ایهاالمظلوم
عید-قربان-اعیاد-و-ایام
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
حسن لطفی
حسن لطفیغدیر امیرالمومنین علی (علیه السلام)
عید قربان اعیاد و ایام
ما را غدیر جان داد با باده‌ای زلالی
با جلوه‌ای جمالی با جذبه‌ای جلالی
ما را غدیر جان داد آری در آن حوالی
وقتی نوشت زهرا ما را هم از موالی
 
یعنی نمی‌شناسیم غیر از علیِ عالی
 
سر بر غدیر داریم حتی جدا اگر هست
جایی برای غم نیست لطف خدا اگر هست
طوفان نمی‌شناسیم یامرتضی اگر هست
ما قبله‌ای نخواهیم ایوان طلا اگر هست
 
مست‌اند با ضریحش مستانُ لا ابالی
 
خاک نجف چه دارد؟ جمعی هلاک دارد
عمری بهشت رشکِ این طُرفه خاک دارد
این آستان به گِردش مستانِ پاک دارد
قلب نجف ضریحی از جنسِ تاک دارد
 
انگور می‌فشاریم با مستیِ حلالی
 
تفکیک آن محال است از مصطفی علی را
از فاطمه ظهورش از سِرِّ با علی را
آری شناختیم از این جلوه‌ها علی را
ما با علی خدا را ما با خدا علی را
 
داریم تا قیامت ما با علی چه حالی
 
یک قاب بود از او عیسای آسمانی
یک شعله دید از او موسی به چوپانی
غیر از خدا که داند این معنی نهانی
لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‌ء معنیِ لن ترانی
 
او آمد و نشان داد ممکن شود محالی
 
مردی که دستِ او را دست خدا گرفته
این دست را پیمبر بر دستها گرفته
هذا علیِ احمد تاریخ را گرفته
بعد از غدیر دنیا تازه بها گرفته
 
تو هم علی‌علی گو با نغمه‌ی قوالی
 
دیدند مرتضی را یا اصل مصطفی را
یک روح در دو تن را یک نور از خدا را
روح‌القُدُس دمیده آیات اِنَّما را
مُردند از حسودی دیدند کبریا را
 
آنان که کور بودند از نورِ لایزالی
 
وقتی زند به میدان لشگر نمی‌شناسد
جز فتح، جز قیامت حیدر نمی‌شناسد
غیر از علی و وصفش خیبر نمی‌شناسد
سلمان نمی‌پرستد قنبر نمی‌شناسد
 
گویا که کوه می‌زد بر لشگری سفالی
 
هنگام تار و مارش حظ می‌بَرد خدا هم
می‌ساخت تیغِ مولا از هر نفر دوتا هم
هم جمع های کفار هم که جدا جدا هم
دیدند شش جهت را پاشیده است باهم
 
می‌گشت لشگر آنجا دنبال قبرِ خالی
 
دشمن شناس سازد درس علی شناسی
دشمن چه چاره دارد غیر از علی هراسی
سمت علی نماندن یعنی که ناسپاسی
اینجاست اصل حق و آنجاست اقتباسی
 
سمت درستِ تاریخ این است یا موالی
 
باید رئیس جمهور مرد جهاد باشد
نه اهل سازش و ترس نه حزب باد باشد
باید که خشمگین از اهل عِناد باشد
باید فقط برای ایرانِ شاد باشد
 
مثل بهار و باران در فصل خشکسالی
 
غزه ببین که دنیا فریادِ انتقام است
فرجامِ کار صهیون این نطفه‌ی حرام است
پایان کار این ظلم نزدیکِ والسلام است
ای وعده‌گاه صادق یک کار ناتمام است
 
آقا بیا که نبْوَد جز دوری‌ات ملالی
قاسم صرافان
قاسم صرافانغدیر امیرالمومنین علی (علیه السلام)
عید قربان اعیاد و ایام
قصه را زودتر ای کاش بیان می‌کردم
قصه زیباتر از آن شد که گمان می‌کردم
 
برکه‌ای رود شد و موج شد و دریا شد
با جهاز شتران کوه اُحُد برپا شد
 
و از آن آینه با آینه بالا می‌رفت
دست در دست خودش یک‌تنه بالا می‌رفت
 
تا که بعثت به تکامل برسد آهسته
پیش چشم همه از دامنه بالا می‌رفت
 
تا شهادت بدهد عشق ولی الله است
پله در پله از آن مأذنه بالا می‌رفت
 
پیش چشم همه دست پسر بنت اسد
بین دست پسر آمنه بالا می‌رفت
 
گفت: این‌بار به پایان سفر می‌گویم
بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم
 
راز خلقت همه پنهان شده در عین علی‌ست
کهکشان‌ها نخی از وصلۀ نعلین علی‌ست
 
گفت ساقیِ من این مرد و سبویم دستش
بگذارید که یک شمه بگویم؛ دستش ـ
 
هر چه در عالم بالاست تصرف کرده
شب معراج به من سیب تعارف کرده
 
گفتنی‌ها همگی گفته شد آنجا اما
واژه در واژه شنیدند صدا را اما
 
سوخت در آتش و بر آتش خود دامن زد
آنکه فهمید و خودش را به نفهمیدن زد
 
می‌رود قصۀ ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می‌خورد آرام آرام...
قاسم صرافان
قاسم صرافانغدیر امیرالمومنین علی (علیه السلام)
عید قربان اعیاد و ایام
دست‌هایت را که در دستش گرفت آرام شد
تازه انگاری دلش راضی به این اسلام شد
 
دست‌هایت را گرفت و رو به مردم کرد و گفت:
مؤمنین! یک لحظه اینجا یک تبسم کرد و گفت:
 
خوب می‌دانید در دستانم اینک دست کیست؟
نام او عشق است، آری می‌شناسیدش: علی‌ست
 
من اگر بر جنگجویان عرب غالب شدم
با مددهای علی بن ابی‌طالب شدم
 
در حُنین و خیبر و بدر و اُحُد گفتم: علی
تا مبارز خواست «عمرو عبدود» گفتم: علی
 
در حرا گفتم: علی، شب با خدا گفتم: علی
تا پیام آمد بخوان «یا مصطفی»! گفتم: علی...
 
مستجار کعبه را دیدم، اگر مُحرِم شدم
با «یدُ الله» آمدم تا «فوقِ اَیدیهِم» شدم
 
تا که ساقی اوست سرمست‌اند «اصحابُ الیمین»
وجه باقی اوست، «اِنّی لا اُحبُّ الآفِلین»
 
دست او در دست من، یا دست من در دست اوست؟
ساقی پیغمبران شد یا دل من مست اوست؟
 
یکصد و بیست و چهار آیینه با هر یک هزار،
ساغر آوردند و او پر کرد با چشمی خمار
 
آخرین پیغمبر دلداده‌ام در کیش او
فکر می‌کردم که من عاشق‌ترینم پیش او...
 
بعد از این سنگ محک،‌ دیگر ترازوی علی‌ست
ریسمان رستگاری، تار گیسوی علی‌ست
 
من نبی‌اَم در کنارم یک «نبأ» دارم «عظیم»
طالبان «اِهدنا» این هم «صراط المستقیم»
 
چهره‌اش تفسیر «نور» و شانه‌هایش «مُحکمات»
خلوتش «والطور» و شور مرکبش «والعادیات»
 
هر خط قرآنِ من، توصیفی از سیمای اوست
هرکه من مولای اویم، این علی مولای اوست
محمدعلی مجاهدی
محمدعلی مجاهدیغدیر امیرالمومنین علی (علیه السلام)
عید قربان اعیاد و ایام
چشمه‌ها جوشید و جاری گشت دریا در غدیر
باغ عشق و آرزوها شد شکوفا در غدیر
 
فصل باران بود و رویش، فصل سبز زیستن
خنده، گل می‌کرد بر لب‌های صحرا در غدیر
 
بود پیدا در زلال جاری تکبیرها
نقطۀ پایان عمر تشنگی‌ها در غدیر
 
جبرئیل آمد که: بلِّغ یا محمّد! زان‌که نیست
این تجلّی را مجال جلوه إلاّ در غدیر
 
رفت بالا از جهاز اشتران و خطبه خواند
خطبه‌ای شورآفرین و شورافزا در غدیر
 
تا که بردارد پیمبر پرده از رازی بزرگ
کرد بیرون زآستین دست خدا را در غدیر
 
عرشیان، در اشتیاق خاکیان می‌سوختند
تا علی با دست احمد رفت بالا در غدیر
 
«گفت: هرکس را منم مولا، علی مولای اوست»
کرد گل، گل‌نغمۀ احمد چه زیبا در غدیر...
 
دستِ رد بر سینه اغیار می‌زد آشکار
«عادِ مَن عاداهِ» او افکند غوغا در غدیر
 
گاه بیعت بود و، بدعت پا به پای فتنه‌ها
خیمه می‌زد در کنار آرزوها در غدیر
 
خشم‌های شعله‌ور، پژواک کینِ جاهلی
خطِّ سیر خود جدا کرد آشکارا در غدیر...
 
یاد دارید ای قیامت قامتان! مولا علی
از قیام خود قیامت کرد برپا در غدیر؟!
 
کهکشان در کهکشان، اشراق بود و روشنی
از طلوع آفتابِ عالم‌آرا، در غدیر
 
طور بود و نور بود و کشف و اشراق و شهود
شد بهشت آرزوها آشکارا در غدیر
 
لَنْ تَرانی گو، ترانی گوی شد تا جلوه کرد
با تماشایی‌ترین تصویر، مولا در غدیر..
غلامرضا سازگار
غلامرضا سازگارغدیر امیرالمومنین علی (علیه السلام)
عید قربان اعیاد و ایام
گوش‌ها باز که امروز هزاران خبر است
خبری خوب‌‌تر از خوب‌تر از خوب‌تر است
 
صف ببندید که هنگام نماز روح است
در گشایید که جبریل امین پشت در است
 
همگی عید بگیرید که عید آمده است
این همان عید خدای احد دادگر است
 
سورۀ مائده خوانید که صد مائده نور
از خدا در دل هر آیۀ آن مستتر است
 
هر طرف می‌نگرم قافله در قافله دل
هر دلی بال‌زنان سوی علی رهسپر است
 
این همان عید غدیر است که در خم غدیر
گوش‌ها یکسره بر خطبۀ پیغامبر است
 
خطبۀ ختم رسل حکم خدا مدح علی‌ست
خطبه‌ای که سندش مستند و معتبر است
 
ایها الناس هر آنکس که منم مولایش
این علی او را تا روز جزا راهبر است
 
این علی بعد نبی رهبر و مولای شماست
این علی منجی یک خلق به موج خطر است...
 
من همان شهر علومم همه باشید گواه
که علی تا ابدالدهر بر این شهر، در است...
 
گر دو صد کوه طلا در ره معبود دهید
بی تولّای علی جمله هبا و هدر است...
 
به سر دوش رسول و به کف پای علی
بنویسید علی بت‌شکن بی‌تبر است...
 
بی تولّای علی نیست رسالت کامل
ثمر باغ نبوّت همه از این شجر است
 
نخل‌ها جمله گواه‌اند خدا می‌داند
که علی تشنه، ولی تشنۀ اشک سحر است
احمد علوی
احمد علویغدیر امیرالمومنین علی (علیه السلام)
عید قربان اعیاد و ایام
در کویری که به دریای کرم نزدیک است
عاشقت هستم و قلبم به حرم نزدیک است
نجف اینجاست! فقط چند قدم... نزدیک است
کفر و ایمان من امروز به هم نزدیک است
 
در مقامت دهنم بسته بماند بهتر
عشق آهسته و پیوسته بماند بهتر
‏ ‏
نخل‌ها اشک تو را زیر نظر داشته‌اند
رودها از جَرَیان تو خبر داشته‌اند
بادها پرده ز اسرار تو بر داشته‌اند
خاک‌ها چشم به دستان پدر داشته‌اند
 
ابرها با کرمت مایۀ رحمت شده‌اند
فقرا در حرمت صاحب مکنت شده‌اند
‏ ‏
شمّه‌ای هست ز اوصاف تو حیدر بودن
لافتایی شدن و ساقی کوثر بودن
فاتح یک‌تنۀ قلعۀ خیبر بودن
با پیمبر همۀ عُمر برادر بودن
 
نفست عطر نفس‌های محمد دارد
بردن نام تو شیرینی بی‌حد دارد...‏
 ‏ ‏
نیست بودیم ولی در حرمت هست شدیم
متفرّق شده بودیم که یک‌دست شدیم
عاشق هرکه به یاران تو پیوست شدیم
تا ز پیمانۀ «اَکمَلتُ لَکُم» مست شدیم
 
عطر «اَتمَمتُ عَلیکُم» همه جا را پر کرد
نان بدگوی بد اندیش تو را آجر کرد
‏ ‏
اولین مرحلۀ عشق، پریشان شدن است
اجر همراهی تو بوذر و سلمان شدن است
صاحب دائمی ملک سلیمان شدن است
زاهد شهر که در فکر مسلمان شدن است...‏
 
در شب قدر به آوای جلی می‌گوید
بعلیٍ بعلیٍ بعلی می‌گوید
میرزا محمد باقر صامت بروجردی
میرزا محمد باقر صامت بروجردیغدیر امیرالمومنین علی (علیه السلام)
عید قربان اعیاد و ایام
هدهد باد بهاری به چمن گشت برید
کو به برج حمل از حوت قدم زد خورشید
 
وه از این روز که مانند نوروز
جا باور نک طرب ساخته ایمن سه عید
 
ساقیا ساغر می ده که به طرف صحرا
موسم سیر گل و سایه بید است و نبید
 
سه عید متوالی به یکی روز عیان
که برون از حد و عدد هر سه شریفند و سعید
 
عید نوروز و دگر جمعه وعید اضحی
چشم آفاق به فیروزی این روز برید
 
عید اضحی ز فدا آمدن از بهر ذبیح
کرده تشریف شرافت ببر از حی مجید
 
شرف جمعه مقرر شده از روز ازل
ز پی عید محبان محمد ز حمید
 
سبب شادی نوروز نه تنها این است
کان درو کرده بنا جشن عجم از جمشید
 
انبیای امم سابقه اندر هر قرن
کرده نوروز عجم را به تمامی تمجید
 
هر کتابی که ز یزدان به زمین کرده نزول
اندرو داده خداوند از این روز نوید
 
کبریا ساخته در حرمت این عید شریف
به رسول عربی احمد امی تاکید
 
اندرین عید نکو ترجمه جاء الحق
به صنا دید جهان پیر و جوان گشته پدید
 
بعد پیغمبر اکرم که سریراسلام
شد ملوث به تقاضای فساد سه پلید
 
سر مکنون خدا صهر نبی زوج بتول
به خلافت علم افراخت پس از عید بعید
 
غازه تازه امروز به رخساره شرع
چو نو ضوئیست که بعد از سه حدث شد تجدید
 
بود ویران اگر ارکان هدایت غم نیست
که عیان نیز معطل شده با قصر مشید
 
سر «اکملت لکم دینکم» از قول خدا
گشت «الیوم» عیان پیش موالی و عبید
 
مدعی را اگر انکار بود گو بر خوان
ز نبی معنی «قدمت الیکم» بوعید
 
عقل را ساز حکم تکیه به اقوال مکن
که فلانی چه نوشته است به شرح تجرید
 
باید از تقویت عقل بری پی به اصول
نه به عنوان تعصب نه به طور تقلید
 
مقتدابودن مفضول به فاضل غلط است
به خدایی که بود اقرب من حبل ورید
 
یا علی ای که معلق به ولای تو بود
کار پیغمبری و معنی علی و توحید
 
حب و بغض تو بود باعث خلد و نیران
امر و نهی تو بود کشف یقین و تردید
 
سند تست به اثبات خلافت یک یک
صحف عهد عتیق و کتب عهد جدید
 
نیست جز پیروی امر تو بخت مسعود
نیست جز داشتن مهر تو عیش جاوید
 
چه کند با اثر مرحمتت روی سیاه
چه کند با عدم مغفرتت روز سفید
 
بغم هر دو جهان جذبه لطف مفتاح
بهر آزادی کونین عطای تو کلید
 
کندن از مهر تو دل معنی شرک و الحاد
رفتن راه تو سرمایه صدیق و شهید
 
شرب احباب تو در خلد رحیق مختوم
اکل اعدای تو در هاویه زقوم و صدید
 
سخنت در دل دشمن چو دل افعی و زهر
در دل دوست چو بطن صدف و مروارید
 
علم قرآن ز تو از فعل و اسامی و حروف
فرق فرقان ز تو از فتح و کسر و تشدید
 
تو به انوار حقیقت به شریعت حامی
تو به احکام نبوت ز ولایت تایید
 
صف تیغ تو را ساخته قرآن واضح
مبتدا نزل حدید و خبرش یاس شدید
 
سرورا دادگرا (صامت) عامی چه کند
عمر در کوتهی و مدحت مدح تو مدید
 
نیست قاآنی و خاقانی و حسان و صهیب
نیست فردوسی طوسی و منوچهر ولید
 
که به تحسین من از دولت مداحی تو
لب گشایند به شکر نعم رب معید
 
تا بود مرکز مهر فلکی چرخ اثیر
تا کند مطربی عالم علوی ناهید
 
لب احباب تو خندان ز تنعم چون گل
دل اعدادی تو لرزان ز تزلزل چون بید
غلامرضا سازگار
غلامرضا سازگارعید قربان اعیاد و ایام
طلوع عید بزرگ و مبارک اضحی
فروغ وحدت و توحید داده بر دل‌ها
 
ز خاک پاک منی سرکشد به دامن عرش
نوای زمزمۀ گرم عاشقان خدا
 
در آن زمین مقدّس زدند حلقۀ عشق
به اشک و ناله و افغان و شور و شوق و دعا
 
رسد به اوج سماوات نغمۀ لبیک
زکوه و سنگ و شن و خاک و ریگ آن صحرا
 
زدند خیمه در آن سرزمین که هر گامش
ز اشک دیدۀ پیغمبری گرفته صفا
 
محمد و علی و فاطمه، حسین و حسن
نهاده‌اند رخ بندگی به خاک آنجا
 
صدای گرم مناجات حضرت مهدی
طنین فکنده در آن سرزمین به موج فضا
 
خوشا به حال دل محرمی که در آن جمع
جمال گمشدۀ خویش را کند پیدا
 
خوشا به حال دل آنکه بشنود پاسخ
از آن دهان مقدس چو گفت یا مولا
 
خوشا به ناله و فریاد و سینه سوخته‌ای
که با دعای امام زمان رود بالا
 
روند جانب مسلخ کنند قربانی
نه گوسفند، بگو گرگ نفس و دیو هوی
 
دوباره زنده شود خاطرات آن پدری
که زیر تیغ، پسر را نشانده بهر فدا 
 
کشیده کارد به حلق پسر که در ره دوست
کند سر از بدن نوجوان خویش جدا
 
کشیده تیغ، ولی آن گلو بریده نشد
که بُد نهفته در آن سرّ قادر دانا
 
به خشم آمد و گفتا به کارد کز چه سبب؟
نمی‌بری گلوی نازک ذبیح مرا
 
به سنگ خورد لب تیغ تیز و سنگ شکافت
که ناگه از لبۀ تیغ شد بلند ندا
 
که‌ ای خلیل تو گویی ببر، چه سان ببرم؟
که نهی می‌کندم ذات قادر یکتا
 
در این مکالمه ناگاه گوسفند به دوش
رسید پیک خدا نزد حضرتش ز سما
 
که‌ ای خلیل خدا حبذا، قبول، قبول
زهی زهی به چنین دوستی و صدق و صفا
 
به جای ذبح پسر، گوسفند کن قربان
که هدیۀ تو پذیرفته شد به درگه ما
 
برید سر ز تن گوسفند و گفت دریغ
نریخت خون ذبیحم به خاک دوست چرا؟ 
 
ندا رسید خلیلا به پیش رو، بنگر
که راز مخفی ما بر تو می‌‌شود افشا
 
به پیش روی نظر کرد و دید غرقه به خون
ذبیح فاطمه را در منای کرب و بلا 
 
گشوده چنگ بسی گرگ‌‌های کوفه و شام
به قصد ریختن خون یوسف زهرا
 
ز تشنگی زده آتش به دامن گردون
صدای ناله اطفال سیدالشهداء
 
رباب اشک فشان در کنار گهواره
گلوی نازک اصغر نشان تیر جفا
 
سکینه بر لبش از سوز تشنگی تبخال
دو دست گشته بریده ز پیکر سقّا
 
شکافته است جبین جوانش از دم تیغ
چنانکه فرق علی در نماز گشته دو تا
 
به زیر خار نهان لاله‌‌های گلشن وحی
به جستجو شده کلثوم و زینب کبری
 
چو دید صحنۀ آن محشر عظیم خلیل
دو دست غم به سر خویش زد، فتاد ز پا
 
ندا رسید خلیلا ثواب گریۀ تو
فزون‌تر است ز ذبح پسر به درگۀ ما
 
کدام صحنه بود همچو کربلای حسین؟
کدام روز بود همچو روز عاشورا؟
 
مصائب همۀ انبیاست حق حسین
که او به بزم ازل سر کشیده جام بلا
 
به وصف دوست نبندد لب از سخن «میثم»
اگر زبان ببرندش، دلش بود گویا
غلامرضا سازگار
غلامرضا سازگارعید قربان اعیاد و ایام
ای منای معرفت دل‌‌هایتان
روی جانان شمع محفل‌‌هایتان
 
در هوالهو خویش را فانی کنید
عید قربان است قربانی کنید
 
مشعر و خیف و منی را بنگرید
با نگاه دل خدا را بنگرید
 
سینه نورانی، نفس‌ها مشک خیز
چشم‌ها چون ابر رحمت اشک ریز
 
خاک با مشک و عبیر آمیخته
اشک مهدی در بیابان ریخته
 
ای منی آهنگ دیگر ساز کن
دفتر اسرار خود را باز کن
 
وصف آن پیر خداجو را بگو
قصّۀ قربانی او را بگو
 
عشق اینجا خودنمایی می‌‌کند
مرگ دائم دلربایی می‌‌کند
 
کارد لرزد در کف دست پدر
روح رقصد در تن پاک پسر
 
بوسه‌‌های تیغ روی حنجر است
یا نوازش‌‌های دست هاجر است؟
 
عشق می‌‌جوشد به رگ‌‌های خلیل
تیغ می‌‌گوید که ینهانی جلیل
 
دوست بهر دوست خود را ساخته
تیغ اینجا رنگ خود را باخته
 
الله الله همّتی کن جبرئیل
تا بگیری تیغ از دست خلیل
 
اینکه کرده جان خود تسلیم دوست
لحظه‌ای، آنی نمی‌گنجد به پوست
 
در جبینش نور احمد را ببین
دیده بگشا و محمّد را ببین
 
ای قضا ز امر خدا تعجیل کن
خلق را قربان اسماعیل کن
 
ای فلک دست دعا از دل برآر
ای ملک از عرش قربانی بیار
 
آی حجّاج این ندا را بشنوید
بشنوید اینک خدا را بشنوید
 
در منی از سوی ربّ العالمین
گوسفند آورده جبریل امین
 
کای خلیل از تو پذیرفتیم ما
امتحان بود آنچه را گفتیم ما
 
کردی اجرا آنچه را ما خواستیم
بر خلیلیت تو را آراستیم
 
هر چه هست و نیست در فرمان ماست
تیغ در دست تو، حکم از آن ماست
 
بندگی کردی خلیل ما شدی
همدم بی جبرئیل ما شدی
 
این ذبیح ماست، رویش را ببوس
تیغ بگذار و گلویش را ببوس
 
گر چه طفلت تیغ ما را مشتری است
آنکه باید ذبح گردد، دیگری است
 
او سرا پایش نشان هر بلاست
قتلگاهش در منای کربلاست
 
پیش از آن کآید وجودت در وجود
بوده بر سجّادۀ خونش سجود
 
پیشتر از خلقت این روزگار
کرده اسماعیل‌ها بر ما نثار
 
تو خلیل مایی، امّا او ولی است
نام زیبایش حسین بن علی است
 
عشق تا شام ابد مرهون اوست
اشک «میثم»‌ها نثار خون اوست