ایهاالمظلوم
اشعار آئینی و مذهبی به همراه صوت و سبک در ایها المظلوم
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
بردیا محمدی
بردیا محمدیمناجات با امام زمان (عج)
به یُمن هجر ز محصول اشک سرشارم
بدون گریه شبیه درختِ بی بارم
 
دعای ریگِ بیابان همیشه پشت من است
کویر ، معترف است اینکه خوب می بارم
 
غمِ فراق تو از جان من حساب کِشید
هزار بار بمیرم اگر ، بدهکارم
 
به غیر آه نمانده است در بساط گدا
برس به دادِ دلم..،جانِ تو گرفتارم!
 
منم که شُهره‌ی شَهرم به آبرو ریزی
منم که صدرِ خبرهای کوچه_بازارم
 
گناه ، بانیِ شرمندگیِ من شده است
چه حرص ‌ها که نخوردی برای رفتارم!
 
همیشه مشکل من را تو رفع می کردی…
ببخش ؛ زحمتِ محضم ، ببخش ؛ سربارم
 
بغل بگیر مرا..،کُلِّ خواهشم این است
شبیه کودکِ لجباز ، گرمِ اصرارم
 
به رغم این همه آلودگی، قبولم کن :
قسم به حضرتِ صدّیقه ، دوستت دارم
 
گِلِ وجود مرا وَرز داده شاه نجف
منم که حاصلِ دستِ امیرِ کرّارم
 
“علی امام من است و منم غلام علی”
تمام عُمر همین باور است معیارم
 
دلم برای حریمِ حـسـیـن لک زده است
چقدر دوریِ او داده است آزارم
 
تو را به روضه ی پیرِ امام‌ها ، برگرد
همان که منبر او کرده است بیدارم
 
نگو که شیخُ الاَئِمّه شهیدِ زهر شده…
هنوز داغِ ‌لبِ تشنه‌ای‌ست با یارم
 
بلند داد زد : ای قوم! جدِّ ما جان داشت
که نیزه را وسط سینه اش سنان می کاشت
بردیا محمدی
بردیا محمدیمناجات با امام زمان (عج)
طلوعی نیست تا دلخوش به فرداها کنم خود را
چراغی نیست تا راحت از این سرما کنم خود را
 
تمام بندِ انگشتانِ دستم یخ زد از دوری
توانی در نفس هایم نمانده ، ها کنم خود را
 
من آن بیدم که مجنون‌بودنم را جار خواهم زد
چگونه در نگاه این و آن حاشا کنم خود را
 
به جرم سوختن از داغِ تو ، پروانه طَردَم کرد
دلت می آید اینگونه تک و تنها کنم خود را
 
کسی در شهر ، تابِ ناله هایم را نخواهد داشت…
همان بهتر که شب‌ها راهی صحرا کنم خود را
 
مرا از دستِ مَن‌مَن کردنم راحت کنی ای کاش
وگرنه با ” مَنیَّت ” عاقبت رسوا کنم خود را
 
من از این چشم‌های خیر‌ه‌سر خِیری نمی بینم…
هر از گاهی دلم می خواست ، نابینا کنم خود را
 
ضمیر ناخودآگاهِ مرا بیدار باید کرد
مگر از خواب رِخوَت‌زایِ غفلت پا کنم خود را
 
” الٰهی لا تَرُدَّ حاجَتی”..، تو حاجتم هستی!
جز این هر خواهشی کردم ، بگو دعوا کنم خود را
 
برای عاشقی سَرگشته مثل من..، بغل وا کن
مگر با گم‌شدن در عشق تو پیدا کنم خود را
 
عَلیٰ رَغمِ گنهکاری به زهرا دوستت دارم
قسم خوردم به مادر، در دل تو جا کنم خود را
 
تمام ذوق افطارم رطب‌های علی‌جان است
کنار نخل حیدر سیر از خرما کنم خود را
 
کبوترز‌اده ام ، روی پَرَم مُهر نجف خورده
به دنیا آمدم تا جلد این مولا کنم خود را
 
دوای هر که دلمُرده است ، خاک صحن شش‌گوشه‌ست
لبم را روی تربت می کشم..،احیا کنم خود را
 
تو را جان شهیدی که تنش پامال شد..، برگرد
همان تشنه که در سوگِ لبش دریا کنم خود را
 
دم مغرب..، همه رفتند..، تازه ساربان آمد…
نبودم ، پیش‌مرگِ خاتمِ آقا کنم خود را
ملا فتح‌الله وفایی شوشتری
ملا فتح‌الله وفایی شوشتریمدح امام زمان (عج)
مناجات با امام زمان (عج)
چو گشت رایت دارای روزگار عیان
سپاه ظلمت شب منهزم شد از میدان
 
مگر تو گفتی شد نور مهدوی ظاهر
مگر تو گفتی شد رجعت امام زمان
 
ولیّ حضرت داور، وصیّ پیغمبر
سلیل حیدر صفدر خلاصه ی امکان
 
ز انبیا همه اقدم بر اوصیا خاتم
امام اکبر و اعظم خلیفه ی رحمان
 
به وصف قدرش یک نسخه سربسر توراة
به مدح ذاتش یک آیه جمله ی قرآن
 
قصایدی که به مدحش نوشته کاتب صُنع
نخست مطلع آن «هل اتی علی الانسان»
 
نه واجب است و نه ممکن وجود کامل او
بود چنانکه توان گفتش هم این و هم آن
 
ولیّ مطلق و فیض نخست و جلوه ی حق
کمال قدرت و غیث زمین و غوث زمان
 
همه ملایک از بهر خدمتش چاکر
همه خلایق بر، خوان نعمتش مهمان
 
اگر، ز صنف ملک خوانمش زهی تهمت
اگر، ز نوع بشر دانمش زهی بهتان
 
تمام ریزه خور خوان نعمت اویند
ز جنّ و انس و شریف و وضیع و خورد و کلان
 
اگر که پرتو لطفش معین ذرّه شود
شود ز چشمه ی خورشید خشک تر، عمّان
 
سحاب جودش گر قطره را کند یاری
شود جهان همه دریا، کران تا به کران
 
اگر که صولت او روبرو شود، به جِبال
زبیم او همه گردند همچو ریگ روان
 
نهیب قهرش اگر در، رسد به گوش فلک
اسد، به دامن جدی و حمل شود پنهان
 
اگر، به ابلق لیل و نهار اشاره کند
که تا روند عنان بر عنان به یک عنوان
 
روند گوش به گوش از نهیب سطوت او
چنانکه تفرقه ی روز و شب ز هم نتوان
 
به مهر و ماه کند امر، اگر، به سرعت سیر
به نیم لحظه نمایند طیّ تمام زمان
 
اگر که ذرّه یی از علم او به خلق رسد
شوند خلق جهان هریکی چو صد لقمان
 
اگر، ز وسعت خلقش مدد به نقطه رسد
کند به دایره مرکز احاطه دایره سان
 
اگر، ز چهره ی عفوش نقاب بر گیرد
به هر گناه شود عذرخواه صد غفران
 
ز وصف قدر و جلالش زبان ناطقه لال
نمی رسد به کمالش قیاس وهم و گمان
 
خوش آن زمان که در آید برون زمکمن غیب
شود جهان همه از یُمن مقدمش چو جنان
 
ز جور و ظلم و تعدّی جهان شود خالی
به عهد عدلش گردد زمانه امن چنان
 
که آشیانه کبوتر، کند به چنگل باز
به گلّه گرگ شود پاسبان به جای شبان
 
نفاق و کفر به ایمان بدل شود، که اگر
به نی دمند برآید از آن صدای اذان
 
به چوب خشگ ببندد چو اوّل و ثانی
شود ز معجز او چوب خشگ سبز چنان
 
که سُست عهدان در اعتقاد سُست شوند
جدا شود چو شب تیره کفر از ایمان
 
شها، به جان تو سوگند شوق دیدارت
ز ناشکیب دلم بُرده صبر و تاب و توان
 
نه روز هجر سر آید نه عمر، می ماند
رسیده عمر به پایان و هجر بی پایان
 
به قدر صبر توام عمر نوح می باید
که تا خلاص توان شد مگر از این طوفان
 
به عهد هجر تو باران فتنه می بارد
مگر که جودی وصل توام رهاند از آن
 
جهان پیر، پُر از ظلم و جور، شد آخر
ز قسطِ و عدل بکن این جهانِ پیر جوان
 
بپیچ دست قضا و ببند پای قدر
گرت نه بنده ی حکمند و تابع فرمان
 
برآر، دست خدایی ز آستین ای شاه
بگیر، ز اهل ستم دادِ دوده ی عدنان
 
هر آن سری که نباشد به خطّ فرمانت
قلم صفت سرِ او را، به تیغ شق گردان
 
پی ثنای تو اشعار من چنان ماند
که دُر، برند، به دریا و گوهر اندر کان
 
چنان نماید شعرم که ابلهانه برند
شکر، به خطّه ی بنگاله زیره در کرمان
 
ولیک بلبل باید که در محبّت گل
به صد ترانه و دستان همی کند افغان
 
بود، به مدح و ثنای تو ذات من مجبور
که مام داده به عشق تو شیرم از پستان
 
اگرچه لایق مدح تو نیست اشعارم
ولی چه چاره جز اینم نبود در دکّان
 
صفات مصطفوی گر برون ز ادراک است
به قدر قوّه نموده است سعی خود حسّان
 
ز مدح او نشد افزون مقام مصطفوی
ولی بماند ز حسّان به روزگار نشان
 
منم «وفایی» کز یُمن همّتت امروز
گذشته رشته ی نظمم ز گوهر غلطان
 
به مدحت تو شدم نکته سنج و نغمه سرا
که دوستی را، معیار باشد و میزان
 
همیشه تا که کند انّما افاده ی حصر
علی مفید ضرر، تا که هست و بهر زیان
 
بود برای محبّ تو منحصر شادی
رسد زیان و ضرر، مر، عدوت را، بر جان
 
پس از ثنای امام زمان بود لازم
زبان حالی از او گردد در زمانه بیان
 
که در مصیبت جدّش حسین تشنه جگر
همیشه در، اسف و حُزن و ماتم است و فغان
 
زبان حال مقامش به این سخن گویا
که کاش بودم و بستم به خدمت تو میان
 
هزار حیف نبودم به کربلا آن روز
که در رکاب تو سر داده جان کنم قربان
 
میان ما ز قضا طول دهر فاصله شد
نشد که تا بشوم پیش مرگت از دل و جان
 
به جرم اینکه چنین کرد دهر دون پرور
کشم به تیغ ز پروردگان او چندان
 
که چهر دهر نمایم ز خونشان رنگین
که دجله دجله کنم خون به روزگار روان
 
به انتقام فشارم گلوی دهر ز قهر
که تا برون کنمش خون فاسد از شریان
 
ولی اگر همه یکباره قتل عام کنم
تلافی سرِ یک موی اصغرت نتوان
محمد جواد شیرازی
محمد جواد شیرازیمناجات با امام زمان (عج)

هرچه بد تا می کنم با من مدارا می کنی
از سر لطف و کرم با بی حیا تا می کنی

حاجتم را می دهی تا من تقاضا می کنم
دردهایم را خودت فوراً مداوا می‌کنی

پیش چشمان همه داری بزرگم می کنی
آبرویت را دوباره خرجِ رسوا می کنی

پرده پوشی می کنی و باز عصیان می کنم
هر که بویی می برد فوراً تو حاشا می کنی

صبح تا شب این همه بد می کنم اما شما
کار خوبم را فقط در بوق و کرنا می کنی!!!

سعی کردم تا گناهم را نبیند عابری
غافل از اینکه مرا داری تماشا می کنی

از "جمودُ العینِ" خود تا که شکایت می کنم...
...خشکیِ این چشمه را هربار دریا می کنی

یاد کن آلوده را یابن الحسن از بابِ لطف
در قنوت نیمه شب با رب که نجوا می کنی...

...یا زمانی که میان روضه های مادرت
 گریه بر درد و مصیبت های زهرا می کنی

*****
دوستانِ من همه کرب و بلا را دیده اند
نوبت من که شده، امروز و فردا می کنی

کربلا میخواهم آقا التماست می کنم
گریه دارم می کنم... داری تماشا می کنی؟!

آخرش هم ضامنم سلطان مشهد می شود
بعد از آن برگِ براتم را تو امضا می کنی

مهدی شریف زاده
مهدی شریف زادهمناجات با امام زمان (عج)
در نبودت سخت این ایامِ غم سر می شود
می رود عمرِ گران و پیر نوکر می شود
 
روزگارِ بی تو که چیزی ندارد جز ضرر
تو نباشی کاسه ی خیرم پر از شر می شود
 
العجل ما خسته و درمانده و دربه دریم
دور از تو حالمان هر روز بدتر می شود
 
آه از نیرنگ و فتنه ، از علی نَشناس ها
بی ولایت زاهد وارسته کافر می شود
 
چون شهادت هیچ مرگی با سعادت نیست پس
خوش به حالِ هرکه دراین راه بی سر می شود
 
جز حسین در هیچ مکتب حرفِ آزادی نبود
عاقبت خیریم ما ، معلوم محشر می شود
 
گریه کن هستیم ما ، هرآنچه می خواهد شود
از همین چشمِ ترِ در پای منبر می شود
 
بچه های حیدریم و فاطمه، حل کارمان
از دعای مستجاب و خیرِ مادر می شود
 
در عزای کوچه ها عمریست سینه می زنی
چشمِ تو تر از غم دیوار و آن در می شود
 
علتش از چیست که این روزها در بسترش
جسمِ زهرای جوان هر روز ، لاغر می شود
 
با رخِ انسیه الحورا چه شد که اینچنین
فاطمه پیشِ علی محتاجِ معجر می شود
 
معجری و دامنی هم سوخت در کرب و بلا
مثلِ گیسوی پدر گیسوی دختر می شود
 
وای از آن دم ، دید زینب در میانِ قتلگاه
رشته رشته حنجر از کُندیِ خنجر می شود
میرزا حاجب بروجردی (افصح الشعراء)
میرزا حاجب بروجردی (افصح الشعراء)مناجات با امام زمان (عج)
مدح امام زمان (عج)
ای دل افسرده از غم در ملالی تا به کی
با حوادث‌های گردون در جدالی تا به کی
 
انقلابات جهان در قیل و قالی تا  به کی
در شکایت پیش هرکس در مقالی تا به کی
 
***از ظهور درد و غم افسرده‌حالی تا به کی
این همه آشفتگی سرمایه سامان تست
 
گر رسد روزی ترا رنجی به دوران غم مخور
خانه صبرت شود از غصه ویران غم مخور
 
گر یکی باشد غمت گر صدهزاران غم مخور
هست در این پرده پس اسرار پنهان غم مخور
 
***درد نبود بی‌دوا از بهر درمان غم مخور
این همه درد پیاپی باعث درمان تست
 
تا نگردی واله و حیران به صحرای مجاز
از حقیقت کی دری بر روی تو سازند باز
 
از تب حرمان بسوز و با غم هجران بساز
عاقبت یابی شفا از این بلای جانگداز
 
***بر سرت آید طبیبی روح‌بخش و جان‌نواز
یک دم عیسی دمش احیا کن صد جان تست
 
گر جهان از فتنه گردد پر ز شور و غلغله
و رفتد در پنج حس و چارار کان ولو برای او
 
شش جهت چون کشتی بی‌بادبان در زلزله
از تنگ ظرفی نگردد تنگ بر تو حوصله
 
***چون تو دوری از ره حکمت هزاران مرحله
عقل را کن رهنما چون نقل تو لقمان تست
 
صبر مفتاح فرج گردید جانا شو صبور
شادمان شو کز پس این غم تو را آید سرور
 
غیبتی خواهد که تا ظاهر شود قدری حضور
بعد از این ظلمت برآید آفتابی پر ز نور
 
***صد چو موسی بهر وصلش گشته سرگردان بطور
منت ایزد را که آنجان جهان جانان تست
 
حامی حکم خدا و حافظ شرع مبین
شهریار ملک امکان خسرو اقلیم دین
 
واقف اسرار پنهان کاشف شک و یقین
در نخستین کرد نورش جلوه اندر ماء و طین
 
***روح را زین جلوه شد بر قالب خاکی مکین
پس چه غم داری که این شه مهدی دوران تست
 
ای شه دنیا و دین پرگشته عالم از فساد
از شرف اسلام و شرع انور از رونق فتاد
 
کرده بر پا دشمنان دین لوای شر نهاد
وقت آن شد ای پناه بی‌پناهان کزوداد
 
***عرصه ایجاد را مملو کنی از عدل و داد
چون به امر حق تمام امر در فرمان توست
 
هر که را می بود در سر دعوی پیغمبری
اشقیا کردند بردار فنا از خودسری
 
کرده از بهر ریاست هر کسی بیرون سری
آن کند از کفر کیشی دعوی پیغمبری
 
***دین حق کن یک سر از تیغ دو سر زین سرسری
چون سر هر سرکشی گوی خم چوگان توست
 
یا غیاث المستغیثین حق یزدان الغیاث
یا امان الخائفین از ظلم و عدون الغیاث
 
حق اسماء جلال حق سبحان الغیاث
حق توریه و زبور و صحف و قرآن الغیاث
 
***حرمت طه و یاسین اصل ایمان الغیاث
وقت یاری نوبت غمخواری و احسان تست
 
ای معین بی‌معینان ای ولی دادگر
ای دلیل گمرهان ای هادی جن و بشر
 
صنحه آفاق پر شد از نفاق و شور و شر
خیز و بر پا کن لوای نصرت و فتح و ظفر
 
***برزن از تیغ دو سر بر پیکر اعدا شرر
دست ما بیچاره بهر چاره بر دامان تست
 
یک طرف روسی گشاید دست تخریب از جفا
بر رواق و گنبد پرنورشاه دین رضا
 
یک طرف بانی کند قانون شرع مصطفی
از ره شیطان پرستی برخلاف مدعا
 
***این همه صبر تو بر افعال زشت اشقیا
نیست نقصان دال بر حقیقت ایمان توست
 
ای ولی الله اعظم ای شه مالک رقاب
ای سلیل احمد و ای جانشین بوتراب
 
نی وجودت کرده حق از کل اشیاء انتخاب
فتنه دجال و شیطان کرده عالم را خراب
 
***دست زن بر تیغ و نه پای سعادت در رکاب
رونق دین بر دم شمشیر خون افشان توست
 
آرزوی دیدنت دارند جمعی دوستان
گرچه نبود حضرتت را دوستی اندر جهان
 
گر ترا بد دوستانی از چه می‌گشتی نهان
ای صفاتت همچو ذات حضرت باری عیان
 
***لطف عامت فیض بخش دوستان و دشمنان
ماسوالله بر سر خوان کرم مهمان توست
 
از نخستین خلقت بر اوصیا خاتم شدی
فخر آباء کرام خویش در عالم شدی
 
وارث هر درد و غم از خلقت آدم شدی
مرجع هرگونه رنج و محنت و ماتم شدی
 
***شد غمت افزون و مادم لحظه کی کم شدی
قلب احبابت گداز از حزن بی‌پایان تست
 
«اعن الله جزاک فی المصائب والبلا»
خاصه از جدت حسین و واقعات کربلا
 
کی فراموشت شود زان خسرو و بی‌اقربا
روز و شب پیوسته داری منبر ماتم بپا
 
***منقب از ندبه‌ات گرد همه ارض و سما
خون فشان چشم فلک از دیده گریان تست
 
یاد آید چون تو را آن سرو قامت اکبرش
یاد از آن ششماهه طفل شیرخواره اصغرش
 
یا جدا از تن دو دست یاور آب آور
یا ز تیغ شمر و آن خشکیده کام و حنجرش
 
***یا ز خولی برسنان بنموده راس اطهرش
عرصه ایجاد بیت الحزنی از احزان تست
 
چون به خاک افتاد از زین جسم پر تاب و تبش
در خیام آمد ز میدان مرکب بی‌صاحبش
 
الظلیمه الظلیمه صیحه زن ورد لبش
از حرم اهل حرم یک سر بدور مرکبش
 
***حالجو از حال آن مرکب به افغان زینبش
کای فرس حالش عیان از حال جانسوزان تست
 
سوی میدان شد شتابان زینب زار و حزین
دید با شمشیر بران از جفا شمر لعین
 
کرده جا بر سینه بی‌کینه سلطان دین
به افغان شد نزد ابن سعد کای کافر ببین
 
***کام عطشان زاده زهرا به زیر تیغ کین
سبط احمد تشنه لب در این زمین مهمان تست
 
ماند بی‌کس جد پاکت ای ولی کردگار
در زمین کربلا بی‌یاور و بی‌غمگسار
 
با لب عطشان و کام خشک و قلب داغدار
سر برید از پیکرش شمر لعین نابکار
 
***نوح سان بنما شها در کشتی ماتم قرار
بحر نیکان یک نیمی از دیده گریان توست
 
آمد اندر قتلگه چون زینب بی‌خانمان
کرد جابر روی نعش شهریار انس و جان
 
گفت یا رب کن قبول این کشته در خون طپان
سوی جدش کرد رو پس با دو صد آه و فغان
 
***گفت ای جدا گرامی بین ز جور ناکسان
این تن در بحر خون غلطان در غلطان‌تست
 
دید در خون پیکر اعوان و اخوان یک طرف
غارت اموال یکسو آه طفلان یک طرف
 
پس نمود از بی‌کسی رو جانب ملک نجف
کای پدر این زمین از جور اعدا وااسف
 
***بین حریم بیی‌کست بهر اسیری بسته صف
این زان موپریشان عترت ویلان توست
 
در بقیع بنمود رو آنگاه به چشم اشکبار
کرد با مادر خطاب از سوز قلب داغدار
 
مادرا بین دخترانت بی‌کس و بی‌غمگسار
از گلستان جنان در کربلا پایی گذار
 
***بین زمین گردیده از خون حسینت لاله‌زار
این به خون آغشته پیکرزینت دامان‌تست
 
ای سلیل طیب پیغمبر(ص) امی نسب
زاده شیر خدا ای شهریار ذوالحسب
 
از ستم بستند در زنجیر با رنج و تعب
حضرت زین‌العبا را با تن پرتاب و تب
 
***تیغ نصرت برکش و کن روز اعدا را چو شب
رخش همت ای شها امروز زیر ران تست
 
بهر بی‌یاری جدت ای ولی ذوالجلال
چشم (حاجب) گرید از غم صبح و اشم و ماه و سال
 
داغ صامت کردهاو را در جهان بشکسته بال
با جناب حاج اسدالله آن نیکو خصال
 
***هر دو را احاجت روا کن حق ذات لایزال
حاجت آنها به دوران بودن از یاران توست
میلاد فریدنیا
میلاد فریدنیامناجات با امام زمان (عج)
اگر خورشید علیَ الظاهر چراغِ روشنی دارد
میانِ سینه اش امّا غمِ ناگفتنی دارد
 
اگر هر موجِ دریا سر به پای صخره میکوبد
اگر باد از دلِ دنیا غباری را نمی روبد
 
اگر دست از سرِ عالم، زمستان برنمی‌دارد
اگر باران به روی صورتِ خلقت نمی بارد
 
اگر بویِ بهار از هفت سین بیرون نمی آید
اگر اخبار فتح از شاخه ی زیتون نمی آید
 
اگر چرخِ فلک دیگر به نفع ما نمی چرخد
اساساً چرخِ خوشبختی در این دنیا نمی چرخد
 
اگر زور و زر و تزویر جایی دست و پا کرده
اگر تبعیض، مردم را چنین از هم جدا کرده
 
زمین خواری اگر عادت شده در بینِ نا اهلان
اگر مخفی شده گرگی میانِ خرقه ی ایمان
 
‌دلیل این تناقض ها و صدها نابسامانی
همین که منجیِ عالم تو پیدایی و پنهانی
 
تو جانانِ رسول الله و موعودِ خداوندی
که زخمِ کهنه ی دل را به یک لبخند میبندی
 
عدالتخواهی از نسلِ امیرالمؤمنینی تو
عدالت گسترِ هفت آسمان ها و زمینی تو
 
امیدِ آخرِ مستضعفان و سائلان هستی
تو پشتیبانِ گرمِ مردمانِ بی زبان هستی
 
زمانی که انا المَهدی به لب آهسته می‌آیی
شبیه نیمه ی ماهی که خو کرده به زیبایی
 
بیا تَر کن لب خشکیده ی امواج دریا را
بیا پُر کن دو دستِ خالی و محتاج دنیا را
 
بیا و با نفس هایت دو عالم را بهاری کن
بیا و جای اجداد غریبت شهریاری کن
 
بیا آقا ببین دلشوره های عاشقانت را
دخیل زائران در جای جایِ جمکرانت را
 
بیا از بامِ کعبه خطبه کن شرح قیام‌َات را
بیا که مادرت در بینِ کوچه برده نامت را
 
بیا که عمه جانت از صمیمِ دل دعا کرده
تو را مضطر میانِ خیلِ نامحرم صدا کرده
 
بیا ای منتقم،خون حسینت بر زمین مانده
بیا که سر به روی نیزه و پیکر زمین مانده
میرزا محمد باقر صامت بروجردی
میرزا محمد باقر صامت بروجردیمناجات با امام زمان (عج)
ای دل غمگین به حال خویش حیرانی چرا؟
با همه جمعیت خاطر پریشانی چرا؟
 
ز انقلاب عرصه امکان هراسانی چرا؟
همچو بوتیمار سر اندر گریبانی چرا؟
 
***غافلی کاین دردهای بی‌دوا درمان تست
 
ای گرامی امت مرحومه خیرالبشر
وی ز کتم خیر امه سر فراز دادگر
 
سوی تسلیم و رضای حق بنه برخاک سر
مشکلات دهر را آسان کن و بنما نظر
 
***در «عسی ان تکرهوا شیئاً» که در قرآن توست
 
گرچه تاخیر اوفتاد عمر از تقاضای جهان
تا فتادی در کند فتنه آخر زمان
 
اینکه بینی منقلب گردید وضع کن فکان
«ان بعدالعسریسراً» را کند خاطرنشان
 
***جسم گر کاهیده شد بهر حیات جان تست
 
در جهان هر واقعه معظم که افتد اتفاق
طعم راحت مردمان را تلخ سازد بر مذاق
 
جان کشد از الفت تن ناله هذا فراق
از فتور هر علامت در ظهور اشتیاق
 
***تاکنون از صدر خلقت یک به یک برهان توست
 
پیشتر از خلقت آدم ز مزج ماء و طبن
کرد تبعید بنی‌جان ایزد از روی زمین
 
قصه طوفان به عهدٍ نوح شیخ المرسلین
دعوی نمرودی و طغیان فرعون لعین
 
***قبل از ابراهیم و موسی شاهد اذعان توست
 
آن حوادث‌های چرخ علوی و آن اضطراب
منع شیطان ز استراق سمع با تیغ شهاب
 
و آن علامتهای ارض سفلی و آن انقلاب
کاتفاق افتاد بعد از بعثت ختمی مآب
 
***این اشارت‌ها بشارات تو از حرمان تست
 
پس بنا بر این همه اخبار آثار متین
عقل قاطع را بود ظنی به نزدیک یقین
 
کانچه ظاهر گشته در ایران و روم و روس و چین
جمله آیات و علامات سماوات و زمین
 
***موجب تسکین قلب و خاطر حیران توست
 
آنچه فرمود اهل عصمت جمله از راه صفا
در علامات ظهور نور ختم اوصیا
 
آشکارا گشت یک یک از خفا اندر ملا
ای جناب صاحب الامر از برای التجا
 
***موسم تجدید عهد و بستن پیمان تُست
 
یا غیاث المستغیثین یا ملاذ المذنبین
یا ملاذ العابدین یابن هداه المهتدین
 
یا سلیل عتره الاطهار فخرالراشدین
ممتلی از فرط جور و ظلم شد روی زمین
 
***وقت بسط عدل و عون و یاری و احسان توست
 
رفع ید فرموده ای ذوالید ذوالاقتدار
ملک خود را کرده در دست دشمن واگذار
 
اهرمنها گشته بر تخت سلیمان برقرار
جهد کن ای وارث ارث علی با ذوالفقار
 
***عرصه گیتی مهیای تو و جولان تست
 
هرج و مرج بی‌حساب عالم امکان ببین
کشتی اسلام را در معرض طوفان ببین
 
شرع را بی‌رونق و بازیچه طفلان ببین
علم را کاسد متاع فضل در نقصان ببین
 
***وقت ابراز جلال و جاه و عز و شان تُست
 
لشگر شیطان مسخر کرد دنیا را تمام
روز و شب دارد به تخریب شریعت اهتمام
 
سلب گردیده ز اهل علم فر و احترام
اکل و شرب اهل عالم جمله شد غصب و حرام
 
***از پی اصلاح دنیا موسم دیوان توست
 
ای بنای موسوی را بانی از حکم خدا
در تزلزل بین ز زلزال فتن ارض و سما
 
بیم ویرانی است در ارکان ملک ماسوی
دهر را تجدید کن ای شبل شاه لافتی
 
***چون همه ملک و ملک امروز در فرمان توست
 
ای نگهدار زمین وای قوام آسمان
دادخواهی کن برای دوستان از دشمنان
 
دوستان را همچو سبطی بین ذلیل قبطیان
پیشکش بنموده حاضر دوستان بهر تو جان
 
***با همه ناقابلی گر قابل قربان تُوست
 
ای پناه بی‌پناهان امت فخر امم
شد سراپا پایمال زحمت و جور و رستم
 
ای تراب مقدمت فرق جهان از بیش و کم
از برای دادخواهی رنجه کن یک دم قدم
 
***دست ما ای دستگیر خلق بر دامان تست
 
ای ولی حق به حق ایزد یکتا قسم
بر محمد شهسوار لیله الاسری قسم
 
بر امیرالمومنین اول امام ما قسم
سرورا شاها به حق حضرت زهرا قسم
 
***جلوه فرما که دهر از شش جهت میدان تست
 
ای شهنشاه بلند افسر به حق مجتبی
حرمت خون حسین وجد تو زین العبا
 
حق جاه باقر و صادق به موسی و رضا
بر تقی و بر نقی و عسکری مقتدا
 
***وقت یاری کردن دین نصرت ایمان تست
 
گردن ما شد ذلیل ذلت ذل و رقاب
کفر شد روپوش ایمان و سحاب آفتاب
 
رخ ز ما ای آفتاب لطف و احسان بر متاب
سرگذشت ما اگر خواهی ز سربگذشت آب
 
***کار ما محتاج لطف وجود بی‌پایان توست
 
اجنبی بنمود بر پا بیرق عدوان کج
قبله توحید را تثلیثیان کردند کج
 
مضطرب شد از چلیپا حرمت احرام حج
یا معزالمسلمین افتح لنا باب الفرج
 
***چاره این دردها در حیطه امکان تست
 
زان جسارتها که در ملک خراسان کرد روس
بر مزار فائض الانوار شاه ارض طوس
 
گرچه نبود نقص یزدان جنگ نمرود عبوس
لیک ننمایی تلافی گر از آن قوم مجوس
 
***در بر ظاهرپرستان مایه نقصان تست
 
زین همه تالان و قتل و غارت و فسق و فجور
کاتفاق افتاد از این خلق مختالافخور
 
دادخواهی کن ز لطف ای مظهر ذات غفور
این بلای عام را بیرون کن از دارالسرور
 
***تا سمند قدرت و شوکت به زیر ران توست
 
صدمه قحط و غلا پشت محبان را شکست
شسته‌اند از مال و جان خویشتن یکباره دست
 
فتنه یک مشت شیطان طینت دنیاپرست
تار و پود رونق دنیا و دین از هم گسست
 
***زن بهم این دوره را تا نوبت دوران توست
 
خسروا فعل بد ما گشته دامنگیر ما
زشتی اعمال کرد این آب‌ها در شیر ما
 
خود بخود کردیم و بی‌حاصل بود تدبیر ما
عفو کن ای معدن عفو و عطا تقصیر ما
 
***کن خیال اینکه جان ما بلا گردان تُست
 
یک طرف ناایمنی از چشم ما بربوده خواب
یک طرف بر روی ما سد گشته راه نان و آب
 
ای سلیل بوتراب ای زاده ختمی مآب
اینکه کاری نیست مار او ارهنی زین عذاب
 
***ما سوی اندر سر خوان عطا مهمان توست
 
هر کجا باشد گلستانی به گلزار جهان
صدهزاران خار پای هر گلی دارد مکان
 
خار را از بهر گل جا می‌دهد در بوستان
آبیاری بهر گل از خارساز دباغیان
 
***خسروا این خارها هم رونق بستان تست
 
از برای جلب نفع خویش جمعی بی‌ادب
از خدا بیگانه‌های خود سر دنیاطلب
 
غرق اندر خون و مال خلق گشته روز و شب
این ریاست پیشگان را ای شه والانسب
 
***درد سر بهر دم شمشیر سر افشان توست
 
می‌گذاری تا به کی بهر اجابت دست پیش
کن خراب ارکان ظلم ظالمان کفر کیش
 
سینه ما را مکن زین بیشتر از غصه ریش
چشم ما بهر خدا روشن کن از دیدار خویش
 
***دیده‌ها در انتظار طلعت تابان توست
 
نیست ما را غیر شرم و خجلت از جرم و گناه
تیره شد روز خفید جمله از روی سیاه
 
عفو عام خویش را نمای شاهد عذرخواه
جا به تخت جاه کن ای یوسف کنعان ز چاه
 
***گرچه دنیا از وفور معصیت زندان توست
 
تا کی ای صبر معطل چند ای قصر ‌مشید
برکشد چون لوط خلقی از سیاه و از سفید
 
سوی تو فریاد «او آوی الی رکن شدید»
طول غیبت را به دل بر مطلع شمس امید
 
***کن ز یاری چون زمان یاری یاران تست
 
دشمن بی‌دین به ما تا چند استهزا کند؟
خنده و سخریه ازلامذهبی بر ما کند؟
 
هستیت را ای مسیح خضر دم حاشا کند
موش کور انکار ضوء بیضه بر بیضا کند
 
***وقت اعلان و صلاحی دعوت پنهان توست
 
قصه دجال را هستی اگر در انتظار
هرطرف دجالها گردیده ظاهر صدهزار
 
ای شه دجال کش دست یداللهی برآر
ناسزای جمله را یک یک گذاری در کنار
 
***چون سر هر سرکشی گوی خم چوگان تُوست
 
دشمنی چندان جهان با آل پیغمبر نمود
تا حسین جد تو را در کربلا بی‌سر نمود
 
چون به روی نعش او جا زینب مضطر نمود
تا مدینه رو به پیغمبر به چشم تر نمود
 
***کاین تن غلطیده در خون گوهر غلطان تُست
 
یا رسول الله ای جد گرام تاجدار
از مدینه در زمین کربلا بنما گذار
 
روزی نقش نور عین خود به چشم اشکبار
این تن صدپاره مجروح بی‌دفن و مزار
 
***جسم صد چاک حسین تشنه عریان است
 
لاله بستان زهرا سرو باغ بوتراب
بی‌کفن غلطان به خون عطشان لب دریای آب
 
زیر تیغ شمر بهر آب دارد اضطراب
کام خشکش را ز آبی ترکن از راه ثواب
 
***این غریب آخر حسین بی‌کس عطشان توست
 
گوشوار عرش اندر فرش ماوا کرده است
خاک را از نور خود چون طور سینا کرده است
 
کربلا را طور انوار تجلی کرده است
این تن صدپاره کاندر این زمان جا کرده است
 
***آفتاب چرخ عزت کوکب رخشان تست
 
بین سر بی‌چادر اهل عیال خویشتن
پیش چشم مردم نامحرم و هر انجمن
 
همچو نیلوفر بود نیلی ز سیلی از محن
روی گلگون سکینه ای رسول ذوالمنن
 
***آخر این نورس مضطرب ویلان تُست
 
این سر ی کاندر سنان چون ماه نو تابان بود
بر سر نی همچو خورشید فلک درخشان بود
 
ورد یاقوت لب او خواندن قرآن بود
چشم او خیره به سوی خواهر و طفلان بود
 
***زینب آغوش زهرا جان من جانان من
 
ای امام ابن الامام ابن الامام ابن الامام
رهنمای دین و دنیا مهدی والامقام
 
(صامت) اندر کهف عون نصرت لطف مدام
با جناب حاج میرزامهدی اندر صبح و شام
 
***منتظر بهر بروز جاه جاویدان توست
عبدالحسین میرزایی
عبدالحسین میرزاییمناجات با امام زمان (عج)
بیت وحی و شعله های نار أَینَ المُنتَقِم
سوخت در آتش گل و گلزار أَینَ المُنتَقِم
 
این صدای ناله زهراست می آید به گوش
از میان آن در و دیوار أَینَ المُنتَقِم
 
مادر و شش ماهه باهم پشت در افتاده اند
کار شد بر خادمه دشوار أَینَ المُنتَقِم
 
خون محسن می‌چکد از آن درِ آتش زده
خون زهرا ریزد از مسمار أَینَ المُنتَقِم
 
با چهل نامرد شد در کوچه زهرا رو به رو
وایِ من از این همه آزار أَینَ المُنتَقِم
 
در کنار قبر زهرا نیمه شبها تا به صبح
ناله میزد حیدر کرار أَینَ المُنتَقِم
 
دید تا طشت پر ازخونِ حسن را خواهرش
گفت با چشمان گوهر بار أَینَ المُنتَقِم
 
نیزه داران آنقدَر بر پیکر اکبر زدند
شد تنش مانند نیزه زار أَینَ المُنتَقِم
 
با عمود آهنین افتاد آخر بر زمین
با سر آن سر لشکر و سردار أَینَ المُنتَقِم
 
خون اصغر را که می پاشید سمت آسمان
گفت جدّت با دل خونبار أَینَ المُنتَقِم
 
کرد با خون دلش مویِ سفیدش را خضاب
بین مقتل سیدالاحرار أَینَ المُنتَقِم
 
در میان قتلگه که دست و پا میزد حسین
در حرم شد کار زینب زار أَینَ المُنتَقِم
 
از حرم تا قتلگه میزد صدا (أَینَ الحسین)
تا تنش را دید میزد زار أَینَ المُنتَقِم
 
زجر ملعون دختر از قافله جا مانده را
می‌کشد با زجر روی خار أَینَ المُنتقم
 
زینبی که سایه اش را چشم نا محرم ندید
شد تماشایی سرِ بازار أَینَ المُنتَقِم
رحمان نوازنی
رحمان نوازنیلیالی قدر و ماه مبارک رمضان اعیاد و ایام
مناجات با امام زمان (عج)
شب قدر سرنوشتم خواب و از چشام گرفته
میخونه چقدر شلوغه هر کسی یه جام گرفته
باز صدات می زنم آقا گر چه این صدام گرفته
مادر بزرگوارت اجازه برام گرفته
 
اجازه داده که امشب سوره قدر رو بخونم
تا شاید واسه همیشه قدر آقامو بدونم
 
آقا جون هر جا نشستی سایه هات روی سر ما
بخدا عطر حضورت پر شده دور و بر ما
نکنی اگه نگاهی صبح نمی شه سحرما
دست رد نزن آقا بر فرصتای آخر ما
 
فرصت آخر امشب منو هم مثل زهیر کن
منو یکسال روسفید کن سرنوشتمو بخیر کن
 
اگه هر کسی ندونه تو می دونی که کی هستم
می دونی که مثل کشتی چقده به گل نشستم
هی نمک دادی به دستم هی نمکدونو شکستم
آمدی به خونم اما من درو به رو تو بستم
 
زبونم لال شده آقا از گناه و روسیاهی
همه ترسم اینه امشب که منو دیگه نخواهی
 
ای آقای آسمونیم ای آقای مهربونم
دستم بگیر بلند شم شاید ایندفعه بتونم
من که دارم برای تو دعای فرج می خونم
پشت این درای بسته نزار اینقدر بمونم
 
نزار از چشت بیفتم نزار بی پدر بشم باز
نزار از تو دور بشم باز نزار دربه در بشم باز
 
اگه تقدیر تو هستی دست تقدیررو می بوسم
اگه تو چاره می سازی هر چی تدبیرو می بوسم
چونکه تو آینه هستی روی تصویررو می بوسم
اگه بندم بزنی باز ؛ بند زنجیر رو می بوسم
 
می زنم به جای دستت بوسه بر مهر نمازم
به همین سجده شکرم به فرشته ها می نازم
 
چی میشه الآن به ما ها بدی تک تک یه بشارت
ما رو با خود ببری باز دست جمعی به زیارت
واسه ما روضه بخونی با نگاه و با اشارت
بالا تل زینبیه بخونی با این عبارت
 
السلام جد غریبم السلام جد شهیدم
من از اینجا بالای تل قتلگاهتو می دیدم
 
میدیدم نیزه و خنجر پرشده دور و بر تو
خون به آسمون می پاشه از تموم پیکر تو
چقدر ناله زد اینجا عمه من خواهر تو
آخرش دست پلیدی بریداز قفا سر تو
 
السلام ای سر مظلوم که به روی نیزه هایی
توهمان خون خدایی رو زمین کربلایی