سرخ و می گونی شود
عاشق لیلای رخسارش چه مجنونی شود
 
تا که مستم از نگاه او مسلمانی کجاست؟
چشم او شاعر شده عمان سامانی کجاست ؟
 
سجده باید کرد بر تولیت چشمان او
تکیه کرده آسمان بر قامت دستان او
 
جنگ صفین است و با جان رقص شمشیرش ببین
ای صد و ده بیشتر دست علم گیرش ببین
 
می پرستان را به مستی می کشاند بی نقاب
شب پرستان را کشاند زیر تیغ آفتاب
 
او نگاهش با نگاه یاس ها معنا شده
با سلوک مادری عباس را معنا شده
 
پرده بردار از نگاهت شور ایمانش ببین
در مدینه خوب بنگر سفره ی نانش ببین
 
در مدینه عاشقانش مست و حیرانش شدند
مصریان هم بنده ی زلف پریشانش شدند
 
تا که ساقی اوست سرمستند اصحاب الیمین
وجه باقی اوست انی لا احب الافلین
 
جبرئل از عرش می آید شتابان سوی او
ان یکادی نذر کرده از بر بازوی او
 
تا که چشمانش به چشم دشمنی افتاده است
بی قراری می کند حقا که حیدر زاده است
 
تشنه ی لبهای می گونش لب دریا شده
هم قدم با زینب کبری شده زیبا شده
 
هر که بیند روی او آنی شود دیوانه اش
بوی مولا می دهد هم بازو و هم شانه اش
 
بوسه ی شیر خدا یعنی ز عالم برتری
قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری
 
عاشقانش پشت در بنشسته و در می زنند
روز و شب لاجرعه ساغر پشت ساغر می زنند
 
تیغ او دشمن کش و ابروی او عاشق کش است
با کمان ابروانش جان به در کردن خوش است
 
گل علی و بلبلش زینب و او پروانه اش
خوش به حال فاطمه با یک قمر در خانه اش
 
پهلوانان عرب گردی به روی ساق او
ذوالفقار حیدری سرمست او مشتاق او
 
عالمی را با دم قالو بلی لایق کند
بر گدایان حریم مرتضی عاشق کند
 
آسمان سینه ی او عاشق دریا شده
سینه چاکش سینه ی انسیه الحورا شده
 
هر که را زهرا پسر خواند دگر مغموم نیست
ای بر آن کس که گوید این قمر معصوم نیست
دوچشمت چشمه ی آب حیات است
دو دستت سفره دار کائنات است
اگر چه آسمان این قدر بالاست
ولی باید بگویم خاک پات است
به درگاهت زدم دست توسل
چرا که درگهت باب النجات است
نفوذ دیده ات تا عمق جان ها
و نور رویت از انوار ذات است
تو تشنه بودی و آبی نخوردی
عطشناک لبت آب فرات است
 
دوباره از وفایت یاد کردم
دلم را باتو من آباد کردم
 
تو شیر بیشه ای تو بچه شیری
تو در جنگاوری ات بی نظیری
امیروشاه این عالم حسین است
تو هم بر او برادر هم وزیری
تو کوه سرفراز و استواری
ولی در پیش زینب سر به زیری
تو سر تا پا علی مرتضایی
تو دوم نسخه ی شاه غدیری
چه میگردد که ای بی دست امشب
دو دست خالی ما را بگیری
 
اسیر بند تو هستم اباالفضل
ارادتمند تو هستم اباالفضل
 
ز هر زیبا رخی زیبایی آقا
منم مجنون و تو لیلایی آقا
تو ای ماه بنی هاشم همیشه
در اوج آسمان پیدایی آقا
فنون رزم تو همتا ندارد
شبیه مرتضی یکتایی آقا
دو دست تو ضریح حاجت ماست
گدایی مرا معنایی آقا
اگر چه مشک تو آبی ندارد
بدون مشک هم سقایی آقا
 
قسم خوردم که پای تو بمانم
همیشه هر کجا از تو بخوانم
 
تو ساقی و خمار باده ات من
تو اوجی و زمین افتاده ات من
میان هر رکوع و هر سجودت
دعاگوی نخ سجاده ات من
نشستم بر دو راهی نگاهت
شدم گوشه نشین جاده ات من
تو جای خود-همه هستی من-تو
غلام هر غلام ساده ات من
مریدت هستم ای سرتابه پاعشق
دلم را بردی و دلداده ات من
 
همینکه طعم مستی را چشیدم
به زیر پرچم تو قد کشیدم
 
تو در کرب وبلا طوفان نمودی
تو اول شعر غیرت را سرودی
تو قبل ماجرای کربلا هم
نشان دادی که خیلی با وجودی
چه میگویم؟چرا اصلا نوشتم؟
تو بالاتر ز هر حد و حدودی
دخیل سبز مادرها رها بود
اگر که باب حاجت ها نبودی
چه میبینم چرا بر خاک هستی؟
گمانم پای زهرا در سجودی
 
اگر چه تیرها بر پیکر توست
ولی خوش باش زهرا مادر توست
پروردگار فضل و ادب هردو باهم است
لقمان همیشه محضر او تا کمر خم است
 
مثل حسین, جود و سخایش حسن صفت
حیدر خصال و ساقی و سردار علقم است
 
بابش ابوتراب و خودش باب آب,پس
با این حساب در کف او کل عالم است
 
در فن رزم”معجزه گر” گویمش سزاست
دنیا به جنگ او برود باز هم کم است
 
در هر دو نقش عاشق ومعشوق شد مثل
تعریف عشق بی یل حیدر چه مبهم است
 
شخصیتی است فوق بشر,ایده آل و ناب
اسباب سرفرازی اولاد آدم است
 
الحق که شد معاون ممتاز کربلا
استاد جنگ با روش نامنظم است
 
دریا دلی که دل به دل یم زد و گذشت
دریا به حسرت نگهش غرق ماتم است
 
از مشک او پیاله چشمم شده پرآب
در کار خیر ونیک همیشه مقدم است
 
صیاد را هم از در خود رد نمی کند
در این بساط روزی او هم فراهم است
 
چون درک کرده حالت یک ناامید را
خیلی به رفع حاجت مردم مصمم است
مثل کبوتران که به پر داشتن خوشند
پروانه ها به شمع سحر داشتن خوشند
ما زیر پای او جگری پهن کرده ایم
امثال ما فقط به جگر داشتن خوشند
آنانکه هیچ درخور نامش نداشتند
نذر قدوم بار به سر داشتن خوشند
این کیسه های خالی ما سالهاست با
نان از تنور فاطمه برداشتن خوشند
از معجزات مزد کنیزی فاطمه است
این نخلها اگر به ثمر داشتن خوشند
تنها اگر پسر شود آواره حسین
این مادران به فیض پسر داشتن خوشند
این خانواده که همه خورشید پرورند
حالا تمامشان به قمر داشتن خوشند
 
لاجرعه مستها همگی یکدلندو بس
مدیون چشمهای ابوفاضلندو بس
 
گاهی بهار با چمنش جلوه میکند
پیغمبرانه در قرنش جلوه میکند
یوسف هوار میکشدو جامه می درد
وقتیکه بوی پیرهنش جلوه میکند
لبهای خویش را که کمی آب میزند
مثل عقیق بر دهنش جلوه میکند
بر بام کعبه میرود و خطبه میکند
وقتی رگ ابوالحسنش جلوه میکند
در سجده های نافله های شبانه اش
ارثیه های پنج تنش جلوه میکند
با هیبت و جلالت ام البنینی اش
عباس دست بت شکنش جلوه میکند
گاهی میان هیات ما دم که میدهند
در دستهای سینه زنش جلوه میکند
 
آمد امامزاده مانوس اهل بیت
محرم ترین محافظ ناموس اهل بیت
 
آماده ام دوباره مسلمان کند مرا
با یک نظر ابوذر و سلمان کند مرا
ازاو توقع من از این هم فراتر است
حتی اگر که نوح و سلیمان کند مرا
از جلوه های ذاتی چشمش بعید نیست
یعقوب و خضر و یوسف کنعان کند مرا
خرده مگیر پشت حرم زوزه میکشم
قلاده بسته ام سگ دربان کند مرا
باب الحسین میشود و بنده میخرد
آماده ام که کلب نگهبان کند مرا
آنجا که پای مرکب او میکند گذر
عشق است اگر که ریگ بیابان کند مرا
وقت ورود دسته به هیات خدا کند
تیغ علم بیایدو قربان کند مرا
 
آنانکه از سرای تو پا پس کشیده اند
واللهِ ارمنی علم کش ندیده اند
 
عباس آمده که برادر شود,همین
پایش رکاب حضرت خواهر شود همین
نزد حسین آمده با سربزیری اش
امضای سربلندی مادر شود همین
دستی که داد واسطه دستگیری است
دستش بناست شافع محشر شود همین
آمد به یمن منصب باب الحوائجی
مشکل گشای اینهمه نوکر شود همین
پیش بنات فاطمه قد راست کرده است
تا سایبان چند کبوتر شود همین
با آن جلالت و عظمت آمده فقط
امید مادر علی اصغر شود همین
انصاف نیست خشکی لبهای تشنه اش
با بند خیس مشک کمی تر شود همین
 
او آمده دل همه را ترجمه کند
سقا و آب و علقمه را ترجمه کند
عاشق شدم اول جگرم را بردند
بعدش دلم این درد سرم را بردند
پروانه به من سوختنش را آموخت
خاکستری از بال و پرم را بردند
گفتند که دلداده خورشید نشو
من گوش ندادم نظرم را بردند
گفتم که نیایی به خدا می‌میرم
آنقدر نیامد خبرم را بردند
اندازه عشق نیستم پس نبرند
جایی که مدافع حرم را بردند
 
من یک سرم و هزار سودای حرم
آماده ام این سر برود پای حرم
 
آنقدر بلند قامتت ساخته اند
انگار که از قیامتت ساخته اند
از دور مشخص است پیشانی تو
با نور چه خوش علامتت ساخته اند
محتاج تو محتاج کس دیگر نیست
آنقدر که با کرامتت ساخته اند
از بوسه زدن به دست هایت پیداست
آرام دل امامتت ساخته اند
 
تا حشر بدهکار تو هستیم عباس
پیمانه نریز ما که مستیم عباس
 
تو آمدی و حسین شد دلداده
چشمان تو جام و اشک چشمت باده
خوش بو شده اند , زیر دستت تسبیح
از عطر نفس کشیدنت سجاده
تو ایل و تبارت همه آقا زاده
من ایل و تبارم همه نوکر زاده
تو کار خودت را بکن و ناز بریز
من بهر نیاز می شوم آماده
تو کار خودت را بکن و راه برو
زیر قدمت دل منم افتاده
 
من معتقدم قبله حاجاتی تو
من معتقدم روح مناجاتی تو
 
من را ببرید نوکر آماده کنید
برده ببرید ابوذر آماده کنید
این فاطمه بعد از این شده , ام بنین
این فاطمه را , نه, مادر آماده کنید
این طفل قرار است که حیدر باشد
در کرب وبلا دلاور آماده کنید
هر وقت که وقت جنگ عباس رسید
دنیا را بهر محشر آماده کنید
شمشیر به دست اگر شود میمیرند
هیهات غضب کند , سر آماده کنید
 
در سینه دلش غم جهان سوز علیست
در مبحث رزم دانش آموز علیست
 
افتاد ولی به پلک بر هم زدنی
در علقمه شد کن فیکونی علنی
آمد به سرش حسین اما چه سری
آغوش گرفت پیکرش را چه تنی
آنقدر به هم ریخته بودند او را
حتی به تنش نشد بپوشد کفنی
بر نیزه زدند ماه این قافله را
روشن شد از او شهر به شهر انجمنی
وقت گذر از بین یهودی ها بود
افتاد سر عمو به چنگال زنی
 
هی چنگ زد و به صورتش پنجه کشید
او را نشناخت عمه در بزم یزید
تا نَفَس هست تا سلامی هست
بالِ پرواز هست بامی هست
مَحرم است آن کسی که عاشق شد
تا که لیلا بُوَد پیامی هست
همه جا گشته‌ایم و فهمیدیم
فقط این گوشه احترامی هست
ما اویسیم و از قَرَن با ما
تا ابد گِرد تو غلامی هست
 
جبرئیلانِ بامِ عباسیم
تا ابد ما غلامِ عباسیم
 
رویِ شانه بریز گیسو را
در به در کُن هزار آهو را
چه کمانی درست کرده خدا
تا گره زد به هم دو اَبرو را
حق بده , دود می‌کنند اسپند
خیره شد هرکه دید بازو را
سویِ محمل نمی‌رود زینب
تا نسازی رکابِ زانو را
 
قمرِ خانواده‌ی زهرا
سومین شیرزاده‌ی زهرا
 
با تو دیدیم صد تَهَمتن را
مردِ مرادنِ مرد افکن را
یال و کوپالِ شیر می‌ریزد
می‌کِشی تا به شانه جوشن را
رجزی خوان همه بیاموزند
شورِ شور آور مُطَنطَن را
با زره , خود و بیرقت دیدیم
رویِ این اسب کوهِ آهن را
 
نه که بر خاکها عَلم بزنی
وای اگر یک نَفس قدم بزنی
 
شیر در بیشه‌ها نمی‌ماند
صاعقه در سما نمی‌ماند
لشگر آنگونه هست گرمِ فرار
که به جز ردِّ پا نمی‌ماند
تا قدم میزنی به میدان‌ها
در گلویی صدا نمی‌ماند
آنچنان با شتاب می‌تازی
ردّی از تو به جا نمی‌ماند
جگرِ سالمی نمی‌بینی
جز سر و دست و پا نمی‌ماند
 
لشگری بود و نیست با عباس
و خدا مستِ کیست یا عباس
 
سرفراز از تمامیِ سرها
سروری کن امیرِ سرورها
حضرت نافذ البصیره‌ی ما
با تو یک شاخصند باورها
چقدر خورده ایم در روضه
نان و سبزیِ نذرِ مادرها
چقدر گفت پیشِ تو زینب
خوش به حالِ تمامِ خواهرها
همه در سایه‌ی تو خوابیدند
روی گلها گرفته‌ای پَرها
 
ای تمامیِ غیرت حیدر
شرف الشمسِ حضرت حیدر
 
با تو ای ماه روشنی داریم
حرف‌های نگفتنی داریم
چه خیالی است از گِره هامان
دست وقتی به دامنی داریم
شبِ میلادِ تو سرِ سال است
بینِ خود چند اَرمنی داریم
سینه‌ی ماست جای غمهایت
آه قلبی شکستنی داریم
جانِ ام‌البنین مرا دریاب
پشتِ ما , سرزمینِ ما دریاب
دلهای عاشق حلقه بر در دارد امشب
باران لطافت مثل کوثر دارد امشب
حیدر میان خانه حیدر دارد امشب
عباس می آید علم بر دارد امشب
 
مردی به بی همتاییِ دریا می آید
بهر حسین بن علی سقا می آید
وقتی علم در دست این آقا می آید
“کفر تمام نیزه ها بالا می آید”
 
امشب شب شور و شب ذکر و نماز است
امشب به سوی آسمان ها راه باز است
هر کس که جنس خواهشش جنس نیاز است
بر دامنش دست توسل چاره ساز است
 
از گوشه ی چشمش غضب می ریزد این مرد
از زلف هایش راه شب می ریزد این مرد
از قد و بالایش ادب می ریزد این مرد
از کنج لب هایش رطب می ریزد این مرد
 
باید خدا در وصف او قرآن بسازد
یا بلکه تندیسی خود از ایمان بسازد
یک چشمه اش کافیست تا باران بسازد
جای تعجب نیست که سلمان بسازد
 
او آمد و مهتاب را بی آبرو کرد
ماه رخش را آسمان ها آرزو کرد
در عرش باید نام او را جستجو کرد
باید برای مسح نام او وضو کرد
 
این مرد یعنی صورت اخلاص ارباب
این مرد یعنی شاخه های یاس ارباب
این مرد یعنی جلوه ی احساس ارباب
این مرد یعنی حضرت عباس ارباب
 
تکیه زده دنیا به دستان ابالفضل
جان علی بسته است بر جان ابالفضل
نان خورده عمری نوکر از خان ابالفضل
بیچاره ام, دستم به دامان ابالفضل
 
تو کاشف الکربی, همیشه بی نظیری
بر خانه ات رو کرده امشب را فقیری
وقتی پس از ارباب تو نعم الامیری
امکان ندارد دست نوکر را نگیری
 
خیلی ضریح با صفایت دیدنی بود
آن گنبد و گلدسته هایت دیدنی بود
خیلی خدایی کربلایت دیدنی بود
آن روز را هم که… وفایت دیدنی بود
 
آن روز با مشک و علم… آبی نخوردی
شد سینه ات لبریز غم… آبی نخوردی
حتی میان آب هم… آبی نخوردی
تا دست هایت شد قلم… آبی نخوردی
براساس گریز به
موضوع گریز :
مناسبت گریز :
براساس سبک شعر
روضه شور واحد تک زمینه رجز خوانی زمزمه جفت نوحه مناجات نامشخص مدح مسجدی سینه زنی واحد سنگین دکلمه دم پایانی واحد تند پیش زمینه سرود سالار زینب حاج ناظم همه جا کربلا راس تو میرود بالای نیزه ها ببینید ببینید گلم رنگ ندارد نوحه سنتی ببینید ببینید گلم رنگ ندارد سیدی ماکو مثلک الغریب غریب گیر آوردنت زبانحال به سمت گودال از خیمه دویدم من دودمه مدح و مرثیه مفاعیل مفاعیل فعول شعر خوانی
براساس قالب شعر
دوبیتی غزل قصیده مثنوی چهار پاره رباعی ترجیع بند مستزاد شعر نو شعر سپید ترکیب بند قطعه مسمط نا مشخص مربع ترکیب تک بیتی مخمس
براساس زبان
فارسی عربی ترکی
براساس شاعر
محتشم کاشانی میلاد عرفان پور امیر عباسی قاسم صرافان محمد مهدی سیار غلامرضا سازگار رضا یعقوبیان علی اکبر لطیفیان قاسم نعمتی اسماعیل تقوایی مرتضی محمود پور حسن لطفی امیر حسین سلطانی محمود اسدی علی انسانی مظاهر کثیری نژاد محمود ژولیده ولی الله کلامی زنجانی میثم مومنی نژاد حسن ثابت جو عباس میرخلف زاده سید حمیدرضا برقعی سید هاشم وفایی سید رضا موید خراسانی محمدرضا سروری یوسف رحیمی احمد بابایی محسن عرب خالقی سید پوریا هاشمی علیرضا خاکساری وحید زحمتکش شهری مهدی رحیمی زمستان حسن کردی روح اله نوروزی مرضیه عاطفی بهمن عظیمی حسین رحمانی میلاد قبایی محسن صرامی رضا آهی رضا تاجیک اصغر چرمی محمد جواد شیرازی مهدی نظری وحید قاسمی وحید محمدی محسن کاویانی مجتبی صمدی شهاب حمید رمی محمد حسین رحیمیان محمد حسن بیات لو امیر روشن ضمیر نا مشخص محمد محسن زاده گنجی امیر ایزدی حسین قربانچه رضا رسول زاده جواد حیدری محمد سهرابی محمد جواد پرچمی سيد مهدي سرخان رضا یزدانی سید مهدی موسوی حسن صنوبری محسن رضوانی سیدجواد پرئی سید محمد جواد شرافت علی سلیمیان محمدجواد غفورزاده (شفق) سید مجتبی رجبی نورآملی حسن بیاتانی عماد خراسانی رحمان نوازنی مسعود اصلانی حافظ محمدرضا آغاسی علی حسنی صمد علیزاده محمد صمیمی کاظم بهمنی مجید تال مهدی قهرمانی احسان محسنی فر شیخ رضا جعفری میثم سلطانی مصطفی صابر خراسانی محمد فردوسی علیرضا قزوه قاسم افرند محمد مهدی عبداللهی محمد خسروی جواد دیندار سعید خرازی علیرضا عنصری حسین میرزایی حسن جواهری مصطفی قمشه ای علامه حسن زاده آملی میثم خالدیان علی زمانیان حسین ایمانی سیدعلی احمدی(فقیر) سید مجتبی شجاع محمد حسین فرحبخشیان (ژولیده نیشابوری) محسن داداشی امام خمینی (ره) فواد کرمانی امیر رضا سیفی احمد اکبرزاده ملا فتح‌الله وفایی شوشتری صدّیقه‌ی طاهره (علیهاسلام‌الله) محمود شاهرخي (م.جذبه) سید محمد رستگار جواد هاشمی (تربت) سید حبیب نظاری غلام‌رضا دبیران محمدحسین علومی تبریزی سعید بیابانکی سعید توفیقی علیرضا لک جواد محمد زمانی آیت الله محمدحسین غروی اصفهانی سید یاسر افشاری محمود کریمی احمد واعظی آیت الله وحید خراسانی حضرت آقای خامنه ای سید الشهدا عبدالجواد جودی خراسانی بهروز مرادی سالک قزوینی رفیق اصفهانی سید رضا حسینی (سعدی زمان) بابافغانی شیرازی تأثیر تبریزی صغیر اصفهانی (ره) وحید مصلحی یاسر حوتی حسین رستمی محمد بنواری (مهاجر) محمد بیابانی علیرضا شریف هادی جان فدا علی آمره حامد تجری مصطفی متولی مجتبی خرسندی علی صالحی علیرضا بیاتانی مهدی رحمان دوست مهدی نسترن سید محمد جوادی سید مهدی جلالی مجتبی روشن روان حامد خاکی سید محمد علی ریاضی احسان مردانی مهدی مومنی مریم سقلاطونی مجتبی شکریان همدانی عارفه دهقانی حسینعلی شفیعی (شفیع) رضا پیروی سعید پاشازاده ناصر حامدی رضا قاسمی حامد جولازاده پیمان طالبی میلاد حسنی امیر حسام یوسفی نوید اسماعیل زاده عباس شبخیز قراملکی (شبخیز) مهدی جهاندار کرامت نعمت زاده علی اصغر حاج حیدری مهدی صفی یاری محمد علی بیابانی محمد امین سبکبار هانی امیر فرجی سینا نژادسلامتی رسول میثمی صباحی بیدگلی وصال شیرازی مهدی پورپاک فاطمه نانی زاده محسن خان محمدی حبیب نیازی مجید لشگری میرزا احمد عابد نهاوندی(مرشد چلویی) آیت الله سیداحمد نجفی(آقاجون) محمد جواد خراشادی زاده ناظرزاده کرمانی سیدجلال حسینی احمد جلالی حسین عسگری علی اصغر کوهکن حجت الاسلام میر تبریزی محسن مهدوی حبیب الله چایچیان رضا فراهانی محمدرضا شمس خاکی شیرازی ابراهیم بازیار عباس احمدی سید محمد اویار حسینی محمد احمدی مرحوم الهیار خان (آصف) جواد قدوسی مجید قاسمی محمد رسولی داوود رحیمی مسعود یوسف پور حیدر توکل فاضل نظری علی ناظمی صفایی جندقی کریم رجب زاده میرزا یحیی مدرس اصفهانی غلامرضا کافی عمان سامانی مهدی محمدی پانته آ صفایی محمد بختیاری حمیدرضا بشیری محمدسعید عطارنژاد پروانه نجاتی نیما نجاری علی اشتری جعفر خونویی رضا دین پرور محمد ظفر سید رضا میرجعفری خوشدل تهرانی مهدی نعمت نژاد محسن راحت حق سجاد محرابی سید فرید احمدی مهدی زنگنه کاظم رستمی روح الله عیوضی علی اصغر ذاکری گروه یا مظلوم امیر حسین حیدری امیر اکبرزاده مهرداد مهرابی سید محمد بابامیری توحید شالچیان نغمه مستشار نظامی رحیم معینی کرمانشاهی سید محمد میرهاشمی امیرحسین الفت غلامحسین پویان احمد علوی فیاض هوشیار پارسیان مرتضی امیری اسفندقه محمدعلی مجاهدی جعفر بابایی(حلّاج) اصغر عرب فرشته جان نثاری سیدمحسن حبیب لورسه محمد علامه صادق رحمانی فرهاد اصغری یاسر مسافر عباس ویجویی عباس عنقا منوچهر نوربخش سیدحسن حسینی محمدجواد باقری محمد ارجمند محمد عظیمی محمدحسین بهجت تبریزی(شهریار) محمدسعید میرزایی مهدی خطاط ادیب الممالک فراهانی محمدعلی رحیمی محمد قاسمی احسان نرگسی رضاپور داریوش جعفری حامد آقایی سید محسن حبیب الله پور مجتبی حاذق محسن حنیفی آرش براری بهنام فرشی هستی محرابی طاها ملکی یاسر قربانی محمد داوری امیرحسین آکار اسماعیل شبرنگ آرمان صائمی علی رضوانی عماد بهرامی عادل حسین قربان امیرعظیمی حبیب باقرزاده حسین محسنات علی اصغر یزدی مجتبی رافعی میثم خنکدار ابراهیم لآلی قاسم احمدی مهدی علی قاسمی پوریا باقری علی اکبر نازک کار نوید اطاعتی فاطمه خمسی مهدی میری مجتبی کرمی محمد دستان علی کاوند مهدی قربانی محمد مبشری محمدرضا رضایی موسی علیمرادی محمدعلی نوری میلاد یعقوبی حسین صیامی مرتضی مظاهری میرزا احمد الهامی کرمانشاهی ناصر دودانگه علیرضا وفایی(خیال) امیر فرخنده حسین واعظی سعید نسیمی محسن غلامحسینی منصوره محمدی مزینان ابراهیم روشن روش سید علی حسینی مرضیه نعیم امینی حمید فرجی امیرعلی شریفی جعفر ابوالفتحی محمد کاظمی نیا امیر علوی رضا قربانی مهدی کاشف امیرحسین محمودپور رضا اسماعیلی حسن فطرس عالیه رجبی رضا باقریان محسن عزیزی محمدرضا ناصری روح الله پیدایی محمد زوار ایمان کریمی مصطفی رفیعی مجتبی قاسمی محمود قاسمی مجید خضرایی یونس وصالی محمود یوسفی ایمان دهقانیا بردیا محمدی مجتبی دسترنج ملتمس محمد مهدی شیرازی محسن زعفرانیه حسین خیریان حامد شریف مهدی شریف زاده ابالفضل مروتی مصطفی کارگر معین بازوند سید جعفر حیدری محسن ناصحی روح الله قناعتیان محمدحسین ملکیان مقداد اصفهانی رسول عسگری عفت نظری سجاد شاکری احمد ایرانی نسب مسعود اکثیری حسن رویت علی سپهری سید امیر میثم مرتضوی سیدمحمد مظلوم حسین رضایی حیران علی مشهوری (مهزیار) علی قدیمی نیر تبریزی فیاض لاهیجی حسین عباسپور محمد بن یوسف اهلی شیرازی جویای تبریزی (میرزا دارا) سید رضا هاشمی گلپایگانی سید علی اصغر صائم کاشانی امیرحسین کاظمی سارا سادات باختر علی اصغر شیری محمد حسین آغولی (ترکی شیرازی) سلمان احمدی وحید اشجع مهرداد افشاری مرجان اکبرزاد محمد-مهدی-امیری شهره انجم شعاع عبدالحمید-انصاری‌-نسب مرتضی-بادپروا محمدرضا-بازرگانی زهرا براتی امیرحسن بزرگی متین زهرا بشری موحد سید-حکیم-بینش فاطمه‌ سادات پادموسوی سعید-تاج‌-محمدی مهدی چراغ‌زاد حامد حسینخانی سیده فرشته حسینی سیدموسی حسینی کاشانی علی‌اصغر الحیدری (شاعر هندوستانی) محمد سجاد حیدری سمیه خردمند ایرج میرزا محسن سیداسماعیلی میرزا محمد باقر صامت بروجردی میرزا حاجب بروجردی (افصح الشعراء) میرزا محمد رفیع (رفیع‌الدین) (واعظ قزوینی) آشفته شیرازی سید وحید حسینی مسعود مهربان مهدی انصاری رضا حامی آرانی سید حسن رستگار محمدجواد وثوقی حمید کریمی اسماعیل روستایی احمد شاکری ابراهیم زمانی محمد کیخسروی محمد جواد مهدوی یاسین قاسمی حسین کریمی مهدی امامی جواد کلهر مجتبی فلاح محمدجواد غفوریان پدرام اسکندری حسن اسحاقی نوید طاهری محمود مربوبی سیروس بداغی میلاد فریدنیا شهریار سنجری رضا ملایی مجید رجبی امیرحسین نجمی عمران بهروج صادق میرصالحیان حجت بحرالعلومی محمدحسین ذاکری رسول رشیدی راد زینب احمدی حامد خادمیان حمیدرضا محسنات حسین اخوان (تائب) محمود شریفی مهدی مقیمی وحید دکامین شهرام شاهرخی فرشید یارمحمدی علی فردوسی رضا شریفی سیدعلی رکن الدین عبدالحسین مخلص آبادی حسین سنگری رضا هدایت خواه مهران قربانی محسن قاسمی غریب سید مصطفی غفاری جم سید مسعود طباطبایی احمد عزیزی حسین زحمتکش حمید عرب خالقی سجاد روان مرد میثم کاوسی رضا مشهدی امیرحسین وطن دوست محمد کابلی محمدهاشم مصطفوی محمد دنیوی (حاتم) علی اکبر حائری محمدرضا طالبی کمیل کاشانی محمدباقر انتصاری مرتضی عابدینی علی حنیفه عبدالرضا کوهمال جهرمی سینا شهیدا مهدی فرجی حسنا محمدزاده سید مصطفی مهدجو علی میرحیدری علی خفاچی حسین ایزدی پرویز بیگلری چاوش اکبری زهرا هدایتی هاشم طوسی (مسلم) نجمه پورملاکی نادر حسینی سجاد شرفخانی علی زارعی رضایی محمدعلی رضاپور سید محسن حسینی مرحوم نادعلی کربلایی ابوالفضل عصمت پرست مجتبی نجیمی مجید نجفی مجید بوریان منش علی علی بیگی سید محسن علوی محمد جواد مطیع ها ناهید رفیعی امیررضا یوسفی مقدم سید علی نقیب ایوب پرندآور نوید پور مرادی علی ذوالقدر سید ابوالفضل مبارز علی شکاری حمید رحیمی انسیه سادات هاشمی محسن حافظی عبدالحسین میرزایی مهدی قاسمی رضا خورشید فرد وحیده افضلی سید محمد حسین حسینی محمد سجاد عادلی مهدی زارعی سید محمد جواد میرصفی یدالله شهریاری امید مهدی نژاد محمد صادق باقی زاده محمد خادم محمدرضا کاکائی سید حجت سیادت مهدی مردانی جواد محمود آبادی حسین شهرابی حامدرضا معاونیان احمد جواد نوآبادی محمد علی قاسمی خادم عرفان ابوالحسنی ظهیر مومنی سید صادق رمضانیان عاطفه سادات موسوی عاصی خراسانی علی محمدی حسین زارع سید مصطفی سیاح موسوی حمید محبی وحید نوری حسین اوتادی هادی ملک پور مهدی کبیری محمدرضا نادعلیان فرشید حقی رامین برومند (زائر) محمدرضا اسدی سجاد زارع مولایی سید امیر حسین فاضلی سید مصطفی حسینی راد محمد رستمی محسن همتی محمود تاری سید واصفی غلامرضا شکوهی کمیل باقری محمد حسین بناریان لیلا علیزاده مهدی حنیفه جواد کریم زاده سید صابره موسوی میرزا محمد تقی قمی (محیط) حاج ملا احمد بن محمد مهدی فاضل نراقی (صفایی) عباس همتی یغما جندقی
براساس مداح
حاج منصور ارضی حاج محمود کریمی حاج محمدرضا طاهری حاج سعید حدادیان حاج میثم مطیعی حاج مجید بنی فاطمه حاج حمید علیمی حاج حسین سیب سرخی حاج مهدی سلحشور حاج سید جواد ذاکر حاج جواد مقدم حاج عبدالرضا هلالی حاج سید مهدی میردامادی حاج مهدی رسولی حاج حسن خلج حاج مهدی لیثی حاج نریمان پناهی حاج سید رضا نریمانی حاج احمد واعظی حاج حسین طاهری حاج مهدی سماواتی حاج محمد حسین پویانفر حاج سید حمیدرضا برقعی نا مشخص حاج میثم مؤمنی نژاد حاج مهدی اکبری حاج قاسم صرافان حاج مهدی مختاری حاج محمدرضا محمدزاده حاج کاظم اکبری حاج ابالفضل بختیاری حاج محمدرضا آغاسی حاج حنیف طاهری حاج وحید نادری حاج حسین رضائیان حاج امیر عباسی حاج محمد بیابانی حاج سید علی رضوی حاج سید مهدی هوشی السادات نزارالقطری حاج اسلام میرزایی حاج حسین سازور حاج محسن عرب خالقی حاج صابر خراسانی سید رسول نریمانی محمد جعفری ارسلان کرمانشاهی جبار بذری حاج اکبر مولایی حاج امیر برومند حاج محمدرضا بذری حاج حیدر خمسه حاج حسن حسین خانی حاج حسین عباسی مقدم حاج غلامحسین علیزاده حاج حسین عینی فرد حاج مهدی رعنایی حاج مصطفی روحانی حاج روح الله بهمنی حاج امیر کرمانشاهی حاج میرزای محمدی حاج وحید گلستانی حاج سید امیر حسینی علی فانی حاج سید علی مومنی حاج امین مقدم حاج محمد کمیل حاج محمد حسین حدادیان حاج سعید پاشازاده حاج مقداد پیرحیاتی حاج محمد سهرابی حاج محمد فصولی کربلایی حاج فرهاد محمدی حاج ابوذر بیوکافی حاج سید محمد جوادی حاج سید محمد عاملی حاج وحید یوسفی حاج محمد یزدخواستی حاج مجتبی رمضانی کویتی پور حاج محسن صائمی حاج حسین رستمی مرحوم استاد محمدعلی کریم خانی حاج حسین باشی حاج مهدی وثیق حاج شیخ محمد ناصری سید علی حسینی حاج محمد امانی مرحوم محمدعلی چمنی حاج رضا قنبری حاج عبدالله شیران مرحوم استاد سلیم موذن زاده حاج علی اصغر ارغوان مرحوم حاج فیروز زیرک کار سید حسین قاضی سید مهدی حسینی استاد محسن فرهمند حاج احمد عثنی عشران حاج محمد احمدیان حاج صادق آهنگران حاج اکبر نوربهمنی سیدرضا میرجعفری سیدرضا تحویلدار ایمان کیوانی حاج محمدحسین عطائیان حاج حسن شالبافان حاج محمدصادق عبادی حاج علی عرب حاج علیرضا قزوه حاج آرش پیله وری حاج مهدی تقی خانی حاج یزدان ناصری حاج امیرحسن محمودی حاج حمید دادوندی حاج احمد نیکبختیان حاج امیرحسن سالاروند حاج هاشم سالار حسینی حاج ابراهیم رحیمی حاج محمد صمیمی حاج حمیدرضا قناعتیان حاج محسن عراقی حاج محسن طاهری حاج حسین ستوده حاج مهدی دقیقی حاج حسین رجبیه حاج رحیم ابراهیمی حاج حسین فخری حاج صادق حمزه حاج حسین هوشیار حاج حسین جعفری استاد رائفی پور حاج داوود احمدی نژاد مرحوم مرشد حسین پنجه پور حاج سید محمد حسینی حاج هادی گروسی حاج محمدرضا مختاریان حاج حسن کاشانی حاج وحید جلیلوند حاج حیدر منفرد حاج علی مهدوی نژاد حاج مرتضی امیری اسفندقه حاج حسین خلجی حاج وحید قاسمی حاج سید محمود علوی حاج سعید قانع حاج سید جعفر طباطبائی حاج حسین محمدی فام حاج هادی جان فدا حاج علی علیان حاج صادق کریمی حاج محسن توکلیان حاج محمد قربانخوانی حاج حسن رضا عبداللهی حاج مرشد میرزا مرحوم مرشد میرزا حاج مهدی اقدم نژاد شهید حسین معز غلامی حاج حسین رحمانی حاج علی اکبر سلحشور حاج محمد گرمابدری حاج محمد جواد احمدی حاج احمد اثنی عشران حاج جواد ابوالقاسمی حاج محمد مهدی اسماعیلی حاج محسن حسن زاده حاج اکبر بازوبند آیت الله سید محمدحسن طهرانی مجید رضانژاد محمدجواد توحیدی حاج یدالله محمدی مرحوم سید مهدی احمدی اصفهانی حاج محمود گرجی حاج رضا علی رضایی حاج جواد باقری حاج سید ابراهیم طاهریان حاج مسعود پیرایش حاج محمدرضا نوشه ور حاج حسن بیاتانی حاج علی اکبر زادفرج حاج علی جباری حاج علی کرمی حاج سعید خرازی حاج هادی ملک پور حاج حسن عطایی حاج محمد کریمی حاج محمد رستمی حاج جواد حیدری